جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

3 کاربر(ها) آنلاین هستند (1 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
3
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  60 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  173 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  192 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 26 دی 1387 20:25
نمایش جزئیات
آفلاین
هرمیون وحشت زده به عروسک کوچک رو به رویش خیره شده بود .
اگر فردا این ماجرا را به کسی می گفت هیچکس باور نمی کرد.

فلش بک ،حیاط خانه ی هرمیون
هوای باران دیروز باعث شده بود تا بوی گل همه جا را فرا بگیرد . هرمیون غمگین بود از این که هوا ابری است . او درحال ساختن خانه ای گلی بود که پارچه ی سبزی پیدا کرد .
- عجب پارچه ی سبز قشنگی ، کاش می شد به جای این پارچه یه عروسک نوستالژی پیدا می کردم .
که ناگهان پارچه ی سبز در هوا چرخی خورد و عروسکی کوچک به وجود آمد .
- جییییییغ ،عروسک ، نه ، این یه جادو بود ، من جادوگر نیستم ، نیستم جییییییغ

پایان فلش بک



سلام...


پست نسبتا خوبی بود....

فقط دیالوگ آخرت یه کم مشکل داشت، اونطوری که باید نمی تونست بگه که هرمیون واقعا چه احساسی داشت! برای اینکه بتونی واقعا احساس شخصیت هاتو نشون بدی، یکی از راه ها هم اینه که به جای "جیییییغ" یا چیزهایی مثل این، خود اون جیغه رو توضیح بدی! مثلا بگی:

"ناگهان صدای جیغی در خانه پیچید. هرمیون عروسک کوچک را از دستش به زمین انداخته بود و عقب عقب می رفت:

- نه! این یه جادو بود! من جادوگر نیستم! من نمی تونم یه جادوگر باشم! نه!"

یا هر جور دیگه! این فقط نمونه بود، بستگی به خودت داره که چجوری اینارو طوری بگی که آدم وقتی پست رو می خونه، واقعا اون احساس های هرمیون رو خودش هم احساس کنه!


تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1387/10/26 22:41:34
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 26 دی 1387 15:58
نمایش جزئیات
آفلاین
گل - وحشت زده - غمگین - سبز - عروسک - هرمیون - بو - چوب - فردا - کوچک

=========

وقتي در ميدان جنگ شكست خورده اي و به نشانه ي تسليم جلوي دشمنت زانو زده اي ، وقتي بوي خون مرده ها ريه هايت را پر كرده است و درست زماني كه بي دفاع و نا اميد انتظار تيغه پولادين شمشيري را ميكشي كه به لحظات واپسين و ننگين زندگيت پايان بدهد .. ميتواني احساس گل وحشت زده و غمگيني را لمس كني ، كه منتظر است دستهايي بيرحم ، تاج زيبايش را از چوبه سبز و كوچكش جدا كنند.



قشنگه خیلی.....تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كوين در 1387/10/26 16:01:53
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1387/10/26 22:33:42
اين آتش خاموش ميشود ، اتش ديگري برافروخته مگيردد.
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 25 دی 1387 01:48
نمایش جزئیات
آفلاین
گل - وحشت زده - غمگین - سبز - عروسک - هرمیون - بو - چوب - فردا - کوچک

عروسک زیبایم، چشمانت را بگشا و نگاه غمگینت را به فرزندان وحشت زدۀ این سرزمین بدوز و بر فردایشان اشک بریز، تا دمی بوی آتش و دود را، از یاد برند و قلب های کوچکشان را به امید رویش تک گلی در بهار زندگیشان، شاد کنند.

باشد تا سبزی چشمانت، نویدی بر سوخته چوب های جنگل هایمان و نوای آوازت، گرمابخش دلهایمان گردد.


