جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 مهر 1385 17:29
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین لحظه ملت جاگسن و توله هاش رو می بینن که سوار یه آمبولانسن و دارن به سمتشون میان.
سینبل : اونا کین دیگه.
رودولف : اون جاگسن اون ارزشیه و اونا هم بچه هاشن.
سینبل : زنش کجاست
بلاتریکس : زن نداره.
در همین لحظه جاگسن در حال پیاده شدن از آمبولانس بود.
جاگسن : کی گفته من زن ندارم . مگه شما سرزمین اشباح نخوندید . من با خواهر اون دارن بیرخته ازدواج کردم .
رودولف : راست میگه .
حالا بچه های جاگسن هم که عبارتند از 5 تا گرگ 1 اژدهای پوزه کوتای سوئدی و یه مانتی.
مانتی : بابا مانتی کو؟ :proctor:
جاگسن : هیچی رفته تو آب آب بخوره ما الان میریم نجاتش میدیم عزیز دل بابا.
رودولف : نتهایی می تونیم تجاتش بدیم . لازم به کمک شما نکرده.

__________________________________
ببخشید بچه ها کوتاه شد . مورد ضربه مادر قرار گرفتیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من یه شبح و�
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 مهر 1385 15:41
نمایش جزئیات
آفلاین
معاون وارد میشود

نقل قول:
رودولف رو به دریاچه:مانتی...دخترم..عزیزم..کجایی؟بیا بغل بابا.
سیبل:طفلکی دیوونه شد..مانتی مرده بابا..دیگه هم زنده نمیشه.
بلا:نه. ..دراکو ظاهرا قسمت دوم اسم مانتی رو فراموش کرده بود..مورت..اسم اون مانتیمورت بود که به افتخارلرد ولدمورت گذاشته شده بود.لرد سیاه هم به عنوان هدیه تولد یک هورکراکس خوشگل به مانتی هدیه داده بود
الان یکی بره تو دریاچه و مانتی و چشمهامو بیاره..باید برم سراغ دراکو..خیلی وقته میخوام باهاش تصفیه حساب کنم.


اهم اهم اهم

رودولف و بلاتریکس در حالی که همدیگه رو در آغوش گرفت مشغول گریه هست

رودولف: مانتی دختر بابایی تو ته دریاچه چیکار میکنی آخه؟ مگه نگفته بودم هر وقت میری سمت دریاچه بگو گراوپی رو بفرستم بیاد مراغبت باشه؟

وجدان رودولف: حرف تو دهن بچه میگذاری؟ تو کی به گراوپی چیزی گفتی؟

بلاتریکس: مانتی جون پسر م مامان به قربونت بره مگه نگفتم هر وقت میری لب دریاچه بگو که به آنی مونی بگم بیاد مراغبت باشه؟

وجدان بلاتریکس: ها خودت بگو مگه تو زدنی تو سر آنی مونی که فرداش کر شد چطوری میخواستی بهش بگی بره مراغب مانتی باشه؟

سینبل لسترنج نه ببخشید سینبل تریلانی : گریه نکنید عزیزانم بلاخره هر آب اورده ای رو یه روزی آب میبره

دقایقی بعد سینبل:

اهم اهم اهم

کوفت

مرسی

خواهش

اهم اهم اهم

بنال دیگه مگه نمیبینی ما عزاداریم

لرد این هروکراکس رو داد من بیارم برای مانتی . گفت دیشب که مانتی رفته بود أز مرگ مشنگ بازی کنه اینو جا گذاشته بود

رودولف: مانتی رو دیشب فرستادم خونه ی تو که یه مقدار باهات صحبت کنه دژ مرگ چیکار میکرد؟

انی مونی: من مانتی رو اغفال کردم بردمش دژ مرگ دو تا مشنگ بخوره کیف کنه

بلتریک و رودولف: دفعه ی اخرت باشه از این هله هوله ها میدی مانتی بخوره ها

من:

سه سوت بعد آقای معاون از اون خانواده ی داغ دار میپرسه: ببخشید این خانوم کیه؟

_تازه وارد

- حتما یه لسترنج دیگه؟

خانوم تازه وارد: من؟ لسترنج؟ نخیر من سینبل تریلانی هستم پیشگو دستت رو بده فالت بگیرم پسرم

