جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

38 کاربر(ها) آنلاین هستند (28 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
34 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

منظومه چهارگانه اشعار

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دیوان هافلپاف
ارسال شده در: شنبه 16 خرداد 1388 15:07
نمایش جزئیات
آفلاین
به پيوز

-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-

آه!
پروا کن ای پروانه از غرور مستعارِ روح؛
پروا کن و بیاموز از معجون خوش شانسی...که چقدر لطیف افسون مهتاب را به رخ میکشد!

پيوز!
انگیزه ی تلاطم مهتاب...
بدان که تا آخر دیاگون هم که بروی, زمزمه ایی, نرم نرمک گوش را می آزارد...و دل را از عذاب بازگشت همه ی هورکراکس های پلید آکنده می کند...

اینجا در نگاه همه, اشک نبود یک همراه را حس می کنی؛
اینجا بر لبان همه, زمزمه ی پنجه ی اسطوره ایی توست؛

پيوز!
اینقدر به قلب واژه های سمپرایی پنجه نکش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دیوان هافلپاف
ارسال شده در: دوشنبه 10 فروردین 1388 18:23
نمایش جزئیات
آفلاین
هافلپاف قهرمان میشه!
مرلین میدونه که حقشه!

به لطف زاخی و بچه ها!
هافلپاف قهرمان میشه!

****

چو هافل نباشد تن من مباد!

****
ای هافلپاف قهرمان!!
حمله حمله ما رول میخوایم!
حمله حمله ما رول میخوایم!
حمله حمله ما رول میخوایم!

****

هافلپاف زلزله!
محبوب هرچی دله!

****

سلام من به هافلپاف،درود من به اعضایش!
به گورستان ویران و به تالار درخشانش!

به پیوز،روح گریان و ریـتای خندانش!
به دالاهوف مرگخوار و عضو های فعالش!

الا ای خاک هافلپاف،تو آنستی که دیدستی،
زاخاریاس ها و مرلین ها و جارو های باحالش!

بمان پر رول و فرخ روز و شیرین کام و روشن دل
هافلپاف مهد آسپ هاست!نپسندند ویرانش!

****

هافلپاف رول بزن،تو قهرمانی!!
قهرمان قهرمان،تو قهرمانی!

****

این آخریه شعاره!!

هافلپــــــــــــــاف!
سرور اسلیترینه!(یا هر گروه دیگه!)

****

این آخری هم برای بتی عزیز هست!

راونکلاو یادت باشه،
هافلپاف سرورته

گریفندور یادت باشه،هافلپاف سرورته!

اسلیترین یادت باشه،هافلپاف سرورته!


.............................

دیگه چیزی ندارم!بازم باشه مینویسم!تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=000066]Catch me in my Mer
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: دوشنبه 26 اسفند 1387 21:52
نمایش جزئیات
آفلاین
گویند زاغ سیصد سال بزیدوگاه عمرش از این نیز بگذرد... وعقاب را سال عمر سی بیش نباشد.

گشت غمناک دل و جان عقاب
چو از او دور شد ایام شباب

دید، کِش دور به انجام رسید
آفتابش به لب بام رسید

باید از هستی دل برگیرد
ره سوی کشور دیگر گیرد

خواست تا چاره ای ناچار کند
دارویی جوید و در کار کند

صبحگاهی زپی چاره ی کار
گشت بر باد سبک سیر سوار

گله، کآهنگ چرا داشت به دشت
نا گه از وحشت، پر ولوله گشت

و آن شبان، بیم زده، دل نگران
شد پی بره ی نوزاد، دوان

کبک در دامن خاری آویخت
مار پیچید و به سوراخ گریخت

آهو استاد و نگه کرد و رمید
دشت را خط غباری بکشید

لیک صیاد سر دیگر داشت
صید را فارغ و آزاد گذاشت

چاره ی مرگ نه کاری است حقیر
زنده را دل نشود از جان سیر

صید هر روز به چنگ آمد زود
مگر آنروز که صیاد نبود

آشیان داشت در آن دامن دشت
زاغکی زشت و بداندام وپلشت

سنگها از کف طفلان خورده
جان ز صد گونه بلا در برده

سال ها زیسته افزون ز شمار
شکم آگنده ز گند و مردار

بر سر شاخ و را دید عقاب
ز آسمان سوی زمین شد به شتاب

گفت که ای دیده ز ما بس بیداد
با تو امروز مرا کار افتاد

مشکلی دارم، اگر بگشایی
بکنم آنچه تو می فرمایی

گفت: ما بنده ی درگاه توایم
تا که هستیم هواخواه توایم

بنده آماده بوَد، فرمان چیست؟
جان به راه تو سپارم، جان چیست؟

دل چو در خدمت تو شاد کنم
ننگم آید که ز جان یاد کنم

این همه گفت، ولی در دل خویش
گفت و گویی دگرآورد به پیش

کاین ستمکار قوی پنجه کنون
از نیاز است چنون زار و زبون

لیک نا گه چو غضبناک شود
ز او حساب من و جان پاک شود

دوستی را چو نباشد بنیاد
حزم را باید از دست نداد

در دل خویش، چو این رای گزید
پر زد و دور تَرَک جای گزید

زار و افسرده چنین گفت عقاب
که مرا عمر، حبابی است بر آب

راست است این که مرا تیز پر است
لیک پرواز زمان تیز تر است

من گذشتم به شتاب از در و دشت
به شتاب ایام از من بگذشت

گر چه از عمر دل سیری نیست
مرگ می آید و تدبیری نیست

من و این شهپر و این شوکت و جاه
عمرم از چیست بدین حد کوتاه؟

تو و این قامت و بال ناساز
به چه فن یافته ای عمر دراز

پدرم از پدر خویش شنید
که یکی زاغ سیه روی پلید

با دوصد حیله به هنگام شکار
صد ره از چنگش، کرده است فرار

پدرم نیز به تو دست نیافت
تا به منزلگه جاوید شتافت

لیک هنگام دم باز پسین
چون تو بر شاخ شدی جایگزین

از سر حسرت با من فرمود
کاین همان زاغ پلید است که بود

عمر من نیز به یغما رفته است
یک گل از صد گل تو نشکفته است

چیست سرمایه ی این عمر دراز
رازی این جاست، تو بگشا این راز

زاغ گفت ار تو در این تدبیری
عهد کن تا سخنم بپذیری

عمرتان گر که پذیرد کم و کاست
دیگری را چه گنه؟ کاین ز شماست

ز آسمان هیچ نیایید فرود
آخر از این همه پرواز چه سود؟

پدر من که پس از سیصد و اند
کان اندرز بدو، دانش و پند

بارها گفت که بر چرخ اثیر
بادها راست فراوان تاثیر

بادها کز بر خاک وزند
تن و جان را نر سانند گزند

هر چه از خاک شوی بالاتر
باد را بیش گزند است و ضرر

تا بدان جا که بر اوج افلاک
آیت مرگ بود، پیک هلاک

ما از آن، سال بسی یافته ایم
کز بلندی، رخ برتافته ایم

زاغ را میل کند دل به نشیب
عمر بسیارش از آن گشته نصیب

دیگر این خاصیت مردار است
عمر مردار خوارن بسیار است

گند و مردار بهین درمان است
چاره ی کار تو ز آن آسان است

خیز و زاین بیش، ره چرخ مپوی
طعمه ی خویش بر افلاک مجوی

ناودان، جایگهی سخت نکوست
به از آن، کنج حیاط لب جوست

آشیان در پس باغی دارم
اندر آن گوشه سراغی دارم

من که صد نکته ی نیکو دانم
راه هر برزن و هر کو دانم

خوان گسترده ی الوانی هست
خوردنی های فراوانی هست

آنچه ز آن زاغ چنین داد سراغ
گند زاری بود، اندر پس باغ

بوی بد رفته از آن تا ره دور
معدن پشّه، مقام زنبور

نفرتش گشته بلای دل و جان
سوزش و کوری دو دیده از آن

آن دو همراه، رسیدند از راه
زاغ بر طعمه ی خود کرد نگاه

گفت: خوانی که چنین الوان است
لایق محضر این مهمان است

می کنم شکر که درویش نیم
خجل از ما حضر خویش نیم

گفت و بنشست و بخورد از آن گند
تابیاموزد از او مهمان پند

عمر در اوج فلک برده به سر
دم زده در نفس باد سحر

ابر را دیده به زیر پر خویش
حیوان را همه فرمانبر خویش

سینه ی کبک و تذرو و تیهو
تازه و گرم شده طعمه ی او

بارها آمده شادان ز سفر
به رهش بسته فلک، طاق ظفر

اینک افتاده بر این لاشه و گند
باید از زاغ بیاموزد پند!

بوی گندش دل و جان تافته بود
حال بیماری دق افتاده بود

دلش از وحشت و بیزاری، ریش
گیج شد، بست دمی دیده ی خویش

یادش آمد که در آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی مهر

فر و آزادی و فتح و ظفر است
نفس خرم باد سحر است

دیده بگشود و به هر سو نگریست
دید گردش اثری زاین ها نیست

بال برهم زد و برجست از جا
گفت کای دوست، ببخشای مرا

سال ها باش و بدین عیش بناز
تو ومردار، تو و عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی

گر در اوج فلکم باید مرد
عمردر گند به سر نتوان برد

شهپر شاه هوا، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالا تر شد
راست، با مهر فلک هم بر شد

لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود دگر هیچ نبود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

یادش آمد که در آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی مهر

فر و آزادی و فتح و ظفر است
نفس خرم باد سحر است

دیده بگشود و به هر سو نگریست
دید گردش اثری زاین ها نیست

بال برهم زد و برجست از جا
گفت کای دوست، ببخشای مرا

سال ها باش و بدین عیش بناز
تو ومردار، تو و عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی

گر در اوج فلکم باید مرد
عمردر گند به سر نتوان برد

شهپر شاه هوا، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالا تر شد
راست، با مهر فلک هم بر شد

لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود دگر هیچ نبود
Re: برای تو میسرایم ای گریفندور !
ارسال شده در: شنبه 21 دی 1387 16:29
نمایش جزئیات
آفلاین
به تد ریموس لوپین

-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-

آه!
پروا کن ای پروانه از غرور مستعارِ روح؛
پروا کن و بیاموز از معجون خوش شانسی...که چقدر لطیف افسون مهتاب را به رخ میکشد!

تد!
انگیزه ی تلاطم مهتاب...
بدان که تا آخر دیاگون هم که بروی, زمزمه ایی, نرم نرمک گوش را می آزارد...و دل را از عذاب بازگشت همه ی هورکراکس های پلید آکنده می کند...

اینجا در نگاه همه, اشک نبود یک همراه را حس می کنی؛
اینجا بر لبان همه, زمزمه ی پنجه ی اسطوره ایی توست؛

تد!
اینقدر به قلب واژه های سمپرایی پنجه نکش!

-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-


پ.ن: پیشنهاد میکنم نام اینجا رو به دیوان کورمک علیه رحمه تغییر بدین یا حداقل یه رنک شیخ ثانی ای ؛ شیخ ثالثی چیزی بهم بدین یا دیگه کم کمش مخزن الاسرار

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كورمك مك لاگن در 1387/10/21 16:34:54
ویرایش شده توسط كورمك مك لاگن در 1387/10/21 16:38:54
ویرایش شده توسط كورمك مك لاگن در 1387/10/21 16:45:13
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: چهارشنبه 4 دی 1387 10:01
نمایش جزئیات
آفلاین
میتوان شانس را به سخره گرفت

میتوان بخت را تحقیر کرد

میتوان در جدال لبخند ها

غم و درد را به عشق زنجیر کرد

میتوان اشک ریخت عاشق شد

میتوان رد بی وفایی شست

میتوان پشت برق چشمک ها

رنگی از عشق و بی قراری جست



پ.ن: یه شعری یه جایی خوندم ، خوشم اومد ، گفتم بقیه هم خوششون بیاد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!
Re: دیوان راون کلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 16 آبان 1387 16:42
نمایش جزئیات
آفلاین
پستی خواهم نوشت
خواهم نواخت در تاپیک
نویسنده خواهم شد در این خاک غریب
که در آن هیچکسی نیست که در بیشه ی عشق
قهرمانان را بیدار کمد .

پستی از کلمه و حرف
و دل از آرزوی دوستان ،
همچنان خواهم نوشت
نه به نظارت انجمن ها
نه به مدیریت - منوی مدیریت که سر از انجمن بیرون آورد
و در آن پست نوشتن های تنهایی من
می فشانم خستگی از تن بی جانم
همچنان خواهم نوشت

پشت تالار ما شهری است
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است
بام ها جای جغدهایی ست
که به فواره ی هوش ریونی می نگرند
دست هر کودک ده ساله ی شهر ، شاخه ی جواتی است
مردم شهر به یک چینه چنان (؟!) می نگرند
که به یک شعله ، به یک خواب لطیف
خاک ، موسیفی احساس تو را می شنود
و صدای بلاک دوستان و اساطیر می آید

پشت تالار ما شهری ست
که در آن وسعت دید به اندازه ی چشمان سحر خیزان است
رول نویسان وارث آب و خرد و روشنی اند

تالار ما شهری ست
که در آن رولی باید نوشت



*می دونم زیاد جالب نشد . ولی واسه همین جمله ی آخرش نوشتمش و اینکه تاپیک بالا بیاد :دی*

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: برای تو میسرایم ای گریفندور !
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آبان 1387 12:31
نمایش جزئیات
آفلاین
آرشام!
توجان پيچ لحظه هاي گذشته ايي؛
بيا و با دستان سكوت آشتي كن، و تمام افسون هاي تالارم را به خاطر بسپار...

جادوي سياه چشمانت در راه است و من،
مشاعر نگاهم را از دست داده ام انگار

آرشام!
به وطنم و وبگاه جادويي ام كه مينگرم، جاي خالي قدمهاي تو، دلم را به رعشه مي آورد!

افسانه ي حضورت به قدري گيراست، كه نيامده شيفته ام كردي شاهزاده!

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
خطاب به ناظر: ببين گاهي اوقات واقعا نميشه منتظر بموني يكي اينجا پست بزنه، تا تو دو تا پست پشت سر هم نفرستاده باشي

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: دیوان هافلپاف
ارسال شده در: شنبه 4 آبان 1387 00:19
نمایش جزئیات
آفلاین
دیریم دیریم دیریم رل
درود به خاک هافل

دیشان دیشان دیشان ران
درود به خاک ایران

دیدیری دیرام دیرین رین
بیا تو خوابگاه بنشین

دابام دابام درومبه
هافلاویز چه خوبه

دافال دافال دیفونیم
همه با هم میمونیم

شابارا بارام شاباربل
گولاخ میمونه هافل

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: برای تو میسرایم ای گریفندور !
ارسال شده در: پنجشنبه 2 آبان 1387 21:48
نمایش جزئیات
آفلاین
گريف چون به شاهي برآيد همي
بدو نيك روزي بيايد همي

چو جستي تو باب از نوشتار رول
شود كار تالار يك قل، دو قل

جفاپيشه و بوقي اين كورمك است
كه از طنز خالي، گل ميخك است

چو بشنيد گفتار اسوو و جيمز
براي تنوع نوشت كظم غيظ

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

گفتم واسه ي تنوع و بالا اومدن تاپيكاي تالار يه پستي اينجا بزنم هويجوري

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كورمك مك لاگن در 1387/8/2 22:50:57
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1387/8/9 16:48:29
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: برای تو میسرایم ای گریفندور !
ارسال شده در: یکشنبه 24 شهریور 1387 21:57
نمایش جزئیات
آفلاین
يه چند تا پست قبليم نگاه كردم!ديدم نه تنها شعر ننوشتم!بلكه شر و ور نوشتم!

= = = = = = == = = = = = =

به نام خداوند جان و خرد

كزين برتر انديشه بر نگذرد(اينو نوشتم تا وقتي رئيس شبكه دو مياد ببينه نگه هري پاتر غير آسلاميه)

يكي ناظري بيد با يويو اش

كه با داد و فرياد گفت گفته اش:

من بوقي گر گشته ام ناظر

نخواستم يه مشت ارزشي حاضر!

بخواهم كه هاگوارتز به چنگ آورم

تن بوقيان را به خشم آورم

همينك بيا اي گريفي ناز

بزن رول در اين تاپيك هاي خز خورده باز!

كه با اين روش آيد آبادي و راستي

ز سستي كژي زايد و كاستي

من اين شعر را گفتمت تا شوي هوشيار!

وگر حرف من گوش نكردي مي كنمت خيار!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]تن�

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.