جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک:
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: یکشنبه 12 شهریور 1385 10:59
نمایش جزئیات
آفلاین
مک گوناگل:خب خب!1000 امتیاز از اسلیترین کم میشه!و 2000 هزار امتیاز به گریفیندور داده میشه چون هری پاتر عزیز یک مورچه را از کشته شدن نجات داد.
ملت اسلی:
فلیت و یک:من میگم مجبورشون کنیم تمام تالار ریونکلا رو تمیز کنند و جارو بزنند.
ملت اسلی:
اسپروات:همه به پا هافلپافی ها بیفتند و پاشونو بلیسند.
ملت اسلی:
اسنیپ که ساکت یک گوشه نشسته بود وو دنبال راه حل بود یکدفعه فریاد زد:همش تقصیر رودلف بود.رودلف بچه های گروه رو با دادن پول تشویق کرد که برن این کارو بکنند.
رودلف:
ایگور:تو ما رو کشوندی به این کار نامرد
رودلف:تو نبودی ...
بلیز:ساکت شو خیانت کار،اگر میگفتی این کار چقدر زشت هست ما هم که بچه مثبت انجام نمیدادیم.
بلا:رودی جووون خیلی نامردی که منم تو این راه انداختی!چطور دلت اومد؟
رودلف:بابا اینا همه درو...
اسنیپ:ّببرینش!
رودلف:منو ببرن؟
ملت اسلی:
رودلف:مطمئنید منو ببرین؟
ملت اسلی این بار به این حال در آمدند:
رودلف با ناراحتی داشت میرفت که ناگهان اتفاق بسیار عجیبی افتاد.
طوفان و باد و بارون و تگرگ و برف(چه ربطی دارن به همدیگه)بیرون شروع شد به اومدن.یکی از معلم ها که معلوم بود بسیار ارزشیه با صورتی سیاه رفت پنجره رو بست.ولی پنجره دوباره باز شد.
این بار پنجره رو بست و پشتش ایستاد.ایندفعه پنجره با شدت باز شد و معلم بیچاره پرت شد اونور اتاق...
دامبلدور به سرعت وارد تالار شد:چیییی؟شیر موز با پیاز؟معلم مدرسه پرت شد؟100 امتیازاز اسلی کم میشه و به گریفیندور اضافه میشه.
ایگور:اااا...واسه ی چی به گریفیندور اضافه میشه؟
دامبلدور:رولینگ نوشته به من هیچ مربوطی نیست.
بچه های اسلی:
دامبلدور میره معلم رو بلند میکنه و میخواهند برن بیرون که ...


