كپي رايت!------------------------------------------------
صفحه كاملا سياهه و فقط در مركز صحنه نوشته اي به چشم مي خوره:
this only come to teachنوشته رفته رفته محو مي شه و سياهي صفحه به تدريج به رنگ آبي تيره اي در مياد كه چندين لكه ي خاكستري ابر و يك ماه داسي شكل در اون به چشم مي خوره...
- لوپ..!
شي اي به داخل آب ميوفته و سطح صاف آب رو موج دار مي كنه. دوربين با يك حركت كنترل شده آرام تصويري از آسمون رو نشون مي ده.. كلاغي در ميون ابرها پرواز مي كنه و از مقابل ماه داس شكل عبور مي كنه..
ابرها پشت سر كلاغ پيچ و تاب مي خورن و يكي پس از ديگري به حروف لاتين تبديل مي شن:
Ravenwork picture proudly present..Spical thanks to pigsar company!دوربين بار ديگر پايين مياد و كوچه ي شلوغي رو نشون مي ده كه مملو از فروشندگان و خريداران شبانه است.
- رداي دست دو.. رداي دست چهار ..پنج.. بياين بخرين فقط يه نات فقط يه نات..
- وسايل بامزه ي شوخي.. بشتابيد.. مديران را دق بدهيد.. دو نات.. فقط دو نات..
كوچه دياگون مملو از جمعيت بود. سروصداي دست فروشاني كه در اين روزهاي اخير تعدادشان به طرز چشمگيري زياد شده بود گوش را كر مي كرد. هر دم صداي نكره اي بيخ گوش ملت بالا مي رفت كه هر جادوگر و ساحره اي را بلاجر مي كرد.
امشب اولين و آخرين باري بود كه آقاي دورسلي به حرف پتونيا گوش مي كرد و به اين مكان كثيف و مملو از ديوانه مي آمد. حالش از كساني كه لباسهاي عجيب و غريب و بوقيانه پوشيده بودند و در اطرافش پرسه مي زد به هم مي خورد.
آقاي دورسلي همانطور كه رولينگ توصيف كرده بود خپل بود و سبيل پرپشت ارزشي اي داشت. هنگام راه رفتن نوسان بامزه اي به سيبيل ها و چربي هاي شكمش مي افتاد! دورسلي همان طور كه راه مي رفت غرولند مي كرد و طبق معمول هميشه رگ شقيقه اش مثل خيار زده بود بيرون!
- پتونيا گوشهاي دادرز رو بگير مي خوام چندتا فحش بالاي هجده سال به اين ملت بوقي بدم يه كم دلم خنك شه ..
- واي خاك به سرم يه وقت ازين حرفها نزني ها..
- آخه نيگاشون كن مثل جهان هشتمي ها مي مونن.. لباسا و وسايل مزخرفشون يه طرف.. اين دست فروشي و خاك به بوقيشون يه طرف..
- فكر كنم نخست وزيرشون خيلي بي عرضه باشه.. من دفعه ي پيش دست فروش نديده....
ناگهان صورت اسب مانند پتونيا قرمز شد و فهميد كه چه بوقي خورده و سوتي فجيعي داده! اما خب آقاي دورسلي خنگ تر از اون بود كه بفهمه زنش چي گفته.. اگر هم مي فهميد، باز هم از اينكه پتونيا چند سال پيش با آرتور ويزلي به اينجا آمده بود با خبر نمي شد. اگر هم از اين با خبر مي شد باز هم از اينكه پتونيا و آرتور به كافه ي مادام پاديفوت رفته بودند خبردار نمي شد

- خاطرات من اثر گلرت گريندل والد.. اگه مي خوايد از روابط دامبلدور و گلرت با خبر بشيــ..
ورنون دورسلي از نعره ي ناگهاني مرد دستفروش كه درست بيخ گوشش فرياد زده بود ناگهان از جا پريد و همين كافي بود كه رگ شقيقه ي او به اندازه ي يه كوافل شود..
- اي بوق تو...
پتونيا از جا پريد و سريعا جلوي دهن شوهرش رو گرفت اما به دليل ناگهاني بودن اين حركت دستش تو دماغ ورنون دورسلي رفت!
- آآآخ.. پاره شد..

ملت كلي به ريش آقاي دورسلي خنديدن:

ورنون كه از شدت عصبانيت و خجالت رنگ و وارنگ شده بود به سرعت به كوچه ي ناكترن كه كنارش بود پيچيد و خدا رو شكر كرد كه اين كوچه خلوت تر از قبلي است اما ناگهان صدايي بيخ گوشش گفت:
- سي دي ..سي دي هاي جديد.. آقا سي دي بدم؟.. سي دي هاي فيلمهاي نامزد اسكار..
ورنون چرخيد كه يه پس گردني به فروشنده بزند اما با نگاه شوهر خركن پتونيا رو به رو شد..
پتي: ورنوون

( با عشوه اسبي بخوانيد!)
ورنون:
پتي: :bigkiss:
و اين گونه بود كه ورنون دورسلي خر شد!
خانه ي دورسلي ها- اتاق نشيمنورنون جلوي يك دستگاه پخش سي دي نشسته و سي دي رو هي مي ندازه تو دستگاه هي مي كشه بيرون ..هي مي ندازه تو ...