آنی مونی: فال نمیخوام بیاین برم جسد مانتی رو از آب بکشیم بیرون

ملت: بریم بیرم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 مهر 1385 13:05
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا که احساسات مادرانه اش برای اولین بار زنده شده با عصبانیت یقه سیبل رو میگیره:هی..تو مثلا پیشگویی بلدی؟زود بگو بچه من کجاست...تو اگه نمیتونستی پیشگویی بکنی چرا ما اینقدر خودمونو کشتیم که تایید بشی؟
سیبل با دیدن قیافه خشمگین بلا فورا استعداد پیشگوییش برمیگرده:خوب...بذار به گویم یه نگاهی بکنم.
و گوی بلورینشو از جیب رداش در میاره...
جیغ گوی باعث میشه همه گوشاشونو بگیرن..
-هوی پیرزن مضحک مگه بهت نگفته بودم از ساعت 10 تا 12 مزاحم من نشو؟دارم استراحت میکنم.
سیبل با شرمندگی گوی رو روی زمین میذاره.
-میدونم عزیزم ولی این موجودات خشن نزدیک بود منو بکشن..حالا اگه میشه یه لطفی بکن ببین یه موجود زشت پیدا میکنی که نصفش شبیه این(اشاره به بلا)و نصفش هم شبیه این(رودولف)باشه؟
گوی:آهان..پیدا کردم..یه کرم فلوبر
بلا و رودولف:
بلا گوی رو برمیداره و روی دریاچه میگیره:خوب...حرف میزنی یا از این به بعد برای موجودات دریایی پیشگویی میکنی؟
-خوب خوب...من تسلیمم..میگم..منو بذار زمین.من حساسم.مشکلات رروحی دارم.با من درست رفتار کن.
بلا گوی رو روی زمین میذاره.
-خوب...بذار کمی فکر کنم..آهان پیداش کردم.مرده.
سیبل قبل از اینکه دست رودولف به گوی برسه برش میداره:تو چی داری میگی؟از جونت سیر شدی؟اینا شوخی سرشون نمیشه.
-کی شوخی کرد؟مرده خوب من چیکار کنم.عکس قاتلشم دارم میبینم.
سیبل:قاتلش کیه؟
گوی :خوی..من اسمشونمیدونم.همون پسری که ظرف یک سال گذشته حدود 143578بار خداحافظی کرده ولی هنوز هم موفق نشده بره.
همه:...
رودولف درحالیکه با گوشه ردای بلا اشکهاشو پاک میکنه:جسد دخترم کجاست؟
بلا با چوب دستیش ضربه ای به سر رودولف میزنه:ای بوق...مانتی پسر بود.
رودولف گریه اش شدیدتر میشه:نه عزیزم..تو چشم نداری که...دختر بود.
بلا با عصبانیت:بابا چشمهای من همین چند ساعت پیش در رفتن.مانتی یک سالشه.
صدای گوی همه رو ساکت میکنه:صبر کنین...شما دارین تمرکز منو به هم میزنین.پیداش کردم..مانتی رو پیدا کردم.اون توی یه جای پر از آبه.
-کجا؟حموم؟
-نه بابا..همینجاست..ته دریاچه..ضمنا چشمهای بلا هم اونجاست.ولی راستش وضعیت چشمهات زیاد خوب نیست.
رودولف رو به دریاچه:مانتی...دخترم..عزیزم..کجایی؟بیا بغل بابا.
سیبل:طفلکی دیوونه شد..مانتی مرده بابا..دیگه هم زنده نمیشه.
بلا:نه. ..دراکو ظاهرا قسمت دوم اسم مانتی رو فراموش کرده بود..مورت..اسم اون مانتیمورت بود که به افتخارلرد ولدمورت گذاشته شده بود.لرد سیاه هم به عنوان هدیه تولد یک هورکراکس خوشگل به مانتی هدیه داده بود
الان یکی بره تو دریاچه و مانتی و چشمهامو بیاره..باید برم سراغ دراکو..خیلی وقته میخوام باهاش تصفیه حساب کنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 مهر 1385 04:48
نمایش جزئیات
آفلاین
- خوب گوش سمت چپ یک جن خونگی رو اگر با استخون انگشت سمت چپ اون حیوووون ترکیب کنیم چی میده ؟ هوووم نه ... خشانتش کمه ! باید یه جور دیگه حالشو بگیرم ! اصلا معلوم نیست چه موجوديه لامصب .
چشم بلا با دیدن این صحنه یه لحظه کور میشه و در یک حرکت ارزشی خودش رو میندازه داخل رودخونه و وقتی بیرون میاد خودشو روی چمنها غلت میده و بعد از اینکه تمیز میشه به پسرک خیره میشه .