-----------------
ادامه ندیدا یک موقع فعال میشه تاپیک!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در 1385/6/12 11:09:32
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: جمعه 10 شهریور 1385 12:58
نمایش جزئیات
آفلاین
رودولف : مانتی جون میتونی به عنوان پیش غذا هاگرید رو بخوری !
مانتی دست از گره زدن باسیلیسک ور میداره و با خوشحالی به هاگرید خیره میشه .
مانتی : آخ جون غذا ! همش مال خودمه ؟
بلا : آره عزیزم ... همش مال خودته . درسته ببلعش !
آنتی در یک حرکت انتحاری میپره روی سر هاگرید و سعی میکنه که هاگرید رو بخوره .
ملت اسلی
در همین حال و احوالات ناگهان در باز میشه و اسنیپ میاد تو .
رودولف : وای فکر اینجاشو نکرده بودم !
بلافاصله بلیز میپره جلوی اسنیپ !
بلیز : سلام پروفسور خوبین ! میگم یه خانمی پشت در با شما کار داشتم کارشون واجب بود میشه برین .... ؟ نمیشه ؟ برو دیگه
اسنیپ به بلیز چشم غره میره سپس با خشانت او رو از سر راهش کنار میزنه و به دیگر بچه های اسلی نگاه میکنه که سعی در مخفی کردن مانتی و هاگرید داشتن سپس چشمش به کله هاگرید می افته که درسته توی دهن مانتی بود . ناگهان اسنیپ حول میکنه و به کمک هاگرید میره و دو دستی سعی میکنه کله هاگرید رو از توی دهن مانتی بیرون بکشه . و در همون حال با پاش چوبدستیشو درورده و مانتی رو هدف میگیره !
- شپلخیوس !
مانتی به پرواز درومده و محکم با دیوار پشتی برخورد میکنه .
مانتی : اسنیپ بد .... من دردم گرفت
رودولف : چی دست روی فرزند من بلند میکنی ؟
در همون لحظه رودولف در یک حرکت انتحاری میپره روی اسنیپ و با هم درگیر میشن .
ملت اسلی : رودی ... رودی ... هی هی ... رودی .... رودی !
رودولف در حالی که چوبدستیشو کرده توی دماغ اسنیپ :
برو ازش معذرت خواهی کن !
اسنیپ : آییی ... آییی...... آیی......
در همون لحظه توسط سر و صدای موجود هاگرید بالاخره از بیهوشی درومده و به ملت اسلی نگاه میکنه که همگی دورش حلقه زدند .
هاگرید : میخواستین منو سر به نیست کنین ؟ امکان نداره زنده بمونین !
هاگرید اینو میگه و چوبی به ابعاد رودولف از پشت کمرش در میاره . و به جون ملت می افته .
دراکو : ملت عملیات با شکست روبه رو شد ، جون خودتونو نجات بدید !
بلافاصله جمعیت در حالی که جیغ میکشید متفرق شده و هر کس به سویی پناه میبره و هاگریدم در حالی که نعره میکشه و بدنبال آنها را می افته .
ایگور : بچه ها از این طرف بیاین به سمت در خوابگاه ، اینجا درش کوچیکه نمیتونه رد شه !
بلافاصله همه از در خوابگاه اسلیترین وارد شده هاگریدم دستشو از در میبره تو تا بقیه رو بگیره اما در این عملیات ناکام میمونه .
ملت اسلی
ناگهان در از جا کنده شده و هاگرید مثل بولدوزر ( نوعی وسیله مشنگی ) وارد میشه .
هاگرید : گیرتون آوردم
ملت

چند دقیقه بعد .

ملت اسلی در وسط سالن جمع شده و تمامی استادان گرداگرد آنها رو فرا گرفته و میخوان تصمیم بگیرن که آنها رو چطور مجازات کنند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: جمعه 10 شهریور 1385 00:23
نمایش جزئیات
آفلاین
باسيليسك به مصيبت خودش راازدست دراكو خلاص ميكند چون شدت ذوق دراكو كم كم داشت منجربه لورده شدن باسي ميشد وخوب چون باسي تنها همبازي مانتي است كه خورده نشده بنابراين به صلاح همه بود كه له ولورده نشود!!!
-باسي مرسي ماهمه مديون تو هستيم!!!
-هيسس فيس هيس هيههههسسس!!!
همه:
باسيليسك درحالي كه عصباني است از تالار ميرود،همه دست بكارميشوند وهاگريد راچندنفري برميدارند كه به كلبه اش ببرند:
-فكرنميكنيد يكمي داريم تابلو بازي درمياريم؟
-بلاتريكس مگه چيه؟خوب ميگيم غش كرد داريم ميبريمش بيرون...
-راست ميگه ميگيم تو تالار ما غش كرد!!!
-نوابغ عالم...به چه علتي تو تالار مابود وبه چه علتي غش كرد؟
همه ميروند درفكر،خدايي بلاتريكس راست ميگفت:
-خوب...ميگوئيم قرار ملاقات داشت باكسي!!!
-باكي؟
-نه منظورم اين نبود..يعني براي كاري آمده بود بعد يكنفر راديد غش كرد...مثلا...مثلا بلاتريكس راديد ترسيد!!!
-آواداكداورا
فرد پيشنهاد دهنده درحالي كه يك تابلو گرفته بالاي سرش كه رويش به خط خوانا نوشته:من چيكاره بيدم!!! به آسمان هفتم هشتم ميرود!!!
-

