جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: دوشنبه 6 فروردین 1386 15:40
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از یه مدت بسیار خیلی وری کوتاه!:

ملت:
آنیتا:
ملت: barare:
آنیتا:

این روند همچنان ادامه داشت که ییباره ابر سیاهی می یاد و خون چکه میکنه! ولی هیچکی توجهی نداره، چون تابلو بود که الان سرژ می یاد و ای آنیتای بوقی، این شگردها دیگه قدیمی شده!
اما در یک حرکت آتشفشانیوسی، عله جلوی بچه ها سبز میشه!

توصیف عله:
یک شنل داره از پوس آهو، مزین شده با پر ققنوس، یک شمشیر که گویا مال گودریکه، به کمرش بسته شده، یک کلاه شاهانه روی سرش و یک ماکسیما هم کنار پاش به عنوان مرکب!

عله یک صحنه خشمگین میشه و داد میزنه:
_ مالیاتاتون رو دادین؟!!!

ملت همه به خاک می یفتن و گریه و زاری که \" اقا تو رو جون بلیسیما، پرنسس انیا، جینی، خلاصه هر کی میدونی، قسم ؛ یک کم دیگه وقت بده!\"
هری که یهو یادش می یاد که ایول، چقدر طرفدار داشته، یک نگاه عاقل اندر سفیه به بچه ها میندازه و و میگه:
_ تا آخر ماه بعد بهتون وقت میدم، وگرنه کاری رو که با شناسه های قبلی اینیگو کردم رو، سر شماها در می یارم!

بعد از اینکه عله رفع زحمت کرد، ملت همه به چه کنم چه کنم می یفتن و تصمیم میگیرن که کمی به خودشون فشار وارد کنن و کشاورزی کنن!

یک ماه بعد:
ققی پاهای کریچ رو گرفته، کریچ هم دستاش روی زمینه! بعد ققی پرواز میکنه و کریچ با انگشتاش زمین رو شخم میزنه!
آنیتا، با صورت کاملا آفتاب سوخته، بیل دستش گرفته و داره زمین رو پایین بالا میکنه، و بعد از یه مدت که خسته میشه، داد میکشه:
_ هووووی ننه ی وینچر! اَو (= آب) بیار!
وینکی بدو بدو یه تشت آب(!) می یاره و از همون فاصله به حالت شپلسیوس، میریزه روی کریچر!
آنیتا داد میکشه:
_ خب بوقی، چرا روی کریچ میریزی؟! تازه گفتم اب بیار آب بخوریم! چرا ابا رو حروم میکنی؟! فکر نمیکنی قبض اب سرسام اور بشه؟!
وینکی 342 بار در انیه پلک میزنه و رو به کریچ که حالش جا اومده بود میکنه و میگه:
_ اوا! خب شوووورمه، خسته شده!! میخواستم این آخرین تشت آب رو بدم به اون!
ملت: آخرین آب؟!
وینکی: اوا خب آره دیگه! قبض آبو پرداخت نکردیم، عله شیر فلکه رو بسته!
ملت رو به وینیکی و کریچ:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: شنبه 12 اسفند 1385 22:57
نمایش جزئیات
آفلاین
وقتی میرسن اونجا ملت همه بیل و کلنگ رو زمین میذارن و به این صورت به آنیتا نگاه میکنن:
آنیتا که کم مونده بود یا خودش رو پرت کنه پایین یا فلور رو یا ویولت رو یا فینی رو(هر کی اینجا میپسته باید مجازات شه!)به بچه ها چنان نگاه کرد که کرگدن به فیل:چرا به من زل زدید؟میترسید توازن بدنیتون به هم بخوره؟
فلور یه قری به بدنش داد(برای جلوگیری از بیناموسی کوییرل یکی یه چشم بند داد دست پسرا!):آخه میدونی آنیتا جون!من اگه کار کنم هیکلم به هم میخوره...
به طرز خون باری فلور از پنجره به بیرون پرواز میکنه!
آنیتا:کس دیگه ای هست که مشکل داشته باشه؟
همه عین بچه های خوب سر تکون میدن.در این لحظه:جیغ!
آنیتا به صورتی بسیار هوشمندانه:من که چند دقیقه پیش فلور رو پرت کردم پایین.
فینی:توجه نکن آنیتا جون!این فلور همیشه عقب مونده...اهم!یعنی همیشه عقب میموند!
و هیچکدوم هم به این اشاره نمیکنن که یکی باید بقایای ویولت رو با کاردک از کف زمین جمع کنه!
در این هنگام اسکی ظاهر میشه:چی شد نفهمیدم؟از کی تا حالا آنیتا خانوم شد آنیتا جون؟نفس کش!
و فینی هم تصمیم میگیره پرواز رو امتحان کنه!
آنیتا یه نگاه زیبا به بچه ها میکنه:آدم باشید اگه همتون کف زمین پخش شید پس کی میخواد جایزه بهترین کشاورز سایت رو بگیره؟
کلاوس عینکش رو جا به جا میکنه:بر طبق تحقیقات من در سالهای 1908.1909 و به ترتیب تا امروزه...
قبل از اتمام تحقیقات درخشانش به خواهر عزیزش میپیونده!
بقیه بچه ها به حالت دو نقطه دی مشغول شمردن بازماندگان میشوند!
**************************************************
آنیتا خجالت نمیکشی داری دونه دونه فرزندان غیور ریون رو به دژخیم مرگ میسپاری؟(این ادبی ترین جمله ای که تا حالا گفتم!)اصلا نفر بعد که پست رو ادامه میده یه کاری کنه همه لذت پرواز رو بچشن تا آنیتای عزیز مهارت های کشاورزیش رو به رخ ما بکشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
But Life has a happy end. :)
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 11 اسفند 1385 23:00
نمایش جزئیات
آفلاین
آنیتا یکی می زنه روی شونه ی فلور و سریع ققی رو بر می داره می زاره رو دوشش می گه: بچه ها بجنبین ما باید وقتی هم برای زندگی کردن پیدا کنیم!حرکت کنین