تایید شد! خیلی قشنگ بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1387/10/25 10:26:04
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: دوشنبه 23 دی 1387 13:33
نمایش جزئیات
آفلاین
گل - وحشت زده - غمگین - سبز - عروسک - هرمیون - بو - چوب - فردا - کوچک

هرميون عروسك سبز رنگی را می نگريست كه پدرش هنگام خداحافظی در كينز كراس به او داده بود.عروسك گل سرخ رنگی را در دست داشت و نگاهش وحشت زده بود.هرميون غمگين بود.دوست داشت زودتر به خانه ی كوچكش برگردد.فردا روزی بود كه پدرش دنبالش می آمد.
روز صبح بعد هرميون درحياط مدرسه با آغوش بازش به همراه عروسك وحشت زده اش پدرش را پذيرفت و با پدرش به سوی خانه رفت.
برادر كوچكش از پشت پنجره با چوبی كه در دست داشت به او لبخند می زد.چه بوی خوبی می امد.بوی غذايي بود كه مادر برايش پخته بود.



تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1387/10/23 22:04:59
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 21 دی 1387 16:07
نمایش جزئیات
آفلاین
گل - وحشت زده - غمگین - سبز - عروسک - هرمیون - بو - چوب - فردا - کوچک

بازی با کلمات 1:
هرمیون عروسک چوبی کوچک را وحشت زده میان گل های سبز انداخت.

بازی با کلمات دو:
-آآآِِییییییییییی!
هرمیون وحشت زده نگاهی به زیر پایش انداخت و جن خانگی سبز رنگ کوچکی را دید که مثل عروسک خیمه شب بازی گوشه ای کز کرده بود و دستش را می مالید.
-اوه!ببخشین،دستتون رو لگد کردم؟
جن سرش را بالا آورد و با چشمان غمگینش به هرمیون خیره شد . گلی در دست داشت که گلبرگ هایش پاره شده بودند و اثر کفش هرمیون رویش به چشم می خورد .




تایید شد...چه قشنگ..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط TO BE NO1 در 1387/10/21 16:10:13
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1387/10/21 20:50:53
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 21 دی 1387 12:45
نمایش جزئیات
آفلاین
روزی روزگاری چتر باکسی .. تیکایی .... ( هییییی یادش بخیر )
تیکا : گل گل گل ، گل از همه رنگ راجرو با چی میزنن با چوب افرنگ
راجر : میبندمتا..
تیکا : کوچک تر از اونی که اینکارو کنی .. کوچولو میبینمت
هرمیون : تیکا بیخیال شو این را جرو من میشناسم ...
تیکا : تو کدومی.. از کجا میشناسیش ؟
هرمیون : منم دیگه همونی که نباید اسمشو ببری
تیکا : هان ؟ یهنی تو ؟ اینجا که لرد داره .. راهنمایی کن
هرمیون : عروسک سبزم که بوی گندی میداد ؟ یادت نمیاد ؟
تیکا : هاااا؟ همونی که راجر بهت داده بود.. نگین رضا !!
راجر : میندازمت بیرون..
تیکا : راجر بیخیال بندازی بیرون هم فرقی نمیکنه ! ! ! خودتو کوچیک میکنی .. فردا مجبوری بازم کنی !!
تیکا : کسی نمیتونه با غمگین و وحشتزده جمله بسازه ؟
آنی مونی : غمگین تر از همیشه وحشت زده تو بیشه
میرقصیدیم میخوندیم.. راجر مدیر نمیشه



راجر: بلاکیوس.....



گل - وحشت زده - غمگین - سبز - عروسک - هرمیون - بو - چوب - فردا - کوچک

پ-ن: فعلا ششروع کردم ببینم کی وقتش میشه برگردیم...
پ-ن 2 : خودم تقویم دارم



تاییدیوس...