. دست آخر هم كه مي بينه سي دي كار نمي كنه يكي مي زنه تو سر خودش يكي هم مي زنه تو سر دستگاه و فحش هاي بالاي هيجده سال به هري و روح جيمز پاتر مي ده!

دادلي نشسته و داره سي دي ها رو زير و رو مي كنه و با جيغ و ويغ زياد از ليبل هاي متحرك روي سي دي تعريف مي كنه. پتونيا يكي از سي دي ها رو از دست دادلي مي كشه بيرون و با نگاه هاي شوهر خر كن از ورنون مي خواد كه اون سي دي رو بذاره..
- واييي... ورنون ببين اسم اين فيلمه مرگه.. اسم كمپانيشم روح جن ماره.. وايي ورنون بايد خيلي ترسناك باشه ..زود باش اينو بذار..
ورنون سي دي رو از پتونيا مي گيره و داخل دستگاه مي ذاره و سرشار از انتظار به صفحه ي سياه تي وي نيگا مي كنه...
چند لحظه بعد
شما هرگز يك كيف را نمي دزديد.. شووومت.. شما هرگز يك ماشين رو نمي دزديد..شوومت.. شما هــ..
- دههه بابا بزن بره جلوتر..
ورنون اين صحنه ها و حرفهاي مزخرف رو رد مي كنه.. چندين اسم با سرعت از جلوي دوربين رد مي شن و ناگهان:
آها آها ...های های...آها آها

آها آها...های های....آها آها
ظهر تابستون نشسوم
لا لا لا...ولا لا
قلم و کاغذ تو دستوم
لا لا لا...و لا لا
برا یار خود نوشتم.
لا لا لا..ولا لا
میون جنگل انبوه موهات،میون ستاره رنگین چشات
گل بودوم مو خار شدوم.شیر بودوم مو خاک شودوم
خانواده ي دورسلي:
شروع ناگهانی فیلم با آهنگ بندری،آن هم از نوع جواتیش باعث میشه که آقاي دورسلي با چندين مشت به خودش و دستگاه و غيره سي دي رو در بياره و از پنجره به بيرون پرت كنه..
ورنون: اين ديگه چه فيلم ترسناكي بود؟!
دادلي: بابا ..بابا بيا اين يكي رو بذار من ديدمش خيلي قشنگه..
ورنون با نگاه به ليبل سي دي و كه عكس عله بر روي آن بود سي دي رو از پنجره پرت مي كنه و عقده هايش از عله رو روي دادلي خالي مي كنه..
ورنون: اي توله بلاجر بوقي.. تو از همون كتاب هفت تا الان يه بوقي عله دوسته حزب دالاهوف شدي...
(توسط ناظر سانسور شد!).. ديگه چه فيلمايي ديدي؟! فيلماي
(توسط ناظر سانسور شد!).. با كدوم دافي رفتي اين فيلما رو ديدي؟
ورنون با رگ شقيقه ش كه حسابي باد كرده بود به جون دادلي افتاد و يه كتك قشنگي بهش زد .. سرآخر هم باز با نگاههاي شوهر خركن پتونيا دست از سر دادلي برداشت و رفت كه يه سي دي ديگه رو توي دستگاه بذاره.
- چگونه خز كنيم؟..چي ؟ نمي تونم بخونم اسمشو پتي.. اين خز ديگه چه جور
(توسط ناظر سانسور شد!)- واي خاك به سرم ورنون زشته..نگوو جلو بچه..
آقاي دورسلي يه سي دي بدون اسم رو داخل دستگاه مي ذاره و ناگهان با صداي انفجار شديدي چند نفر از تي وي مي پرن بيرون و ورنون رو حسابي كتك مي زنن؛ پتي تا مرز جر خوردن _ حنجره ش(!)_ جيغ مي زنه و دادلي هم مي ره پشت مبل قايم مي شه..
لحظاتي بعدخانواده ي دورسلي به ترتيب قد روي يه كاناپه ي به شدت ارزشي جلوي يه دوربين نشستن و چندين كاراگاه از جادوگر و ساحره پشت دوربين وايستادن.
جادوگر اول: خب بوقي ها .. به دستور من جلوي اين دوربين، از اينكه سي دي هاي فيلم رو بدون حق كپي رايت ديديد اظهار شرمساري مي كنيد و مي گيد كه بوق خورديد... يك دو سه .. بعديش چنده؟!.. مهم نييي اكشن..
هر سه تا دورسلي ها: به نام خدا هستيم خانواده ي دورسلي خيلي از اين كارمون پشيمونيم و اينا و اينكه پورتنو مي شناسيم و به شما هم توصيه مي كنيم كه حق كپي رايت رو اينا رعايت كنيد و همين..
و در آخر هم تيتراژ با آهنگ كارتون كوسه ماهي!

---------------------------
كپي رايت باي همه ي فيلماي هالي ويزارد