جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: چهارشنبه 22 شهریور 1385 19:34
نمایش جزئیات
آفلاین
آیییییی اوووووییی ایییییی آخخخخخخ نه دیگه جوون مامانت آییییییییی !!!
ملت غیور اسلی بالای سر هری ایستاده بودند و به شکل بسیار آستکبارانه ای داشتند وی رو شکنجه میکردند . ابتدا همه یه بار هری رو لگد مال کردند . سپس با کابل پنجاه زدنش ! بعد یه سری گیلدی رو انداختن به جونش بعد مانی رو . بعد چند باری از پنجره انداختنش بیرون . تا اینکه .....
بلیز : آقا حالا بیاین کلشو با هم بگیریم بکوبونیمش به دیوار ببینیم چی میشه !
بلافاصله همه بچه ها اسلی موافقت کردند و با شور و شوق جلو رفتند . در اون میان بقیه گریفی ها داشتند با تعجب به این صحنه نگاه میکردند .
استرجس : اگر هری رو از این وضع نجات ندم استر نیستم !
رونان : اگر هری رو از این وضع نجات ندم سانتور نیستم !
بلافاصله همه بچه های گریفندوری همونجا وسط سالن پیمان ناگسستنی بسته و چوبدستی های خود را بیرون آورده و در حالی که شعار های ارزشی خود را سر میدادند به سمت اسلیترینی ها حمله کردند .
رودولف در حالی که به یکی از جوجه گریفی ها نگاه میکرد که به پاش آویزون شده بود گفت :
- این الان با کی کار داره !
بلا در حالی که دو تاشونو سر و ته بلند کرده بود گفت :
- هووووم موجودات ارزشین !
- تتتق توووق بوووم دوووف دیییییش دام !
همه گریفی ها یکی پس از دیگری از در و پنجره به بیرون پرتاب شدند .
جاگسن : خوب خوبه حالا میتونیم عملیات شکنجمونو ادامه بدیم !
هری : من چی کاره بیدم ؟
دراکو : بعد از شکنجه راجع به این مسئله فکر میکنیم .
در همون لحظه در تالار باز شد و لرد در حالی که چهره اش از شدت هیجان نورانی شده بود وارد شد ( چه ربطی داشت )
لرد : هووووم ؟ شکنجه کردن هری بدون حضور من !
لرد هم اینو گفت و در حالی که از قبل خودش رو مجهز کرده بود با یه شیرجه قوس دار به وسط معرکه پرید و همه به اتفاق شروع به کتک زدن هری کردن !
هری

چند لحظه بعد

به لطف لرد ریل قطاری بر روی زمین تالار پدید اومده بود و هری هم دقیقا وسط ریل طناب پیچ شده بود و لرد و بقیه اسلیترینی ها در حالی که سوار بر لوکوموتیوی ارزشی بودن با سرعت به سمت هری میامدند .
لرد در حالی که هی بوق میزد :
- هوی کله زخمی ما داریم میایم !
بقیه : بوووهاهاهاها
در همون گیر و دار هری یه دستشو آزاد کرد و دست کرد توی جیب شلوارش و یه موبایل دراورد که به صورت معجزه اسایی سالم مونده بود . بلافاصله هری شماره گرفت !
دو دی دی دو !
- الو دومبول ! سلام پشمک ببین من الان جونم در خطره آره زن و بچم خوبن سلام میرسونن ... میگم جونم در خطره !ها ؟ اره یادداشت کن تالار اسلی ......
ادامه دارد .....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: چهارشنبه 22 شهریور 1385 19:00
نمایش جزئیات
آفلاین
-...نه خیر رودولف،وقتی میگم با کابل 50 بزنیمش یعنی با کابل 50 بزنیمش.
آخه خشانت من...میگم اول با چاقو تیکه تیکه کنیم بعد باقی مونده اش رو با کابل له کنیم!
بلاتریکس با خشم: گفتم اول با کابل میزنیمش بعد تیکه تیکه اش میکنیم.یه کلمه دیگه حرف بزنی همین بلا رو سر خودت میارم ها!
