پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

119
نفر همین الان آنلاین‌اند 60 نفر در «انجمن»
4 عضو 115 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

57 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
تولد نقش
1396/09/23
آخرین ورود
پنجشنبه 16 مرداد 1404 19:40
عضویت
1383/06/17
پست‌ها
460
این شعر ناقصه. برای گرفتن کاملش برین بهhttp://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?post_id=175834#forumpost175834


آرَند كه واعظی سخنوَر ### ماننده‌ی حُبه‌ی غضنفر*
ناگاه به‌پا شده ز بالين ### خشم‌اش بشتافت سوی كالين
ديدا كه گرفته قدرت از او ### فهميد كه كرده صحبت از او
دانست اگر وزیر گردد ### این سلطنتش به‌زیر گردد
در بار نخست حقّه‌ای زد ### تأیید نكرد وِرا و جيم‌زد
كالین چو بدید غیب گردید ### خود رفت و بشد مدیر تأیید
تأیید چو شد كالین كریوی ### گفتا كه «چه قِصّه‌ی عجیبی
بد‌بختی من به‌خاطر او ### امّا عله گشته چاكر او
باید كه بگیرم حال او را ### يا كه بكنم زِ ریشه او را»
او گفت:«كالین! دروغ‌گویی ### آسلام نداری، بوق گویی
گویی كه بُوَم مثال مرلین ### پنهان برَوی به‌سوی برلین»
وقتی كه شنيد این كریوی ### خشم‌اش بگرفت، سان دیوی**
گفتا كه «من مرد آسلام‌ام ### عاری زِ دروغ و بند و دام‌ام
آفتابه بسازم من به قزوين ### با سيستم اِی‌بی‌اِس به تضمین
گیریم كه ریش هم ندارم ### امّا زِ كمال كم ندارم
مرلین به تو گفت این حماسه؟### دست من و اوست در یه كاسه
چون پلك زنم به سان مرلین ### خواهی‌تركید مرد*** بی‌دین»
باور چو نكرد سنگ خاره ### كالین بنمود فكر چاره
آن‌گاه به چشمكی بیَفروخت ### هركس كه شنید، عبرت آموخت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
تولد نقش
1397/05/24
آخرین ورود
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1387 12:05
عضویت
1383/06/04
پست‌ها
704
همانا اين شعر به سبکي جديد که خودم در ادبيات فارسي سراغ ندارم گفته شده اگه شما پيدا کردين بياين به من بگين...اسمشو مي زارم سبک کاليني(سبک هفت)...يه وقت تو کتابهاي ادبيات بچه هاتون ديدين به من فحش ندين!!!

بينز نامه
بيا يا هم به ريش هم بخنديم...در سايتو واسه خنده ببنديم
بيا تا ريش ها بر هم ببنديم...به روز واپسين بر آن بخنديم
بيا با هم به رولينگ هم بخنديم...با ريش پاتريستها هم بجنگيم
بيا تا با مديران ما بجنگيم...به ريش ارزشيشان هي بخنديم
بيا به ريش عله ما بخنديم...تا روز دگرش از درد بلنگيم
بيا تا صبح فردا ما بلنگيم...به ريش هم دگر تا صبح بخنديم
بيا به ريش آسلام هم بخنديم...به سطلي ما ستادش را برنگيم
بيا تا ريش کالين را برنگيم...بشينيم تا به شب بر او بخنديم
بيا به ريش درازان ما بخنديم...بيا به کويريل بي ريش بزنگيم
بيا با هم به کاشت مو بزنگيم...به ريش کويريلم آن وقت بخنديم
بيا به ريش سفيدان هم بخنديم...بيا تا ريش مرلين را بفهميم
بيا تا که بلاک را ما بفهميم...به ريش مريلنم آن وقت بخنديم
ببنديم و بجنگيم و بلنگيم...بيا با هم کنار هم بخنديم
برنگيم وبزنگيم و بفهميم...بيا تا ريش هست بر آن بخنديم

