به من یاد داد مثل یه هیپوگریف قوی باشم!مثل ولدمرت بی احساس و قاتل!ومثل اسنیپ خائن!یا مثل دامبلدور مثل یه پیر خرفت عمل کنم!مثل سیریوس از زندان افکار فرار کنم!مثل دادلی شکمو و قلدر باشم!مثل دم باریک رفیق فروش باشم!مثل رون حسود باشم!مثل فرد و جرج مبتکر باشم......اما از هری هیچی یاد نگرفتم!
تا از چه دیدی به هری پاتر نگاه کرد هری پاتر باعث شد من به کتاب رو بیارم فهمیدم همیشه هر انسانی حتی اگر در داستانها هم باشد به کمک دوستانش نیاز دارد اینکه هر چقدر طرف مقابل قدرتمند باشه از تلاش دست بر نداریم هیچ وقت نا امید نشیم و مهمترین نکته که واقعا در هری پاتر دیدم اینه که خیلی از بر بچ سایت از طریق کتاب هری پاتر نوشتن داستان رو شروع کردند و بطور حتم اگه کارشون رو ادامه بدند به موفقیت های بزرگی میرسند پس نمیشه گفت هری پاتر به ما هیچ چیز یاد نداد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
گزیده ای از برداشتهایم... جوانا کاتلین رولینگ،بعد از نوشتن کتاب هری پاتر و ?
هری پاتر به من چیز خاصی یاد نداد...در واقع در این بشر هیچ نکته ی مثبتی وجود نداره مرتب که نیست ، نظم رو هم که رعایت نمی کنه ، همش تو کار قانون شکنیه ، بسیار آدم فضولیه ، با همه تریپ کل داره ، درس نمی خونه ، همش با پارتی بازی نمره میاره و .... تنها نکته ی مثبتش شجاعتشه که اونم حتما به خاطر فضولیشه اگر از خود کتاب بخوام چیزی یاد بگیرم بازم چیز خاصی نیست...شاید بشه دامبل رو در بعضی مسائل الگو قرار داد ولی بقیه نکته ی مثبتی ندارن
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium][color=336600][font=Arial]ما همگی اعتقاد داریم که باید خدا را کشف کرد.دریغا که نمی دانیم هم چنان که در انتظار او به سر می بریم ، به کدام درگاه
هري غير از چيزهايي كه بهم ياد داد خيلي چيزها هم بهم هديه كرد. من وقتي كه كتاب هري رو براي اولين بار خوندم در وضع روحي خوبي نبودم و اگه چيزي نبود كه منو از اون حال دربياره و بهم آرامش بده حتما دق مي كردم من اون مواقع و حتي حالا هنوز هم وقتي مشكلي دارم و چيزي اذيتم ميكنه به هري پناه مي برم چون منو از اين دنيا جدا ميكنه و به دنياي خودش ميبره و حس مي كنم توي دنيايي هستم كه قادر به انجام هر كاري هستم و قدرت تازه اي پيدا مي كنم هري باعث ميشه كه مشكلاتم رو فراموش كنم در كل از هري و از رولينگ خيلي ممنوم كه اين لحظه هاي قشنگ رو بهم هديه دادند هري پاتر براي من خيلي فراتر از يك كتاب و يه داستان معموليه هري براي من آرامش بخش و پناهگاهي براي فراموش كردن مشكلاته
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
بادها چون به خروش آيند ابرها دير نمي پايند اشكها لذت امروزند يادها شادي فردايند
ویدا اسلامیه آخر کتاب 5 یه متنی نوشته به عنوان "حرف آخر" نمیدونم یادتون هست یا نه ؟ به نظر من قشنگترین جواب برای این سوال که هری پاتر چی یادتون داد همین باشه !
" خون جادویی همان نیروی والا و ارزشمندی است که در ابتدای آفرینش در کالبد تک تک ما دمیده شده و ما را از قدرتی لبریز ساخته که با آن میتوانیم کوه را به لرزه در آوریم "
"در درونمان هاگوارتزی وجود دارد که در آن میتوانیم به پرورش این نیروی ارزشمند درونی بپردازیم و بدانیم که چوبدستی ما دست همت ماست و ورد ما کلام معجزه گرمان ..."