رودولف: چشم خشانتم،هر چی تو بگی.
جاگسن با تعجب به رودولف و بلا نگاه میکنه و میگه:شما ها چی دارین میگین؟کجا بودین تا الان.
رودولف چندتا کیسه رو روی میز خالی میکنه و میگه:رفته بودیم برای مهمون عزیزمون چندتا وسیله پذیرایی بیاریم!
ملت اسلی:
هری که کماکان از درد به خود میپیچید با زجر گفت:ای بابا...ول کنین تو رو خدا،انگار خیلی جدی گرفتین.من فقط اومده بودم یه سری بهتون بزنم!
بلیز یه طلسم دیگه به طرف هری میفرسته و میگه:اشکال نداره،تو اومدی سر بزنی ما هم داریم ازت پذیرایی میکنیم!!
جاگسن:هیس...ساکت،موبایل آنتن داد...الو ارباب شما پشت خط هستین؟
لرد سیاه:خب آی کیو،میخواستی کی پشت خط باشه؟بنال ببینم چی میگی.
جاگسن:خوب راستش ما یه مهمونی کوچیک ترتیب دادیم.گفتیم شما هم تشریف بیارین.
لرد سیاه:مهمونی؟نکنه پارتیه؟وای به حالت اگه بیام ببینم بیجامه پاتری گرفتین...همتون رو تک تک خفه میکنم!
بلیز گوشی رو از دست جاگسن میقاپه و میگه:الو لرد...سلام،راستش ما هری رو دستگیر کردیم گفتیم شما هم بیاین شکنجه اش کنین یه کم فیض ببریم!
لرد تا اسم هری رو میشنوه میگه:چی هری؟اون پسره کله زخمی؟آخ جون...صبر کنین الان خودم میام.شکنجه اش مال خودمه.میرم سر راه یه کم وسیله برای جشن امشب بخرم و سریع میام....تمام!
و تق(موبایل چطوری صدای تق میده؟؟؟!)گوشی رو قطع میکنه!
رودولف با لبخند به هری نزدیک میشه و میگه:فکر کنم امشب خیلی بهت خوش بگذره پاتی کوچولو!! (لبخند مزبور!)
بلیز میاد جلو و میگه:خوب بیاین تا لرد میاد حسابی آب لمبوش کنیم!!!
ملت اسلی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: چهارشنبه 22 شهریور 1385 09:45
نمایش جزئیات
آفلاین
جاگسن که کنار گریفی ها ایستاده بود در یک حرکت انتحاری دوباره گرزش را می کشه و به سمت هری پاتر حمله ور می شود .
جاگسن : شما غلط کردین که تولد من را تبریک گفتین . شما اصلا مثل بچه های اسلی مهربان نیستید.
و گرزش رو به صورت هری پاتر می زند . از صورت هری خون می آید . جاگسن به سمت هری حمله ور می شود ولی رونان میاد و جاگسن را کنار می زند .
جاگسن به صورت رونان هم مشت خوشگلی می زند و رونان از درد به خودش می پیچد .
جاگسن : خوب هر کی می خواد بیاد تو تالار باید ی9ه کروشیو نثارش کنم تا در تالار بماند . همه به جز هری در رفتند . هری داشت از درد به خود می پیچید . آرامیس در گوش خانم بلک : هی زود باش پا شو بریم برای جاگسن شمع و کیک بخریم .
خانم بلک : من یه قنادی جادگری خوب بلدم در کوچه دیاگون . کیکای خوبی داره .
دراکو : مثل اینکه مهمان افتخاری جشن تولد جاگسن هری پاتر ترسو هست .
جاگسن : بچه ها میاین یه کم سفید آزاری کنیم .
ملت:
جاگسن : پس دست به کار شید .
در همان موقع آرامیس و خانم بلک داشتن از در تالار بیرون می رفتند تا برای جاگسن کیک تولد بخرند .
15 دقیقه بعد
هری : من زیر خاک پاتونم . آخخخخخ بابا کروشیو بسه .