(لازم به توضيح نيست كه رودولف واردشده وبلاتريكس به وي چشم غره رفته؟!)
-تواينجاچكارميكني؟اصلا معلوم هست اين همه مدت كدوم گوري بودي؟
-من يك راه حل دارم!!!
بلاتريكس باحيرت به راه حل رودولف گوش ميدهد،يعني همه دارند باحيرت به راه حل رودولف گوش ميدهند چون معمولا او وقتي راه حل ارائه ميدهد عملا گندميزند:
-رودولف؟
-بدبود راه حلم؟
-اتفاقا اين دفعه خوب بود،جايزه ات اين است كه امشب ظرفهاراميشوري من نگاهت ميكنم!!!
- مرسي عزيزم!!!



راه حل رودولف چيست؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: پنجشنبه 9 شهریور 1385 03:21
نمایش جزئیات
آفلاین
بالاخره هگرید وارد تالار میشه.
بلیز نفس راحتی میکشه:آخیش..بالاخره تموم شد.
دود از کله دراکو بلند میشه:چی چیو تموم شد.هگرید مثل روزنامه شده..باید به حالت اول برش گردونیم.
بلاتریکس نگاهی به هیکل پهن شده هگرید میکنه:ولی...دراکو...فکر نمیکنی اگه به حالت اول برش گردونیم اون این تو زندانی میشه؟
دراکو لبخندی میزنه:خوب اینش دیگه به ما مربوط نیست.ما همه چیزو از حافظه اش پاک میکنیم و وانمود میکنیم نمیدونیم اون چطوری وارد تالار ما شده.
بلا راهی جز موافقت نمیبینه:خوب...زود باش درستش کن.داره صبح میشه.
دراکو سرشو میخارونه:درستش کنم؟من؟من که نگفتم میتونم این کارو بکنم.من فقط حافظه شو پاک میکنم.بلیز خودش این بلا رو سر ما آورده خودش هم بیاد مشکلو حل کنه.
بلیز با نا امیدی به اطراف نگاه میکنه:یعنی هیچکدوم از شمانمیتونین کاری بکنین؟
صدای فیس فیس توجه همه رو جلب میکنه.
دراکو با بی حوصلگی باسیلیسکو که ازش بالا رفته کنار میزنه.
-اوه..الان نه باسیلیسک..میدونم تازه وارد تالار شدی و احتیاج به راهنمایی داری ولی الان نمیتونم کمکت کنم.برو کنار اینقدر هم نپیچ دور من.
باسیلیسک چیزی در گوش دراکو فس فس میکنه.
بچه ها با کنجکاوی گوشهاشونو تیز میکنن ولی متوجه چیزی نمیشه.
دراکو لبخندی میزنه.چوبشو بطرف هاگرید میگیره.نور قرمزی تالار رو روشن میکنه...
-خوب چی شد؟اتفاقی نیفتاد که؟
دراکودر حالیکه از هاگرید فاصله میگیره:من فقط حافظه شو اصلاح کردم.بقیه کارا با باسیلیسکه.میگه میتونه به حالت اول برش گردونه.
باسیلیسک در برابر چشمان حیرت زده اسلی هاآرام آرام روی هگرید میخزه و کم کم دورش میپیچه و و قتی کاملا دور هگرید حلقه میزنه شروع میکنه به فشار دادن.
دراکو با ترس به هگرید نگاه میکنه:مواظب باش باسی...نکشیش...فقط به حالت اول برگرده ها.
باسیلیسک با خونسردی به کارش ادامه میده...طولی نمیکشه که هگرید با صدای پمپ به حالت اول برمیگرده.البته کمی لاغر تر از فبل به نظر میرسه.
بلیز با خوشحالی باسی رو بغل میکنه:ممنونم.تو جون منو نجات دادی...حالا باید هر چه سریعتر هگرید رو برگردونیم به کلبه اش.اونم بدون اینکه کسی ما رو ببینه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: یکشنبه 5 شهریور 1385 23:22
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز بعد از سوزوندن 50 60 تا سلول خاکستری(آخرین ذخیره ی مغزی)گفت:هاگریدو بچرخونیم