آنيتا جلو راه ميوفته و بقيه هم دنبالش . كريچر هم همه ي بيل و كلنگا رو داره مياره .

توي بيابون
آنيتا : خب ديگه زود شروع كنيد !
كريچر همينطور كه عرق از سر و روش ميريزه بيل كلنگا رو ميندازه رو زمين و خودشم غش ميكنه ولي قبل از غش يه چيزايي زير لب ميگه كه فقط آنيتا ميشنوه .
كريچر : من كه خيلي خستم . غش ميكنيم !
آنيتا روشو برميگردونه به فلور بگه بره كمكش . فلور كتاباي تستشو پهن كرده رو شنها و غرق در سوالاته !
آنيتا : بقيه؟
جان : اوه اوه نميدونيد من چقد گرماييم الان گرمازده ميشم حالم بد ميشه ميمونم رو دستتون !
بينز : خودتون كه ميدونيد من روحم . بيل و كلنگ از دستم ميوفته
ققي : خب از يه پرنده نميشه توقع داشت زمين شخم بزنه !
....
آنيتا :منم كه نميتونم با چادر شخم بزنم .... فيني جون تو كه بچه بيابوني ، زحمتكشي ، گياه شناسيت هم خوبه تو بيا كمك !
فيني : من آماده خدمتم ، ولي گفته باشم خاك بيابون محصول نميده ها .
آنيتا : پس چي كار كنيم ؟ من طلاهامو ميخوام . يادگاري دراكو بود ...

ناگهان ويولت كنار آنيت فرود مياد و ميگه : من يه زمين كشاورزي خوش آب و هوا تو قسمت شمال غربي خوابگاه پيدا كردم !

آنيت در كمال خوشحالي : پيش به سوي زمين كشاورزي !
ملت به ويولت :
ويولت : گويا نبايد پيدا ميكردم

بالاخره همه با آه و ناله و نفرين بلند ميشن و دنبال آنيت ميرن به شمال غربي خوابگاه پسران .
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 11 اسفند 1385 04:42
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور یک دفعه

فلور: ام چیزه آنیتا مگه ریون بیابونم داره؟

آنیتا: خب ببین اینجا همه چیز داره!مثلا باغ وحش داره آشپزخونه داره!استخر داره!خب پشت اتاق پسرا هم یک دونه بیابون داره!

فلور:می گم حالا چون به مسول تالار بدهکاریم باید همش کار کنیم توی تالار زندگی نکنیم/؟

ققی اون وسط: خب آره دیگه مگه ندیدی از وقتی همون مسول امده ما زیاد زندگی نمی کنیم دیگه مثلا من هفته پیش چیکار کردم؟

فلور: خب فکر کنم اصلا نبودی!

