جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: یکشنبه 4 تیر 1385 19:46
نمایش جزئیات
آفلاین
سرافینا:ببخشید اینجا چه خبره؟
آوریل:هیچی بابا مسخره بازیه تو برو یه وقت یاد می گیری بده!
یهو الکسا عین بوق می پره وسط و می گه:خفه بابا...جانی جونم می خواد با بینز دوئل کنه
گابریل از بس به مغزش(چه حرفا!) فشار آورده بود رنگش بنفش شده بود گفت:خب...خب...خب...بچه های عزیز و باهوش( )من یه مشکلی وجود داره!
ملت همه:چه مشکلی؟؟
گابر:نمی گم تا تو خماریش بمونین!
دویل:اصلا نگو به درک!
گابر:هــــــوووی هوای دهنتو داشته باش!فلــــــور بیا این پسره به من حرفای بی ناموسی می زنه
فوقع ما وقع
الکسا:خب حالا می گی یا نه؟
گابر:آها...الان می گم...چیزه موضوع چی بود اصلا؟؟...آها یادم اومد...مشکل اینه که بینز یه روحه و طبعا" جان نمی تونه باهاش دوئل کنه!
ملت همه اندر کف عقل گابر( )بودن که ادی گفت:بچه ها نظرتون در مورد بوق چیه؟؟
همه:اه بابا بسه دیگه حالمون رو به هم زدی!
اما در این بین فقط برادر حمید بود که از صحبت ادی بسی خوشحال شده بود در گوش ادی چیزی زمزمه کرد و ادی هم با خوشحالی سرشو تکون داد و دست در دست هم به سمت در خروجی رفتن!
اگه می شه ادامه ش داد ،ادامه دارد...

-----------------------------------
خدایی دست هرچی ارزشیه از پشت بستم!نیست چند وقت بود رول نزدم قلقش از دستم در رفته(نیست قبلا خیلی حرفه ای بودم!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: شنبه 3 تیر 1385 16:34
نمایش جزئیات
آفلاین
همونطور ملت داشتن همر ميزدن و الكسا داشت گريه ميكرد كه يكم آقايي خوشكل و خوش معرفت و از اين جور حرفا وارد خوابگاه شد.
آقا:آييييييييييييييييييييييييييييييي نفس كش......چه كسي جرات كرده اشك الكساي منو در بياره؟؟؟؟؟؟ها كي؟(من نميدونم چرا هر وقت بعد از مدتي ميام بايد داد بيداد كنم...اگه كسي فهميد حتما بهم بگه)
ملت بد جوري(سانسور)كرده بودن البته پسرا....(معععععععععععععع)
آقا:آخه نامردا حرف بزنين ديگه باز چشم منو دور ديدين؟؟؟؟
يدفعه دويل مثل بوق ميپره وسط نوشته هاي اين تازه وارد.
دويل:و من تا به حال قيافه ي هچل هفت شما رو نديده بودم....شما؟
آقا:هه...يارو رو باش بعد از سه ماه فعاليت پشت سر هم من ميگه كه من نميشناسمت...من....جان راونكلاو هستم....دشمن هر چي ناظر و قديمي و هر كسي كه دشمن من باشه...در ضمن فكر ميكنم كه سدي به رحمت خدا پيوست كه اينجوري دارين ازش تو رولهاتون استفاده ميكنين ها؟؟ نه الكسا جونم؟؟؟؟
ملت غرق در(سانسور)بودن.كه بينز وارد ميشه.
بينز:هوي جان بوق تر از بوق...بوق زده ي بوق شده ي بوقچي....حالا به ناظر جماعت توهين ميكني؟اونم در محضر 127 ازدواج و اين حرفا...اگه يك بار ديگه بينم كه به ناظر جماعت توهين ميكني با مشت ميزنم تو فكت بچسبي پيش عكس اون جدت تو تالار ها(منظورم همون چارلزه)
جان در حالي كه به رنگ هندوانه ي تركيده شده بود.به صورت ورم كرده ي نقره اي بينز با تنفر شديد حاصله نگاهي ميكنه و بعد از خالي كردن نفسي از دماغش با فشار شروع به صحبت ميكنه(چي گفتم؟؟؟)
جان:هه هه هه...دوست قديم الايام ما رو باش...حالا كه ناظر شده.ناظر دوستي ميكنه.(صداش رو ميگيره رو سرش)آخه مرد تيكه روح ورپريده(تو پست قبلي اشاره به ققي بود)...
ققي:كسي با من كاري داشت؟
آوريل:نه با تو نبود داشت اين يارو بينز رو ميگفت.
جان:خفه شيد بذارين حرفم رو بزنم.چي ميگفتم.
دويل:داشتي ميگفتي ور پريده.
جان:اها...ورپريده دو روزو نيمه كه ناظر شدي ها!!!!اصلا اين طوري راه نداره من رسما تو رو به يك دوئل مشتي دعوت ميكنم در حضور همگان ريوني...تا ببينم حرف حسابت چيه؟چي مگي؟
الكسا:نه عزيزم تو خون خودت رو كثيف نكن بخاطر يك روح كثيف.
سرافينا كه تازه وارد خوابگاه پسرا شده بود(مگه اينجا براي پسرا نيست؟؟؟)به تزديك شدن الكسا به جان با بدبيني فراوان نگاه كرد.
حميد:به به...ميبينم كه يك نفر واقعا مرد تو اين ريون پيدا شد كه قدر اين خانم ها رو بدونه.
سرافينا:ببخشيد اينجا چه خبره؟
ادامه دارد.