بلاک در حالی که از این همه ذکارت بلیز ذوق کرده بود :
yangel:

گفت:افیرین نمیدونستم فکرم میکنی دیگه چیکارا میکنی عزیزم(عرض وطول هاگرید یکی بود)و

یه دفعه دراکو قاطی کرد شروع کرد به کوبیدن روی شیکم هاگرید حالا بزن کی نزن


بلیز دهنش باز مونده بود و دو قطره اب ار شدت ترس از چشش پایین اومد

بلا هم گیج شده بود .در همین حین رابستن وجاکسون دراکو رو گرفتن در حالی که دست دراکو تو پاچه ی رابستن و سرش زیر لباس جاکسون بود داد میزد دیوونم کردین دیوونم کردین

میکشمت میکشمش مکشمتان میکشندتان (سی پی یوش قاطی کرد)یک دفعه صدای مهیبی به گوش رسید از دهن هاگرید داشت بخار در میومد و یک دفعه شیکمش به طرز معجزه آسایی پایین میاومد تا اینکه سطح بدن هاگرید مثل آیینه تخت شد.دراکو که از زیر لباس بیرون آمده بود

گفت:حمله حالا این بگیر اون بگیر بالا خره جسم 8 گوش هاگریدو از در رد کردن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همیشه یه گیری وجود داره

Module Hammer System v. 4.0.0.118
Module Aftabeh System v. 3.0.2.512


مدیر سازمان معجون سازان قرن
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: جمعه 3 شهریور 1385 10:29
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان صدای خش خشی از پشت سرشان آمد.هری به رون گفت حاضری با هم نگاه کنیم.یا مرگ یا زندگی

رون گفت باشه

با هم شمردند:
حالا3 2 1

توی تاریکی 2 تا چشم زرد دیده میشد.رون گفت میدونستم هری

هری من من من هنوز میخاستم زندگی کنم همش تقصیر تو هست من میخواستم با هرماینی ازدواج کنم و بچه دار شم

هری گفت خفه شو ما نمردیم احمق.رون گفت پس اون چشما چشمای کی هستن


هری گفت الان میفهمیم کمی جلو رفتند سرتا سر بدنشان را عرق سردی پوشانده بود و پاهایشان به سختی از روی زمین حرکت می کرد

هدویگ هدویگ

اینجا چطور اومدی

باسیلیسک عزیز به تالار اسلیترین خوش آمدید.
راستش وقتی پست شما رو دیدم کمی تعجب کردم.شما تازه وارد نیستید و اصولا باید با نحوه نوشتن در سایت آشنا باشین.شما باید پست قبلی رو ادامه میدادین.هری و رون از کجا پیداشون شد؟
لطفاکمی درمورد گذاشتن علائم دقت کنید تا زیبایی نوشته تون به خاطر این مسایل کوچک از بین نره.
نفر بعدی لطفا از پست بلیز ادامه بده.(بلا)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1385/6/4 3:27:28
همیشه یه گیری وجود داره

Module Hammer System v. 4.0.0.118
Module Aftabeh System v. 3.0.2.512


مدیر سازمان معجون سازان قرن
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: دوشنبه 30 مرداد 1385 18:57
نمایش جزئیات
آفلاین
دراکو : منو بلیز پاهاشو میگیریم . رابستن ! تو با جاگسون دستاشو بگیرید . هوکی تو هم قدت کوتاهه وقتی بلندش کردیم برو زیر هاگرید . بلا تو هم که ضریب خشانتت بالاست خودت گرگه رو بیار .
هوکی : فقط این هاگرید با این هیکلش یه ذره تو مدرسه تابلو نیست ؟
بلیز : هوووووم راست میگی !
همه به فکر فرو رفتند .

