جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

75 کاربر(ها) آنلاین هستند (66 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
75
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  39 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  117 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  186 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  306 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  290 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  369 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 مهر 1386 20:09
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان با احتیاط یه کم جلو رفت تا علت مرگ بلیز رو کشف کنه ولی قبل از رسیدن به حدود دو متری آناکین یهو پس افتاد!
بلا:اه!اینا چشون میشه یهو؟اون پوبدستی من رو بده ببینم.لوموس...
ملت به صورت زیر پوستی:
بلا با کمال اعتماد به نفس:اهم.اکسپلیارموس...
ملت دوباره حرکتشون رو ریپیت کردن!
بلا به همون حالت زیر پوستی انواع و اقسام فحش های جی پی سیزده رو نثار ملت کرد و دوباره گفت:اکسپکتوپاترونوم...
بارتی که به شدت حوصله اش سر رفته بود جونش رو کف دستش گرفت و رفت جلو:ببخشید اجازه میدین؟علت مرگیوس آشکاریوس!
بلا تصمیم گرفت در اولین فرصت بارتی رو در حلق...گل گوشتخوار بلیز فرو کنه چون ممکن بود مانتی با خوردن بارتی اسهالی چیزی بگیره!
همین لحظه امواج سبز رنگی که از دهن آنی مونی به اطراف پراکنده میشد آشکار شد و نشون داد که چرا رودولف ترجیه میده شبها توسط بلا از تالار به بیرون پرت شه و کنار آنی مونی نخوابه!
سوروس:اه!به علت عدم رعایت بهداشت توسط آنی مونی 20 امتیاز از گریفندور کم میکنم!این بو رو از بین ببرید.
رودولف:خب پروفسور لطف کنین این بو رو از بین ببرین تا ما بهش نزدیک بشیم.
سوروس به حالت دو نقطه دی به ملت خیره میشه:من...اووووم...زیاد علاقه ای به اجرای وردای مختلف ندارم...ایگور خودت این ورد رو اجرا کن.
ایگور: من به آنی مونی نزدیک نمیشم.
جولیا:ایگی جاییزه میگیریا!
ایگور: :no:
پنسی:ایگور بهت ژل مخصوص ریش میدیما!
ایگور:عمرا!
بلا آستیناشو میزنه بالا:بذارین من این مشکل رو به روش خودم حل میکنم!ایگور بیا اینجا...
ایگور: من ترجیح میدم برم این دهن آنی مونی رو پاکسازی کنم.اما از راه دور...اممممم...دهنیوس تمیزیوس...
پاق!البته ورد ایگور کاملا درست عمل میکنه ولی به همراه بو دندون مصنوعیای آنی مونی هم بیرون میپره!ایگور از شدت خوشی که تونسته این عملیات مخوف رو انجام بده غش میکنه!
بلا:اممم.خوبه.حالا یکی بره اون چوبدستی رو در بیاره.بلیز که پس افتاده،ایوان که غش کرده ایگور که کف تالار پهنه!اوووممم.بارتـــــــــــــــــــــــــــــــــیــــــــــــــــی!
بارتی:
ملت اسلی:برووووو!
بارتی با احتیاط مشغول انجام عملیات خوفناک بالاتر از خطر میشه:دِن.دِن.دِن...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویولت بودلر سابق
[size=medium][color=009900]OnLy اسل
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: شنبه 7 مهر 1386 19:55
نمایش جزئیات
آفلاین
بليز : يا مرلين به دادم برس ! به ريش كالين قسم اگه از دست اين ملت در برم حاضرم 3 شب هري پاتر و دارو دستشو غذا بدم
و با سرعت شروع كرد به دويدن ! مثل بازي هري پاتر دو كه هري بايد توي تالار در بره از دست اسليان و ملت هميشه الاف اسلي همچون **** ( منظور الاغه ) به دنبالش مي دويدند ! حالا بدو كي ندو ! بالاخره بليز در جلوي خود گروهي اسلي اي ديد و به پشت برگشت و با گروهي ديگر مواحه شد با : حالت ! بليز با : تسليم آنها شد و خود را به آنها سپرد !