جاگسن : خوب بچه ها حالا ایدمپنتا.
ملت : باشه
1 ساعت بعد
بچه ها فکر کنم بسش باشه .
جاگسن : بلیز اون گوشی 6230 رو بده ما یه زنگی به ولدی بزنیم بیاد اینجا . اه راستی رودولف و بلا کجان .
بلیز : اه رفتن هوا خوری .
_____________________________________________
یعنی رودولف وبلا کجا رفته بودند؟

هوووم ! از کجا میدونستی گوشی من چیه ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جاگسن در 1385/6/22 11:42:09
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/6/22 19:12:29
من یه شبح و�
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 شهریور 1385 16:48
نمایش جزئیات
آفلاین
ايگور : يعني اين همه بدبختي زير سر تو بود ؟
جاگسن سرش را به علامت تائيد تكان داد .ملت اسلي لحظه به لحظه قاطي تر مي شدند . بليز : توي احمق نصفه شب مارو كشوندي توي جنگل ؟
جاگسن كه ديگه نمي خنديد گفت : مواظب حرف زدنت باش ! اين فقط براي شوخي بود .
دراكو : شوخي ؟ ما داشتيم بدبخت مي شديم و تو مي گي شوخي ؟
جاگسن با بي تفاوتي شانه هايش را بالا انداخت و به سمت خوابگاه حركت كرد . بلا : كجا مي ري ؟
جاگسن ايستاد و گفت : مي رم بخوابم شايد دوباره يه خواب باحال ببينم .
رودولف : مگه او ن خوابي كه ديده بودي چي بود ؟
ملت اسلي آماده مي شدند تا به جاگسن يه درس درست و حسابي بدهند . جاگسن : ديروز تولد من بود.
رابستن : اوه .
دراكو : بچه ها چه طوره حالا كه جاگسن تولدش بوده بي خيالش شيم ؟
ملت اسلي موافقت خود را اعلام كردند هر چند بليز كمي مخالف بود و قصد داشت تلافي را سرش دربياورد با اكراه قبول كرد . جاگسن سرش را پايين انداخت و به سوي خوابگاهش رفت بليز گفت : بايد مواظب باشي .... تو شخصيت جاگسنو ور داشتي نه يه شبح واره .
جاگسن ظاهرش طوري بود كه انگار حرف او را نشنيده است . داشت از پله ها بالا مي رفت كه صدايي آمد :
تولدت مبارك جاگسن !
جاگسن سرش را به اميد ديدن ملت سبز پوش بر گرداند ولي گريفي ها را ديد كه وارد تالار شده و در كنار اسلي ها بودند . رودولف كه با عصبانيت ملت گريفي را هل مي داد گفت : چه جوري اومدين اين جا ؟
هدويگ پاسخ داد : در باز بود .
ايگور : اين جا تالار خصوص ماست و شما حق وارد شدند ندارين !
استرجس : اي بابا ايگور انقدر بد اخلاق نباش .
در همين لحظه دراكو و آنيتا مشغول صحبت بودند .( )
ملت اسلي :
ملت گريفي كه همه چوبدستيشونو در آورده بودن جلوتر مي اومدن .رابستن زير لب به رودولف گفت : امكان نداره در باز بوده باشه ....اونا رمزو مي دونن .
جاگسن به خاطر اين كه گريفي ها تولدشو تبريك گفته بودند رفت كنار گريفي ها وايستد
ادامه دارد .....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 شهریور 1385 07:47
نمایش جزئیات
آفلاین
بچه های اسلی بلا را می بینند که در حال جادو کردن دامبل بود در واقع اون داشت دومبل را کنترل می کرد .
بلیز : تو فکر نکردی یه وقت تو را می دیدن چی می شد . جاگسن که هنوز حالش خوب نشده بود : هیچی بر بدبختیمان اضافه می شد.
بلا : فعلا که از بدبختیمان کم شده .
جاگسن که تازه یادش میاد شبح وارست میگه : اون گرگه کجاست ؟
ایگور : فرستادیمش رفت تو جنگل .