چند لحظه بعد

دراکو و بلیز و رابستن و جاگسن ( و هوکی از زیر ) در حال حمل کردن هاگرید بودن که حال بر روی بدنش ملافه سفید رنگی به چشم میخورد و بر روی شیکم بزرگشم یه گلدون گذاشته بودند تا شبیه میز به نظر برسد . بلا هم در حالی که گرگه رو انداخته بود رو دوشش جلوتر از همه حرکت میکرد .

هر کس از بغل آنها رد میشد . با تعجب به آنها نگاه میکردند و بلافاصله با قیافه هایی خشانت آمیز و کج و کله ملت غیور اسلی روبه رو میشد و سرانجام به این حالت در میومد !تا اینکه ....

بلاتریکس : اووووه دومبوله !!
بلافاصله همه با وحشت به دامبلدور نگاه میکنند که با قدمهایی آرام و آهسته به آنها نزدیک میشد .
دامبل : سلام ! احیانا الان نباید در خواب ناز باشید گوگولی ها مگولی ها دووووهاهاها !
بچه های اسلی
بلافاصله دامبل متوجه میشه که ملت اسلی اعصاب معصاب شوخی ندارند و به همین دلیل سعی میکنه کمی دست از این بچه بازیاش برداره و به مسائل جدی تری بپردازه به همین دلیل به گرگی اشاره میکنه که رو کول بلا بودش !
دامبل : این چیه ؟
بلافاصله بلا با دستپاچگی گرگه رو دور گردنش میپیچونه !
بلاتریکس : این داوینچی ، خوب شال گردنه دیگه پوست گرگه رودولف برام گرفته !
دامبل در حالی ک به دندونای گرگه خیره شده : هوووووم عجب دندونای تیزی هم داره راستی میگم ... چیزه.... پس لباس فرم مدرست کجاست ؟ مدرسه قانون داره خواهر !
بلاتریکس : یکی منو بگیره وگرنه میزنمش اینو له و لوردش میکنما
دامبل که احساس خطر کرده بود :
- باب شوخی کردم جدی نگیر !
و بلافاصله موضوع بحث رو عوض میکنه و برای این کار دراکو رو مورد خطاب قرار میده :
دامبل : خوب چی دارین با خودتون میبرین ؟
بلافاصله همه معذب میشن !
دراکو : چیزه !
دامبل : چیه ؟
دراکو : میزه دیگه ! زیرش چرخ داره مام داریم میکشیمش !
دامبل تمام هیکل هاگرید رو که زیر پارچه مخفی شده بود رو ورانداز میکنه تا چشمش به پاهای هوکی کی می افته که در زیر پارچه ای که بر روی هاگرید قرار داشت به چشم میخورد ( هوکی داشت انگشتای پاشو تکون میداد به همین دلیل جلب توجه میکرد)
دامبل : د.... چه زیر این میزش باحاله شبیه پائه جنه !
ملت اسلی
بلافاصله همه که میفهمن دارن لو میرن هاگرید رو ول میکنن در نتیجه هاگرید با صدای گرومپی میخوره زمین ( هوکی زیر هاگرید له میشه ) و همگی میپرن رو هاگرید و شروع میکنن به خندیدن
بلیز : چیزه نه این الان یه نوع کاناپه هست . ببین ما همه روش لم دادیم از اون پایه های ارزشیم خبری نیست .
در همون لحظه هاگرید صدای خرناس بلندی میکشه !
دامبل : وای این ... این ... صدای چی بود ؟
همه : اممممممم
رابستن : نه چیزه وقتی فشارش میدیم این صدا رو از خودش در میاره مد روزه دیگه این عروسکا رو دیدین فشارش میدین اواز میخونن ؟ اینم نوع پیشرفتشه جون تو !
دامبل : خیالم راحت شد . فکر کردم صدای هاگریده که حقوقشو نگرفته
هاگرید : خرناسسسسسسس !
دومبول : واییییییییی
ملت : اسلی : باب ما داریم فشارش میدیم چیز خاصی نیست اتفاقا خیلی صداش باحاله
دومبول که ترسیده بود :
- باشه خوب ، پس خوش باشید .
و با عجله از آنها دور میشه .
ملت
دراکو : خوب راه بیفتید دیگه !

