شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
سلام بر عشق سلام بر عاشق عشق همچو معجونیست که عاشق و معشوق بحر هم می سازند زمانی که از معجون یکدیگر مینوشند تا عمق جان عاشق یکدیگر می شوند همدیگر را یکی میبینند و دوری یکدیگر را همچون مرگ می پندارند آری اینست عشق واقعی به قول ویکتور هوگو عاشق کسی باش که لایق عشق باشد نه تشنه عشق چون سرانجام تشنه سیراب می شود آره رفقا عاشق کسی باشین که لایقش باشه معجون عشقتون رو به کسی بدین و از کسی بگیرین که لایقش باشه نه اینکه حوس معجون عشق کرده باشه . [spoiler]هری معجون عشقش رو به کسی داد که (چو) لایقش نبود و فقط چو به اون معجون نیاز داشت که آخر سر هم معجون رو پس زد ولی وقتی به کسی که لایقش بود (جینی) داد دیگه هیچ وقت از وجودش خارج نشد و عضوی از وجودش شد که به این میگن عشق واقعی[/spoiler]
دوست عزیز افشاسازی در کل سایت ممنوعه!!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جرج ویزلی در 1386/5/27 10:38:26 ویرایش شده توسط جرج ویزلی در 1386/5/27 10:42:02
وقتی که از حفره ی تابلو بالا امد , سعی کردم توجهش را جوری جلب کنم . او هری پاتر بود , هری پاتر معروف و از همه مهم تر دوست رونالد بود ! صداهای مختلفی در گوشم میپیچید .... چرا هوا انقدر گرم شده بود ؟! هری لحظه به لحظه نزدیکتر میشد و گویی به همه جا نگاه میکرد به غیر از من ! _ سلام . دهانم را باز کردم که جواب سلام او را بدهم ولی از دهنم در رفت و گفتم : _ نمیدونی چقدر خوشحالم که حالت خوبه ! فکر کردم گریفندور بدون کاپیتان مونده ! هری سرش را تکان داد . ظاهرا خوشش امده بود که من تحویلش گرفته ام . نمی خواستم کسی بفهمد که چقدر او را دوست دارم مبادا او را از من بگیرند .... هری گفت : _ خب , ممنون که حالم رو پرسیدی. فعلا . و بعد دور شد صدای رون را شنیدم که به هری گفت : _ مثل اینکه زیادی معجون عشقو خورده بوده ! اسلاگهورن گفته بود زیاد به بچه ها نده هری ! قلبم ریخت . _ چی ؟ _ در رو هری صاحبش اومد ! من : هری و رون :
انگار همین دیروز بود که اومدی در خونه رو در زدی منم از همه جا بیخبر در رو باز کردم که ای کاش باز نمی کردم با دیدن تو فریب چهره ات رو خوردم نمیدونم چی شد که همیشه به بهانه ای دم خونت می اومد ولی افسوس که ما مان بیدارم کرد همه خواب بودند تو ای عشق من توی رویا بودی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
کاشکی یه روز باهم سوار قایق می شدیم دور از نگاه ادما هردوتا عاشق میشدیم
نمیدانم چه وقت بود چه وقت پیش تر از طلوع یا چه وقت دیرتر از غروب تنها می دانستم که طلالو نور وجودت لحظه به لحظه جان خسته ام را بیشتر و بیشتر در می نوردد... و هر دم، بیم آن داشتم که منِ خسته جان را آیا یارای دویدن در بهشت وجودت هست؟ و طنینی زیباتر از کلام رویایی ات آیا هست؟ آیا ریسمانی قویتر از نگاه نافذ و گیرای تو هست که بتوان آن را از عمق تسخیر ناپذیرِ جانِ نورانی ات (ایول چه چرت و پرتایی ردیف کردم!) فراتر برد...؟
همچنان که به نور ماه خیره شده بودم...و عظمت آن نورانی خدایی را لمس می کردم، به یاد شبی افتادم که با هم، دست در دست یکدگر، سایه های شب را پشت سر گذاردیم و تو چه سخاوتمندانه مرا با روشنایی بیکران روزت آشنا ساختی...