ققی: آها باریکلا نبودم دیگه!

آنیتا یکی می زنه روی شونه ی فلور و سریع ققی رو بر می داره می زاره رو دوشش می گه: بچه ها بجنبین ما باید وقتی هم برای زندگی کردن پیدا کنیم!حرکت کنین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: پنجشنبه 10 اسفند 1385 21:30
نمایش جزئیات
آفلاین
نام پست: مالیاتهای سنگین!
هدف: داشتن تجربه ی کشاورزی!


بعد از اومدن عله توی تالار، اینقدر بچه ها در مضیقه بودن که حتی برای نون شبشون هم محتاج هافلپافیا بودن!
همینجوری روزگار میگذشت و عله هی مالیاتای سنگین تری میگرفت! بچه ها دیگه هیچی نداشتن و دخترا و ادی(!) طلاهاشونو هم فروخته بودن.
وضعیت هویجوری ادامه داشت و اوضاع بیریخت بود حسابی!

خلاصه این شد که یه روز عله در خوابگاه رو مثل در گاراژ وا کرد و گفت:
_ هووو! اگه تا آخر ماه، 2000 گالیون به من نپردازین، همتونو ازدم شپلخ میکنم!

ملت همه ماتم میگیرن و گریه و زاری و همینجروی زمان میگذره تا اینکه فکری به ذهن آوریل میرسه:
_ بچه ها، میگم بیاین خیاطی کنیم!
ملت: نه!
وینکی: سبزی پاک کنیم!
ملت: نه!
راجر: جزوه چاپ کنیم!
ملت: نه!
برودریک: به قزوین مهاجرت کنیم!
ملت: به هیچ وجه من الوجوه!
سرژ: ریشامونو بچینیم!
ملت: چه ربطی داشت؟!
آنیتا: بریم کشاورزی کنیم!
ملت: هن؟!
آنیتا توضیح میده:
_ میونیم گوجه و پیاز و سیب زمینی که خیلی گرونن رو بکاریم، اونوقت پولدار بشیم!
ملت: آهن! خوبه!

و به همین ارزشیت، همه بدو بدو میرن بیل و کلنگ و بذر گیاه پیدا کنن و برن توی بیابونی که پشت تالار ریون بود، کشاورزی کنن!!

---
ببینی تنگی وقت چه به روز پست آدم می یاره! شرمنده به صورت اساسی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 4 بهمن 1385 10:38
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور چكشش رو بر ميداره و ...
در همون موقع سر و كله ي جان پيدا ميشه.كراگاه و بود و فلور و راجر با هم به جان نگاه ميكنن و ميگن:
_جان؟؟
جان:اي بابا اين حرفا چيه...ما چاكريم؟
بود:منظورم اينه كه كارت چيه؟
كاراگاه:منم منظورم اين بود كه اين جا چيكار داري؟
راجر:منم منظورم اين بود كه چرا اومدي اينجا؟
فلور:منم همينطوري گفتم.
جان در حال تفكر:اه...يعني اسم من اين همه معني داشت نميدونستم؟؟؟
به همين دليل فلور چكشش رو بر سر جان فرود مياره.سر جان ابتدا به شكل يك مايتابه ي تفال صاف ميشه و بعد هم به صورت يك كدو تنبل پلاسيده بالا مياد.در همين حالي كه اين اتفاقات ميفته فريادش هم آشپزخونه رو بر ميداره.
_آييييييييييييييييييي....قاتل.تو ميخواستي منو بكشي پس خودت بودي كه كريچ رو كشتي...نكنه اسم اون هم معاني متعددي داشته و چون تو فهميدي زدي كشتيش...آي....
فلور:من...من من ....من نه...نه من....
كاراگاه:بودي.يادداشت نمودي؟
بود:بله كاراگاه...فقط متاسفانه نميذارن فحش هاش رو بنويسم...سانسور كردن.
كاراگاه:عيب نداره واسه بچه ها بدآموزي داشته كه نذاشتن ديگه...بيا بريم دستگيرشون كنيم...
راجر با صورتي بر افروخته كه بيشتر شبيه اين بود كه يك قوتي رب خوشاب خراسان(تبليغات) ماليده باشن رو صورتش به جان نگاه ميكرد...رفت كه مشت رو بزنه تو صورتش بود دستبند رو به دستش زد.(مگه قاتل فلور نبود پس چرا راجر؟)
بود با يك حركت انتحاري ميره پشت راجر.
بود:سريعا دستات رو بذار رو ديواز پاهات رو باز كن هيچ حركتي هم نكن.
راجر:خب اگر حركت نكنم چه جوري دستام رو بذار رو ديوار بعد هم پاهام رو باز كنم؟
كاراگاه:خب آي كيو ابتدا اين كارا رو انجام بده بعد حركت نكن.
ادامه دارد...
-----------------------
نكات قابل ذكر:وجود ندارد!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 بهمن 1385 10:56
نمایش جزئیات
آفلاین
رزرو رزرو رزرو رزرو رزرو رزرو رزرو