چند لحظه بعد

همگی دمه در تالار هستند و دارند همدیگر رو بربر نگاه میکنند .
دراکو : خوب ببریدش تو دیگه
هوکی که بعد از جریان سقوط هاگرید شکل اعلامیه درومده بود :
- دراکو یه مشکلی هستش !
همه سرهاشونو به علامت تایید تکون میدن .
دراکو : چه مشکلی ؟
همه همدیگر رو نگاه میکنند .
بلا : هاگرید از در تالار رد نمیشه
دراکو در حالی که به هاگرید خیره شده :
- ماشالله شیکم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/5/30 19:06:29
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: دوشنبه 30 مرداد 1385 16:55
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس با نگرانی نگاهی به هگرید که در حال خارج شدن از کلبه است میاندازد.
-به نظر من برگردیم تالار.کسی نیفهمه ما این کارو کردیم.تازه شاید اینجوری از شر این غول خل و چل هم راحت بشیم.
دراکو نگاه وزیرانه ای به بلا میکنه:بله..و مک گونگال هم حتما این موضوع رو فراموش میکنه که نصفه شب ما رو اینجا دیده و حتما حساب همه ما رو نمیرسه.
بلا متوجه وخامت اوضاع میشه.
همه چپ چپ به بلیز نگاه میکنن و منتظرن تا خودش مشکلی رو که به وجود آورده حل کنه.
در همین حال هگرید متوجه ماشین میشه.
این دیگه چیه؟خدای من.ماشین ویزلی هاست.اینجا چیکار میکنی تو؟تو که در کتاب دوم....
صدای بلیز هگرید رو متوجه اسلی ها میکنه.
-به اون ماشین دست نزن.اون طلسم شده.
هگرید از دیدن اسلی ها در اون وقت شب اصلا تعجب نکرده(چون کار همیشگیشون بود).
-طلسم شده؟خوب...خوب...شماها باز در حال گردش شبانه در مدرسه این؟دامبلدور حتما از شنیدن این موضوع خوشحال میشه.حالا زود توضیح بدین ببینم این ماشین چطور به اینجا آورده شد و کی طلسمش کرد؟
وضع لحظه به لحظه بدتر میشه.اسلی ها درکمال نا امیدی به چشمان هم نگاه میکنند شاید کسی راه نجاتی پیدا کرده باشه.
هگرید از ماشین فاصله میگیره.
-من همین الان به مسئولان مدرسه اطلاع میدم.کار همتون تمومه.میتونین با مدرسه خدا حافظی کنی...
گرومپ....
صدای هگرید قطع میشه و با صدای مهیبی جلوی اسلی ها روی زمین میفته.فنگ پارس کنان پا به فرار میذاره.
دراکو با ناباوری به چهره بی جان هگرید نگاه میکنه.