چشم : هی تو ... ببینمت ! تو درک نیستی؟
- هیس ... خفقان بگیر ببینم ... دارم درس میخونم
- تو از تالار در اومدی که بری درس بخونی خیر سرت دیگه ؟
- ها ؟ چی میگه ؟ خوب قبلش یه کار مهمتر دارم که باید انجامش بدم .
چشم به یاد زمونی که در حدقه بلا بود به این شکل در میاد:
- چه کاری ؟ زود باش ببینم !
- هیچی میخوام این مانتی و ... صبر کن ببینم تو کی هستی اصلا ؟
چشم بی صاحاب به سمت دراکو که روی چمنها دراز کشیده و دفتر خودش رو باز کرده نزدیک میشه .
- این عکس جیگر من بید !
دراکو : ببینم کوری ؟ این مانتیه ... دارم نقشه قتلش رو میکشم ! تو از کجا میشناسیش؟
- مثل اینکه کل شبانه روز چشم صاحابم روی این موجود خیکی بودا .

دلینگ ...
چراغی بالای سر دراک ظاهر میشه .
- ببین خوب پس با هم حسابشو میرسیم
- ایووول ... پایتم پسر ... بزن بريم که دارمت
اون چشماتو باز کن ببین چی میگم ... برو این جونورو پیدا کن ورش دار بیار اینجا ... بهش بگو بیا بريم نون بهت بدم .
چشم : چشم ! همین الان ...

دو سوت و نیم بعد !
- بیا حیووون ... بیا نون ؛ تکون بخور دیگه تن لش ! اه ... بی مصرف
- مانتی نون دوست داشت ! خیلی دوست داشت !
دراکو : منم تو رو دوست دارم ... بیا اینجا ببینمت !
- بده بده بده بده !
دراکو یک عدد چاقو قصابی از جیبش بیرون میاره و در یک حرکت زيبا و دلنشین به زير شکم مانتی میکوبه ( آآآآآه ... بالاخره دخل این جونور رو اوردم )
مانتی روی زمین ولو میشه و خون از پر و پاچش میریزه روی چمنها !
دراکو روی زمین زانو میزنه و هفت هشت نه ده یازده دوازده ضربه چاقو دیگه به سر و صورت مانتی میکوبونه و با خشانت تمام میپره روی جسد مانتی و کاملا لهش میکنه تا تمام عقده هاش خالی بشه .
- بیا اینجا ببینمت گوگولی !
چشم کاملا به این شکل در اومده بود :
دراکو شیرجه میزنه روی چشم و با نوک چاقو ، سی چهل خط روی شبکه و قرنیه چشم بلا میکشه و یه گاز هم اخر سر ازش میگیره و اونو همراه مانتی به درون دریاچه که در کنارش بود پرتاب میکنه .
قلپ قلپ قلپ ! ( صدای غرق شدن چشم و مانتی در آب )

دراکو یک ساعتی در کنار درياچه میشینه و بعد از یک ساعت که همه چیز به خوبی تموم میشه ، از جاش بلند میشه .
- آخیش دلم خنک شد ! حالا با خیال راحت فرار میکنم و میرم !

شوق انتقامی که سالها در انتظار ان بود ، تمام وجودش رو فرا گرفته .
به سمت درب خروجی اطراف محوطه حیاط حرکت کرد .

سه ساعت بعد ... نه شیش ساعت بعد ... نه ده ساعت بعد که دیگه نتونید پیدام کنید
بلا در حالی که عینک آفنابی به چشم زده ، دست رودلف و سیبل رو گرفته و به دنبال مانتی میگرده .
پاتی : هوووو ... شب و عینک آفتابی ؟
رودلف : بريد گمشید تا به بلا نگفتم نصفتون کنه !
ها ها ها ها ( صدای خنده بروبکس گريفی که الهی فداشون بشم )
رودلف : ناراحت نباش عزيزم پیداشون میکنیم

لونا لاوگود : اه اه اه ... زز بدبخت !
بلا : بريد گمشید تا به رودلف نگفتم نصفتون کنه !
ها ها ها ها ( صدای خنده بربکس راونکلاوی که الهی قربونشون برم)
بلا : ناراحت نباش عزيزم آدمشون میکنیم !
سیبل : ببینم این جونوری که میگید چه شکلی بود ؟
رودلف : هی بابا ... ما رو باش با کی اومدیم پیک نیک ! مانتی رو تو ندیدی تو عمرت ؟
سیبل : خوب نه
رودلف :
-------------
آخ چه حالی داد ! ناسلامتی خون خشانت اسليترينی تو رگامونه دیگه !
از روز اول من گفتم این مانتی رو نفله میکنم ؛ چه زمانی بهتر از روز وداع یاران ؟ با خاطره خوش میريم دیگه