جاگسن : کی فرستادش ؟
رابستن : من
جاگسن : آخه تو چرا همیشه کارهای من را خراب می کنی . چرا با یه پست کل جشن تولد و گرگم و نوشیدن خون را خراب می کنی . نا سلامتی دیروز جشن تولد من بود .
بلا در گوش رودولف میگه : برو یه چیزی در گوشش بخون تا خوابش ببره . این عصبانی بشه کسی زنده نمی مونه ها؟
رودولف میره که جاگسن را ساکت کنه .
تا نزدیکش میشه گرز می خوره تو صورتش .
جاگسن که بوی خون را احساس می کنه به طرف رودولف میره .
بلا : دیگه نمی ذارم برادرم را بخوری . کروشیو.
جاگسن : باشه بابا وقتی من بوی خون را احساس می کنم منگ میشم . بابا اینم تو دارن شان نوشته دیگه .
بالاخره بچه ها به سمت تالار راه می افتند .
جاگسن : آگه گفتین کی علامت شوم را درست کرد؟
بلیز : کی ؟
جاگسن خوب من بودم دیگه .
ملت :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من یه شبح و�
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: دوشنبه 20 شهریور 1385 14:00
نمایش جزئیات
آفلاین
جاگسن كه صورتش از خون آدريان پر شده بود گفت : شما از كجا فهميدين ؟
رودولف جاگسنو تكون مي ده و جاگسن چشماشو باز مي كنه . ايگور : الآن چه وقت خوابه ؟
جاگسن با پشت دست چشماشو ماليد و گقت : من خواب بودم ؟
ايگور كه جاگسنو از هاگريد ، گراوپ و رودولف ( به هر جايي جادو مي فرستاد جز طرف بلاتريكس ) دور مي كرد گفت : نزديك بود كار دست خودت بدي .
در هنگامي كه ايگور سعي داشت جاگسن را از خواب بيدار كند ، بلاتريكس موفق شده بود با چرب زباني و وعده هاي ارزشي رودولفو به سمت خودشون بكشونه و حالا ائن وعده ها چي بود بماند....
رودولف به سمت اسلي ها برگشت و گفت : من بخشيدمتون .
در يك لحظه ي ارزشي پروفسور اسپراوت و فليت ويك كه براي كمك از آن جا رفته بودند همراه با همه ي اساتيد هاگوارتز بازگشتند و با يك نگاه و ياد آوري شرارت اسلي ها به كمك هاگريد و گراوپ رفتند كه فرياد اعتراض آميز ملت سبز و نقره اي پوش در اومدو مجبور شدند و سط سالن درست مثل لحظاتي قبل بنشينند . فليت ويك كه دامبلدور بيهوش را ديده بود به سرعت از تالار بيرون رفت و بعد از مدت كوتاهي با دامبلدور برگشت . خانم بلك : تموم شد .
بليز با ناراحتي : درسته...اون ديد كه ما بيهوشش كرديم .
دراكو سرش را به نشانه ي مخالفت تكان داد . آراميس : ببخشيد چي گفتين ؟
دراكو : من چيزي نگفتم .
سپس لبخندي به پهناي صورتش زد . اساتيد با حالت پيروزمندانه اي به آن ها نگاه مي كردند و منتظر شنيدن حرف دامبلدور بودند .
رودولف كه فكر مي كرد عقل از سر دراكو پريده گفت : دراكو حالت خوبه ؟
دراكو : هيچ وقت به اين خوبي نبودم .
بليز با حالت عصبي خنديد ، دامبلدور كمه دستي به ريشش مي كشيد گفت :
كار اونا نبود .
اساتيد و اسلي ها :
هاگريد دهانش را باز كرد تا مخالفتش را اعلام كند ولي دامبلدور به او اشاره كرد كه ساكت باشد . جاگسن غرق در خوابي بود كه چند لحظه پيش ديده بود .
دامبلدور : سالايترين ها منو بيهوش نكردن.... كار مينروا مك گونگال بود .
