جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

42 کاربر(ها) آنلاین هستند (31 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
40 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

حفره شرارت! (اسلیترین)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: یکشنبه 7 اسفند 1384 10:13
نمایش جزئیات
آفلاین
لارا: اگه بفهمن ما بوديم شهيدمون ميكنن نگيد نگفتم.....
پانسي: اه از حرف زدنت حالم به هم ميخوره ترسوي بزدل..
(لارا بد جوري خونش جوش مياد و قاطي ميكنه)
- با من بودي (و چوبش رو در مياره)
رودولف مياد جلوشو بگيره: نه اين كارو نكن من هنوز جوونم آرزو به دل ميمونم ها...(آخه اون لارا رو دوست داره)
لارا: برو كنار بذار كارم رو بكنم
پانسي: آره رودولف بذار ببينم بلده ورد بگه يا جراتش رو داره
دراكو: بسه ديگه كلافم كرديد(و از همديگه جداشون ميكنه)
لارا تو دلش ميگه آخيش خير ببيني دراكو وگرنه تا الان مرده بودم
دراكو: بچه ها كارو شروع كنيد تا كسي نيومده ولي زياده روي نكنيد....
ريگولوس: من ميگم بيايد از اتاق مک گونگال شروع كنيم همه چيزشو بريزيم به هم چطوره؟
گويل: مامان من ميترسم.....
پانسي: گويل عزيز ميشه بگي اصلا چرا به وجود اومدي؟.....


خب پانسی جان !
ضمن تشکر از زحمتی که میکشید و پشتکاری که دارید متاسفانه در نوشتتون چندتا اشکال داشتید !
اول از همه مشکل فضا سازیتونه که متاسفانه پستهای شما فضا سازی اصلا نداره ! در صورتی که فضا سازی واقعا در یک نوشته موثره ! چرا که فضا سازی هم باعث زیبا شدن نوشتتون میشه و هم اینکه در ذهن خواننده ذهنیتی از اون فضایی که شما وصف کردید به وجود میاره ! امیدوارم این نکته رو در پستهای بعدیتون رعایت کنید که خیلی مهمه !
نکته دوم که لازم دیدم باز به شما تذکر بدم اینه که سعی کنید از دیالوگهای قوی تر و تاثیرگزار تر در جمله هاتون استفاده کنید . راستش این دیالگوهایی که شما ازش استفاده کردید یکم مناسب این تاپیک و فضای این تاپیک نبود و این خودش یک اشکال محسوب میشه !
نکته سوم هم اینکه یکجاهایی اصلا لزومی نداره که شما از پرانتز استفاده کنید مانند همین جمله پایین :
دراكو: بسه ديگه كلافم كرديد(و از همديگه جداشون ميكنه)
ببینین توی جمله بالا اصلا لازم نبود که جمله (( از هم دیگه جداشون میکنه )) رو داخل پرانتز بزارید ! علتشم اینه که این جمله جزء اصلیه متن شما هست و در صورت حذف این جمله از متن نوشتتون , نمایشنامتون کمی نارسا میشه . پس باید در متن اصلی قرار بگیرد .
به هر حال امیدوارم که دفعه بعدی بهتر بنویسید
موفق باشید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1384/12/7 15:48:56
be chashmanat biamooz ke har kas arzeshe didan nadarad
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: شنبه 6 اسفند 1384 14:32
نمایش جزئیات
آفلاین
قبل از شروع کار از پانسی یه سوال دارم پاتر معلمه ؟
---------------------------------------------------------------------------
بليز : حالا چي كار كنيم؟
دراكو : نترسيد حتما بايد راهي براي نجاتمون باشه.....
پانسي: من ميگم قبل از اينكه شروع به جست وجو كنيم بريم يه كم سرك بكشيم چه طوره ؟ يه كم ريخت و پاش بد نيست ها!!
دراكو: آره راست ميگه حالا كه گريفيندور رو ريختيم بهم بد نيست اينجا رو هم بريزيم .
لارا: يعني مي گي معلم ها رو بندازيم به جون هم؟
دقيقا...
رودولف: جانمی جان یعنی میتونیم مک گونگال را بندازیم به جون فلیت ویک !