يعني واقعا پسرا نبايد حافظ خوابگاهشون باشن؟؟؟تا اين دختران غاصب نيان همه جا حكومت كنن.من از دويل به خاطر تفكراتش تشكر ميكنم(چه جلب)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: شنبه 3 تیر 1385 11:44
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور چكش به دست در راس همه دختراست
دخترا :
ادی: خب دیگه من برم
آوی:هی آقا کجا کجا؟
ادی:خونه ی خواهر شوهرم
دویل:خواهر شوهرت خوشگله؟
ادی: مثه ماه می مونه ابروی کمونی....صورت گرد.... لپای سرخ.... تپل مپل...
دویل:هووووووق! نخواستم بابا نخواستم!
ادی:خیلیم دلت بخواد!کلی هم با کمالاته!
حمید:بک گراوندش خوبه؟
ادی:آره! مثل ماه!
حمید:خب ایول پس منم تا اونجا همراهیت می کنم
سدی:ببینم اهل بووووووووووق هستش؟
ادی:آره قربونش بشم! بدجوری
سدی:پس منم همراهیت می کنم!
ققی:پرنده دوسته؟
قبل از اینکه ادی جواب بده کفیه محکم سه تا از پراشو می کنه و می گه:ورپریده حالا دیگه سر من هوو میاری؟گمشو ور پریده گمشو‍!
ققی در حالی که یه شماره می ذاره کف دست ادی و یواش میگه:((بهش بده!)) و یه تنفس با تانکس و بال می زنه و میره!
الکسا به عنوان پیام بازرگانی رد میشه
گابر:بچه ها این الکسا گناه داره هی می خواد بیاد قاطی باقالیا هی ما نمی ذاریم!
پنی:آره موافقم بیاین یه کم تحویلش بگیریم...الکسا! الکسا!
الکسا:چیه جانم منو صدا کردین؟
آوی:خب بسه دیگه برو پررو میشی!
الکسا:خیلی نامردین!
الکسا:
ملت:
الکسا:
ملت:
الکسا:
ملت:
الکسا:
ملت: ...
ادامه دارد؟