شاعر کالين بن الکريوي

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هوووم امضاي آفتابه اي بسته!
[b][color=996600]
بينز نامه
بيا يا هم به ريش هم بخنديم...در سايتو واسه خنده ببنديم
بيا تا ريش ها ب
آخرین ورود
چهارشنبه 25 خرداد 1401 19:50
عضویت
1386/03/09
پست‌ها
440
این شعر یه رپ هستش که نمی دونم تا حالا اینجا زدن یا نه کلا نواوریه وبرایه نمره اورن نیست
.............................................
اينجا جادو گرانه يعني سايتي که
هرچي توش پست بزني موجب تحريکه
رفتن شناست تو اشغال دوني
تازه مي فهمي که بلاک شدي و فحش ميدي
اينجا همه مرگخوارن بخواي بري تويه محفل
بايد تو ورداتو اماده کني تو قبلش
اينجا جادوگرانه ، بچه شوخي نيستش خبري از اين ارزشي بازي ها نيستش
اينجا رول بزن ، بزن تا که بسته نشي
اينجا نصف ناظرن و نصف اسلي
، اختلاف بين گروه ها اينجا بيداد ميکنه، اين ناظرا رو شاد و خوشحال مي کنه
جووني مي حواد با دختري دوست شه ناظرا نمي زارن
جوون اواتارش قديميه
چون که فقط يکي داره
همه اگاهيم از اين بلاکا ..... ، اما کسي رو نداريم اينورا تا نشيم بلاک ما
هري با جاروش کناره يه بنزه ، خودشو با جاروش کرايه ي بنزه
مرلين پاشو من استنم باهات حرف دارم
نکنه تو هم به فکر ايني که چقدر خرج داره
صاکت ....... 023
<><><><><><><><><><><><>
منتظر کار هايه بهتر باشيد
* اگه تو هيني به کسي شد بي منظور بوده و فقط برايه قافيه استفاده شده *



ایول ، فقط اگه می شعرید از خودتون بشعرید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1386/6/14 15:35:57
ٌٌدر حال پاشیدن بذر
آخرین ورود
چهارشنبه 27 خرداد 1388 14:00
عضویت
1385/07/10
پست‌ها
789
این شعر در باب مرگخواران هست
بنی مرگخوار اعضای یکدیگرند ............که در افرینش ز یک گوهرند
چو مرگخواری بدرد اورد روزگار.............دگر مرگخواران را نماند قرار
---------------------------
اینم در باب محفل یا مخمل
بنی مخمل اعضای یکدیگرند............که در ارزشی بازی از یکدیگر بر ترند
چو عضوی بدرد اورد روزگار...............دگر عضو ها گویند ال فرار

چون از شعر دیگری استفاده شده بود نمره ای به این شعر تعلق نمی گیره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كورن اسميت در 1386/5/19 13:43:06
گزیده ای از برداشتهایم...
جوانا کاتلین رولینگ،بعد از نوشتن کتاب هری پاتر و ?
تولد نقش
1396/07/21
آخرین ورود
پنجشنبه 20 آذر 1399 03:38
عضویت
1385/12/25
پست‌ها
1511
قالب :مثنوی
نام : هافل
شاعر : پیوز
-----------------------------------------------------------------------
بود از هر بدی فارغ بود بهر همه رازق // همه اعضای آن شادان همه اعضای آن عاشق
همه حسرت خورند از آن بود رشک همه خوبان // گریف و اسلی و راون نباشد مثل آن خوش وان*
بود رنگین و زیبا رو ، بود پاک و خوش و خوشبو // که در کل جهان هرگز نباشد یک گروه چون او
بباشد نام آن هافل ، همه دنیا ز آن غافل // که در جادوگران بهتر نباشد از همین هافل
----------------------------------------------------
خوش وان: خوش جا ، خوش مکان

چهار بیت تقدیم گروه برترین هافلپاف


سوژه:1
پرورش سوژه:1
وزن:2
تعداد ابیات:0
محتوا:1
نمره:5:10

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كورن اسميت در 1386/4/4 13:22:41
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
آخرین ورود
شنبه 25 اسفند 1386 15:36
عضویت
1386/01/10
پست‌ها
136
کوییدیچ:
همانا بگشت چرخ روزگار/دگر جاروها را نماند قرار
چو پرواز سخت بگشت بر جادوگران/جارو را برگزیدند بر مشکلات
که کوییدیچ شد اختراع/با دوز و کلک و افتراع
بسی رنج بردند در ساختن/که جنس حلقه ها بود ز ساتن
توپ های چرمی را/با روش های افتراع
در زمین می کردند ول/ندانستند زین چو پیشرفت را
خواهد کرد نسل بعد/چو زین مشکل میسر شد بر ساحران
گشتند خوش حال/همراه با دلان
قهرمانان گشتند معرفی/کوییدیچ متحول شد به راحتی
ببینیم که در این راه سخت/میسر خواهد شد یا نمی شود؟
-----------------------------
تذکر:شعر نو می باشد.