ریگولوس یک تک سرفه ای کرد و اومد جلو رو به جمعیت کرد و گفت : شاید من تو خیلی از کارها مثل شما دوستان مهارت نداشته باشم ولی در امر ایجاد تفرقه حرف اول را میزنم شاید این تنها کاری باشه که من بلدم .
رودولف که خشانت خونش دوباره بالا رفته بود گفت : بنال ببینم چی میخوای بگی .
ریگولوس گفت : با یک جنگ داخلی چطورین ؟ اگر مسئول 4 تا گروه رابندازیم به جون هم بین 4 گروه یک جنگ واقعی ایجاد میشه . نظر شما چیه ؟ رودولف فکرشو بکن میتونی هر کسی رو دلت میخواد تو راهرو ها طلسمش کنی .
رودولف که نیشش تا بنا گوش باز بود گفت : ایول و برق شرارت تو چشماش موج زد .
دراکو با قدم های بلند خودش را به ریگولوس و رودولف رساند و گوش جفتشان را پیچاند و گفت :
خجالت بکشید ناسلامتی من وزیرم . دارین تو قلمرو خرس وحشی من اغتشاش ایجاد میکنید ؟
دراکو با یک حرکت سریع چوب دستیشو در آورد و به سمت سقف گرفت و فریاد زد :
زنده باد شرارت من در هر شرارتی پایه هستم حتی اگر باعث از بین رفتن مقام وزارتم بشه


خب ریگولوس عزیز !!!
رو مجموع پست خوبی زده بودی . هم به نسبت کوتاه بود که این خودش خوبه و هم اینکه به خوبی از فضا سازی استفاده کرده بودی ! به جرات میتونم بگم که رولهات از یک ماه پیش خیلی بهتر شده اما متاسفانه چندتایی هم اشکال داشتی ک باید سعی کنی در رولهای بعدیت این اشکالات رو بر طرف کنی
اول اینکه دیالگوهایی که به کار برده بودی یکم ضعیف بودن ! ضعیف که نه ولی اگر بخوایم نوشتت رو کلی نگاه کنیم یک ذره دیالوگهات ضعف داشت
دوم اینکه سعی کن قبل از اینکه نوشتت رو ارسال کنی یکی دوبار روش رو با دقت بخونی و حتی اگر بعد از ارسال هم باز وقت داشتی باز یک نگاه به نوشتت بنداز که اگر لازم بود ویرایشش کنی !
چون که اولا چندتا از کلمات رو اشتباه نوشته بودی ! ثانیا یک جاهایی یک کلمه رو دوبار تکرار کرده بودی ! سعی کن توی ویرایش نوشتت بیشتر دقت کنی
نکته سومم اینکه سعی کن موقع نوشتن دیالوگها وقتی که میای سر خط قبل از نوشتن دیالوگ یک (( خط فاصله )) بزاری اینجوری بهتره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1384/12/6 15:31:57
من کی هستم
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 اسفند 1384 12:53
نمایش جزئیات
آفلاین
بليز : حالا چي كار كنيم؟
دراكو : نترسيد حتما بايد راهي براي نجاتمون باشه.....
پانسي: من ميگم قبل از اينكه شروع به جست وجو كنيم بريم يه كم سرك بكشيم چه طوره ؟ يه كم ريخت و پاش بد نيست ها!!
دراكو: آره راست ميگه حالا كه گريفيندور رو ريختيم بهم بد نيست اينجا رو هم بريزيم بهم
لارا: يعني مي گي معلم ها رو بندازيم به جون هم؟
دقيقا...
بليز: پس اول از اتاق پاتر شروع كنيم
احمق اون در اتاقش رو قفل ميكنه
رودولف: من ميگم بياد رو ديوارها با خون يه چيزهاي تهديد كننده بنويسيم
ريگولوس: خيلي خوب ميشه
دراكو: حالا چي بنويسيم ؟ براي كي بنويسيم؟
پانسي: براي پاتر مينويسيم كه اگه با اسليترين ها بد رفتاري كنه يا ازش نمره كم كنه ديگه گرينجر رو نمي بينه ....