هميشه قشنگ رول ميزدي و ميزني! و اين پستت هم جزو همه پستاي قشنگ ديگت هستش! فقط دوست دارم به عنوان الگو اين ارزشي بازياي آخر پستت رو ديگه انجام ندي!
با تشكر!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ادی ماكای در 1385/4/3 22:17:49
[b][siz
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: یکشنبه 28 خرداد 1385 16:00
نمایش جزئیات
آفلاین
و بعد صورت عصبانی یک نفر مقابل صورتشون قرار می گیره ...
لونا و دویل : حمید!!!
برادر حمید :
حميد تا چشمش به اون دو تا ميفته : شما دو تا اينجا چه كار مي كنين ؟
دويل : هيچي باب اين لونا داشت دنبالم مي كرد !
و يه نگا به لونا مي ندازه
حميد با تعجب : جدا ؟! دنيا بر عكس شده
لونا : خودت اين جا چه كار مي كني ؟
حميد كه گويا تازه چيزي رو به يادش آوردن : اَه لعنتي ! آخرش فرار كرد !!!
دويل و لونا : كي ؟؟؟
حميد : هيچي !
دويل : چطوره بريم خوابگاه
لونا : آره فكر خوبيه
حميد : باشه برين من پشت سرتونم
پس از يك ساعت عذاب آور خدا مي دونه چطور به خوابگاه رسيدن
در خوابگاه پسران :
شب بود ماه بود من بودم و ..... چيزه هيچي و همه در خوابگاه جمع بودن ...
ادي : بينم ! اينجا خوابگاه پسرانه ؟
آوريل : اين چه سواليه ؟! تو كه با هوش بودي !
دويل : نه پس ! حموم زنونست !
دخترا :
دويل : شوخي بود
سدي : فك كنم منظور ادي اينه كه الان شبه و اينجا خوابگاه پسرانه !
ققي : دقيقا ! منم فكر كنم منظورش اين بود كه الان شبه !
حميد : چه توهمي
الكسا : احمق شدين ؟ خب معلومه كه شبه !
ادي :
بينز : ادي شايد نخوان برن بيرون
آوريل : منظورت اين بود كه بريم بيرون !!!!
دويل : خيل خب بچه ها من يه كار مهم دارم بايد برم ...
سدي : بچه ها همه برين بخوابين ديگه ... ادي خودش مشكلش رو با دخترا حل ميكنه !
همه در حالي كه به سمت تختاشون مي رن :
ادي : خيلي نا مردين !!!
فلور چكش به دست در راس همه دختراست
دخترا :
پايان !
============================
خارج از رول :ارزشي نويس تر از همه خودمم نمي خوام اين طور بشه ولي نميشه كاريش كرد ولي جدا ! تو اين تالار يه پسر نيست تو اين تاپيك پست بزنه ! يه رول نوشتن كسي رو نكشته زود باشين بياين رول بنويسين .................... چه جو گرفت منو اصلا به من چه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دویل در 1385/3/28 16:11:28
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 26 خرداد 1385 06:43
نمایش جزئیات
آفلاین
آوریل : صبر کن ببینم مگه قرار نبود تو ...

یهویی در وا می شه و لونا مثه یه فرش پهن می شه کف تالار و بعد با دستپاچگی پا می شه و می گه : چی؟ ... کو؟ .... کوش؟ ... کجاست؟

سرشو این ور اون ور می چرخونه انگار داره دنباله یه چیزی می گرده و بعد یهویی چشمش به دویل می افته :

- وااااااااااااااااااااااای دویل ...

و بعد می دوه طرفش و دویلم که می بینه اوضاع خطریه فتیر دو تا پا داره دو تای دیگه قرض می کنه و ده فراار ...

*************1 ساعت بعد ***************

آوریل : پس کوشن اینا چرا نیومدن؟!

ادی : ولشون کن بابا اگه اونا رو ول کنی تا فردا صبح دنباله هم می دون ...

الکسا : حالا خودمونیما عجب این دویل باحاله .... نه؟!

ادی : برو باب تو هم حوصله داریا! من خودم ...

تو همین لحظه است که دو تا هیبت تاریک از دور نزدیک می شن در حالی که شونه به شونه ی هم راه می رن ... صدای خنده هاشون از دور میرسه ...

آوریل : من از اولشم می دونستم اینا یه ریگی تو کفششون هست ... آدم عاقل که فکر نمی کنه این همه مدت اینا دارن دنباله هم می کنن هنوز ( )

ادی : خب من چه می دونستم اینا مورد دارن ...

الکسا : بذار بیان یه آشی براشون بپزم که یه من روش کره باشه حالا ببین ... دویییییییییییل

آوریل : الکسا جون هر کاری خواستی بکنی منم باهاتم همچین با این گیتارم بکوبم تو سرشون که تا عمر دارن یادشون نره ...