رفتم لاهیجان می زنم! منم بازی!!!
--------------------------------

کارآگاه و بود برای تحقیقات آماده میشن... و از باغ وحش بيرون ميان (س: حالا چرا باغ وحش؟)
بود: چون قفس‌هاي زيادي داشت كه اعضاي مشكوك رو توش زنداني كرده بودن!
كاراگاه: ها؟

كارگردان: ادامه بده به تو مربوط نيست!

بود: حالا كجا بريم؟
كاراگاه: مي‌ريم به محل قتل! هميشه قاتل دوباره محل قتل رو چك مي‌كنه
بود: بله قربان!

در آشپزخونه!
بود كيفش رو باز مي‌كنه و ماسك و لباس ضدشيميايي 8سال دفاع مقدس رو در مياره!
كاراگاه: اينا چيه؟
بود: براي جلوگيري از آلوده شدنه، تو فيلما ديدم!
كاراگاه: خب بزارشون كنار، فعلا آلودگي وجود نداره
بود: شما از كجا مي‌دونين؟
كاراگاه: چون من كاراگاهم!
بود: آها!

{كسي طريقه‌ي مردن اينو گفته بود؟ يادم نمياد!}
كاراگاه: پس اينجا مرده! هووم ميدوني بوي چي مي‌ده؟
بود: بوي گند! :-&
كاراگاه: نه خير بوي پيراشكي و آب‌هويچ و سس گوجه فرنگي

در همين موقع در باز مي‌شه و راجر و فلور وارد آشپزخونه مي‌شن!
راجر: امم فلور! به من مياد همچين كاري كنم؟
فلور: اتفاقا فقط به تو مياد
راجر: يه بار ديگه نگاه كن! (اين بار بيشتر تمركز ميكنه) با چهره‌ي معصومانه
فلور: نه گلم :bigkiss:
(((بووووووووووووووووووووق)- اين قسمت به دليل وجود ناظر جديد تا اطلاع ثانوي سانسور ميباشد)

كاراگاه: ديدي! ديدي خودش اعتراف كرد! خودش با پاي خودش اومد!
بود: بله جناب كاراگاه!

در آن سمت راجر و فلور هنوز به تنفس مصنوعي مشغول بودند
فلور: من كه مي‌دونم! همه رو همين كريچ با فوتوشاپ درست مي‌كنه! *
راجر: ها؟ آره آره! كاش مي‌شد اين كريچر رو خفه كنم راحت شيم!
كاراگاه: شما دو تا!!! اينجا چي‌كار مي‌كنين!!!!!
راجر و فلور:
راجر: امم! چيزه! اومديم يه چيزي بخوريم!
كاراگاه: شما هفته‌ي پيش در اون ساعت پايين است** كجا بودين! چرا موقع بازرسي نبودين! كجا جيم شدين؟ چطوري به قسمت ممنوعه وارد گشتين! چرا ول مي‌گرديد! (است بود شد گشت گرديد )
فلور چكشش رو برمي‌داره و ....

-------------------------
دو سه دور نوشتم! ولي هربار يه طوري نرسيد و پاك شد! اگه تو ورد مي‌نوشتم بهتر ميشد!
به هرحال همين
* احتياج به توضيحه؟
** ساعت قتل كه در پستهاي پايين (در ورژن قديم به جديد پست بالا) آورده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط راجر ديويس در 1385/11/4 1:42:50
ویرایش شده توسط راجر ديويس در 1385/11/4 1:46:51
!
خوابگاه پسران
ارسال شده در: دوشنبه 2 بهمن 1385 21:07
نمایش جزئیات
آفلاین
به بینز: واقعا که چقدر هم به سبک اکتا ادامه دادی!
من سبک اکتا میرم!
----------------------------------------------------------------------------------

کارآگاه رویه صندلی نشسته و پاهاشو روی پاهاش انداخته و در حال فکر کردن...سیگاری گوشه ی لب داره!