حالا كي خون ميده؟ يالا ديگه معطل نكن رودولف
رودولف پشت بليز قايم ميشه: نه من هنوز جوونم آرزو دارم
پس پانسي تو بده
پانسي كه از ته دل دراكو رو دوست داره ميگه: آخه.....خوب باشه
آستينتو بزن بالا
آروم و با ترس و لرز آستينشو مي زنه بالا ..............

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: دوشنبه 1 اسفند 1384 04:43
نمایش جزئیات
آفلاین
اسليتريني ها بعد از اينكه به سختي رودولف رو از مجسمه جدا ميكنن و همگي به خاطر كارهاي احمقانه شون شرمنده سالازار بزرگ ميشن بطرف راهروي گريفيندور حركت ميكنن...
جلوي راهرو كه ميرسن ناگهان لارا از جاش ميپره ...دستاي دراكو رو ميگيره و پاتيل محتوي معجون رو به زور توي حلقش ميريزه....
دراكو بعد از اينكه از مرز خفه شدن برميگرده:هي...چيكار ميكني تو؟خوب خودم ميخوردمش
لارا با شرمندگي:ببخشيد...ترسيدم مشكل ديگه اي پيش بياد...اگه امشب يه بلايي سر گريفي ها نياريم من خوابم نميبره...
حالا همه چي مرتبه...
درحاليكه لارا اين حرفها رو ميزد تغيير و تحولات جالبي در دراكو صورت ميگرفت....
رودولف با خوشحالي فرياد ميزنه:وايي...دراكو..چقدر زشت شدي...
لارا:مگه قبلا خوشگل...اهم چيزه..بيا..اين رداي گريف رو بپوش..برو..يادت نره فقط يه ساعت وقت داري.لطفا كار اي عجيب غريب نكني كه شك كنن...فقط كمي اوضاع رو به هم بزن...
دراكو كه با نفرت به رداي قرمز توي دستش نگاه ميكنه:بس كن ديگه...من خودم يه پا وزيرم ها...ميدونم چيكار كنم..
و به آرومي وارد راهرويي ميشه كه به تالار خصوصي گريف ختم ميشه...
10 دقيقه....
30 دقيقه...
50 دقيقه...
از انتهاي راهرو سرو صداهاي وحشتناكي به گوش ميرسه..
اسليتريني ها با اشتياق به صداها گوش ميكنن و به سختي جلوي رودولف رو ميگيرن كه درحال جهش بطرف راهرو بود ...
بالاخره رداي قرمز گريفيندور در راهرو ديده ميشه..دراكو برگشته...
لارا قبل از همه جلو ميره:دراكو..چيكار كردي؟زود باش تعريف كن...
دراكو درحاليكه به سختي جلوي خنده شو ميگيره:خوب راستش كار مهمي نكردم..ولي الان كه داشتم ميومدم همه گريفي ها افتاده بودن به جون هم چون نميدونم چرا جاي وسايل همشون با هم عوض شده بود..كتاب گرينجر توي كيف نويل...تنها سكه ويزلي توي جيب سيموس و....از همه بدتر نميدونم كدوم دانش آموز بي ادبي با خط درشت روي ديوار نوشته بود:آلبوس و مينرواي عزيز...الهي به پاي هم پير بشين...چيز..نه..پير كه شدين..الهي به پاي هم بميرين.... مينرواي پير 150 امتياز از گريف به خاطر جنگ داخلي كه راه انداخته بودن كم كرد..بعد مجبورشون كرد ديوار رو بدون جادو با رداهاي تازه شون پاك كنن..بعد...
همونطور كه دراكو داشت شيرين كاريهاشو تعريف ميكرد رودولف فرياد متعجبانه اي سر ميده:وااااي...اونجا رو ببينين...
همه به سمتي كه رودولف اشاره ميكنه نگاه ميكنن..راهروي گريفيندور غيب شده و به جاش راهروي جديدي ظاهر شده...
اتاق اساتيد هاگوارتز...