به بلا و رودلف : :bigkiss:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: دوشنبه 3 مهر 1385 18:11
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان در باز میشه و زنی با موهای وحشتناکی که جلوی صورتشو گرفتن و عینک وحشتناک تری که چشاشو ده برابر کردن در حالی یک گوی دستش گرفته وارد میشه.
سیبل تریلانی:اووو...دیدم...دیدم...وااای...دیدم...هی اسلی ها جمع شین...یه خبر مهم دارم واستون...دیدم دیدم
کسی سیبل رو جدی نمیگیره!!!
سیبل:ای بابا...میگم جمع بشین...یه چیزی دیدم تو گویم میخوام نشونتون بدم
ملت با بی حوصلگی از جاشون بلند میشن
بلا در حالیکه سعی میکنه به جای بلند شدن از روی صندلی چشمشو با جادو در بیاره و بفرسته:اسلی به این شوتی تا حالا ندیده بودم...این زن لکه ننگ اسلیترینه
چشم بلاتریکس از حدقه در میاد و با تعجب اطراف رو نگاه میکنه
بلا رو به چشم:برو ببین تریلانی دیوونه چی میگه
چشم هم همراه بقیه پیش سیبل تریلانی وایمیسه
سیبل تریلانی با هیجان گویشو جلو میاره:بین خودمون بمونه فرزندان من ولی شما قراره یه استاد خسته رو بکشین!!!
ملت:ااااه برو بینیم بااا...مام فکر کردیم چی میخواد بگه...
همه سر جاشون برمیگردن و سیبل تریلانی با ناراحتی گویشو میزنه زیر بغلش بره که یهو
چشم بلاتریکس: من میخوام چشم خوبی باشم!!نمیخوام چشم بلاتریکس باشم
ایگور:پاشو چشمتو جمع کن بلا...کم کم دارم سردرد میگیرم!
بلا:من که جایی رو نمیبینم چطوری پاشم؟
باسیلیسک:به ما مربوط نیست خودت درش آوردی خودتم بگیرش!!
در همین اثنا اسلی ها به خودشون میان و میبینن چشم های بلاتریکس نیستن!!
بلا: پیداشون کن رودولف
رودولف:آخه فدای صاحبتون بشم...کجا رفتین؟!!
----------------------------------------------------------------
چند روز بعد:
هری و هرمیون و رون و خلاصه هر چی کله پوک هست بلاتریکس رو از دور میبینن
هری:هی خانم یواش یواش
بلاتریکس بر خلاف همیشه برنمیگرده طلسمشون کنه
هرمیون:چرا عینک دودی زده؟؟؟
-----------------------------------------------------------------
بلاتریکس وارد سالن عمومی میشه
رودولف:
بلا:
رودولف: قول میدم امروز دیگه پیداشون کنم!!
----------------------------------------------------------------
چشم بلاتریکس در حالیکه پشت یه بوته نشسته آه میکشه و منتظر یه جادوگر خوب میمونه!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: دوشنبه 3 مهر 1385 00:17
نمایش جزئیات
آفلاین
همه دركلاس نشسته اند ومشغول حرف زدند،مسلما منظور من ملت بوقي گريفي هستند وكله زخمي ورفيق كله قرمزش وهرميون!!!
-من خيلي وقته كسي رو نجات ندادم اعصاب ندارم احساس ميكنم افسرده شدم خيلي نيازدارم يكروز بروم ولدي رابزنم يايك كارقهرمانانه ديگر انجام بدهم نه هرميون؟
-
- آره هري بهتره بريم يكي رو نجات بديم!!!
بقيه اجمعين كلاس مشغول صحبت كردن در مورد مسائلي هستند كه بناگاه دربازميشود...وقتي من كلمه بناگاه رابكارميبرم منظورم اين است در منفجرشده در حلق يكي از گريفي ها گيرميكند وملت هميشه قهرمان اسلي وارد ميشوند...ازاين آهنگهاي ونجليزميزند وملت قهرمان ميايند داخل كلاس:
ملت قهرمان:
ملت داخل كلاس:
بشرازديرباز علاقه به پروازداشته وبراي همين اداي پرندگان رادرمياورده ولي ملت داخل كلاس آنقدر خوش شانس هستند كه بدون بال توانستند از طبقه هفتم به داخل حياط قلعه سقوط آزاد انجام بدهند ونيازي به چوب جارو وازاينجور لوس بازيهانداشته باشند وهمه اينها به لطف ملت هميشه قهرمان اسلي بود!!!
-هوي ولدمورت توحق نداري به مردم ظلم روا كني!!!
ملت اسلي:
-هري راست ميگه!!!
-من در برابرت بسان شيرايستاده ام ولدمورت!!!
ملت اسلي:
-هري راست ميگه!!!
-من حالتو ميگيرم ولدمورت!!!
ملت اسلي:
-هري راست ميگه!!!
همه بهم باكمال خشانت نگاه ميكنند وبعد هري به آرزوي ديرينه اش يعني پروازميرسد:
-
-هري راست ميگه!!!
-يكي اينو خاموش كنه حوصلمونو سربرد
-مانتي دوست داره بازي كنه....
- مانتي راست ميگه!!!
ملت اسلي بصورت خيلي مرتب ومنظم سركلاس مينشيننند وبه تخته زل ميزنند تا وقتي كه يك استاد خسته واردكلاس ميشود:
-برپا...
-برو بابا حال داري!!!
-
استاد مورد نظرشروع به حاضرغايب كردن ميكند وبعد شروع ميكند به درس دادن:
-يك ديوانه ساز به شما حمله ميكند...
-جرات نداره !!!
-حالا فرض ميكنيم...ديوانه سازها به شما حمله ميكنند وبعد شمابايد دفاع كنيد...رودولف توبگو چكارميكني...رودولف؟
-
-بلاتريكس شما چكارميكني؟
- باهاش صحبت ميكنم خودش پشيمان ميشود ميرود پي كارش!!!
- بابا دارم ميگم ديوانه سازبشما حمله ميكنه!!!
- عددي نيست!!!
- آقا بيخيال ديوانه ساز...يك اژدها بشما حمله ميكند...
-برو بابا بچه سوسول...دوستاي مانتي هميشه بما حمله ميكنند!!!
- يك گل گوشتخوار بزرگ به شما حمله ميكند...
بليزبه بغل دستش اشاره ميكند:
-بااين كاري داشتيد؟
-نون بامن كسي كارداره؟
- يك هيولاي مخوف يكروز بشما حمله ميكند...
-آواداكداورا...
استاد ميميرد،همه دور استاد جمع ميشوند وبعد به بلاتريكس خيره ميشوند:
-چراكشتيش؟
-دوست داشت
-ازمن سئوال كردند رودولف...خوب جواب سئوال رادادم!!!
همه درفكرفروميروند:
-فكركنم نبايد اينجوري جواب ميداديم...بايد راههاي ديگري هم باشد!!!