بود: کارآگاه من توصیه میکنم سیگار کشیدن رو ترک کنید.

کارآگاه نگاهی به بود میکنه...

کارآگاه: سیگار منو آروم میکنه بود...به من قدرت تفکر میده!
بود: ولی من وقتی سیگار کشیدم انگار داشتم میمردم.
کارآگاه: بود تو با من فرق داری اینو میفهمی؟ من یه کارآگاه مجرب و باتجربه ام تو یه زیردست بی مصرف...بود فکری به ذهنم رسید!
بود: چی کارآگاه؟
کارآگاه: بود ما اینجا دو نفر رو داریم که خیلی خشک و خشنن...صددرصد کار خودشونه!
بود: درسته قربان!...برم دستگیرشون کنم؟
کارآگاه: اول بازجویی...برو بگو بیان تو!
بود: ولی هر چی بازجویی کردیم به نتیجه نرسیدیم.
کارآگاه: یه کارآگاه هیچ وقت امیدشو از دست نمیده!(اه این دیالوگ دیگه ته ضدحال بود!...متاسفم!)

بود به حرف رئیسش گوش میکنه و سرش رو پایین میندازه و از در بیرون میره و دوباره برمیگرده!

بود: قربان؟
کارآگاه: بنال بود!
بود: اون دو نفر کیا هستن؟!
کارآگاه: بود!...تو هیچی جز یه تمساح پلاستیکی نیستی!

کارآگاه عکس دو نفر از اعضای ریون رو از روی میز کارش برمیداره و به بود نشون میده.
چند دقیقه بعد آن دو نفر در دفتر کارآگاه بودند.


کارآگاه: خودتون رو معرفی کنید!
پنی: پنه لوپه کلیر واتر!
کارآگاه: اوه من اسم شما رو یه جا شنیدم!...مطمئنم!
پنی: کجا؟
کارآگاه: نمیدونم...از قاتل تعریف کن!
پنی: قاتل؟!
کارآگاه: بله قاتل!...از کریچر بگو!
پنی: ولی من پاک پاکم!
کارآگاه: پاک؟...واقعا؟...ایول!
پنی: آره من کلیرم!
بود: اسپلش کن دارم یادداشت میکنم!
پنی: سی ال ای اِی آر!
کارآگاه: ترجمه کن بود!
بود: یعنی پاکباز بودن و در راه حق تلاش کردن...
کارآگاه: بود!...شما پاکی خانم کلیر واتر!
پنی: اوه مرسی کارآگاه...شما کارآگاه معروفی خواهید شد من یقین دارم!

پنی چشمک زمان از دفتر خارج میشه!

کارآگاه: نفر دوم!...بود معرفی کن!
بود: مادام رزمرتا...قد، یک متر و هشتاد...وزن، هشتاد و سه...سن، چهل و سه سال!
کارآگاه: وایستا بود!...مادام سن دقیق شما چقدره؟!
مادام: چهل و دو سال و یازده ماه!
کارآگاه: میشه بپرسم شما رو چه شکلی به مدرسه راه دادن؟!
مادام: قصش طولانیه کارآگاه...من در بچگی به مدرسه نرفتم و فقط به فکر درست کردن معجون و نوشیدنی بودم.
کارآگاه: خب آخه یه کم سنتون به مدرسه نمیخوره!
مادام: یعنی زیاده؟!
بود: نه کمه!
مادام: خب آخه من میخواستم بیام مدرسه!
کارآگاه: مدرسه خوبه مادام ولی نه در این سن!
مادام: حالا که اومدم!
کارآگاه: خب بله...ولی مسئله اینه که شما اومدید و یه نفر رو به قتل رسوندید!
مادام: خب اگه میخواین میرم!
کارآگاه: کجا میرید؟
مادام: سه دسته جارو!
کارآگاه: یادداشت کن بود!...مادام شما در روز قتل کجا بودید؟
مادام: سه دسته جارو!
کارآگاه: من از کجا مطمئن بشم؟
مادام: وا این همه شاهد!...من هر روز با مشتری های خودم حرف میزنم و باهاشون گرم میگیرم...با هم راز و نیاز میکنیم و به گفتگوی شدیدی میپردازیم!
کارآگاه: ولی خشانت شما شهره ی خاص و عامه!
مادام: وا کارآگاه یه چیزی میگیا!...خب مگه خشانت بده؟...بعدشم من اگر خشانت داشته باشم با کریچر ندارم...من تو ت.ه.و.ع عضوم!
کارآگاه: بود یادداشت کن!...یه گروه سری و مشکوک!
بود: قربان یادداشت شد ولی باید بگم که ت.ه.و.ع یه گروه شناخته شدست!
کارآگاه: هر چی هست خیلی تهوع آوره بود...باید بیشتر در موردش تخقیق کنیم.
بود: موسسش هرمیون گرنجره و از جن های خونگی حمایت میکنه...
کارآگاه: اوه بود!...چی گفتی!...ترکوندی!...مادام شما تبرعه هستید.
مادام: مقسی بنجل!