همه با شك و ترديد به همديگه نگاه ميكنن..اساتيد؟؟؟اينبار كارشون خيلي سختتره..بايد كاملا مواظب باشن.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: یکشنبه 30 بهمن 1384 22:49
نمایش جزئیات
آفلاین
پانسي برگشت وگفت: برين كنار من درستش مي كنم زير لب وردي خوند بعدش رودولف نجات پيدا مي كنه
آخيش راحت شدم دستت درد نكنه پانسي جون ...
دراكو گفت: بايد بريم زود باشيد همه پشت سرش راه مي افتن رودولف گفت: لارا چرا اين قدر ناراحتي؟ براي من ناراحت نباش حالم خوبه
لارا نگاهي پر معنا به رودولف ميندازه . بليز يه دفعه گفت بچه ها وايسين پاتر سر راهمونه
دراكو: اين اينجا چيكار ميكنه ؟الان حسابش رو ميرسم بچه ها قايم شيد نبينتون
جلو ميره
آهاي پاتر از اين ورا اما تا هري ميخواد به پشت سرش نگاه كنه دراكو اون رو با وردي بيهوش ميكنه
بچه ها بيايد بيرون خطر رفع شد...........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: جمعه 28 بهمن 1384 16:40
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان همه متوجه ریزش مجسمه میشوند به همین دلیل هر کس به گوشه ای پناه میبره و اون وسط تنها بلیز بیچاره باقی میمونه که به شدت مسدوم شده بود و نمیتونست فرار کنه !
سرانجام همه مجسمه روی کله بلیز خراب شد و بلیز زیر سنگهای مجسمه مدفون شد !
مدتی گذشت همه با تعجب از پناه گاه خودشون بیرون آمدند و با وحشت به صحنه نگاه کردند . تمام تالار رو خاک پوشانده بودش و سنگهای خرد شده مجسمه در همه جا پخش شده بود و در اون وسط تنها دست بلیز معلوم بود که از زیر سنگها بیرون آمده بود !
همگی با وحشت به سمت بلیز دویدند تا او را از زیر سنگها بیرون بیاورند .
چند لحظه بعد ......
همه داشتند با تعجب به بلیز نگاه میکردند که پخش زمین شده بود .
_ آی داغون شدم ! ......وای خدا ......آی کمرم .....آی سرم .....
همگی با وحشت نگاهی به هم انداختند .
ریگلوس : وای خدا ببین چی کار کردم وای ......
جمعیت : هیسسسسسسسسس
بلافاصله ریگلوس ساکت شد .
رودلف : آقا بیاین همین جا خلاصش کنیم انقدر درد نکشه !
لارا با خشانت پاسخ داد :
_ نه لازم نکرده !
بلافاصله سکوت برقرار شد .
دراکو گفت :
_ خب آقا اشکال نداره بارتی برو اون جارو خاکنداز رو بردار بقایای بلیز رو جمع کن ببر پیش خانم پامفری !
بلافاصله بارتی دوان دوان به سمت خوابگاه پسران دوید و مدتی بعد با یک جارو و یک خاکنداز برگشت و بلیز را جمع کرد و سپس دوان دوان به سمت در خروجیه تالار حرکت کرد و همگی هم یکبار صدای زمین خوردن بارتی رو شنیدن ( نکته : بلیز هم در دستان بارتی بودش !!! بیچاره بلیز )
لارا نگاهی به مجسمه شکسته انداخت و گفت :
_ حالا بیاین این رو درستش کنیم !
جمعیت اسلی
همه مشتاقانه آستینها رو بالا زدند تا مجسمه را با جادو مثل روز اولش درست کنند اما متاسفانه از اونجایی که همه بی استعداد بودن بعد از یک ربع تلاششون بی نتیجه ماند و تنها باعث شد که یکی دو نفر دیگه هم از جمله خود ریگلوس و ایگور به پیش خانم پامفری برن .
دراکو در حالی که عرق روی پیشونیش رو پاک میکرد گفت : حالا با این مجسمه چی کار کنیم ؟
رودلف : من یک فکری دارم !