ادامه بدهيد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: یکشنبه 2 مهر 1385 11:46
نمایش جزئیات
آفلاین
مانتی در حالی با علاقه به پاتر نگاه میکنه:من هندوانه قاچ خورده دوست داشت!
پاتر هم در یک حرکت کاملاً ارزشی خونش به چوش میاد و جیغ زنان و فغان کشان به حالت دو از راهرو خارج میشه!
لرد: پسر بیچاره،از اول میدونستم طبیعی نیست.فکر کنم مشکل روانی داشته باشه!
ملت اسلیترین مثل دار و دسته این گروه خشن در حال رد شدن از وسط راهرو هستن.وقتی بقیه دانش آموزان ارزشی مدرسه این گروه خشن!را از راه دور میبینند خود را به درون کلاس های اطراف پرت میکنند.چند نفر هم که کلاس در دسترس نداشتند با طلسمی سقف بالای سرشان را خراب میکنند تا از دید اسلیترینی ها مخفی بمانند.
رودولف:آخ جون...بازم مدرسه شروع شد.اینقدر خوشم میاد توی راهرو ها دنبال این دیوونه ها بیوفتم و یه چندتا شون رو شکار کنم!
بلا:نه بابا جدی میگی؟ یادت رفته تو باید به بچه خوشگلمون برسی؟حالا اون وظیفه داره بره اینها رو شکار کنه.
مانتی: آهان این خوب بود.من بروم شکار...من بروم شکار...
رودولف و بلاتریکس:
و به این ترتیب مانتی به دنبال ملت درون راهرو میوفتد و در یک لحظه تمام سالن خالی میشود!
آنی مونی نگاهی به سقف میکنه و با تعجب میپرسه:ارباب اون چیه به سقف آویزون شده؟جزو تزئینات مدرسه است؟
لرد که داره حساب میکنه امسال دخل چند نفر رو بیاره میگه:کدوم رو میگی؟
ملت به سقف اشاره میکنن.
لرد:آهان اون رو میگی.چیزی نیست،ایوان امروز هر کاری کردم بیدار نشد،منم ا سیم پیانو از گوش به سقف آویزونش کردم یه کم آدم بشه!
رودولف در حالی که بهزجه های ایوان گوش میده میگه:اخ جون چه آهنگ قشنگی!
مانتی در حالی که خانم نوریس رو به همراه ده دوازده تا گریفی به دندون گرفته به جمع بقیه برمیگرده و میگه:اون جلوتر پشمک ایستاده بود...خواستم پشمک را خورد ولی پشمک فرار کرد...من پشمک میخوام!
بلاتریکس:اشکالی نداره عزیزم.امروز میرم تو رو میندازم توی اتاقش در رو هم قفل میکنم!
لرد چندتا از گیریفی ها رو که روی زمین در حال کشیده شدن!میباشند را جدا نموده و از پنجره به بیرون پرتاب میکند و میگوید:خوب حالا کلاس بعدی چیه؟
سکوت مه جا را فرا میگیرد.
لرد: چتون شد؟گفتم کلاس بعدی چیه؟
آنی مونی آب دهنش رو قورت میده و میگه:ارباب...چیزه...ما برنامه نداریم!
لرد: برنامه ندارین؟یعنی چی برنامه ندارین؟خودم برنامه تون میکنم.زود باشین یه برنامه بدین به من تا قاطی نکردم.
و رودولف هم در یک حرکت یکی از گریفی ها را تبدیل به برنامه میکنه و در اختیار لرد قرار میده!
گریفی بیچاره:
لرد:این خوبه...خوب بذار ببینم.اولین کلاس که معجون سازی بود.کلاس بعدیش دفاع در برابر جادوی سیاهه و بعدش هم استراحت.
لرد برنامه رو تا میکنه و میذاره توی جیبش و میگه:فقط یه مشکلی هست.ما باید الان سر کلاس باشیم!
رابستن:خوب اشکالی نداره کلاس میتونه منتظر ما بمونه!
لرد: از دست شما ها.پس اون هم صبح براتون سخنرانی کردم کشک بود؟ما باید برترین باشیم....
و بعد از یک سخنرانی کوتاه لرد فریاد میزند:همه با عجله به سوی کلاس...!
ملت اسلیترین: ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: یکشنبه 2 مهر 1385 09:09
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت قهرمان اسلی تی حرکت ارزشی ورزشی وارد تالار غذا خوری مدرسه میشن و سر میزخودشون میشینن . یک فروند انسان کله زخمی در میز بقلی قابل رویته که ملتن اسلی طبق عادات قدیم شروع به تیکه انداختن به طرف میکنن