** 11 دقيقه بعد وسط تالار اسلي **

بلا از روي كاناپه ي سبز لجني بلند شد شروع كرد به راه رفتن و ارد (ord) دادن و اينا :
- خب بليز رو آماده كنيد براي يك حركت انتحاريك ! از بارتي هم به خاطر نظر عاليشان متشكريم بعدا به ايشان هم پاداش مي دهيم
بارتي : ممنون !
ايگور و رودلف و ايوان هر كدام يك عضو خارجي بليز را گرفتند و او را به سمت آني موني خشكيده بردند و او را به صورت دو زانو روبروي او نشاندند و ...
بلا شروع كرد به حرف زدن و با دستهايش هم ور مي رفت :
- خب بليز شروع كن پسر خوب ! همه منتظرن كه برن صبحانه بخورن ! بدو پسر خوب
بليز كه از اين كار خيلي وحشت داشت شروع كرد به باز كردن دهان آني موني ... كه ناگهان پنجره هاي تالار باز شدند و باد شروع كرد به وزيدن و موهاي زنان و پسراني كه بلند بود در باد به رقص در آمده بود كلا صحنه ي خيلي جالب و خفني بود !
بليز كه محو تماشاي صحنه ي خفن بود با پس گردني اي از طرف بلا و :
- كارتو بكن !
مواجه شد و آستينش را تا زير بغل بالا زد دهان آني موني را كاملا باز كرد و بيهوش بر زمين افتاد !
- اين چش شد ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: شنبه 7 مهر 1386 10:41
نمایش جزئیات
آفلاین
تالار خالی و سوت و کور بود.همه چیز درون تالار ساکن بود و تنها چیزی که حرکت میکرد پاندل افعی شکل ساعت بزرگ کنار شومینه بود.یکی دو صندلی واژگون شده بود و کتاب های زیادی بر روی زمین با صفحه های باز ولو شده بودند.
انی مونی همانند یک مجسمه در کنار دیوار قرار داشت.چشم هایش مثل فولکس قلمبه شه بود و خیره به فضای خالی رو به رویش نگاهش میکرد.
تالار همچنان در سکوت بود تا اینکه...بــــــــــــــــــــــــومـــــــــــــــــــــب...!
بلیز با سرعت سیصد کیلومتر بر ساعت به وسط تالار پرتاب شد!از موج این انفجار چندین کمد به اطراف پرتاب شد و یک صندلی هم بعد از شکستن شیشه به سمت زمین کوییدیچ پرواز کرد!
بلیز در حالی که ستاره ها دور سرش باله میرقصیدند روی زمین ولو شده بود و تفاوت خاصی با آدامس های له شده کف تالار نداشت!
بلاتریکس از توی یکی از اتاق ها سرش را بیرون اورد و گفت:بیاین بیرون بابا،این بلیز هم مثل همیشه نقشه هاش آبکی بود.
رودولف و ایگور در حالی که بهم گره خورده بودند از پشت کاناپه ای بیرون پریدند.بقیه هم ذره ذره از مثل عنکبوت از تمامی سوراخ سنبه های تالار خارج شدند!
رودولف که بالاخره موفق شده بود خودش را از ایگور آزاد کند با تاسف گفت:حیف شد.این حتماً نقشه خود بلیز بوده.میدونسته این کار عملی نمیشه.فقط برای اینکه فهمیده بود میخوام به عنوان صبحونه بدمش مانتی این کارو کرده!
مانتی به بلیز شده شده نگاهی کرد و دماغش را بالا کشید:من صبحونه ترکیده دوست نداشت.
بلا از خستگی خودش را روی یکی از کاناپه ها ولو کرد و گفت:ببینم کس دیگه ای نظری نداره...؟
همه دست ها بالا رفت...
بلا:...فقط حواستون باشه اگه نظرتون مثل این یکی باشه با خشم من مواجه میشین!
همه دست ها مثل گل پژمرده پایین افتادند!
بارتی که نزدیک آنی مونی بود شروع به بررسی او کرده بود و هر چند لحظه یک بار با لگد و مشت میزان هوشیاری او را میسنجید!
بارتی بعد از مدتی تفکر گفت:من یه راهی به نظرم رسید،میگم یکی چوب رو از توی حلقش بکشه بیرون،به همین راحتی!
رودولف:ببینم چطوری قراره این چوب رو بکشیم بیرون؟
بارتی دهان سفت شده آنی مونی را به سختی باز کرد و گفت:یکی دستش رو بکنه توی حلقش و چوب رو بکشه بیرون دیگه!
ملت: بــــلـــــیـــــز،بیا اینجا کارت داریم...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: جمعه 6 مهر 1386 17:52
نمایش جزئیات
آفلاین
بليز : نــــــــــــــــــــــــِه!من راهشو پیدا کردم...ولی خودم داوطلب نیستم!
این رو بلیز ارزشیوس به حالت دو نقطه دی گفت!!
بلا به سمت بليز رفت و گفت :
- خب بليز راهش چيه ؟
بليز كه از خشم بلا در پوست خود نمي گنجيد به تالار اسلي كه مملو از كتاب بود و به ملت اسلي اي كه به بلا و او نگاه مي كردند و آب دهانش را قورت داد و دوباره به بلا رو كرد و گفت :
- ببين بلا من به يه شرط مي گم !
ملت اسلي كه خيلي گرسنه بودند يك صدا گفتند :
- باشه ! بگو !
ولي بلا گفت :
- ببين بليز ...
ايگور و رودلف به سرعت به سمت بلا رفتند و پچ پچ كنان در دو گوش او حرف زدند و بلا دائم سر تكان مي داد و ملت اسلي را از نظر مي گذراند كه فرزاد زد :
- عاليه ! خب قبوله بليز بگو ! شرطت قبوله !
بليز و ملت اسلي :
بليز از جايش بلند شد و گفت :
- خب باشه ! ببين شما بايد ...
پس از 20 دقيقه صحبت كردن بليز كه شامل كلي حرف و كلام بود و ملت اسلي خوابشان گرفته بود بالاخره حرفهايش به آخر رسيد و با خميازه ها متوالي ملت اسلي مواجه شد كه بلا گفت :
- روش خيلي خوبيه ! خب كي اين روش رو اجرا مي كنه ؟
اسليتريني هاي غيور يكي پس از ديگري به يكديگر نگاههاي معني داري كردند و منتظر جواب ديگري بودند كه بلا فرياد زد :
- حالا كه كسي اينكارو نمي كنه بليز تو بايد بكن ! شروع كن !
بليز : من ؟ :no: ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: پنجشنبه 5 مهر 1386 15:04
نمایش جزئیات
آفلاین
عنوان کتاب:چگونه آنی مونی ئی را که چوبدستی قورت داده نجات دهیم؟!
ملت که چیزی نمونده شباهت خاصی به اون آواتور قدیمی بورگین پیدا کنن که همه دنده هاش زده بیرون با حرکتی انتحاری به سمت در میرفتن که ناخودآگاه شباهت اونا با قبایل آدمخوار آفریقایی در ذهن تداعی میشد!
بلا:هه؟مگه کتابه اختصاصیه؟برا چی اسم آنی مونی روش نوشته شده؟
ملت که همه کمی تا قسمتی از لحاظ هوشی در حد تیم ملی بودن شروع به تفکر کردن و مده آ جواب داد:معلومه دیگه!چون آنی مونی شبیه هیچکدوم از بقیه آدمای در قید حیات نیست!برا خودش پدیده ایه!
بلیز که تقریبا جرمش زیر کتاب قطور به حدود یک هزارم کاهش یافته بود کتاب رو به سمت بلا پرت کرد و بلا هم طی یک عملیات ژانگولریونانه ی خفن جاخالی داد و در نتیجه آنی مونی زیر کتاب له شد!
بلیز:خب ملت بیاین بریم یه چیزی کوفت کنیم!
بلا ضمن برگزاری مسابقه دو ماراتون بین خودش،رودولف(به دلیل عدم محافظت!)و بلیز(به دلیل سوءقصد) گفت:عمرا...کروشیو...باید...جریوس...اول...لینگیوس بشکنیوس از دو ناحیه ایوس(با لهجه شنبه بخوندی!)باید درد...آواداکداورا...آنی مونی رو...ارزشیوس...دوا کنین...بوقیوس...
همین لحظه همزمان با برخورد طلسم ارزشیوس با بلیز* ملت که به شدت رو به موت بودن به کتاب هجوم بردن که بخوننش و زودتری این آنی مونی بوقی رو دوا درمون کنن.نه برای این که دلشون واسه اون سوخته،برای این که به محض زنده شدنش خفه بنمایند او را!
ساعاتی بعد...
_:نــــــــــــــــــــــــِه!من راهشو پیدا کردم...ولی خودم داوطلب نیستم!
این رو بلیز ارزشیوس به حالت دو نقطه دی گفت!!
+++++++++++++++++++++++++++++++
*علت بالا رفتن ارزشیت خون بلیز در روزهای اخیر مشخص شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویولت بودلر سابق
[size=medium][color=009900]OnLy اسل
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: یکشنبه 1 مهر 1386 14:41
نمایش جزئیات
آفلاین
- خب بريم ناهار بخوريم بعد بيايم ببينيم چي ...
- نخير ببين ايگور تا اين كتابا رو شماها زير و رو نكنين حق ندارين ناهار بخورين !
ملت اسلي :
ملت اسلي رو به بلا ايستادند و گفتند :
- ببين بلا ما گشنمونه بدون غذا كه نمي تونيم كار ...
بلا عصباني تر از قبل شد و فرياد زد :
- جري ...
ملت اسلي :
- خب حالا خوب شد ! شروع كنين !
زمان مي گذشت و ملت اسلي در حال خواندن كتابها بودند كه بارتي گفت :
- هي فنرير اون كتابو من سه ساعت پيش خوندم تو چرا دوباره مي خوني ؟
- من هر چي كتاب اين قسمت جلوي دره رو مي خونم !
بارتي :
- آها نه ! باشه !
و شروع كرد به خواندن كتابش كه ناگهان سه كتاب از سمت راست خود برداشت و روي كتابهاي سمت چپش كه جلوي در بود گذاشت و ادامه داد !


طرف ديگر تالار :

بلا روي مبل لم داده بود و چرت مي زد كه بليز به سمت او دويد و پايش به فرشي گير كرد و با سر به شكم بلا برخورد كرد و بلا :
- كروشيو ! جريوس ! تپليوس !
- نه غلط كردم !
ملت اسلي به بليز دونده :
بليز به سمت بلا رفت و با كمي بندري زدن بالاخره به او رسيد و گفت :
- كتابو پيدا كردم ! بيا ... وايييييييي !
بلا كه در پوست خود نمي گنجيد از جايش بلند شد و چشمهايش را به آن دوخت و گفت :
- آفرين !
بليز :
رودلف :
ملت اسلي رو به بليز :

------------------------------------------------


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: شنبه 31 شهریور 1386 21:16
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت همچناندر حال جستجو بودند.پس از کمی تتا قسمتی آسیب دیدن بارتی که سعی کرد با چوبدستیش تالار رو مرتب کنه(همه وسایل روی سر بارتی خراب شدن.)از مرتب کردن تالار پشیمون شدن.چند دقیقه دیگه هم گذشت و هیچ اتفاق هیجان انگیزی نیفتاد.به جز غش کردن رودولف،پس از قرار گرفتن جورابی که بی شک متعلق به آنی مونی بود و همچنین فرستادن انواع صلوات ها بر روح او!
ملت همیطور ادامه میدادن تا بلکه چیزی پیدا کنن.و بالاخره وقتی شکم ایوان فرا رسیدن ظهر و وقت ناهار را اعلام کرد ملت با خستگی ولو شدن.همین لحظه چند عدد کتاب متحرک از در تالار اومدن تو.بر و بچس اسلی وقتی یه کم دقت کردن دیدن اون کپه کتاب چیزی جز بلیز و ایگور نیستن که پشت کوهی از کتب سنگر گرفتن.
رابستن که چشاش چارتا شده بود گفت:پناه بر موی دماغ مرلین!یه لحظه خیال کردم اون گند زاده هه داره از در تالار میاد تو!
بلیز:اووووم..اوهومممم.
بلاتریکس که به اندازه کافی اعصابش خط خطی بود طی یک عملیات سهمناک جوراب آنی مونی رو پرت کرد طرف بلیز:من رو مسخره نکن عین آدم حرف بزن!
برخورد جوراب با دماغ بلیز همانريالبیهوش شدنش هم همان و سقوط مقادیر زیادی کتاب تو مایه های اندازه برج ایفل نیز همان!تعدادی از کتابا هم خوردن تو سر ایگور و در نتیجه ایگور نیز دست در دست بلیز داد به مهر و تالار اسلی رو غرق در کتاب کرد.ملت هرکدوم به یه گوشه پناه بردن تا گرد و خاک حاصل از انفجار بخوابه!
چند لحظه بعد:
بلا:بوق بر تو باد!جریوس!دو شقه ایوسريالاز قوزک پا به سقف آسمون آویزانیوس!وایسا ببینم.تو هم تکون نخور ایگور الان نوبت تو هم میشه!
بلیز همونطور که مشغول انجام یک ورزش مفرح به نام دو و میدانی به دور تالار بوده همونطور که کله اش رو میدزدید داد زد:بابا بلا جون من دو دقیقه صبر کن.من و ایگور راه آدم کردن انی مونی رو چیدا کردیم.
بلا به حالت مشکوکیوسانه ایستاد: هوووم.شک دارم.خب چیه زودتر بگو ببینم.
بلیز به حالت دو نقطه دی:ما که نمیونیم.توی یه کتابه نوشته بود!
بلا:خب کدوم کتاب؟
بلیز: راستش 87564 مین کتاب از بالا که میشد 75684مین کتاب از پایین.
بلا که به شدت داشت با میلش مبنی بر کشتن بلیز دست و پنجه نرم میکرد گفت:خب اسمش چی بود؟
ایگور:موضوع همینه!ما اسمش رو یادمون نبود واسه همین همه کتابا رو آوردیم اینجا که دوباره بخونیمش!!
تمام ملت اسلی: بوق بر شما دوتا باد!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویولت بودلر سابق
[size=medium][color=009900]OnLy اسل
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: شنبه 31 شهریور 1386 09:08
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس با غضب نگاهی به ساندویچی که درون دهان انی مونی گیر کرده بود انداخت و گفت:دیدم دیشب هرچی دنبال این ساندویچ گشتم پیداش نکردم.آنی مونی شانس آوردی که بوق شدی وگرنه خودم بوقت میکردم!
بلیز یه صندلی به طرف جولیا میکشونه و جولیا رو مینشونه روی صندلی.همه دور جولیا جمع شدن و به اون که هنوز در حال هق هق کردنه نگاه میکنند.
ایگور دستی به ریش Static-x ایش میکشه! و از جولیا میپرسه:ببینم من هنوز یه چیزی رو متوجه نشدم.اون صدای انفجار رو تو تولید کردی یا مال همون چیزی بود که انی مونی رو مثل درخت خشک کرد؟
جولیا که نمیتوانست جلوی گریه خودش را بگیرد سری تکان داد.بلیز به عنوان مترجم به ایگور گفت:میگه آی کیو،من که مرض نداشتم صدای انفجار درست کنم!مال همون چیزی بود که باعث شد آنی مونی خشک بشه!
ایگور که این را شنید شروع به گشتن در اطراف میز کرد تا شاید چیزی را که باعث این حادثه بود پیدا کند.بر روی زمین هیچ چیز غیر از چند بسته خالی شکلات کیت کت و چیپس سوسک پیدا نمیشد!ایکور سرش را از زیر میز بیرون اورد و گفت:من اینجا همه چی پیدا کردم غیر از چوب دستی انی مونی.فکر کنم اون رو هم به عنوان چوب شور گاز زده باشه!
بلاتریکس:بیخود،اون چوب جادو رو بعد از اینکه همه چوب جادوهاش رو قورت داده بود ما براش خریده بودیم.این یکی رو هم گم کرده باشه میکشمش.حیف اون همه پول!رودولف زود باش جیب هاش رو بگرد.
رودولف با عجله شروع بع گشتن جیب های آنی مونی کرد ولی بعد از مدتی تلاش هیچ چیزی پیدا نکرد.رودولف نا امیدانه به بلا گفت:انگار همه محتویات جیبش رو خورده!
ملت:
بلاتریکس به جسد خشک شده آنی مونی نزدیک شد و گفت:به نظر میرسه اون چوب جادوش رو طبق معمول خورده بوده.ولی از اونجاییکه این چوب رو ما براش خریده بودیم انتقام خودش رو از آنی مونی گرفته و بوقش کرده!
جولیا که گریه اش قطع شده بود پرسید:حالا باید چیکار کنیم؟
بلاتریکس گفت:دو نفر برن هرچی کتاب توی کتابخونه دراباره طلسم های ناخواسته و انتقام گرفتن چوب دستی پیدا میشه بردارن بیان اینجا.بقیه هم ریز به ریز تالار رو میگردن.چون مطمئن نیستیم چه بلایی سرش اومده شاید یه چیز دیگه باعث این اتفاق شده باشه.
با این حرف بلیز و ایگور در حالی که به انی مونی برای خراب کردن صبح بهاری شان فحش میدادند به سمت کتابخونه رفتند.بقیه هم جستجو درون تالار را شروع کردند.اما تالار آنقدر شلوغ بود که دامبلدور با ریش هایش هم در آن گم میشد و این جستجو را سخت تر میکرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: پنجشنبه 29 شهریور 1386 18:13
نمایش جزئیات
آفلاین
تالار اسلیترین:

صبح یک روز زیبای بهاری ملت اسلی با شنیدن صدای انفجار مهیبی از خواب پریدند.

-باشه بلا...الان پا میشم ظرفا رو میشورم...
بلاتریکس تختخواب بلیز را به همراه بلیز به سوی رودولف پرتاب کرد.
-بابا پا شو ببینم.کدوم ظرفا؟تالار منفجر شد اینا هنوز خوابن.

ایگورفورا از تختخواب خارج شد.
-چی شد؟کی منفجر شد؟تالار من؟کی کرد؟

ملت اسلی به دنبال بلا برای یافتن منبع صدا از خوابگاه خارج شدند.

جولیا...تو کله سحر داری اینجا چیکار میکنی؟اون صدای چی بود؟
جولیا با ترس و لرز از پشت میز خارج شد.

-خوب..من من...چیزه...فقط میخواستم حالش خوب بشه.من نمیدونم چش شده..باور کنین من کاری نکردم.
اشکهای جاری شده اجازه ادامه دادن را به او نداد.
بلاتریکس در نهایت خشانت مشغول آرام کردن جولیا شد.
-اون میزو بکشین کنار ببینم چه خبره.موضوع چیه؟

ملت اسلی چوب به دست به میز خیره شدند.
-بابا یکی میزو بکشه کنار.
بلیز با تردید چوب دستیش را به سمت میز گرفت.
-لوموس
-ای خاک....من چی بگم به شما بعد از این همه سال همینو یاد گرفتین؟ایگور تو بکشش کنار.الان ارباب بیاد آبرومون میره.


ایگور دربرابر چشمان دهها اسلیترینی به کنار میز رفت.
-اکسپلی آرمس.
-ای خداااااا..من چی بگم به شما..چقدر خنگین.برو کنار خودم انجامش میدم.

بلا با اعتماد به نفس کامل چوبش را بطرف میز گرفت.
-آلوهمورا
صدای قهقهه اسلی ها با فریاد خشمگین بلاتریکس خاموش شد.
-چیه خوب؟حضور ذهن نداشتم..بگیرین اون سر میزو به روش ماگلی بکشیمش کنار.

بعد از کشیده شدن میز ملت اسلی با منظره عجیبی مواجه شدند.
آنی مونی درحالیکه نصف ساندویچ در دهانش بود زیر میز نشسته بود و مات و مبهوت به مقابلش خیره شده بود.

-ای بابا.این همه زحمت کشیدیم این مونی رو ببینیم؟آنی..آنی جان..پاشو...

آنی مونی حرکت نکرد.گریه جولیا شدیدتر شد.
-اون خشک شده..من خیلی سعی کردم خوبش کنم ولی نشد.داشت اون زیر سحری میخورد.
بلیز با تردید نگاهی به آنی مونی کرد.
-مگه مونی روزه میگیره؟

- نه بابا روزه نمیگیره..فقط سحری میخوره.داشت ساندویچی رو که دیشب از بلا کش رفته بود میخورد.بعد یهو مثل باسیلیسک دیده ها خشکش زد.من هر کاری کردم خوب نشد.
ملت اسلی با نگرانی به چهره خشک شده آنی مونی خیره شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عضو اتحاد اسلیترین

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: چهارشنبه 28 شهریور 1386 10:53
نمایش جزئیات
آفلاین
در همون لحظه بارتی به همراه فاطیما وارد اتاق میشن .
- هوووووووووي ! زنمو ول كن بينم !
فنرير چمانش را به طرف بارتي چرخاند و گفت :
- اگه ول نكنم چي ؟
بارتي فاطيما را روي مبل ( اين هم از هداياي مشنگ ها به خانواده ي ماس ) مي گذارد و به سمت فنرير مي رود ولي در راه از بس حواسش پرت بوده مي خوره زمين :
فنرير
بارتي از جا بلند مي شود و به راهش ادامه مي دهد دست در يقه ي فنرير مي برد .
بارتي :
پس از چند دقيقه فنرير :
جوليا :
بارتي با يك حركت آكروباتيك فنرير را از خانه بيرون مي كند و فنرير پشت بند آن جوابش را اينگونه مي دهد :
- به هم مي رسيم پسره ي گستاخ ! جوليا تورم آدم ... آخ !
كه ساكي بر سرش فرود مي آيد و او به ناچار به دنبال سقفي براي شبش راهي كوچه و خيابان مي شود .


## در خانه ##
جوليا به سمت بارتي آمد و با ناز و ادا گفت :
- بارتي جونم چقدر خو حسابشو رسيدي ! مرديكه گنده بك حاليش نيست با يه زن چجوري رفتار كنه !
بارتي از جايش بلند شد و به سمت جوليا رفت :
- حالا اين غذا چي شد ؟
جوليا :
_ آها ببخشيد ! آره خيلي بي ادب و بي نزاكت بود با اين رفتارش آبرومونو جلوي در و همسايه برده بود !
جوليا :
- راستي جوليا امروز تولدمه !
- تبريك مي گم ! من مي گم بيا يه آهنگ بذاريم با هم برقصيم !
بارتي به حركت سر نشانه ي مثبت بودن جوابش را بروز داد ( ) و جوليا يه آهنگ گذاشت و آنها به اين صورت : :banana: رقصيدند .
پس از گذشت چندين دقيقه ( يه چيزي حدود 21 دقيقه ) جوليا گفت :
- واي غذام سوخت !
بارتي : نه نسوخته قبل از رقصيدن زيرشو خاموش كردم !
جوليا :
ناگهان فاطيما شروع كرد به گريه كردن با حالت معصومانه اي به آن دو نگاه مي كرد . چقدر در اين لحظه كانون خانواده ي آنها گرم شده بود . بارتي و جوليا هر دو با اين حالت : :mama: به سمت او رفتند ...

براي بار ديگر من مشاهده كردم كه داريد بي احترامي ميكنيد.آقا سوژه اي جز شير دادن يا رقصيدن و ... نداريد!؟
اولا كه همانطور كه به هر سه تاتون گفتم تالار اسليترين و بقيه افرادي كه هستند رو فراموش نكنيد.
اين آخرين اخطارم بود.دفعه ديگه ماجراي شير دادن و اينا را وارد داستان كنيد پست پاك ميشه!


باشه . دیگه تکرار نمی شه ! بعدم ÷در بچه نمی توننه با شیشه شی ر ب بهچش شیر بده ؟ :hsmmer:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/6/28 12:34:08
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1386/6/28 13:19:47