مادام از دفتر خارج میشه!

کارآگاه: این چی گفت آخر سر بود؟!...تو کار جنسای بنجل منجله؟!
بود: نه قربان...مادام تقلبیه!...منظورش مقسی بنجور بود!
کارآگاه: آها تو خیلی باهوشی بود!...من به تو افتخار میکنم فقط به شرط اینکه بگی الان چه غلطی بخوریم!
بود: من فکری به ذهنم نمیرسه کارآگاه...ناسلامتی شما کارآگاه این مرز و بومی!
کارآگاه: بود!...ما باید تحقیقات بیشتری بکنیم...اینجوری به نتیجه نمیرسیم. باید تحقیقاتمون رو در سطح مدرسه از یه جایی شروع کنیم.
بود: قربان میشه از دست شویی دخترونه شروع کنیم؟
کارآگاه: نه بود!...دست شویی مست شویی رو بی خیال!...قتل تویه آشپزخونه اتفاق افتاده...ما باید بریم تو آشپزخونه!
بود: ولی قربان اینجا ریونه الان!...خیلی خزه از ریون بزنیم بیرون!
کارآگاه: اوه راست میگی!...به نظر من بهتره بریم تو خوابگاه پسران...شاید اونجا بتونیم یه سرنخی گیر بیاریم.
بود: قربان بعدش میتونیم به خوابگاه مدیران ریون و خوابگاه ناظرین ریون هم سر بزنیم.
کارآگاه: بود!...این چرت و پرتا چیه میگی؟...مگه تالارهای هاگوارتز هم مدیر و ناظر دارن؟
بود: بله قربان!...مدیر به مشکلات گروه رسیدگی میکنه و یه جورایی نماینده ی اوناست و ناظر هم هر روز بر نظافت و ظاهر افراد تالار رسیدگی میکنه!
کارآگاه: ظاهر افراد؟
بود: بله ناخن هارو چک میکنه و همه رو به حموم میفرسته!
کارآگاه: اوه بود!...چرت و پرت میگی؟...زمان ما از این جنگولک بازیا نبود!...یادمه هاگوارتز یه ساختمون ویلایی بود که یه دونه حوض داشت و ما توش آبتنی میکردیم!
بود: قربان ولی محض اطلاعتون باید بگم که هاگوارتز شونصد سال پیش ساخته شده!
کارآگاه: بود حرف نزن...باید کارمون رو شروع کنیم!


کارآگاه و بود برای تحقیقات آماده میشن...




ویرایش: اون مثل اینکه بازم خراب شد!...من و جان با هم پست زدیم!...عجب بدشانسی ای!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اسکاور در 1385/11/2 21:09:17
ویرایش شده توسط اسکاور در 1385/11/2 21:16:19
[url=http://godfathers2.persiangig.com/hammers/Pro
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: دوشنبه 2 بهمن 1385 21:05
نمایش جزئیات
آفلاین
مثل اينكه جدا نوشته هاي من ديگه طرفدار نداره.علت كجاس؟يافتم...ما هم ميريم تو نخ ارزشي بازي...