-مرد؟
بلیز در حالیکه رنگی در صورتش باقی نمونده:نه..من..من بیهوشش کردم..چاره ای نداشتم.اونا همه ما رو اخراج میکردن.
بلا با عصبایت به بلیز نگاه میکنه:خیلی عالی شد.حالا چکار باید بکنیم؟
دراکو مثل همیشه در بدترین شرایط هم خونسردی خودشو از دست نداده:خوب..کاریه که شده.کمک کنین.فعلا بایدتا کسی ما رو ندیده هگرید و گرگ رو به تالار ببریم.اونجا تصمیم میگیریم که چکار کنیم.بلیز تو گرگ رو بیار.بقیه به من کمک کنن.
بچه های اسلی به طرف هگرید رفنتد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: جمعه 27 مرداد 1385 21:34
نمایش جزئیات
آفلاین
مالسیبر جان اختیار داری! هر عضو ایفای نقشی حق داره رول بزنه...
-----------------------------------
غام، غام، غام غام غام غام
ملت اسلی با حیرت به نقطه‌ای خیره شده‌ن که نور و صدا از اون جا میاد.
ناگهان یه ماشین آبی بزرگ جلوی پای این ملت حیور(ریشه= ح-ر-ر) ترمز میکنه.
دراکو با تعجبی بس فراوان: هی بلیز، آروم بابا، تا مسئولای بقیه گروها نیومده بس کن.
بلیز داره لبخندی خودپسندانه می زنه.
ملت هنوز در عجبن. لارا خیلی آروم میگه: د حرف بزن بلیز!
بلیز داره لبخندی خودپسندانه می زنه.
رابستن: بلیز، حرف می زنی یا...؟
بلیز: اهم... مگه نمی بینین؟ این ماشین فورد انجلیناس. همون که ویزلی و پاتر باهاش این جا اومده بودن.
فک جاگسن می افته پایین.
دراکو: جمع کن بابا، اه اه، با اون دندونای سیاهت
و فکش رو برمیداره میاره بالا تا به فک بالا چفت کنه.
لارا متفکرانه: آخه تو کتاب دوم مگه ننوشته بود ماشینه نابود شد؟!
بلیز: دیگه گیر نده دیگه! حالا که من سوارشم!
دراکو: عجیبه...
لارآ: خب دیگه. وقت رفتنه. من جلوتر از همه میام. دراکو از پشت من میاد-
صدای مبهمی از میان تاریکی: نه لارای عزیزم، من ابید از پشت سرت بیام تا تو رو خوب ساپرت کنم.
لارا ادامه میده: بلیزو جاگسن پشت دراکو و رابستن هم جلوی من!
بلیز: لارا جان، مگه تو جلوتر از همه نمی ری؟
لارا:خب اره
بلیز: خب پس چرا گفتی رابستن جلوی تو بیاد.
لارا: خب اخه رابستن که حساب نمیشه اصلا
صدای آروم رابستن: مرسی!
و همگی با هم، در کنار هم راه می افتن سمت تالار...