و با دستش به مك گونگال نصفه و نيمه كه روي زمين مي لوليد و به طور اعجاب انگيزي زنده مانده بود اشاره كرد .
اسنيپ : ولي اين اشتباهه!
دامبلدور به حرف او گوش نكرد واز آن جا رفت ، ملت اسلي هم با خوش حالي وسط تالار ايستاده و مي خنديدند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: دوشنبه 20 شهریور 1385 08:53
نمایش جزئیات
آفلاین
جاگسن : من یه وردی بلدم که شاید بتونیم از این مخمصه نجات پیدا کنیم . همه بیاین اینجا تا بریم .
همه میان دور جاگسن .
جاگسن : هیشن هاش خاسیوس
رودولف : ورد به زبان ماری ؟
جاگسن : خوب دیگه . آدم یه رازهایی داره دیگه .
ناگهان دراکو به شکل سر یه باسیلیسک بزرگدر میاد . بقیه هم به شکل تنه های باسیلیسک و جاگسن هم به شکل دمش .
همه قسمتها به هم می چسبند و یه باسیلیسک بزرگ رو تشکیل می دهند .(برای رعایت شعونات اسلامی جلوی بلا رودولف و عقبش رابستن قرار گرفته بود .
دراکو : هیس هیس خاشاس میسیس
رودولف:چرا دراکو به زبان مارها صحبت می کنه
جاگسن : چون اون سر ماره دیگه خنگول جان
باسیلیسک (بچه های اسلی به سمت گراوپ میرن که یک دفعه گراوپ پا به فرار و پاشو روی هاگرید میذاره و دوباره هاگرید بیهوش میشه .
جاگسن : ساخاش
ناگهان بچه های اسلی به حالت اولیه بر می گردند .
جاگسن: اه یه گرگ اونم از نوع خون آشامش . بیا بقل بابایی
ملت :
جاگسن : ایکیوها خوب من یه شبح وارم دیگه با گرگها دوستم .
بلیز : پس چرا زودتر پست نزدی که به ما یادآوری کنی که شبح واره ای آقای شبح واره .
جاگسن : آخه می دونی حافظه ام حافظه ی ایرانیه و درست کار نمی کنه .باید یه آمریکاییشو بگیرم .
بلا : حالا می خواهی با این گرگه چیکار کنی؟
جاگسن : تو خوابگاهم نگه می دارمش و هر کی از گل بهش پائینتر بگه می دونه با من و گرزش رو از پشتش می کشه.
رابستن : هر جا میریم این گرز می کشه ؟
بچه های اسلی به سمت تالار حمله ور میشن .
از روی دامبلدور رد میشن و به در تالار می رسن .
رودولف : هر چی دختره خنگه.
ناگهان در باز میشه بلا : رودولف خودم می کشمت و کروشیوهاش را به رودولف اهداء می کنه . بعد ازرودولف و بلا که از در رد میشن بقیه ی بچه ها هم از در رد میشن و ادریان که وسایلش رو جمع کرده بود تا از تالار زیر بچه های اسلی له و دچار خون ریزی می شود.
از قضا جاگسن و گرگش هم آخرین نفر از در رد شدن .
بلیز : بچه ها ادریان خون ریزی داره .
بچه ها ی اسلی که فهمیدند جاگسن و گرگش می خواهند از خون اون تغذیه کنند به سمت آنها حمله ور شدند تا از این کار جلوگیری کنند ولی جاگسن که معلوم بود 6 یا 7 روز خون نخورده همه ی بچه ها را کنار می زند و خودش رو به ادریان می رساند .
جاگسن : سیاه دندان این باسه تو و نصف بدن ادریان رابه گرگ می دهد .
ایگور:سیاه دندان
جاگسن که در حال سرکشیدن خون ادریان بود گفت : خوب آره باید یه اسمی داشته باشه دیگه.
و بقیه ی خون ادریان را سر می کشه .
جاگسن : عجب خون خوشمزه ای .خون کی بود این .