رولینگ توی کتابهای هری پاتر تمام و کمال زندگی آدمها رو نقد کرده . ولی غیر مستقیم یعنی آدمها همون جادوگران و کره ی زمین ما دنیای جادوگری . همونطور که تو زندگی ما روی زمین آدمهای خوب و بد وجود دارن توی دنیای جادوگری هم جادوگرای خوب و بد وجود دارن مثل "دامبلدور " و "ولدمورت " . همونطور که تو دنیای ما خیلی وقتا دولت یا حکومت به دست یه گروه احمق میفتن و وضعیتو به هم میریزن توی دنیای جادوگری هم دیدیم که وزارت افتاده بود دست فاج و دور و وریاش که همه چیو به هم ریختن ...
هری پاتر چیز عجیب غریبی نیست اگه دور و ورمونو ببینیم دقیقا داره اتفاق میفته . فقط ظاهرشون فرق داره ... ولدمورت با چوبدستی آدم کشی میکنه ، ما با اسلحه و بمب و ... پس سراسر هری پاتر داره به ما چیز یاد میده . داره یاد میده مثل دامبلدور باشیم " سرسخت شجاع منطقی جسور ... " یاد میده همیشه آدمهایی مثل مالفوی هستن که به خاطر حسادت روحیمونو ضعیف کنن ولی ما میتونیم مثل هری باشیم و توجهی بهشون نکنیم راه خودمونو بریم و موفق بشیم . خیلیا مثل ولدمورت از وقتی چشمشونو باز میکنن دنبال قدرت و شهرت هستن و به خاطرش حتی آدم میکشن . حالا تو دنیای ما میتونه آدم کشی نباشه ، بردن آبروی یه نفر باشه یا ... در عین حال کسایی مثل دامبلدور هستن که از خودشون مایه گذاشته باشن ، تلاش کرده باشن و خیلی کارای مهمی هم کرده باشن ولی هدفشون خدمت بوده باشه نه شهرت ! دامبلدور 12 تا کاربرد خون اژدها رو کشف کرد و کلی کارای دیگه ... سه بار بهش پیشنهاد شد که وزیر سحر و جادو بشه . حالا کسی هست که بتونه بگه دامبلدور برای به دست آوردن قدرت این کارا رو کرد ؟! دامبلدور هدفش خدمت بود . اگه کلی مرگخوارو کشت یا باهاشون جنگید هدفشون این بود که دنیای جادوگری رو از وجود سیاهی پاک کنه نه این که بگه " من خیلی قدرتمندم و خیلی حالیمه و ... " این برمیگرده به همون چیزی که ویدا اسلامیه گفته . یعنی " خون جادویی همان نیروی والا و ارزشمندی است که در ابتدای آفرینش در کالبد تک تک ما دمیده شده و ما را از قدرتی لبریز ساخته که با آن میتوانیم کوه را به لرزه در آوریم " دامبلدور و ولدمورت هردو از اون قدرتی که میتونه کوهو به لرزه در بیاره لبریز بودن ولی چقدر متفاوت عمل کردن ! دامبلدور کجا و ولدمورت کجا ؟؟ وقتی اسم از قدرت ولدمورت میاد به خودمون میلرزیم و وقتی اسم از دامبلدور میاد آرامش همه ی وجودمونو میگیره ... توی دنیای جادوگری همه توی هاگوارتز بزرگ میشن و" یاد میگیرن" مثل آدمها که همه یه جا بزرگ میشن ولی یکی میشه مثل ولدمورت و مرگخوارها یکی میشه مثل دامبلدور و حتی هری . رولینگ باطن کثیف ولدمورتو میاره جلوی چشم ما و ما رو ترغیب میکنه که تمام داستان با هری همراه بشیم و تشویقش کنیم که "باهاش بجنگ نابودش کن !" رولینگ صریحا داره میگه که باید با بدیها مبارزه کنین باید نابودشون کنین . میتونین مثل دامبلدور برای خدمت بجنگین یا مثل هری برای "انتقام " مهم اینه که تلاشتونو بکنین و برای رسیدن به این هدف هرکاری شده بکنین حتی اگر قیمتش این باشه که مردم مسخرتون کنن و روزنامه ها بنویسن شما دیوونه این . یعنی دقیقا مثل هری که با اینکه اذیتش کردن ناامید نشد و از حرفش برنگشت و در آخرم دیدیم که بالاخره به هدفش رسید و دنیای جادورگی باور کردن که " ولدمورت واقعا برگشته "