ادی : منم همینطور .... بچه پرروا خجالت نمی کشن ...

و همچنان سخنان گهرباره ادی الکسا آوریل ادامه داشت و اون دو هیبت تاریک هم نزدیک و نزدیک تر میشدن تا این که ...

فلور : خب می گفتی ... خوش گذشت؟!

راجر : آره باباااا جات خالی خیلی حال داد جون تو ... این قد جاتو خالیی کردم ....

فلور : وافعا؟!

راجر : واقعا! ... من بی خودی که به جون تو قسم نمی خورم که!

فلور :

الکسا : هی بچه ها اونجارو!!!!

همه ( در حالی که در ضایگی به سر می بردن ) :

کیلومترها آن سو تر لونا هنوز به دنبال دویل می دوید و می دوید و می دوید و دویل هم همچنان فرار می کرد و فرار می کرد و فرار می کرد که ناگهان همینطور که در حال دویدن بودن یه نفر سر راهشون سبز می شه چشمشون به گیوه های حذمیش می افته بعد دوربین همین طور بالا می ره و بعد صورت عصبانی یک نفر مقابل صورتشون قرار می گیره ...
لونا و دویل : حمید!!!
برادر حمید :



ادامه دارد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: پنجشنبه 25 خرداد 1385 18:58
نمایش جزئیات
آفلاین
به به یک کِیسه مناسب دیگه اومد من دیگه نمی تونم منفعل باقی بمونم گفته باشم!!

سلام دویــــــــل!خوبی جیگر؟!
دویل:نمنه؟!
الکسا:سلام دویل جون خوبی ماچ موچ چه خبرا چیکارا می کنی؟!
دویل: من خوبم مرسی!شما؟
الکسا:ای دویل نامرد دیگه منو یادت نمیاد بی وفا دیگه دوستم نداری؟!...
دویل:بابا این دیوانه رو جمش کنین چی میگه!قاتی!خل و چل!
ادی:نه بابا اینو ولش کن یه زمانی جان اومد تحویل نگرفت حالا بنگاه شوهر یابی راه انداخته! هر کی میاد میخواد تور کنه!! اما از من به تو نصیحت!خر نشی یه وقتا! (گفتم چه کار کنم ازین شکلک جدیدا استفاده کنم!اما خدایی ادی و نصیحت؟!حرف مفتی زدما!!! )
دویل:نه این خانوم که ماشالله با کمالاتن حسابی!
کارگردان می پره وسط:آقا یعنی چی چرا خالی میبندین آخه تو رو خدا الکسا با این ریختش کی ازش خوشش میاد به جز جان بوقی؟!نه کی خوشش میاد!باز حرف زد!
نویسنده:برو بابا به تو چه اصلا چی کاره ای که به من ارد میدی؟!
کارگردان فقط با لوله می زنه تو سرش!
الکسا:ایشششششش! برو بابا تو هم حسوووود! اصلا شماها همه تون حسودین! اصلا من از این تالار می رم! اصلا قهر قهر قهر تا خونه ی...منظورم اینه که قهر قهر قهر تا روز قیامت!
پیگویجن:آره میدونم چی میگی اینا همه شون حسودن!
آوریل:نه بابا!کجا! وایسا ببینم مگه قرار نبود تو.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][siz
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: پنجشنبه 25 خرداد 1385 16:28
نمایش جزئیات
آفلاین
موضوع : بازگشت دويل
هدف : يادي از زندانيان گوانتانامو كرده باشيم ...
همين اول از جان عزيز عذر مي خوام كه پستش رو ادامه ندادم . هر كي خواست ادامه بده پست جان رو ادامه بده .
==================================
در خوابگاه به شدت باز ميشه
- سلام من برگشتم
دويل چشماش رو بسته بود و آغوشش رو رو به پسران خوابگاه باز كرده بود ... چند لحظه منتظر موند بعد زير چشمي يه نگاه به اطراف انداخت ... هر كس مشغول به كاري بود و هيچ كس كوچكترين توجهي به اون نداشت . گويا اصلا متوجه حضورش نشده بودن . دويل چشماش رو باز كرد و دستاش رو كه هوا رو در آغوش گرفته بودن پايين آورد .
- هي ! با شما هستم مي دونم خيلي دلتون برام تنگ شده بود ! ديگه همه چي تموم شد بچه ها ... من برگشتم ! ( و دوباره آغوشش رو باز كرد )
يكي از پسرا متوجه حضورش شد . دويل اون رو نمي شناخت ...
همون پسره : هي تو ! اينجا چه كار مي كني ؟ با اجازه كي وارد خوابگاه ما شدي ؟؟؟
دويل دوباره دستاش رو پايين آورد : تو ... من ؟! ... چيزه ... عضو ريونم !
همون پسره : تازه واردي ؟؟؟ برو باب اين روزا انقد عضو تازه وارد داريم كه هيچ كس هيچ كي رو نمي شناسه ! تو يكي رو كم داشتيم .
و دوباره به كار خودش مشغول شد...
دويل با خودش فكر كرد كه : چه بوقي ! كي ما اين جوري بوديم ؟! ... مهم نيست وقتي بچه هاي قديمي منو ببينن كلي تحويلم مي گيرن . و به سمت تختش رفت و با كمال شگفتي ديد :
- چي ؟!! تو رو تخت من چه كار مي كني ؟!
يه پسر نسبتا دُرُشت : تخت تو ؟! نيومده پسر خاله شدي ! برو تا لهت نكردم .
دويل :
دويل سعي كرد لبخند بزنه اما تلاشش بي نتيجه بود . با ملايمت گفت : نــــــــــــه ... اين كه تخت من نيست . واي چقد گيجم ... هه هه . تخت من اون يكيه ...
همون پسره : زياد زور نزن همه تختا پرن ...
دويل يكي از همون خنده ها كرد و از اون پسره دور شد ...
- بوقي !!! صد كيلو وزنشو انداخته بود رو تخت من
خوابگاه رو دور زد . همه تخت ها پر بودن . وسايلش رو گوشه خوابگاه گذاشت و يه گوشه نشست ...
بعد از يك ساعت :
دويل همون گوشه نشسته و داره يه كرم رو تشريح مي كنه...
نيمه شب :
همه خوابيدن . چند تا از تختا خاليه ولي بالاشون نوشته : به دليل مشغله كاري دير مي آيم !!! ... صاحب داره ... بر مي گردم خوش ندارم اومدم يكي رو تختم باشه ها ... و از اين جور چيزا ...
گوشه خوابگاه دويل نشسته و هر دو مين يه بار سرش رو شونش ميفته و كنار دستش يه سطل پر از كرم هاي تشريح شدست

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: پنجشنبه 18 خرداد 1385 05:36
نمایش جزئیات
آفلاین
اهم اهم.من ديدم مدت هاست كسي اين جا نميبوقه.من اومدم ببوقم.
-----------------------------------------------------------------------
پسران ريون در خواب نازي بودن.همه به جز جان...
جان در عالم هپروت خودش داشت سير ميكرد.
جان:اگه اين دختره يه جواب بعله ميداد ديگه كار تموم بود...
يهو در باز ميشه و بينز وارد خوابگاه ميشه.جان خودشو ميزنه به خواب.
بينز:مسخره.فك كرده خيلي برام مهمه بدونم خوابه يا نه.
جان بلند ميشه و ميگه:اهم.راستش ميخواستم راحت بري بخوابي!
بينز نگاهي خشم آلود و از اين جور چيزا به جان ميكنه بعد با دستش يه حركت زشت انجام ميده و ميره بخوابه.
جان: تو با من بودي؟مردتيكه ي روح چت شده دوباره؟دوباره كي از توت رد شده؟
بينز دوباره اين كار رو انجام ميده...
جان: مع.كثيف.چندش.حيف اون رفاقتمون...
بينز مجددا...
جان: هوي بوق يه بار ديگه...
سدريك:اه خفه ميشي يا من بيام خفه ات كنم؟
جان ساكت ميشه و ميگيره ميخوابه...
صبح روز بعد.
جان بيدار ميشه هنوز ادي و ققي خواب بودن.
جان:چطوري بينز.اگه امروز كاري نداري.بيا با من بريم دم اين خوابگاه دخترا.كارت دارم...
هنوز حرفش تموم نشده بود كه بينز پاشد و مثل(سانسور)از اتاق رفت بيرون.
جان: اين ديوونه چشه؟
سدريك:به به.ميبينم دو يار قديمي از هم جدا شدن.
جان به سدريك محل نميذاره و به دنبال بينز ميره.سر راه به يك چهره ي جديد بر ميخوره.
مادام:اوه.اگه اشتباه نكنم تو بايد جان باشي.درسته؟
جان:كاملا درسته.و شما؟
مادام:مادام.
جان:بعله مادام.شما نديدين بينز كدوم وري رفت؟
مادام:چرا...داشت ميرفت سمت دستشويي دخترا.
جان:مع
سپس به سرعت به سمت موال دختران دويد.اما وقتي به در موال رسيد آوريل رو ديد.
جان:بينم آوريل بينز رو نديدي؟گفتن اومده اين طرف...
آوريل:نه نديدمش جان.ولي فكر ميكنم از دستت خيلي شاكيه..
جان با حسرت به سمت دختري كه كنار آوريل بود نگاهي ميكنه(مطمئنم ميشناسينش)و بعد به سمت تالار اصلص حركت ميكنه.
تالار اصلي:
جان يه ميكروفون گرفته دستش...
جان:از تمامي دوستان محترم ريوني.از جمله خانم ها و آقايان خواهشمندم به تالار اصلي بيان.خانم ها و آقايان...
بعد از مدت 5 دقيقه ملت ريون تو تالار جمع ميشن.بينز هم مياد...
جان:اهم اهم...اي ملت غيور ريون.من از همين جا در حضور شما از عزيزترين و بهترين و همه چيز ترين تموم و خفن ترين روح دنيا يعني بينز معذرت خواهي ميكنم.راستش من نميدونم چي شده كه اين گرام با ما سرسنگين شده ولي...
الكسا به آرومي در گوش گابريل ميگه:يه آدم چقدر ميتونه خودشو كوچيك كنه؟؟؟
جان:راستش تو عمرم انسان يا روح به اين باحالي نديده بودم.كسي كه حتي جونش رو از دست داده.ولي...ولي واقعا انسان تموميه.
مادام به آوريل ميگه:اين چي داره ميگه؟
آوريل:نميدونم فكر ميكنم.منظورش بينزه...
مادام:ماشاالله.اينو كه خودشم گفت.
جان:شخصي كه زندگي من رو دگرگون كرد.شخصي كه در غم ها ياور من بود.شخصي كه به جز همياري چيز ديگه اي رو نميشناسه.
شخصي كه روحه ولي از زنده ها بهتره.كسي كه باعث شد من بفهمم ريون يعني چي؟كسي كه وقتي من تو ريون تنها بودم ياريم كرد.شخصي كه...
ديگه نتونست حرف بزنه.چشماش خيس خيس بود...وخودم هم گريم گرفت...
..........ادامه دارد...................
-----------------------------------------------------------------------
اينم يه پست مخصوص واسه عزيز دلم پروفسور بينز عزيز.نبينم ما رو تحويل نگيري جيگر.... ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 5 خرداد 1385 12:15
نمایش جزئیات
آفلاین
آوريل: هان؟ چي؟ كو؟ كجا؟ كسي اسم راجر رو اورد؟
الكسا: آره ...
آوريل: تو غلط كردي! راجر مال خودمه
گابريل: بله؟
آوريل: تازه، يه بار هم كه داشت ميرفت تمرين برام بوس فرستاد
الكسا: تمرين چي؟ بستني خوردن؟
آوريل:اوه ...آره...ميدوني يه چي تو همين مايه ها...
بعد آوريل دهنشو ميبره كنار گوش الكسا و ميگه: خارجيا بهش ميگن سا... (سانسور شد!)
الكسا:وااااااي
گابريل: چي؟ در حضور يه فرد عاقل و بالغ پچ پچ ميكنين؟
آوريل: نه جون تو ... داريم پچ پچ ميخوريم

بعد از صحبتهاي طولاني كه دخترا صحبتشون گل كرده بود راجر به جمع اونا ميپيونده ...
راجر: سلام دخترا ... شما فلور رو نديدين؟
الكسا: چرا ... توي اون دستشوئيه
راجر: مرسي...
و ميره و دم در دستشوئي وايميسته...
گابريل: آوريل تو ناراحت نشدي؟
آوريل: نه ... براي چي؟
الكسا: آخه اون دنبال فلور ميگشت!
آوريل: خب بگرده ... به من چه مربوطه
الكسا: اي بابل ... تو چقده خنگي مگه نگفتي راجر مال توئه؟
آوريل: هان؟ چي؟ كو؟ كجا؟ ... آهان اين راجر با اون راجر فرق ميكنه
الكسا: راجر، راجره ديگه
آوريل: نه باب ... اينا كلي فرق ميكنن! اون راجر جيگره؛ اين راجر ديويس
گابريل: راجر جيگر كيه؟ هان؟
آوريل:همون تنيس بازه ديگه ...بعد به من ميگين خنگ!

راجر به جمع دخترا بر ميگرده و ميگه: ببخشيد، از توي اين دستشوئي چرا همچين صداهايي ميياد؟
الكسا با سرعت ميره دم در دستشوئي...
بعد از مدتي گوش دادن: من ميدونستم به اين بينز نميشه اعتماد كرد
____________________________________________________
پست ارزش تر از اين؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جي.كي رولينگ نقاش مصري قرن پنجم هجريه
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: پنجشنبه 28 اردیبهشت 1385 21:41
نمایش جزئیات
آفلاین
خارج از رول:هورا!رنکا رو دادن! منم الان خونه تنهام! یه کارت اینترنت هم اینجا وله!خوابم یا بیدار؟!
________________
بینز:خدا رو شکر بالاخره وارد رول شدی! (اما مگه اونا تو خوابگاه پسرا نبودن؟پس توالت دخترا اونجا چه کارست؟:don’t:)
الکسا:آره دیگه چه کارش کنم! معروفم دیگه!
گابریل:ایششششش!حالا خوبه فقط خط آخر رولم تو رو وارد کردما!
الکسا:خب اون دیگه مسئله ی خودته می خواستی این کارو نکنی!
گابریل:نذار برم ویرایشش کنم ها!
الکسا:همیشه آدم وقتی که کم میاره ازین حرفا می زنه!
گابریل: می زنمتا!
الکسا:اونوقت دیگه خیلی کم آوردی!
گابریل:آخــــــــی! دستت چی شده؟!ای وای یادم نبود که من باعث شدم دستت سوراخ سوراخ بشه!
الکسا: هان؟! نـــــــــه! اون اتفاقی بود! به خاطر اینکه رول جالب بشه این کارو کردم! در ضمن به هر حال تو دو دفعه کم آوردی من یه دفه!
گابریل:برو بابا یادت نیست یه دفه ی دیگه م بود که...
الکسا: عزیزم حالا ول کن دیگه تو هم!
گابریل:باشه! حالا بریم سر اصل مطلب! نگفتی که دستشویی دخترا تو خوابگاه پسرا چیکار می کنه؟!
الکسا:توجه کردی اینجا اصلا خوابگاه پسرا نیست و خوابگاه دخترانه؟!
گابریل:ایول همون فیلم ترسناکه؟!
الکسا: نه!
گابریل:آهان...آره...چـــــــــــــــــــــی؟! بینز و جان و اکتا تو خوابگاه دخترا؟!آییییییییی نفس کش! یالله بگو بینم تو دستشویی ما داشتی چیکار می کردی؟!بینز....هووووووووووی!آمو!بینز با توام ها!
که یهو می بینن بینز داره میره توی یه دستشویی و در رو هم می بنده و یه عالمه موی صاف طلایی براق هم پشت سرشه!
الکسا:فلور؟!
گابریل:فلور!این تویی؟!-
فلور:نه!
الکسا:ای خائن! پس راجر چی؟!
فلور:رفته گل بچینه!
جان:بینز تو هم؟!
اکتا:راس میگه بینز تو هم؟!
بینز:نه! من نَهَم!
ناگهان یه چیزی محکم با پنجره ی دستشوئی( ) برخورد میکنه و پنجره باز میشه و راجر می افته تو!
راجر:چی گفتی؟! فلور خیانت کرده؟!...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][siz