لارا : تو هم مگه بلدی فکر کنی ؟
رودلف
ناگهان لارا جدی شد و با خشانت گفت : اگر بخوای راجع به خشانت حرف بزنی خودت میدونی ها
رودلف با دستپاچگی گفت :
_ نه بابا یک روش مشنگیه ! یک لحظه صبر ! صبر ! صبر ! صبر ( بچه ها یاد کسی نمی افتین )
رودلف دوان دوان از آنجا دور شد . ملت با تعجب به هم نگاه کردند . آرامیس :
_ یعنی میخواد چی کار کنه ؟
لارا : من اینو میشناسم ! الان میره چندتا از این گریفندوری ها رو قوربونی میکنه میاره که من تشویقش کنم
اما لارا سخت در اشتباه بود . بعد از مدتی رودلف با سرعت خودش را به آنها رساند و در حالی که نفس نفس میزد شی عجیبی را با خودش حمل میکرد .
ملت : این چیه ؟
رودلف سینه اش راجلو داد و با لحنی عاری از هر گونه خشانتی گفت : این یک وسیله مشنگیه ! اسمش چسبه ! خیلی هم چیز به درد بخوریه باهاش همه چیز رو به هم میچسبونند
بچه های تالار :
_ چی.....جسب .....چسب (chosb) .....چسب (chesb )
رودلف با خشانت گفت :
_ نخیر آقا چسب . چسب چسب ! اسمش چسبه راضیه همه چیز رو به هم میچسبونه ! خودم تبلیغش رو توی تلویزیون مشنگی دیدم !
همه مدتی به فکر فرو رفتند . عنی این چسب چه جور چیزیه ؟؟؟
سرانجام دراکو گفت : خب باشه ! ما که به جایی نرسیدیم ! ببینینیم تو چی کار میکنی !
بدین ترتیب رودلف دست به کار شد و در طی این مدت همه با اشتیاق و شگفتی به رودلف نگاه میکردند و رودلف با پشتکار تکه های سنگ رو یکی پس از دیگری به هم میچسبوند و سر جای اصلیش قرار میداد .
بعد از یک ساعت :
ردلف که عرق از سر و رویش میچکید گفت :
_ خب دیگه تموم شد .
ملت :banana:
لارا : آفرین رودلف من به تو افتخار میکنم !
دراکو : نشون دادی که یک اسلایترینی واقعی هستی آفرین !
رودلف : خواهش میکنم !
لارا : اوا .... الانه که معجونمون بسوزه بدویین بیاین که حاضره !
همه با خوشحالی شروع به خندیدن و گفتگو کردن و خواستند همراه لارا بروند که صدایی از آنها طلب کمک کرد و آنها را از حرکت باز داشت !
صدای غمگین رودلف فریاد زد : هی وایسین من به مجسمه چسبیدم کمکم کنید ! لارا ! عزیزم منو تنها نزار !
همه با تعجب برگشتند و به رودلف نگاه کردند که خودش نیز به مجسمه چسبیده بود و اون موقع بود که پی به ماجرا و آیکیوی بالای رودلف بردند .............
--------
یعنی رودلف اشتباها خودش رو هم چسبونده بودش

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: جمعه 28 بهمن 1384 15:39
نمایش جزئیات
آفلاین
حالا یک مشت بلاتکلیف بدبخت در حفره شرارت به چشم می خورد. دراکو که از همه عصبانی تر بود همان جا روی زمین نشسته بود و منتظر بود که یک ساعت تمام شود و از شر قیافه رودولف خلاص شود. در این بین هم چند بار نگاهی سرشار از خشانت که کاملا با چهره رودولف تناسب داشت به لارا انداخت. لارا هم به سختی مشغول آماده کردن یک معجون مرکب پیچیده دیگر بود تا از آن استفاده کنند. بلیز و رودولف واقعی هم به دنبال یک موی دیگر رفته بودند.
دراکو- چقدر گذشته؟
لارا- یه ربع.
دراکو-
لارا- معلوم نیست این دو تا کودوم گورین. فکر کنم توی راه مردن.

در همین موقع رودولف نفس نفس زنان از راه می رسد.
لارا- رفته بودین مو بیارین یا... بلیز کو؟
رودولف- راستش... خب...