سوژه:2
پرورش سوژه:1
وزن:0
تعداد ابیات:1
محتوا:2
نمره:6:10

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كورن اسميت در 1386/4/4 13:19:03
تصویر تغییر اندازه داده شده









عضو رسمی محفل ققنوس

-------------------------------------
در مسابق
آخرین ورود
شنبه 24 اسفند 1392 01:06
عضویت
1386/02/31
پست‌ها
125
این اشعار در مورد محفلی هاست.بر وزن اشعار فردوسی خونده شه لطفا!
به روزی در چتر*جادوگران
بکردم با یک نیوت**گفتمان
بگفتا منم سرور شاعران
بِه از من نباشد هرگز در جهان
به خنده بگفتم بیشین بابا
که شعرت بباشد لنگ در هوا
چو فردا بر آید بلند آفتاب
بگویم ز محفل یک شعر ناب
کنون شعری از محفل هستش و جنگ
میانش و مرگخواران پلنگ
ببین آفریدند حماسی سیاه
بکردند جان سفیدی تباه
*********
که نقل است این دومبول ریش سفید
بکرد اندروزی فکری پلید
که جنگی کنیم بهر هر کار زار
بیندازیم این مرگخواران ز کار
چنین شد که فردا به میدان جنگ
برفتند سفید و سیاه چون پلنگ
به سویی سفیدان ترسان و زار
که گویی بود اشتباهشان کار
به سمتی دگر سیاهانی دلیر
که صف بسته بودند همچون که شیر.
به سمتی که بود دومبول هراسان
کنارش هم هدی بود پرپر زنان
به سویی نیز هم یکتا افتخار
سیاه لردِ بی رحم بوّد دست به کار.
ز سویی برآمد یک نور سبز
بکرد در جا کشته سارا خفنز
ز مرگش سپاه سفید و به فرش***
کشیدند یک شیهه ای همچو رخش.
دو پا داشتند و دیگر دوپا
گرفتند و گرخیدند از آن سپاه
بدین گونه بی هیچ جنگ و جدل
گروه سیّه گشت پیروز محفل
عبرتی زین پس باشد را همگان
مّیُفت در با یک سیاه نیوت جان!
==============
*=منظور چت باکسه.
**=نیوت اسکمندر
***=به فرش یعنی پایین.کم.کوچیک.


سوژه:3
پرورش سوژه:2
وزن:2
تعداد ابیات:1
محتوا:2
نمره:10:10
خیلی خیلی عالی بود!نمی دونم دیگه چی بگم!بهترین شعری بود که تا حالا خونده بودم.
این دقیقا همون هدفیه که من می خوام توی این تاپیک اجرا بشه!شبه نمایشنامه به صورت شعر.
خیلی عالی بود
چند تا جا از لحاظ وزن اشکال داشت که خب توی محسنات شعر گم شده بود
بازم از این شعر ها بنویس
من این شعر رو به عنون الگو قرار می دم و هر کس خواست شعری بنویسه بهتری مثل این باشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سلسیتنا واربک در 1386/3/22 21:53:41
ویرایش شده توسط كورن اسميت در 1386/4/4 13:15:38
[url=http://i18.tinypic.com/62gd2fc.gif]عضو تیم پ
آخرین ورود
یکشنبه 26 اسفند 1386 16:59
عضویت
1386/01/14
پست‌ها
198
* اين اشعار درباره ي مرگخواران است *

نام شعر : تسليم بشين به محفلي هاي مهربون
قالب شعر : مثنوي

آي لرد سياه آي مرگخوارا / نترسونين موگل ها را
آي مرگخوارا تسليم بشين / به محفلي هاي مهربون
لرد سياه به ضرر شماست / دامبلدور خوبيتونو مي خواست
به دامبلدور روي بيارين / از لرد سياه برگردونين
چو مرگخواران تسليم شوند / لرد سياه بدبخت شود


سوژه:1
پرورش سوژه:0
وزن:1
تعداد ابیات:0
محتوا:1
نمره:3:10

*********************************************************

نام شعر : پرققنوس و معرفت
قالب شعر : شعر نو
پرققنوس قشنگ است
. به جغدك ندهندش
دل پاك در گراني ست
. كه به مرگخوار ندهندش


سوژه:1
پرورش سوژه:0
وزن:1
تعداد ابیات:0
محتوا:1
نمره:3:10

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كورن اسميت در 1386/4/4 13:00:22
ویرایش شده توسط كورن اسميت در 1386/4/4 13:31:57
تولد نقش
1398/11/10
آخرین ورود
دوشنبه 17 تیر 1387 13:41
عضویت
1385/11/27
پست‌ها
22
"Harry Potter"

On my notebooks from school
On my desk and the trees

On the sand on the snow

I write your name



On every page read

On all the white sheets

Stone blood paper or ash

I write your name



On the golden images

On the soldier’s weapons

On the crowns of kings

I write your name



On the jungle the desert

The nests and the bushes

On the echo of childhood

I write your name



On the wonder of nights

On the white bread of days

On the seasons engaged

I write your name



On all my blue rags

On the pond mildewed sun

On the lake living moon

I write your name



On the fields the horizon

The wings of the birds

On the windmill of shadows

I write your name





On the foam of the clouds

On the sweat of the storm

On dark insipid rain

I write your name



On the glittering forms

On the bells of colour

On physical truth

I write your name



On the wakened paths

On the opened ways

On the scattered places

I write your name



On the lamp that gives light

On the lamp that is drowned

On my house reunited

I write your name



On the bisected fruit

Of my mirror and room

On my bed’s empty shell

I write your name



On my dog greedy tender

On his listening ears

On his awkward paws

I write your name



On the sill of my door

On familiar things

On the fire’s sacred stream

I write your name



On all flesh that’s in tune

On the brows of my friends

On each hand that extends

I write your name



On the glass of surprises

On lips that attend

High over the silence

I write your name



On my ravaged refuges

On my fallen lighthouses

On the walls of my boredom

I write your name



On passionless absence

On naked solitude

On the marches of death

I write your name



On health that’s regained

On danger that’s past

On hope without memories

I write your name



By the power of the word

I regain my life

I was born to know you

And to name you

Your name is Harry Potter

اینجا فقط شعر های فارسی نقد و بررسی میشه لطفا فارسی بنویسید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كورن اسميت در 1386/3/21 19:56:27
Harry Potter has a heart so true
And is not just a fiction character made to be read by me and you
He's an inspirati
آخرین ورود
یکشنبه 26 اسفند 1386 16:59
عضویت
1386/01/14
پست‌ها
198
قالب شعر : مثنوي
نام شعر : در وصف آزكابان
مشروح شعر :

خواب ديدم خواب اين كه در آز كابانم / خواب ديدم خسته و افسرده ام
پيش من هزاران ديوانه ساز بود / واي سلول من چه وحشتناك بود
تاميان آزكابان رفتم , دل گرفت / ديوانه ساز شادي ام را پس گرفت
بالش زير سرم هيچي نبود / غرق وحشت , سوت و كور و تنگ بود
گريه مي كردم وليكن بي جواب / تشنه بودم , تشنه ي يه جرعه آب
خسته بودم هيچكس يارم نشد / زان ميان يك تن خريدارم نشد
هر كه آمد حرفي زد و رفت / تاسفي برايم گفت و رفت
نه شفيعي , نه رفيقي , نه كسي / ترس بود وحشت و دلواپسي
آمدند از راه دو ديوانه ساز آزكابان / تيره شد در پيش چشم اين آزكابان
يكي شان گفت : اسم تو چيست ؟ / ديگري گفت : شادي تو در چيست ؟
ادامه ي شعر را در پست بعدي پس از سروده شدن مي نويسم
اي تبهكار سيه دل بسته پر / نام طرفداران ولدمورت ببر
در ميان عمر خود كن جست و جو / شادي هايت را يك , به يك بگو
ما كه ماموران آزكابانيم / تك تك تو را بوسه مي زنيم
ناگهان در هاي زندان باز شد / يك نفر از زير شنل نامريي آمد
پسري آمد از سوي هاگوارتز آمده / زخم پيشاني اش مثل صاعقه
چشم هايش را عينك زده بود / شر را از قلب آدم مي زدود
مو هايش سياه و چتري بود / رنگ كرواتش قرمز و طلايي بود
صورتش سفيد بود مثل بلور / در چشم سبزش بود خيلي شعور
لبش بود رنگ انار / بين دستانش نيمبوس دو هزار
خاك پايش گل هاي جنگل بود / جنگل تاريك و ممنوع بود

*اين شعر ادامه دار است* * ادامه را بعدا مي زنم*

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.