رودولف: اوی پاتی روز اول مدرسه کیف نو خریدی؟

بلیز: پاتی اون دفتر رو که عکس دارا سارا داره میدی ببینم؟

آنی مونی: پاتی اون جامدایی رو از گرنجر گرفتی یا اون دختره ویزلی؟

لرد: هری جان عزیزم زخمت درد نمکنه گلم؟

لازم به ذکره در این لحظه این جناب پاتی به شکل کاملا ارزشی داشت خودش رو کنترل مکردک ه به ملت اسلی چیزی و نگه که یه وقت باعث نارحتیشون بشه و روز اول مهر رو براش جهنم کنن

مدتی بعد بروبچ از پاتر بازی خسته میشن و شروع میکنن به کمک کردن به رودلف و بلا که سعی داشتن یه سال اول خوب و خوشکل و تمیز و خومزه رو برای صبحونه ی مانتی پیدا کنن

بلاخره ملت صبحونه رو میخورن و میرن به سمت کلاس معجون سازی پروفسور اسنیپ ارزشی که از شانسشون با این گیریفی های بوقی مشترک بود

ابتدا ملت اسلی و گیریف بسیار خوف با هم رفتار کردن و جاگسن اون موفق شد مقداری بوق به ملت گیریفی قالب کنه

بعد این یارو اسنیپ شروع کرد به حاظر غایب

رودلف لسترینج

حاضر

بلاتریکس لسترینج

حاضر

مانتی لسترنج

حاضر

رابستن لسترنج

حاضر

....