لارا- باز چه دسته گلی به آب دادی؟
رودولف در حال عقب عقب رفتن- خب ما مو رو برداشتیم و اومدیم. وقتی می خواستم در این جا رو باز کنم به بلیز گفتم که یه کم خونشو بده. اون گوش نکرد. برای همین مجبور شدم که به زور از ش خون بگیرم.
لارا- چه جوری ازش خون گرفتی؟
رودولف- من... اون چاقوهه بود...
لارا سریع همه چیز را می گیرد و می دود. در راه تنه محکمی هم به رودولف می زند. لارا دم مجسمه به بلیز بیچاره بر می خورد که دستش خونین و مالین است و صورتش مثل گچ سفید شده.
بلیز- لارا از طرف من رودولف رو بکش.
لارا- باشه. من که از خدامه. فعلا پاشو بریم درمانگاه.
به زودی بچه های دیگر هم دور آنها جمع می شوند.
ریگولوس- نه... من می تونم درستش کنم. برین کنار...
ریگولوس وردی را می خواند و نور قرمزی پدیدار می شود. اما نور به دست بلیز برخورد نمی کند.
ریگولوس- ببخشید نشونه گیری من هیچ وقت خوب نبوده.
اما کسی به او گوش نمی داد. همه به مجسمه ای که به حفره شرارت راه داشت نگاه می کردند که در حال ریزش بود.
لارا- احمق چی کار کردی... مجسمه راه ورود به حفره بود...
ریگولوس مات و مبهوت ماند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: یکشنبه 23 بهمن 1384 23:51
نمایش جزئیات
آفلاین
رودولف که از خوشحالی داشت سکته میکرد دست لارا راگرفت ولی بعد باچشم غره لارا دستش راول کرد:
-بریم هری رو بکشیم؟
- نفهم...بریم هری رو بکشیم فکرنمیکنی یکمی تابلو میشیم؟بعد دامبلدور باخاک یکسانمون میکنه؟بعد فکرنمیکنی عله اعصاب نداره میزنه حذف شناسمون میکنه؟
-
رودولف بازهم هیجان زده میشود ومیخواهد به تالار خصوصی گریفیندور برود که دراکو دستش رامیگیرد ومانعش میشود:
-تومیخوای بااین قیافه بری تو تالار گریفیندور؟
رودولف به سرووضعش نگاه میکند،ردای اسلایترین تنش است که کاملا تمیزاست وموهایش راهم بعدیک هفته شانه کرده:
- باید کت شلوار بپوشیم؟
- این نوفهمه...این هیچی نوفهمه آخرش نفهم از دنیا میره همه راحت میشیم خنگ...آخه میخوای باقیافه رودولف وردای اسلایترین بری تو تالار گرفیندور؟نمیگی یکم همه میشناسنت؟
- فکراینجاشو نکرده بودم حالا چکارکنیم...یعنی باید هرشاهدی پیداکردیم بکشیم؟
-رودولف جان پسرم شما جزکشتن کار دیگری بلدی؟
-آره...نیمرو بلدم درست کنم،ظرف میشورم...سوسک هم پرورش میدم
لارا ازشدت عصبانیت فریادی میکشد وبعد رودولف یکمی کروشیو میشود هرچند اینقدر توهم است این رودولف که نمیفهمد جریان چیست...دراکو که از وقتی وزیرشده بشدت حافظ صلح ودوستی شده میاید وسط اینها وسعی میکند دعواراخاتمه بدهد:
-مامقدار زیادی معجون پیچیده داریم میتوانیم شکل بچه های گریفیندوری بشویم فقط یک مشکل وجود دارد اینهم اینکه ما موهای آنها رانداریم وباید امروز بیخیال بشویم برویم مو جمع کنیم
- من دست به موهای هری نمیزنم شیپیش داره!!!
-توخودت یکپا شیپیشی رودولف...هرچند هیچکس نباید موهای هری پاتررو بردارد چون هری تابلوترین عنصرموجود در هاگوارتز است وفقط کافی است یکی ازما هری شود آنوقت بدبخت دوعالم میشود!!!
همه به علامت مافهمیدیم کله هایشان راتکان میدهند ومیروند دنبال موجمع کردن...
