جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

21 کاربر(ها) آنلاین هستند (16 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
21
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  31 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  185 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  304 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  289 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  363 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: مدیریت جلسات حضوری سایت (غیر رسمی)
ارسال شده در: پنجشنبه 3 آبان 1386 16:05
نمایش جزئیات
آفلاین
اول از همه سلام
منم میخوام باشم. با تاریخاشم مشکل ندارم. چون دینشجو ام و هر وقت بخوام به راحتی عمل پیچش رو انجام میدم.(دلتون بسوزه).
فقط با موبایلم تماس بگیرید. به علت اینکه فقیر شدم نمیتونم پول اینتر نت بدم. پس خبرم کنید.

شماره تماس پاک شد. لطفا هیچ گونه شماره ای در سایت قرار ندید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/8/3 17:04:18
فکر جنگ را با فکر قویتر صلح مقاومت کنید. فکر نفرت را با فکر قویتر عشق مقابله نمایید.
Re: مدیریت جلسات حضوری سایت (غیر رسمی)
ارسال شده در: پنجشنبه 3 آبان 1386 15:50
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام

به لی :
همراهتو ندارم برادر ، پیام شخصی کن یا آف بزار


به کالین :
برادر 23 آبان ماه هست ، که روز پنجشنبه میشه ، ولی ساعت 6 به بعد خیلی دیر هست ، چرا که هوا تاریک میشه و بسی سرد !

به احتمال زیاد میتینگ به 24 آبان ماه روز جمعه ساعت 11 صبح تا 4 بعد از ظهر موکول میشه که همه بتونن بیان ! نظرتون رو میتونید درباره این ساعت و تاریخ بگید که بدونیم چه کسایی میتونن در این ساعت و تاریخ حضور داشته باشن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: مدیریت جلسات حضوری سایت (غیر رسمی)
ارسال شده در: پنجشنبه 3 آبان 1386 11:13
نمایش جزئیات
آفلاین
همانا من از همينجا آعلام ميکنم منظور 23 آبان بود يا امروز؟...اگر امروز بود جلسه بندازين ساعت 6 به بعد وگرنه بندازين فردا صبح ساعت 10 به بعد همانا آعلام مي شود که 23 آبان با پنجشنبه موافقم اونم 6 به بعد همي

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هوووم امضاي آفتابه اي بسته!
[b][color=996600]
بينز نامه
بيا يا هم به ريش هم بخنديم...در سايتو واسه خنده ببنديم
بيا تا ريش ها ب
Re: مدیریت جلسات حضوری سایت (غیر رسمی)
ارسال شده در: پنجشنبه 3 آبان 1386 01:36
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام. خوب از اونجایی که من همیشه باید همراه آقای وزیر باشم. و از آنجایی که من از همه به ایشون نزدیکترم. پس همینجا اعلام میدارم میام. پس آقای وزیر هر وقت خاصی بری یه تل بزن با هم بریم. وگرنه به ننه بزرگه ی نویل میگم آه کنتت:ِ!
در ضمن. اگر زمانش تغییر کرد حتما به گوشیم تل کن پرسی جون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه ی بدبختیا از اونجایی شروع میشه که فکرای بد به سرت میزنه.
همه ی بدبختیا از اونجایی شروع میشه که فکرای خوب از سرت پر میزنه
Re: مدیریت جلسات حضوری سایت (غیر رسمی)
ارسال شده در: چهارشنبه 2 آبان 1386 15:42
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام

نه عزیزم تو به خودت فشار نیار الکی ، اصلا طوری برنامه ریزی کردیم که تو نباشی یه ذره با کالین و بچه ها در مورد وزارت و اینها و ... حرف بزنیم پشته سرت به ریشت بخندیم کجا میخوای پاشی بیای

ولی خوب ، امکان تغییر هست ، اگر ملت با جمعه موافق باشن و وزیر هم بتونه بیاد و این حرفا ، حتما تغییر میکنه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: مدیریت جلسات حضوری سایت (غیر رسمی)
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 آبان 1386 20:53
نمایش جزئیات
آفلاین
همي بوق بر شما..اي بوقي ها تاريخ رو به جمعه همون هفته تغيير بديد كه منم بيام والا پنجشنبه اينقدر كلاس و درس اينا هست كه همه شم بپيچونم نميتونم بيام ميتينگ!

پس اگر جمعه شد من هستم و ميام!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: مدیریت جلسات حضوری سایت (غیر رسمی)
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 آبان 1386 18:26
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام


خوب ما توی این چند وقت چند تایی میتینگ گذاشتیم که اغلب یکسری از دوستان حضور داشتند ، حالا از الان خبر میتینگی رو میدم که در آینده برگزار میشه ، البته غیر رسمی هست ولی پیشتر اطلاع داده میشه ، تا ملتی که دوست دارن بیان ، با خانواده و ... هماهنگ کنند هم بتونن بیان و وقت تنگ نباشه براشون !


زمان : 23 آبان ماه ، روز پنجشنبه !

مکان : روبروی درب اصلی پارک ملت !


* امکان داره که به احتمال 5 درصد این تاریخ تغییر کنه ، که اطلاع داده میشه !


دوستانی که میخوان بیان ، میتونن توی این تاپیک بنویسن درباره این میتینگ و ...
به طرفداران وزیر و ... اینا هم باید بگم که وزیر هم توی میتینگ خواهد بود ... جیغ ... سوت ... دست ... بوق

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: مدیریت جلسات حضوری سایت (غیر رسمی)
ارسال شده در: یکشنبه 8 مهر 1386 19:13
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام و اینا

با اینکه یک روز از میتینگ گذشته ولی گزارش کوتاهی رو به عرض ملت جادوگر میرسونم که بخونید و لذت ببرید و نگید چه اتفاقاتی افتاده توی میتینگ که اینا نمیخوان توی سایت درز و شکاف و سوراخ و اینا پیدا کنه


ساعت 9 جمعه مقابل انتشارات رسمی تندیس قرار داشتیم ، من تقریبا 15 دقیقه زودتر رسیدم و با کورنلیوس فاج و تئودور نات مواجه شدم ... سلام و اینا بالاخره بعد از چند دقیقه استرجس از راه رسید و کمی اونطرف تر ایستاد و به این ور و اون ور نگاه کرد و به دلیل داشتن منوی مدیریت از نگاه کردن به این ور و اونور پرهیز کرد و ما رو ندید و به همین ترتیب کالین ، هوریس ، آناکین ، لی جردن ، ماندانگاس و ایگور و سالازار و ... رسیدند و توی صفحه چندین متری ایستادیم و همینطور که با صف حرکت میکردیم صحبت و اینا میکردیم .

بالاخره رفتیم توی انتشارات و سلام و اینا و پرداخت پول کتاب و گرفتیم و رفتیم امضا گرفتیم و این بحثا ... مدیر انتشارات بحث جادوگران رو پیش کشید که ایگور گفت این مدیرشه و کالین و نشون داد و استرجسم اینو اظهار کرد ، ایگور هم منو نشون داد و گفت اینم مدیر اصلیشه ... منم برای حمایت از این جوات بازی و اینا مجددا با مدیرش دست دادم و گفتم : حاله شما خوبه ؟ بنده عله و اینا هستم

بالاخره اومدیم بیرون و یک ساعتی این بچه ها خز و خیل بازی در آوردن و منم که خسته و این بحثا بودم با تماس دراکو به پایین خیابون مورد نظر رفتم تا آدرس درست و بدم بهش و بیاد ... باید خاطر نشان کنم که دراکو برای آدرس دادن اشتباه من دیر نکرده بود و خودش پیدا نکرد راهو بالاخره دراکو هم اومد و اون جا هم یه خرده حرف و این بحثا و استرجس و کالین و کورنلیوس هم برای مصاحبه با ویدا رفتن تو ... ما هم صحبتی با مدیر انتشارات داشتیم البته هوریس داشت !

بالاخره بعد از 3 ساعت تصمیم گرفته شد که به پارک لاله بریم ، که از انتشارات فاصله ای معادل رفتن پیاده از آریاشهر به ولیعصر ! داشت ( قضیه ولیعصرم میدونید که از یه بنده خدایی میپرسن چی شد اسمه اینجا شد ولیعصر میگه ایلده اینجا صبح و ظهر خبری نیست ولی عصر بیا ببین چه خبره و اینا که شما ها بهتر آشنایید ) بالاخره پارک لاله رفتیم و در حین قدم زدن و اینا چند تا کلیپ از گوشی برادر ایگور تماشا کردیم ، کلیپ هایی از برادران و خواهران بس آسلامیمون و بالاخره ملت نشستن !

ما هم نشستیم و بعد از کلی عکس و حرف و اینا خداحافظی کردیم و به همراه ملت به سمت مترو و منزل و اینا به راه افتادیم و بحث های جالبی هم در راه داشتیم که بماند .


بچه هایی که بودن :


هوریس ، آرشام ( مسعود )
تئودور نات ( احمد )
ماندانگاس فلچر ( کمیل )
سالازار اسلیترین ( علیرضا )
دراکو مالفوی ( شهاب )
استرجس پادمور ( توحید )
لی جردن ( فراز )
کورنلیوس فاج
آناکین مونتاگ ( حسین )
کالین کریوی ( میلاد )
ایگور کارکاروف ( سورنا )
پرسی ویزلی ( آرش )
هری پاتر دیوانه ساز
بلید


برید برا بچه محلاتون تعریف کنید لذت ببرید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: مدیریت جلسات حضوری سایت (غیر رسمی)
ارسال شده در: پنجشنبه 5 مهر 1386 15:44
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام و اینا

به به چه بچه های خوب و جیگر و اینای ... بپرید بغل عمو


فردا هم میتینگی هست ... البته نه میتینگی که خودمون گذاشته باشیم ولی میدونید که فردا جلد دوم هری پاتر و یادگاران مرگ از تندیس منتشر میشه و بچه های جادوگران هم اونجا جمع میشن ... لذا با اومدنتون ما رو خوشحال میکنید .


مکان ! : بالاتر از مطهری ، فاطمی ، انتشارات تندیس !

اگر هم بلد نیستید و میخواید نپیچید و اینا ، بیاید ولیعصر و بگید انتشارات تندیس ، ملت میشناسن !


ساعت : 9 صبح الی هر وقت خواستیم


دوستانی که نمیخوان کتاب رو هم بگیرن بیان لذت ببریم


قربون همگی ... بای

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: مدیریت جلسات حضوری سایت (غیر رسمی)
ارسال شده در: شنبه 24 شهریور 1386 17:10
نمایش جزئیات
آفلاین
سوت سوت...دسسسسسسسسست...آره...میدونم که عاشق گزارشای من هستین..

من و یکی از دوستام و سورنا ساعت چهار و نیم یا یه کم بیشتر زیر پل پارک وی پیاده شدیم و بعد با یه سرعتی کمتر از سرعت نور به سمت پایین حرکت کردیم و از اونجایی که افراد همراه با من همگی روزه بودن من دائم بهشون گوشزد میکردم که چه غذاهای خوشمزه ای میشه خورد!!

همینطوری رفتیم پایین که کم کم رسیدیم به پارک ملت و بعد از دقایق بسییییار طولانی سه موجود ارزشی رو دیدیم که کناری وایسادن و صحبت میکنن...ناگفته نمونه که اول فکر کردیم جمعیت کثیری که رو به روی تلویزیون ها بودند بچه های مائن...

خلاصه رفتیم جلو و بوس بغل لاو کردیم و اینا و بعد سراغ کمیل جووونمونو گرفتیم!!!
بعد از دقایقی چند، آرش هم از راه رسید(البته با یه فیگور بسیار ارزش کارانه) و بعد هم به سمت تپهء کذایی جادوگران راه افتادیم...البته چون خیلی خیلی خفن مشغول صحبت بودیم مسیر رو کاملا عوضی رفتیم و به جای جنوب رفتیم شمال و کلا این جور چیزا...
بعد هم رفتیم بالای تپه و خدا رو صدها هزاران مرتبه شکر با برخورد غیر ورزشی سیستم امنیتی پارک مواجه نشدیم.بعد هم شروع به صحبت از مدت ها پیش سایت کردیم که با همکاری میلاد بسیار خوب جلو میرفت و ملت هر از گاهی تف و فحش و دستی مینداختن وسط.
در این بین من مشغول کشف یک جور دانهء روغنی بودم که به نظر می رسید اصطکاک رو خیلی کم میکنه

بعد هم یه تماس تهدید آمیز با کمیل گرفتم و گفتم که در صد ثانیه خودشو به ما برسونه و طی یک عمل انتحاری به سمت ورودی پارک رفتیم.در این بین به لطف میلاد یه بازی خفن یاد گرفتیم و میلاد کلی از میتینگ های خفنی گفت که رفته!

بعد هم یه سطح لغزشی خوب پیدا کردیم که خوراک اسکی بود
تماس دوباره ای با کمیل بر قرار شد و فکر کردیم باید از رو به رو جلومون سبز بشه، ولی چون به دلایلی هر دوی ماها چشمای عقابی داریم نفهمیدیم که کنار همدیگه داریم راه میریم...ملت هم که از دیدن کمیل خیلی ذوف کیف شده بودن خودشون رو به کمیل میچسبوندن و فشارش میدادن

بعد هم از هم فاصله گرفتیم و به سمت پایین رفتیم که بریم افطار کنیم، بعد هم با کمیل مقداری صحبت های خفن و فراخفنی زدیم که کلی خندیدیم و اینا...بعد هم با یه سری دستمال مرطوب حرکات ورزشی انجام دادیم

میلاد هم در وسط راه رفیق نیمه راه شد و ما مسیرمون رو به سمت بانی چوووووووووووووو ادامه دادیم!!در این بین تصمیم گرفتیم که نماز جماعت به جا بیاریم که به دلایلی مشکوک هیچ کس پیش نماز نشد...در مسیر های تاریک هم که ملت کلی نوستالوژیک می شدن و کلا مسیر بانی چوو از میدون مین خطر ناک تر بود

بعد هم اونجا خوردیم و نوشیدیم و چون بعد از خوردن و نوشیدن چشم و گوش ملت وا شده بود(بی ناموسی نیست باب...یعنی همدیگه رو بهتر میدیدن...صدا ها رو هم بهتر میشنیدن)کلی حرف زدیم و اینا...بعد هم گفتیم مراسم نخود نخود رو انجام بدیم...

نکات:
* یه عکس بسیار جیگر از سورنا و مسوت گرفتم که کلی خنده بود.
* توی مترو انقدر به ریش سورنا خندیدیم که بچه افسرده شد.
* با مسوت و سورنا طرحای خفن ریختیم.
* کلی خفنیم!
* از خنده جر خوردیم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]The sun enter