ناگهان بقیه بچه های اسلی از پله ها پائین می آیند : تولد جاگسن مبارک باشه تولد جاگسن مبارک باشه تولد جاگسن مبارک باشه
جاگسن : اه امروز تولد منه ها.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جاگسن در 1385/6/20 9:16:59
ویرایش شده توسط جاگسن در 1385/6/20 9:52:40
من یه شبح و�
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: شنبه 18 شهریور 1385 16:51
نمایش جزئیات
آفلاین
گرگ شروع كرد به خوردن مك گونگال و ملت اسلي هم فرار كردن . وقتي به جايي رسيدند كه زوزه ي گرگ به طور ضعيفي شنيده مي شد دراكو گفت : ما باد بريم به كلبه ي هاگريد ؟
بلا : آره ديگه .
بليز : آخه مگه اون جا جا مي شيم ؟
رابستن : مهم نيست جا مي شيم يا نه مهم اينه كه ما تا كي بايد اون جا باشم ؟
دراكو : تا آخر سال .
بلا : رودولف كو ؟
صداي فرياد گرگ هنوز به گوش مي رسيد كه با جيغ هاي مك گونگال همراه بود . جاگسن : اون توي تالار موند .
دراكو : بيچاره .
صداي پايي مياد و همه ساكت مي شن . ايگور : احتمالا هاگريد نيست چون صداي پاش يه كم فرق داره .
بلا : پس دامبلدوره . و فكر نمي كنم از ديدن ما خوش حال بشه .
مك گونگال هنوز جيغ مي كشيد و ملت اسلي همچنان در تعجب بودند كه او چه طور نمرده . دراكو : بهتره بريم كمك مك گونگال شايد از تنبيه بتونيم رد بشيم .
ايگور : خوبه .
رابستن : پس برين ديگه .
صداي پاي دامبل نزديك تر و جيغ هاي مكگونگال ته رنگ صورتي داشت . دراكو بدون حرف ديگري با سرعت جلو رفت و در واقع درست به سوي پروفسور دامبلدور مي رفت ، دراكو گفت : بيهوشيوش .
دامبلدور به پشت روي زمين افتاد و ريش هاش روي صورتش پخش شد و ملت اسلي از روش رد شدند و به تالار خودشان برگشتند . ايگور ناخودآگاه گفت : اوي !
مك گونگال به طرز فجيعي روي زمين افتاده و گرگ هم توسط هاگريد دفع مي شد . دراكو گفت : بيهوشيوش !
جادو به هاگريد خورد ولي برگشت ، هاگريد ملت اسلي را ديد و دست از سر گرگ برداشت كه يه وري روي زمين افتاده و ناي بلند شدن را نداشت .
هاگريد جلو اومد تا با ملت اسلي روبه رو بشه .در همين لحظه نصف ديوار تالار فرو ريخت و گراوپ وارد شد ، هاگريد خنديد و گفت : سلام گراوپي برو حساب اونا رو برس .
دراكو تكه اي از مهايش را كند و سرش را در مقابل ضربه ي چماق گراوپ دزديد ، هاگريد عقب ايستاده و با چتر صورتي گلدارش انواع و اقسام جادو را به آن ها شليك مي كرد ، در يك لحظه ي ارزشي رودولف با هماهنگي جشم و عقل از گوشه ي ديوار بيرون آمد وفرياد زد : اي نامردا !