--->یک ساعت بعد:
دراکو درحالی که یک تارموی مشکی رادریک شیشه معجون می اندازد با عصبانیت به رودولف نگاه میکند...رودولف قیافه گناهکارانه بخود گرفته ومشغول هم زدن معجونش است ولارا هم ازعصبانیت دلش میخواهد رودولف راخفه کند:
-آخه دیوانه...این چکاری بود کردی؟
- مگه ما مو نمیخواستیم؟!
-دیوانه مو میخواستیم یعنی یک تارمو میخواستیم تو چرا تمام موهای اون پسره راازته کندی؟تو اصلا عقل داری؟
رودولف ناراحت میشود ومعجونش راروی زمین میریزد درحالی که هم عصبانی شده هم ناراحت شده:
-اصلا من میروم...شماها هم مرا ضایع میکنید هم مرا ضایع میکنید روحیه من حساس است زود ناراحت میشوم...من قهرم!!!
رودولف باعصبانیت تالار مخفی راترک میکند...همه مانده اند:
- این چی شد؟
-گویا قهرکرد!!!
- معمولا خوشش میامد من براش خشانت بخرج بدهم؟جریان چیه؟
-این اواخر رودولف یکمی افسرده شده چون دیگر نمیتواند با شناسه شارزاس آنلاین شود بیاید تو سایت حوصله ندارد بعدهم مجبور شده 20واحد بگیرد نزدیک 600تومان پیاده شده عصبانی است درضمن حساب بانکیش هم خالی شده دوروز دیگر هم قبض تلفن خانه شان میاید بدبخت میشود !!!!
لارا بوضوح ازاین همه بدبختی رودولف گریه اش گرفته ودراکو درمورد اینکه بزودی وام جادوگری برای رودولف درنظر گرفته خواهد شد صحبت میکند...


یکی برداره پست بعدیو بزنه خودم از وضع خودم گریم گرفت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: یکشنبه 23 بهمن 1384 05:03
نمایش جزئیات
آفلاین
لارا كه صبر و تحملش تموم شده بود كتاب رو از دست بليز ميگيره و بطرف رودولف پرت ميكنه....
-بگير..رمزش رو كه كشف كردي به ما خبر بده.
رودولف نگاهي به كتاب ميكنه:چرا من؟شماها هم هر كار سختي هست از من ميخوايين..بدين دراكو كشف كنه...
دراكو از ترس اينكه نكنه اين وظيفه سنگين به اون محول بشه اولين فكري رو كه به ذهنش ميرسه اعلام ميكنه:من ميگم بهتر نيست به جاي اينكه اينجا جرو بحث كنيم وارد حفره بشيم و مرحله به مرحله پيش بريم؟
لارا از اين پيشنهاد استقبال ميكنه:آره منم ميخواستم همينو بگم...
و همه با هم به طرف مجسمه حركت ميكنن.
لارا:..خوب دراكو..حالا دستتو بده به من...
دراكو:..
رودولف با ديدن چاقويي كه لارا از جيبش در مياره هيجانزده ميشه و با يك پرش بلند خودشو به چاقو ميرسونه كه عمليات بريدن دست دراكو رو خودش انجام بده ولي از اونجاييكه هيچكدوم از كاراي رودولف متعادل نيست همونطور كه چاقو رو از دست لارا بيرون ميكشه دست لارا بريده ميشه و دو سه ليتر خون روي مجسمه ميپاشه!!!
رودولف درحاليكه با ديدن خونها از شدت خوشحالي روي پاش بند نميشه قبل از اينكه به خشم لارا دچار بشه خودشو توي حفره ميندازه...
وقتي همه وارد ميشن همون منظره قبلي روبروشون ظاهر ميشه..چند راهروي مرموز كه روي هركدوم اسم محلي كه راهرو به اون ختم ميشه نوشته شده..هاگزميد...دياگون..ناكترن...رودنيفيرگ يصوصخ رالات؟؟؟؟
لارا :كسي ميدونه اينجا كجاس؟
همه:
دراكو كه از وقتي وزير شده بود هوشش به شدت زياد شده بود به فكر فرو ميره....