فاطی لسترنج

غایب

اسنیپ بعد از حاظر غایب رو میکنه به ملت و میگه

خوب بچه ها امروز قراره معجون مرکب پیچیده رو درست کنیم
زود شروع کنید

__________________________________________-

بعد از کلاس تمام ملت اسلی مجهز به یه فروند زخم ساعقه مانند روی پیشونیشون از کلاس خارج میشن و هری پاتر به کله ای کچل پشت سر همه خارج میشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: شنبه 1 مهر 1385 23:46
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب موضوع داره به سمت ارزشي بودن ميرود فعلا موضوع راميبرم به مدارس
-------------------------------------------------------------------------
روز اول مهر/ساعت6/تالار عمومي اسلايترين:
تالار درسكوت مطلق فرورفته...اعضاي اسلايترين ازيك تابستان خسته كننده خلاصي يافته دراتاقهاي خودبه خواب عميقي فرورفته اند...باسيليسك جلوي شومينه درخودش حلقه شده وخواب هفت اژدها ميبيند-چون او باسيليك است وماراست وپادشاه مارها اژدهاست-مانتي دراتاق خودش خوابيده وخوابهاي شيرين ميبيند:
- همكلاسي جديد!!!
بجزصداي خرخر باسيليسك وصداي مانتي درخواب هيچ صداي ديگري بگوش نميرسد...درب يكي از اتاقهابازميشود ويكنفر خواب آلود درحالي كه موهايش بشدت بهم ريخته وارد تالار ميشود وبشدت خميازه ميكشد:
-
اوبصورت خواب آلود به سمت ساعت ميرود وبعد يكمي كجكي ساعت رانگاه ميكند ودرجا كپ ميكند:
- امروز اول مهره...ساعت6صبحه...امروز اول مهره!!!!!!
اوبشدت هول ميشود وميرود دوباره ميخوابد
---يك ساعت بعد:
حالا ساعت7صبح است وهمه همچنان خواب هستند تنهاكسي كه بيدارشده گل گوشتخواراست كه دارد مظلومانه به در اتاق بليزنگاه ميكند:
-نون بيدارنميشي؟
ولي هيچ صدايي شنيده نميشود...همه بشدت خوابند...بعدازنيم ساعت دوباره يكنفر از اتاق ميايد بيرون-همه تويك اتاق نخوابيده اند اين شكلي نگاه نكن -
او رودولف است...اوبشدت خواب آلود است ولي وقتي قيافه اسنيپ را ميبيند خواب از سرش ميپرد:
-صبح بخير پروفسور...
-
-چرا اين شكلي نگاه ميكني؟
-رودولف پسرم ميدوني ساعت چنده؟
-صبح زوده...
-ميدوني امروز چندم ماه است؟
-
-امروز اول مهراست ساعت هم 7ونيم صبح است همه هم سركلاس هستند...
-ديوونه ها...آدم كه اول مهرنميره مدرسه!!!
- برو بگو زنت بياد تو هيچي نوفهمي!!!
-
رودولف بطور خواب آلود وارد خوابگاه ميشود ولي چندلحظه بعد ميپرد بيرون:
-الان چي گفتي؟
-گفتم امروز اول مهر است وساعت7ونيم است
-خاك برسرم امروز مانتي كلاس بندي ميشه!!!
رودولف بلافاصه به اتاق ميرود وبعد بشدت بيرون پرت ميشود:
-بي مسئوليت مگرقرارنبود منو زودتربيداركني؟
-
تمام تالار غرق جنب وجوش ميشود...همه دنبال لباس ودفتر كتاب خود ميگردند وبقيه سعي ميكنند مانتي رااز يقه جاگسن جداكنند:
-مانتي بيخيال
-مانتي بيدارشده...مانتي صبحانه ميخواد...
-الان ميريم پائين صبحانه ميخوريم مانتي بيخيال
- بابچه من كاري داشتيد؟
-داشتيم تشويقش ميكرديم !!!!
- منو كمك!!!!
بقيه بشدت دنبال هم ميدوند وهركس سعي دارد گم شدن جورابش راگردن ديگري بيندازد:
-ساكتيوس
همه ساكت ميشوند،لرد ميرود بالاي ميز وبراي روز اول مدرسه سخنراني ميكند:
همه: :grin:
آني موني:
-فرزندانم...امروز اول مهراست والان همه شمابايد سركلاس باشيد ولي چون خوابمان برد نيستيد وخوب من به عنوان لردجامعه بايدبراي شما سخنراني كنم...مدرسه چيزخوبيست ودرآن شمايادميگيرد چطور بايد ازخود دفاع كنيد ويادميگيريد... اون كيه داره آدامس ميخوره؟
-آني مونيه
- چرا خالي ميبندي؟؟؟؟
-داشتم ميگفتم...شما درمدرسه بايد برترين باشيد چون اسلايتريني هستيد و...اين چي بود از بغل گوش من ردشد؟
همه:اسنيپ بود پرت شد بيرون
- ...داشتم ميفرمودم...مدرسه اصولا...رودولف ميكشمت داري چيكارميكني؟
-
- رودولف اين چيه دستت؟
-
بلاتريكس رنكي كه به رودولف داده شده ورودولف داشت باهاش بازي ميكرد راميگيرد ورودولف همراه اسنيپ ميرود طبقه اول البته از طريق پنجره!!!
- كس ديگه اي كارنداره؟من ميخوام حرف بزنم...
-السلام عليكم ورحمة الله وبركاته!!!
همه بشدت از تالار فرار ميكنند:
-مگه نفهمم كي بود...
-------------------------------------------------------------------------
راهروي اصلي مدرسه درسكوت فرورفته چون همه سركلاس هستند...تعدادي روح دارند براي خودشان در راهرو حال ميكنند وفيلچ دارد آمار ارواح رادرمياورد...زمين شروع به لرزيدن ميكند وفيلچ يقه بدعنق راميگيرد:
-بوق براي چي زمين را ميلرزاني؟
- بجان دماغت كارمن نيست!!!
زمين همچنان دارد ميلرزد:
-بس كن ديگه
-عجب بوقيه اين بابا كارمن نيست
زمين ديگر عملا دارد عين دريا موج ميزند:
-شپلخيوس
- نخورد!!!
حالا تابلوها درحال فروافتادن هستند وملت داخل تابلو بشدت دارند فرار ميكنند درحالي كه فيلچ سعي دارد طلسمي راكه ميخواسته روي بدعنق اجراكند ولي اشتباهي روي خودش اجرا شده منتفي كند...ناگهان درب منتهي به تالار اسلي بازميشود ويك لشگر ميريزند بيرون وبه سمت كلاسها حمله ميكنند...بعدازعبور ملت اسلايترين روي زمين يك عدد آدم عين لواشك پهن شده درحالي كه بليزدارد مانتي رابزور از وي جداميكند:
-مانتي لواشك دوست داره
-مانتي جان اين لواشكش غيربهداشتيه!!!
-نون توچقدر واردي!!!
- مگه دستم بهت نرسه رودولف بااين پست زدنت!!!



ادامه بدهيد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: جمعه 31 شهریور 1385 07:45
نمایش جزئیات
آفلاین
گویل عزیز دیدم هر کاری کنم تو این تاپیکها نمی تونم ارزشی ننویسم . در نتیجه ارزشی می نویسم.
--------------------------------------------------------------------
بلیز : خوب پروفسور دامبلدور رفتن هواخوری.
مینروا : باشه الان میرم دنبالش.
همین که مینروا بیرون میره .ایگور: ولدی و سالی بیاین بیرون خطر رفع شد .
سالی و ولدی از پشت دومبل میان بیرون .
ولدی : چطوره این دامبلدوراز پنجره بندازیمش بیرون .
ملت : ایول ولدی
در همین حین ملت دومبل رو از پنجره می اندازن بیرون و دومبل درست می افته روی فلیت ویک و اسپروات که در حال قدم زدن بودن.
بلیز و بلا : خوب ولدی و سالی شما که الان تو تالار سایت نیستید برید بیرون از داستان.
ولدی و سالی : نخیر ما می خواهیم تو داستان باشیم .
بلیز : اینجا انجمن منه پس من میگم کی بمونه و کی بره .
ولدی : اینجا هم سایت منه و من میگم کی شناسش بسته شه و کی نشه.
بلیز که می فهمه نیروی مدیریت زوره بر نیروی ناظریت پس می گذاره که ولدی و سالی هم تو داستان باشند.
دراکو که تازه فهمیده بود یکی تکالیفش رو دزدیده : جاگسن خودم می کشمت .
جاگسن : چرا من رو .
دراکو : تو بودی که گفتی علامت شوم بالای جنگل ممنوعه درست شده و از همه بدتر تو خودت اون رو درست کرده بودی.
جاگسن که تازه متوجه موضوع میشه می خواهد که از جواب تفره بره که یواش یواش داد و هوار بچه های اسلی یکی پس از دیگری به هوا میره.
ملت : جاگسن می کشیمت .
جاگسن :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من یه شبح و