جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

26 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
25 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] اتاق زیر شیروانی ریونکلاو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: The Stories Of زیر پتو!
ارسال شده در: جمعه 17 آبان 1387 06:15
نمایش جزئیات
آفلاین
تلق پلق شپلخ!(افکته دیگه گیر ندین) گلیدی درست جلوی پای گراوپ فرود میاد منم نزدیک بود زیر پای گراوپ له بشم ولی درست به موقع جا خالی دادم.گراوپ: _"سلام گلیدی چه خبره " _"یعنی تو نمی دونی" _"نه" _"گابریل قاطی کرده داره همه چیزو بهم میزنه می ترسم کار بیخ پیدا کنه چون ما قبلاً با هم خیلی رفیق بودیم هر اتفاقی می افتاد اول از همه گابر به من می گفت نمی دونم چی شده وقتی رفتم ببینمش این کارو کرد" _"خوب الان کجاست؟" _"اتاق زیر شیرونی" در همین لحظه گابریل بیرون اومد و به سمت گراوپ رفت،من برای بهتر دیدن صحنه روی شونه گراوپ رفتم،گابریل طوری جلو اومد که انگار می خواد چیزی به گراوپ بگه اما همین که رو شونه گراوپو دید دوباره زد به سرش کلی گراوپ رو کتک زد اما گراوپ همونطوری سر جاش وایستاده بود،گابر انقدر ادامه داد تا خسته شدو به اتاق زیر شیرونی برگشت. گراوپ خطاب به من گفت: _"اون از دست تو ناراحته انگار چی کار کردی بگو شاید بتونیم یه کاری بکنیم" _"نمی دونم از چی ناراحته ولی من کاری نکردم که اون ناراحت شه جریان چیه نمی دونم" _"خوب علت ناراحتیش تویی ولی چه کاری کردیو چه طوری میشه از این مشکل ریونو رها کرد خدا می دونه" چند روز بعد گابریل از زیر پتو بیرون نمی اومد با کسی حرف نمی زد کم کم کل ها گوارتز پر شده بود از این مسئله که ریونیا که ادعای هوش می کنن یه عضو دیوونه دارن که به همه حمله میکنه. ------------------------------------------------------------------------ ریون چه طور از این مخمصه نجات پیدا میکنه؟آیا این مسئله باعث کسر امتیاز ریون میشه؟آیا کار گابریل و آرنولد به تالار محکومین می کشد؟آیا گابر از مدرسه اخراج می شود؟آرنولد چه کاری کرده که گابر از دستش عصبانی شده؟این مسئله چه طوری و بدست چه کسی حل میشه؟آرنولد زیاد سوال می کنه؟آرنولد این سوالارو واسه پیش فرض دادن به ادامه دهندگان داستان زده؟آرنولد این سوالارو زده تا بهش نگن داستانو تموم کردی باید ادامه پیدا می کرد؟اه چه قدر سوال می کنما خودم خسته شدم ولی از موضوع خارج نشین نقشه های جالبی برا خودمو گابر دارم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

یادش آمد که در آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی مهر

فر و آزادی و فتح و ظفر است
نفس خرم باد سحر است

دیده بگشود و به هر سو نگریست
دید گردش اثری زاین ها نیست

بال برهم زد و برجست از جا
گفت کای دوست، ببخشای مرا

سال ها باش و بدین عیش بناز
تو ومردار، تو و عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی

گر در اوج فلکم باید مرد
عمردر گند به سر نتوان برد

شهپر شاه هوا، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالا تر شد
راست، با مهر فلک هم بر شد

لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود دگر هیچ نبود
Re: The Stories Of زیر پتو!
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 آبان 1387 15:16
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور داشت دنبال گلیدوری می گشت منم سریع پریدم رو شونه هاش(خوب کنج کاویه دیگه باید می فهمیدم چی می شه)،فلور گلیدی رو تو تالار اصلی پیدا کرد بعد از سلام و احوال پرسی گفت:
"گابریل قاطی کرده می گن تو می تونی آرومش کنی می شه بری باهاش حرف بزنی ضمنا" باید ببریش اتاق زیر شیرونی"،منم از این فرصت استفاده کردم رفتم رو شونه های گلیدی(مطمئنا" میره پیش گابریل).
گلیدی همه جارو گشت تا گابریلو تو همون اتاق زیر شیرونی پیدا کرد،اتاق زیر شیرونی خیلی نمناک بود همه دیواره هاش از چوب ساخته شده بود معمولا واسه تنبیه یه عضو ریون از اون اتاق استفاده می شد اونجا یه میز تحریر با یه تخت خوابو یه پتو بود اتاق حتی یک پنجره هم نداشت احتمالا" گابریل از اومدن به این اتاق خیلی ناراحته،گلیدی جلو رفت و خیلی آروم گابریلو صدا کرد:"گابریل"
گابریل سرشو از یر پتو بیرون آورد و انگار از شنیدن صدای گلیدی خیلی خوشحال شده بود اما بعد از ورانداز کردن مهمان تازه وارد فریاد کشید و...
-----------------------------------------------------------------------
داستانو ادامه بدید لطفا" اگه پست بعدی با صدای پرت شدن پایین گلیدوری آغاز شه خیلی جالب می شه نظر من اینه زننده پست بعدی خودش بهتر از من بلده چی کار کنه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

یادش آمد که در آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی مهر

فر و آزادی و فتح و ظفر است
نفس خرم باد سحر است

دیده بگشود و به هر سو نگریست
دید گردش اثری زاین ها نیست

بال برهم زد و برجست از جا
گفت کای دوست، ببخشای مرا

سال ها باش و بدین عیش بناز
تو ومردار، تو و عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی

گر در اوج فلکم باید مرد
عمردر گند به سر نتوان برد

شهپر شاه هوا، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالا تر شد
راست، با مهر فلک هم بر شد

لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود دگر هیچ نبود
Re: The Stories Of زیر پتو!
ارسال شده در: جمعه 3 آبان 1387 09:00
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت همینجوری نشستن و دارن فکر می کنن که ییهو یکی بلند می شه و می گه : آره . عالیه ! باید بره زیر شیروونی ...

و موج های موافقت ملت در اون مکان (؟!) طنین انداز می شه و کلی سر و صدا می کنن که مری باز از اون بالای بالا که سطح میزش از دیگر میزها بالاتره فریاد می زنه :
- ساکت شین

ملتی که داشتن سر و صدا می کردن با همدیگه دستاشونو می برن بالا و مری با یه حرکت - که بعدها متوجه شدیم این حرکت خیلی حرکت خوفی بوده و ازش پرسیدیم که چجوری این حرکتو زده و هیچ توضیحی نداد - بهشون فهموند که می تونن حرف بزنن و همشون یکصدا گفتن :
- خانم ما ساکت بودیم
- منظورم این بود که ساکت تر شین

مری کمی فکر کرد و از ابراز موافقت ملت بشدت خوشحال شد ... از اون بالا که سطحش خیلی بالاتر از سطح آبهای آزاد بود () پایین آمد و به سمت پنجره رفت .
پنجره نمایی باز را به روی دریا به نمایش گذاشته بود و مری غرق در امواج دریا بود و بصورت خیلی خیره واری (؟!) به موجا نگاه می کرد که ناگهان دستی بر شانه اش نشست و او را از غرق شدن در امواج نجات داد .

مری با کمی خشانت که توأم با مهربانی بود ، دستش را درون جیبش که پر از خالی بود (چه خز شد ) برد و به سمت اون شخص برگشت .
فلور به سرعت گفت : کِی گابرو میندازی زیر شیروونی ؟
- چی ؟ من ؟ من باید ببرمش ؟ شوخی می کنی ... عمرا من ببرمش .
- پس کی ببرتش ؟
- نمی دونم ... بگو این گیلدی که باهاش خیلی رفیقه بیاد ببرتش .
- گیلدی ؟ گیلدی کیه ؟
- همین بوقیه که تازه اومده ... با گابر خیلی رفیقه . فکر کنم بهترین شخص اون باشه واسه اینکار !!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اتاق زیر شیروانی ریونکلاو
ارسال شده در: جمعه 12 مهر 1387 18:55
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام!

به مری: من کاملا آماده ام تا من رو خفه کنی. ولی اسم تایپک بذار باشه .. خب؟:گریه:

------

فقط رول رو ادامه بدین !!

------

-پیشت!
-بومب!
-- شومپ!

تالاپ!

صدا ها پشت سر هم از سوی خوابگاه دختران شنیده شد، سپس لونا که اون موقرمزه بود و لیلی که مو قهوه ای ِ یا برعکس ! هر دو از خوابگاه به بیرون پرتاب شدند. سپس فردی دیگر شاتالاپ روی آن دو افتاد.

گابریل دم دروازه ی ورودی به خوابگاه ایستاده بود و پیروزمندانه لبخند میزد.

فلور: بوقی من از تو بزرگترم تو اصلا نباید به خودت اجازه بدی که منو بندازی بیرون!
گابر: شیشکی باب!
فلور: :hav!!:

دو سه روز بعد

مری بالاتر از بقیه بالای میز بالاتر از سطح بالای میز ایستاده بود. سپس سرفه ای کرد و داد کشید:
- ساکت دیگه!
فلور دستش رو بلند کرد. مری به او اشاره زد!

فلور : ما ساکت بودیم خانوم!
مری: ساکت تر!

و سپس شروع به قدم زدن کرد.

- ما باید فکری به حال این بچه ی قبیح پرروووو ی بی تربیت ِ حمال عوضی ِ بوووووقق....
ملت بلند میشن و دهن مری رو گل میگیرن!

- ادامه: کنیم.. به نظرم بهتره بره توی اتاق زیر شیروونیی... زیر پتو!

====

خب حالا وقتی گابر رفت اونجا ، یه سری اتفاقات می افته براش که از خوابیدن روی تخت شروع میشه. حالا من یه فکری دارم؛ یه اتفاقاتی زیر تخت بیفته جالب میشه! عالمی ِ واسه خودش..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1387/7/12 19:00:02
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1388/4/5 23:16:49
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/2/24 22:05:52
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/2/27 13:58:01
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/20 17:13:06
[b]دیگه ب