جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

33 کاربر(ها) آنلاین هستند (28 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
30 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] ايستگاه كينگزكراس

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 شهریور 1387 11:38
نمایش جزئیات
آفلاین
همه جا گرم و نوراني و در صلح و صفا بود؛ به دور خودش چرخيد، ولدي داشت با شنل سياهش به طرفش ميومد، سرزنده و راست قامت.

كله ي كچلش، درآن نيمه شب زيبا، درخششي خيره كننده داشت...!!

- بارتي، پسر بابا!!!
- چه ارباب سيفيت و گولاخي! چه شجاع! چه شجاع! آفرين پسر شجاع!

-
-

- كروشيو بارتي! خجالت بكش! از بس با دامبول گشتي، شدي مثه اون
-

سپس بارتي گيج و مبهوت، ولدي رو كه شديدا عصباني بود، راهنمايي كرد ...

دو صندلي بود، كه كسي آنطرفتر زير آن سقف بلند پر از تلالو قرار داده بود و دامبول درحاليكه دم پيتر رو كه از دست اون تغيير شكل داده، گرفته بود، متوجه آمدن آنها به اون سمت شد...

(كلاً كپي رايت باي رولينگ )
----------------------------------------------------------------------

توجه كنيد كه لرد تازه از هري شكست خورده و مرده. و به جمع ارواح پيوسته

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كورمك مك لاگن در 1387/6/19 11:45:55
ویرایش شده توسط كورمك مك لاگن در 1387/6/20 8:18:26
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 شهریور 1387 10:22
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام

همونطور كه در كتاب 7 خونديم، هري در هاگوارتز، در اولين مواجهه اش با ولدمورت، به ايستگاه كينگزكراس رفت و در اونجا با "روح" دامبلدور ملاقات كرد. اين ميشه دليل كوتاهي براي نامگذاري اينجا

"ايستگاه كينگزكراس" يه تاپيك روله، كه در اون راجع به جادوگرا و ساحره هايي پست ميزنيم كه مُردن؛
شما ميتونيد راجع به هر جادوگر يا ساحره ي ديگه ايي كه مُرده باشه اينجا پست بزنيد. ميتونه پستهاي خوبي بخوره راجع به جماعت خزو خيل ارواح؛ اعم از محفلي و مرگخوار. كه سر دسته ي هر دو گروه مُردن( دامبلدور و ولدمورت)
اينجا يه جايي مثه برزخ خودمونه(نه بهشت نه جهنم) ولي با اين تفاوت كه مُرده ها از بهشت و جهنم ميتونن خارج بشن و بيان اينجا!! و ماجراهاي جالبي بوجود بياد...

*با توجه موضوع، پيش بيني اينكه، پستهايي كه اينجا ميخوره اكثرا طنزه ساده است

*ولي پستها نبايد بلند باشه؛

*و بايد سعي كنيد اصول نوشتاري و املايي رو رعايت كنيد، تا با چهره ي زيباي پست تون، رونق بخش اين تاپيك باشيد.

*شخصيتهايي كه وارد سوژه ميشه، نبايد در كل كتابهاي هري پاتر زنده باشن

*در راستاي بيناموسي هم افراط نداشته باشيد بهتره

مرسي

---------------------------------------------------------------------------

پ.ن1: با تشكر از آنتونين دالاهوف ناظر خز اينجا، براي مشاوره ي رايگان جهت نامگذاري و باز كردن تاپيك

پ.ن2: چون توي اين پست، توضيحات مربوط به تاپيك رو نوشتم، اولين پست رول رو جداگانه زدم. اميدوارم ناظر اينبار رو هم چشم پوشي كنه

پ.ن3: از ريگولس هم ممنونم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كورمك مك لاگن در 1387/6/19 10:58:09
ویرایش شده توسط كورمك مك لاگن در 1387/6/19 11:32:37
ویرایش شده توسط كورمك مك لاگن در 1387/6/20 8:11:11
ویرایش شده توسط كورمك مك لاگن در 1387/6/20 8:30:09
ویرایش شده توسط گلرت گریندلوالد در 1405/2/20 21:45:47
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..