و سپس همراه با هاگريد شروع به جنگ با ملت اسلي كرد ، چماق گراوپ سر مورگانو متلاشي كرد و بليز گفت : كدوم احمقي پيشنهاد كرد بيايم اين جا؟
دراكو بعد از اين كه يكي از جادو هاي رودولف رو دفع كرد جلوي بليز اومد و گفت : من !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: پنجشنبه 16 شهریور 1385 21:18
نمایش جزئیات
آفلاین
ظاهرا پستامون همزمان شده
تا من بيام بپستم مالسبير پستيده
حالا چيكار كنيم
هر كدوم كه بهتر بود ادامه بديد
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
بوووووم
دربا صداي مهيبي از جا كنده ميشه و مايكل آنجلو و چندتا از بچه هاي آموزش ديده ي حرفه اي( زير نظر خودم تعليم ديدن ) مي ريزن تو تالار
مايكل در حالي نانچيكوشو بالا سرش مي چرخوند به دامبل نزديك شد و در همين حين بقيه هم ، بقيه جاهاي سالن رو پوشش دادن
ملت:
دامبل:
اسنيپ از قيافه ي مايكل مي فهمه كه مسئله جديه و چون دامبل تا كتاب شيش بايد زنده مي موند مياد وساطت كنه
به مايكل نزديك ميشه در حالي هر دفعه كه نانچيكو به كلش نزديك مي شد جاخالي مي داد
_ اِ.....چيزه ....مايكل .....جان ......اون...... وسيله ...خطرناكه .....ها....ممكنه.....به ...كسي ....صدمه...بزني
_ اِ....راست ميگي؟!!!!
ديشششش بوووووم ( خشم اژدها )
اسنيپ از پنجره پرت ميشه بيرون
دامبل ازبس شجاعه ( نه كه گريفيه بچه) بلافاصله غش ميكنه
معلم بقل دامبل: اسليترين عامل يه شورشه....حمممممملللللللللللهههه
بليز و رودولف كه ميبينن اوضاع قاراشميشه فلنگو مي بندن ( به دليل قاراشميش بودن اوضاع كسي متوجه نميشه)
معلما با چوبدستي و مايكل و بروبچ با وسايل مشنگي ميوفتن به جون هم ( البته ناگفته نماند كه معلما از چوبدستي براي در آوردن چشم بچه ها استفاده مي كردن)
همينجوري خون بود كه ميپاشيد به در و تيفال ( اين جمله چقدر آشناس ، من كه ازش تا حالا استفاده نكرده بودم )
مايكل و ايگور با هم حمله كرده بودن به مك گونگال
ايگور دستاشو گرفته بود مايكل هم جفت پا مي پريد رو شيكمش
بلاتريكس هم فليت فيكو سر و ته گرفته بود و تكون مي داد
خانم بلك هم اسپراوت رو گذاشته بود لاي پنجره و هي فشار ميداد
بقيه هم به همين ترتيب مشغول بودن
دامبل به هوش اومدولي با ديدن اين صحنه دوباره غش كرد
يهو همه با صداي آژيري كه از بيرون تالار ميومد به خودشون ميان
_ شما تحت محاصره پليس هستيد خودتونو تسليم كنيد
بروبچ اسلي:
مايكي در حالي كه مك گونگالو به شدت تكون مي داد بلكه بيدار بشه: پاشو ...پاشو ديگه
ايگور: مايكي تو خودتو مي زني به نفهمي يا واقعا.....!!!؟؟؟..... مرده ولش كن
مايكي با حالت من يك متعجبم : اِ....راست ميگي؟؟!!!(‌عذاب وجدان )
در همين حين بلا از شنيدن حرف ايگور هول ميكنه يهو فليت ويكو ول مي كنه و فليت ويكم با كله ميره تو زمين و ضربه مغذي ميشه و جان به جان آفرين تسليم ميكنه
بلا ميترسه وجيغ ميكشه
خانم بلك مياد به بلا كمك كنه اما تا دستشو از پنجره ورمي داره پنجره باز ميشه و اسپراوت از پنچره ميوفته تو حياط و عين هندونه مي تركه و دار فاني رو وداع ميگه
دوباره صداي بلندگو بلند ميشه
_ بهتره كه تسليم بشد شما تحت محاصره هستيد
در همين حين دامبل به هوش مياد
_ آواداكداورا
و دامبل هم به ملكوت مي پيونده
مايكي و بلا و خانم بلك :
ايگور: هييييييي( صداي ترسيدن) اينم كشتم كه
همون موقع ملت مي فهمن كه چاره اي ندارن جز اينكه برن شيرموز خنك ( آب خنك)بخورن
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

ها.....اين جريان شيرموز چي چيه؟؟؟
در راستا و درازا و پهناي حمايت از ناظرمحترم (پاچه خواري) اعلام ميكنم:
ادامه ندیدا یک موقع فعال میشه تاپیک!

خوب دو تا پست هم زمان خورده با فاصله کمتر از دو دقیقه . هر دو پستم در سطح مناسب هستن . نفر بعدی که میخواد داستان رو ادامه بده یکی از این دو پست رو مد نظر بگیره ( سعی کنه اونی که از نظر خودش بهتر هست رو انتخاب کنه ) اون یکی پستی هم که ادامه داده نشده خود به خود به وسیله دستان زبر دست بنده پاک میشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مايكل آنجلو در 1385/6/16 21:22:11
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/6/17 14:40:24
تحقق بخشیدن به افسانه ی شخصی یگانه وظیفه ی آدمیان است.
[size=medium]همه چیز تنه
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: پنجشنبه 16 شهریور 1385 21:10
نمایش جزئیات
آفلاین
اما در این لحظه دامبلی به گوشه اتاق خیره میشه بعد به بلا نگاه میکنه و در حالی که مجنون الحال میزده به طرف بلا میره
بلا:چیه دزد گرفتی
دامبلی:ا..شما چرا اینجوری هستی
بلا:خوب چیه اینجوری نگا میکنی
دامبلی:احیانا اونی که اون گوشه وایساده شالگردن شما نیست که خیلی با لباس فرم نداشتتون ست بود
نگاه های ملت حاظر به سمت گوشه تالار اسلی میره و یک عدد گرگ در برابر چشمان مبارکشون سبز میشه
بعد صداهای زوزه متوالی که حاکی از خشانت عجیبی بوده بلند میشه
گرگ:زوووووووووووووووووووووووزه زووووووووووووووووزه
ملت اسلی:وای بدبخت وزیتی
همه ملت اسلی به غیر یکی در دلشون دعا میکردن که حداقل قضیه گرگه لو نره اما
جاگسن:بچه ها این همون گرگست که بلیز با خودش اوردش
جمیع معلمین حاظر:چی
ملت اسلی که میتونستن افکار پلید معلما رو بره تنبیه کردن بخونن فقط دوست داشتن جاگسن رو نابود کنن
دامبلی:خوب بلیز عزیز
گرگ از جاش تکون نمیخورده و فقط سر جاش زوزه میکشیده
گرگ:زوووووووووووزه
فلیت ویک: خوب من میگم همون تمیز کردن تالار ریون کلاو خوبه
اسپروات:نه اگه بیان به پای هافلپافی ها بیفتند و پاشونو بلیسند بهتره
هاگرید:نه من میگم جای تالارشونو با کلبه من عوض کنید من و سگم میایم اینجا اونا برن کلبه من
دامبلی:فکر بدی نیست اینا که هرشب میخوان برن تو جنگل خوب اینجوری نزدیک تر هم هست فقط یه مشکل میمونه تو چطوری از در تالار میری بیرون و میای داخل
هگرید:اونو میشه یه کاریش کرد
دامبلدور:اصلا اونجا بره ی اینا کوچیکه باید تو هم بچپن که یه خورده بی نا......میشه
گرگ هنوز به جمعیت خیره شده بوده و زوزه میکشیده
گرگ:زووووووووووووووووووووزه
هگرید درحالی که به گرگ نگاه میکرده میگه:تو چیزه دیگه ای بلد نیستی بگی این سگ من از تو باهوش تره
دامبلدور:مینروا نظر تو چیه
مینروا:گرگ....مگه این شال بلا نیست
دامبلی:عزیزم تو چقدر خنگی قشنگ نگاه کن گرگه زوزه میکشه
مینروا:چی گرگ
لحظه ای بعد صدای جیغ مک گونگال هاگوارتز رو به لرزه در میاره در همین لحظه توجه گرگ به مک گونگال جلب میشه زوزه خبیثانه ای رو میکشه و زوزه کشان به سمت مک گونگال میره
ملت:الفرار

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
سلطان طلسم فرمان lord of imperius curse