-خوب...بايد در اين باره توي كتاب چيزي باشه..و شروع به ورق زدن كتاب ميكنه...
-ام...نه...اينم كه نيست....آهان پيداش كردم...روي اين صفحه اين كلمه نوشته شده ولي چيز ديگه اي نيست..بقيه صفحه خاليه...
لارا با عصبانيت كتاب رو ميگيره و طوري نگاهش ميكنه كه كتاب از ترس به خودش ميلرزه...
-نميشه..حتما اينم يه رمزي داره..نكنه باز خون ميخواد؟؟
و بدون معطلي دستش رو كه هنوز خون از اون فوران ميكنه روي كتاب ميگيره...يك قطره خون روي كتاب ميريزه ولي اتفاقي نميفته جز غيب شدن لكه خون!!
لارا :نميفهمم..چرا غيب شد؟شايد خون فرد خاصي رو ميخواد؟بيايين ببينم..همتون بايد يك قطره خونتون رو به كتاب هديه كنين..
رودولف سريعا به آخر صف ميره...
همه افراد حاضر در حفره يك قطره خون روي صفحه مخصوص ميريزن...و بعد از آخرين قطره خون بالاخره اتفاقي ميفته و كلماتي روي صفحه ظاهر ميشه...
(رودنيفيرگ يصوصخ رالات: تالار خصوصي گريفيندور
اي عقل كلها..به فكرتون نرسيد كه اين نوشته رو يك بار برعكس بخونين؟ اين راه به تالار خصوصي گريفيندور منتهي ميشه...ولي فقط و فقط براي يكبار قابل استفاده هست و بعد از اون غيب ميشه..فقط يك نفر حق عبور از اين راه رو داره ..توجه:تونل بعد از يك ساعت خود به خود غيب ميشه...پس قبل از يك ساعت برگرديد...)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: شنبه 22 بهمن 1384 15:34
نمایش جزئیات
آفلاین
لارا- این کتاب فسقلی؟
بلیز- به ظاهرش نگاه نکن. غلط اندازه.
دراکو- اگه به درد بخوره ورش دار بیارش.
بلیز- باشه. شما برین من تا دو دقیقه دیگه اون جام.

بلیز بعد از گوش دادن به نصیحت هایی در مورد این که باید از کتاب های کتاب خانه خوب نگهداری کند به دوستانش در تالار عمومی اسلیترین پیوست.

بلیز- این کتاب به دست خود سالازار اسلیترین نوشته شده. طوری هم طلسم شده که فقط کسانی بتونن بازش کنن و ازش استفاده کنن که خون اصیل اسلیترین در رگ هاشون جاری باشه. برای همین هم این همه سال توی مدرسه مونده .
رودولف- بازش کن ببینیم توش چی هست.
بلیز- حالا اینو تماشا کنین.
او کتاب را در صفحه اول باز کرد. همه با کنجکاوی جلو آمدند تا ببینند. اما با تنها چیزی که مواجه شدند کاغذی زرد بود که در اثر گذر زمان پوسیده شده بود.
لارا- ما باید الان چی رو ببینیم؟
بلیز- شما نباید چیز خاصی ببینین. برین عقب.
همه مطیعانه عقب رفتند.
بلیز روی صفحه اول خم شد و زیر لب گفت- من بلیز زابینی به خون اصیلی که در رگ هایم جریان دارد سوگند می خورم که از این کتاب جز برای ادامه دادن راه سالازار اسلیترین استفاده نکنم. نباشد روزی که سوگند خود را زیر پا گذارم.
لحظه ای به نظر رسید زمان متوقف شده است. بعد از چند پانیه طلسم چندین هزار ساله کتاب شکشت و ورق ها از هم باز شدند و در کنار هم قرار گرفتند تا صفحه بزرگی را تشکیل دهند.
لارا- این... این یه نقشه ست؟
بلیز- تقریبا. ولی زیاد دلتون رو خوش نکنین. سالازار اسلیترین کسی نبوده که بخواد به راحتی اسرارش رو لو بده. این که باید چه جوری در دوم رو باز کرد به رمز نوشته شده.
دراکو- پس ما باید...
بلیز- بله. باید رمز رو کشف کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده