بزن بزن در کافه رزمرتا (

)
در یک روز آفتابی، زیر آفتابه مرلین، در دهکده هاگزمید، در کافه بی کلاس رزمرتا، بروبچز جمع بودند. شهردار اعظم، مستر جانسون در حال کشیدن قلیانی با طعم بز کوهی بود....
جانسون با عشق دائما می گفت: به به...

این طرف، دالاهوف، رئیس ژاندارمری هاگزمید خشمناک به یه نفر که گویا مجرم بود و روی زمین افتاده بود نگاه می کرد:
دالاهوف: پس حرف نمی زنی هان...
مجرم تفی زیبا مخلوط با خون و غیرو، بر روی صورت دالاهوف انداخت و بعد خنده های شیطانی ای سر داد..
مجرم:

دالاهوف:

5 دقیقه بعد...
- آخ..وای..نزن...لعنتی..له شدم...نزن..آی..ننه...نزن...آخ...وای..اوه..

دالاهوف: تف هم که میندازی..حرف بزن یا الله....

مجرم: باشه...آخ..نزن...کمر درد گرفت...اوخ...

دالاهوف: واقعا برات متاسفم، کمری هم که هستی..خاک بر اون سر خالیت کنم....حرف بزن..بنال...

مجرم خواست که حرف بزنه اما از آن طرف رزمرتا با خشم به سمت آنها آمد و با عصبانیت و صدایی خفن بلند گفت: اهوی، دالاهوف، شما مگه بازداشتگاه ندارید تو ژاندارمری خودتون که تو کافه من همه چی رو ریختید به هم....هان...جواب بده دگه....

دالاهوف پوزخندی زد و گفت: ژاندارمری؟ این دولت چیز شده مگه وام ساخت مجدد ژاندارمری رو میده....

در همین موقع صدای دعوا به گوش رسید...دو نفر اون ور داشتند دعوا می کردند...ادی و سرژی....
ادی: خیلی خری سرژ، تمالم زحمت های منو روو با ریشت هدر دادی...بی خاصیت...

سرژ: بیا بابا ...

ادی: بی ادب، بی ناموس، دیگه نییدونم....

سرژ فرصت نداد و مشت زیبا بر صورت ادی خوابوند، بادمجان اندازه بادمجان های بوته های حیاط خونه ویزلی ها روی گونه خوشگل ادی سبز شد....
ادی که روی زمین افتاده بود، بلند شد، چوبدستی اش را بیرون کشید و فریاد زد: آواکاردالاما....

هیچ اتفاقی نیفتاد....سرژ با صدای بلندی خندید:
- خک بر سرت، هنوز ورد رو هم بلد نیستی، غلط املایی داری، کفی برو تو تاپیک غلط املایی به کوییرل بگو...این بابا هنوز هیچی بلت نیست....

کفی که کنار سرژ بود گفت: ببخشید سرژی جون، اون تاپیک پاک شد....
سرژ یهو خنده هاش تموم شد و مثل آدم های ضایع شده به ملت نگاه کرد.....
یهو درب کافه باز شد و مونتاگ آمد تو، در حالیکه نامه ای در دست داشت، با صدای رسا جلو آمد و خواند:
توجه..توجه...
طبق دستور مراجع تقلید جوامع جادوگری، حاج کلین و داش حمید قزوینی و همچنین ستاد مرکزی آسلامسیون حاجی و مملی، زین پس استعمال قلیان حرام است.
تایید شده توسط عله اعظم
از ته کافه جانسون در حالیکه قلیان به دست بود آن را محکم به صورت سرژ کوبید و فوری فریاد زد: دالاهوف، همه خونه مونه ها رو بازرسی کن...ناموس و اینا هم مهم نیست...هر کی قلیان داشته باشه..افسون بارانش کن...
ادامه دارد....