آن لحظه که فریاد بلندت، به پهنای ابدیت و بلندای قامت سرو گونه ات، گوشم را نشانه گرفت و آن را جر داد! و احساس کردم وول وولکی در جانم میلرزد و می گوید: امشب شب عشقه! و همان دم یا ریش بز گونه ات، چونه ام را نوازش دادی و گفتی: بیا با هم بازی کنیم! (آقا تاثیرش داره میره! یکی اینو ببره بیرون!!) آگاه شدم که تو همونی که یه روزی...واسه چشمات خونه ساختم...واسه لرزیدن دستات...همه زندگیمو باختم!
سرژ! سرژ من! ای رویاگونه ی بلند پرواز! بیا و دوباره به سان قدیما پدر گوشمو در بیار! ای آب هویج من...ای که با کله ی فرفری دل از من ربودی! بیا...که امشب شب عشقه...جیگر!! :bigkiss:
کاش زندگی دنده عقب داشت ولی افسوس چنین نیست. دیگر فقط به گذشته فکر می کنم که بوسه لبانت به روی گونه هایم گرمایی فراوان می انگیزد ایکاش که آن روزها برمیگشتند حال فقط با یاد تو طلوع را میبینم و با یاد تو چشمانم را از روی قرص ماه بر میدارم به امید آنکه دوباره بیایی ..
دوست عزیز زدن پست پشت سره هم در این جور تاپیک ها خوب نیست باشه؟ دیگه نزنی که دل گیر میشم.
ناظر انجمن.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لوسیوس مالفوی در 1385/10/17 21:21:43
کاشکی یه روز باهم سوار قایق می شدیم دور از نگاه ادما هردوتا عاشق میشدیم
آه انگار همین دیروز بود که گرمای دستانت رو حس میکردم همون گرمایی که باعث آرامش دلم می شد عزیزم تو کجایی که من بیادت باید تنها بمونم همیشه در قلب منی و من منتظر آمدنت هستم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
کاشکی یه روز باهم سوار قایق می شدیم دور از نگاه ادما هردوتا عاشق میشدیم
چشمامو رو هم میذارم. تصویرت یه لحظه از جلوشون دور نمیشه. باید سعی کرد. اما نه هر کاری می کنم نمیشه. خدایا کمکم کن. تو مثل بادی که هر لحظه از کنارم میگذری اما عین خیالت نیست که ما آدمیم. تو مثل موجی که همیهش منو با خودت مثل یه قایق این ور و اون ور می بری اما منو احساس نمی کنی. توضیح: به یک نفر جهت بر عهده گرفتن شخصیت ( تو ) نیازمندیم. در ضمن ادامه دارد. ایلیا
دوستان لازمه یه بار دیگه پست اول این تاپیک رو بخونید نقل قول:
دوستاني كه دنبال فرند شيپي بودن به آرزوشون رسيدن!!! همه دوستاني كه آرزوشون بود اينجا تبديل بشه به يه چيزي مثل اركات بفرماييد!!! اشتباه نكنيد!!!من همون كرامم چي؟يه چيز خورده تو مخم؟نه بابا سالمم اا..نگو....افسردگي حاد نگرفتم!!! قصيه چيه؟الان ميگم ---------------------- دوستان مطمئنا تاپيك من كيستم من چيستم يادشونه!!! اينم يه چيزي تو اون مايست ولي فرق ميكنه!!!
اينجا افراد يه جور مينويسن كه گويا معجون عشق نوش جان كردند..تا آخرين لحظه هم چيزي بروز نميدن!!! آخرين لحظه معلوم ميشه كي معجون عشقو به ما داده
كلي مخ ريختم..لطفا اين تاپيكو خراب نكنيد پست مزخرف نزنيد!!! بي پي جي هم حرف نزنيد!! شروع ميكنيم!!! --------------------------- گريه كن عزيزم!!!ميدونم دلت تنگه