آنیتا چادرش رو جمع میکنه و کم کم به سمت بیرون هدایت میشه
بود:نفر بعدي ي ي ي ي ي ي ي
نفر بعدي وينكي بود كه وارد شده بود.لبانش خندان و گونه هاش هم به صورت فجيع گل انداخته بود.انگار نه انگار كه يك مدت پيش شورش كشته شده بود.
كاراگاه:بود؟مثل اينكه اشتباه بود.
بود:چي اشتباه بود.كاراگاه؟
_اشتباه بود ديگه بود.اين خانم همسر مقتول هستند.همسر مقتول كه قاتل نيست.
_چرا؟
_چون انگيزه اي واسه قتل نداره.شمع(يا همون شم) كاراگاهس من ميگه كه اين خانم هيچ انگيزه اي نداشته.
_اما كاراگاه نگاهش كن.انگار نه انگار كه همين چند وقت پيش شورش رو كشته اند.
_اين الان داغه حاليش نيست.يا شايد هم به خاطر شكي كه بهش وارد شده زده به سرش.
_من بيرونش ميكنم اما بهتر بود كه ازش يك بازپرسي ميكردين.فقط به خاطر من.ميخوام روش كارتون رو ياد بگيرم تا در آينده به دردم بخوره.
و بعد از مدت كوتاهي بود با چرب زباني فراوان(مثل اينكه يه پيت روغن خالي كرده باشن رو زبون كله پاچه اي كه بينز و اكتا خوردن)ميتونه گوش هاي دراز كاراگاه ققي رو در بياره.
_ببخشيد خانم...با ارزش پوزش فراوان. ميخواستم ازتون چند سوال كوچيك بپرسم.
وينكي نگاه خشم آلودي به كاراگاه ميندازه و ميشينه جلوش.برخلاف چيزي كه همه تصور ميكنن وينكي خيلي قشنگ لباس پوشيده بود وتيپ درست و حسابي زده بود.يك دامن كوتاه صورتي.به همراه جزئيات(وارد نميشم).
چشمان كاراگاه و دستيارش برقي ميزنه و با تته پته سوالات خودشون رو ميپرسن.
_ببخشيد مادمازل...شما اون روز كجا بودين.
با باز شدن دهان وينكي يك بوي فوق العاده خوب به صورت دو نفر ميخوره.
_ميخواستين كجا باشم؟تو خوابگاه.بعد هم داشتم ميرفتم پيش اون پير عجوزه(البته درستش عجوز).
بود:وقتي رفتين اشپزخونه چي ديدين؟
_من در آشپزخونه رو باز كردم.همه جا ساكت بود.وقتي وارد شدم ديدم جسد كريچ افتاده رو زمين در حالي كه سر از بدنش جدا شده.دست و پاهاش رو انگار اونقدر كشيده بودن كه در اومده بود.سرش له شده بود انگار كه با يه چيزي زده بودن تو سرش.البته من فكر ميكنم كه قاتل اول مقتول رو يك جوري به حواسش رو پرت كرده بعد كشتتش.
كاراگاه:سرش از بدنش جدا شده بود؟چه جوري؟
وينكي كمي بدنش رو با حالتي فوق العاده بد تكون ميده و ميگه:
_چند تا تار موش رو اونقدر كشيده بودن كه اول پوست چوروكيده ي گردنش كنده شده بود بعد هم سرش از بدنش جدا شده بود.البته مشخص بود كه قاتل هم دست داشته چرا كه وقتي كه قاتل داشته مقتول رو ميكشته همسدت قاتل بنا به فرمان قاتل دست خودش رو ميكنه تو چشمان قاتل ببخشيد مقتول.و دست ديگرش رو ميكنه تو سوراخ دماغ هاي گشاد مقتول اين باعث ميشه كه مقتول زجر بيشتري بكشه.
بود:پس يعني قاتل دو تا بوده..نه كاراگاه.
_نه بودي.قاتل دو تا نبوده همسدت داشته.ببخشيد مادمازل كه دوباره به خودم جسارت پرسيدن سوال رو از شما ميدم.شما فكر ميكنين كه قاتل كي بوده.يعني منظورم اينه كه شما به عنوان تنها همسر قاتل.ببخشيد مقتول...
_يعني چي؟يعني مقتول همسر ديگه اي جز همسر فعلي اش داشته؟
اين جمله سه بار تكرار ميشه.يك بار توسط وينكي.يك بار توسط بود و يك بار هم توسط بود.بدون اينكه خودشون هم متوجه بشن به اين نتيجه ي پوچ ميرسن كه مطمئنا قاتل زن ديگه اي هم داشته.
بود:خيلي ممنون مادام.ببخشيد يك سوال شخصي داشتم.ميتونم شماره ي شما رو داشته باشم.
نگاه وينكي به همراه مشت كاراگاه در نقطه ي چشم بود تلاقي پيدا ميكنند.
كاراگاه:خيلي ممنون مادمازل.
وينكي دوباره با حركتي بد از جاش بلند ميشه..گوشي اش رو از تو كيفش بيرون مياره و شماره ميگيره.
_الو...سلام عزيزم خوبي؟ما يك مشكلي داريم...مقتول زن ديگه اي هم داره.بخاطر همين فكر ميكنم كه ارث نصف ميشه...
__________
ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: دوشنبه 2 بهمن 1385 17:57
نمایش جزئیات
آفلاین
به دلیل اینکه من از پست جان سر در نیاوردم به سبک اکتا پست رو ادامه میدم