به آخرای جنگل دارن نزدیک میشن. ماشین بلیز بوکسل کرده! داره به شدت نفس نفس می زنه.
لارا: بابا بلیز سرمون رو بردی. یکی از اون معجون های مسخره ای که تو کلاس ارزشی ت توضیح میدی همراه نداری بخوری قوت بگیری؟!
بلیز: بابا اونا همه سرکاری بودن!

ماشین رو کنار کلبه هاگرید پارک کردن تا صبح سورپرایز بشه! خیلی خیلی آروم به سمت ساختمون راه افتاده‌ن. جاگسن خیلی اورم رو به بلیز میگهک حالا نگفتی گرگه رو چیکار کردی؟
رنگ از صورت بلیز میپره.
بلیز:
ملت هراسان!: چی شده؟
بلیز: گرگه رو گذاشتم تو صندوق عقبم بیارم تو تالار روش تحقیق کنم!
و در همین حین صداهای خیلی خشانت باری از سمت کلبه هاگرید به گوش می رسه.
صدای کلفتی هم از توی کلبه میاد: فنگ. برو ببین صدای چیه؟ بازم یه گرگی چیزی به کلبه حمله نکرده باشه...
ملت اسلی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به سراغ من اگر می آیید، نرم و اهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد، چینی نازک تنهایی من...
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: دوشنبه 16 مرداد 1385 17:22
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام اجازه هست ما هم رول بنویسیم؟
-------------------------------------------------------------------------
بچه ها لحظه ای احساس کردند که دیگر صدا نمیاد همه در یک لحظه ایستادند و پشت سرشون رو نگاه کردند
جاگسون:ا ..ا..ا ...میگم این دوستمون چه زود مرد شاید قدم من نحصه یا قدم این رابستن ها؟؟؟؟
لارا:خفه شو ببینیم چی شد
دراکو:خب شاید....شاید.....نمیدونم
درهمین حال که بچه ها هنوز مات و مبهوت بودند سر وکله ی هاگرید و مک گونگال از دور پیدا شد
مک گونگال در حالی که سراسیمه به سمت اونها میومد :هاگرید بدو....... هی شما ها اینجا چه کار می کنید اون سرو صدا ها مال چی بود خوب دراکو چی شده
اماقبل از اینکه دراکو حرفی بزنه جاگسون باصدای بلند شروع به معرفی خودش کرد
جاگسون:بله سلام من یه تازه واردم...اسمم جاگسونه.... او....... البته من از آشنایی با شما خشبختم همین
مک گونگال در حالی که خیلی زیرکانه به جاگسون نگاه می کرد و لبخند مرموضی برلب داشت گفت:خوب عزیزم اینجا چه خبره
جاسگن قبل از اینکه بزاره کسی جلو شو بگیره گفت: او پروفسور دوست ما اسیر یک گرگ خون آشام شده (در همین حال به طرفی که گرگ بلیز رو برده بود اشاره کرد)اون خیلی خطرناکه می دونید..................
اما دیگه مک گونگال به او گوش نمی داد
-هی هاگرید چه را وایسادی بدو
-او اومدم مینورا
-پروفسور مک گونگال هاگرید
-او بخشید مینورا
-هاگرید..................
و همین طور که باهم بحث می کردند از اونجا دور شدند در همین حال ملت اسلی با عصبانیت به جاگسن نگاه می کردند
جاگسن :چه پروفسور خوبی فهمید من با هوشم دوستمون حتما نجات پیدا می کنه
ملت اسلی:
جاگسن:
دراکو:جاگسن ما می تونستیم موضوع رو به پروفسور اسنیپ بگیم نه به این
جاگسن:اسنیپ او این هم خوبه
رابستن: بهتره بریم اتاق اسنیپ شاید بتونه زودتر بلیز رو پیدا کنه
وبه داخل تالارو به طرف اتاق اسنیپ رفت اما اسنیپ در اتاقش نبود و برگشت پیش بچه ها
رابستن:اسنیپ نبود
-پروفسور اسنیپ آقای لسترنج
اون صدای مک گونگال بود که برگشته بود هاگرید هم به دنبالش میومد
مک گونگال در حالی که جاگسن نگاه میکرد گفت:شوخی بی مزه ای بود کلاس اولی ما کل جنگل به خاطر این شوخی بی مزه گشتیم بره همین ازتون بیست امتیاز کم می کنم فردا بیا اتاق من یه خورده با هات کار دارم
بعد به دراکو نگاه کرد وگفت : آقای مالفوی گروهتون رو به تالار تون ببرید ضمنا برای اینکه تا این موقع بیرون بودید پنجاه امتیاز کم می شه
و با هاگرید به داخل مدرسه رفتند در این لحظه بچه ها مات ومبهوت شده بودند
دراکو:یعنی بلیز بیچاره مرد
بلا: چه بلایی سرش اومده؟
هنوز صحبت هاشون تموم نشده بود که صدای زوزه گرگ ایندفعه کمی بلند تر بلند شد
و بعدش یه نوری از تو جنگل پیدا شد
ملت اسلی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مالسیبر در 1385/5/16 17:33:36
ویرایش شده توسط مالسیبر در 1385/5/16 17:38:11
ویرایش شده توسط مالسیبر در 1385/5/16 17:42:48