ققی و بری به هم نگاه میکنن و با هم میگن : قاتل یه زن ؟
- بله
ققی : اینو بندازین بیرون من دخترای ریون رو میشناسیم این کار نیستن اون کارن
بری : نفر بعدی ( انگار نوبت دکتره میگه بعدی )
هری رو وارد اتاق میکنن
ققی : خوب به به میبینم این هری هم مظنونه خوب ببینم تعریف کن این طرفا چیکار میکنی
هری ( با ترس و لرز ) : من ؟ من ؟ عمرا منو اومدن به ریون اصلا قسم به کمربندم من داشتم رد میشدم قسم به سیم سرور من نبودم قسم به خودم من نکشتم قسم به آتشفشانم من نبودم
بری : حاشیه نرو بگو ببینم تو اون ساعت خاص کجا بودی ؟
هری : به روح عله ی کبیر من اون موقع رفتم بودم تو قسمت اتاق ضروریات استخر همون پشت که ببینم چه خبره این همه آدم اونجان
ققی و بری : خوب چه خبر بود ؟
هری : هیچی همه در حال راز و نیاز با هم بودن به شیوه ی ویدایی
ققی : خوب آخرین دفاعت رو هم بکن
هری : من که این همه قسم خوردم نبودم دیگه به چی قسم بخورم ؟ به اسپانسر های سایت به گوگل جونم به زوپس جونم به همه چی قسم من نبودم در ضمن در پایان از خودم معذرت خواهی میکنم و اینکه لطفا برا این تاپیک یه اسپانسر گیر بیارین خرج سنگینه
بری : نفر بعد ی ی ی ی ی
هری رو میندازن بیرون و فینی وارد میشه
ققی : خوب فینی بگو ببینم تو چه دفاعیاتی داری ؟
فینی دست میکنه تو جیبش و یه مبایل مشنگی در میاره و برا ققی یه مشت کارتونِ ......... بلوتوث میکنه( فقط اسکی و بارون و بینز میدونن چیه )
ققی : خوب مثل اینکه شما هم نبودی
بری : بعدی ی ی ی ی ی ی ی
نفر بعدی که وارد اتاق میشه آنیتاس آنیتا یه چادر مشکی سرشه و بد فرم و خفن تیریپ محجبه زده
ققی : خوب خواهر گرامی بفرمایین شما کجا بودین تو اون زمان
آنی چادرش رو به دندون میگیره تا صداش تغییر کنه
آنی : خوب برادر من در اون زمان در قسمت جنگل ممنوعه مشغول راز و نیاز بودم
بری : حتما از نوع ویدا اسلامیه ای
آنی : نه خیر برادر من سخت مشغول صحبت کردن بودم با یکی از برادران محترم در ضمن اینم کارت بسیج منه
ققی کارت رو میگیره و با دقت میبینه
ققی با ترس : بعدی ی ی ی ی ی ی
آنیتا چادرش رو جمع میکنه و کم کم به سمت بیرون هدایت میشه
........
===================================
گفتم بعد عمری یه رول بزنم و گیر بدم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور بینز در 1385/11/2 18:21:42
ویرایش شده توسط پروفسور بینز در 1385/11/2 18:23:50
[b][color=0000FF]بينز نام