ممنونم !!
راجریوس

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تیکا در 1387/10/21 14:32:40
ویرایش شده توسط تیکا در 1387/10/21 14:33:59
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1387/10/21 14:55:12
ویرایش شده توسط تیکا در 1387/10/21 15:39:36
ویرایش شده توسط تیکا در 1387/10/21 15:45:37
تصویر تغییر اندازه داده شده




@T!k
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 21 دی 1387 11:15
نمایش جزئیات
آفلاین
گل - وحشت زده - غمگین - سبز - عروسک - هرمیون - بو - چوب - فردا - کوچک

-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-

فردا، روزي بود كه هرگز از خاطرش نمي رفت.نگاه سبز و غمگين اش به قاب عكس قديمي و خاك گرفته ي هرميون خيره ماند؛
سالها مي گذشت ولي هنوز، از ياد نبرده بود كه بايد گلهاي خوش بوي محبوب او را، در گلدان كوچك بالاي شومينه قرار دهد.
رو به روي آيينه ايستاد، تصوير پير و افسرده اش اينك به عروسكي چوبي و زشت شبيه تر بود.
وحشت زده از اين روياي نابرابر، به آرامش و سكون نياز داشت...

-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كورمك مك لاگن در 1387/10/21 11:36:59
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 دی 1387 19:09
نمایش جزئیات
آفلاین
گل - وحشت زده - غمگین - سبز - عروسک - هرمیون - بو - چوب - فردا - کوچک

صبح آن روز هری به خاطر کابوسهایش, وحشت زده از خواب پرید و هرمیون را دید که بالای سرش ایستاده و به چشمان سبزش زل زده بود. در دست هرمیون کیسه ای بود پر از عروسک های کوچک. وقتی هری دقت کرد فهمید که عروسک ها به شکل جن خانگی اند و کلاهی هم در دست دارند. روی آن ها نوشته شده "تهوع (تشکیلات هواداری عمرانی جن های خانگی)"

هری پرسید : چی شده اول صبح اومدی خوابگاه پسر ها ؟

رون که از این که صبح زود بیدار شده بود عصبانی بود, با غیافه ای غمگین گفت : اول صبح ما رو بیدار کرده که راجع به تهوع بو گندو با ما صحبت کنه!

هرمیون گفت : تهوع نه و ...

هری که نمیخواست دوباره بین آن دو دعوا راه بیفتد گفت : حالا چی شده؟ فکر جدیدی داری ؟

هرمیون گفت : آره, ما باید این عروسک ها رو نشون جن های هاگوارتز بدیم و باهاشون در باره ی مزایای آزادی صحبت کنیم. به هر کدوم هم یکی از این جن های شاد و آزاد هدیه میدیم.

او عروسکی را در آورد و آن را فشار داد. عروسک خندید و از شادی به هوا پرید و وقتی هرمیون کلاه را از او گرفت زار زار گریه کرد.

هری پرسید : مگه حالا تو میدونی جن ها کجان ؟

هرمیون پاسخ داد : آره از فرد و جرج پرسیدم. پیش به سوی فردایی روشن در افق زندگی جن های خانگی...



قشنگ بود! تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کسی که نباید اسمشو برد در 1387/10/17 20:00:00
ویرایش شده توسط کسی که نباید اسمشو برد در 1387/10/18 15:41:08
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1387/10/19 15:48:45
من رفتم.

خیلی زوق زده نشید چون از دستم راحت نشدید، شناسه ی جدید من : نیمفادورا تانکس.
Re: بازي با كلمات
گل - وحشت زده - غمگین - سبز - عروسک - هرمیون - بو - چوب - فردا - کوچک

هرمیون کوچک، عروسک چوبی خود را کنار گلدان گل سرخی که روی میز قرار داشت گذاشت . با نگاهی غمگین ، به برگ های گل سرخ نگاه کرد که زمانی سبز بودند ولی اکنون ، پژمرده و زرد ، یکی یکی از ساقه جدا می شدند و بوی نامطبوعی از گدان شیشه ای آنها بلند شده بود .

مرگ جوجه طلایی خود را که روز قبل اتفاق افتاده بود به یاد آورد . وحشت زده با خود فکر کرد : یعنی فردا ، پس فردا جوجه منم همین بو رو میده؟


تایید شد! ممنون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1387/10/19 15:48:13
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 دی 1387 10:59
نمایش جزئیات
آفلاین
گل - وحشت زده - غمگین - سبز - عروسک - هرمیون - بو - چوب - فردا – کوچک
جمعه،در سالن غذاخوري مدرسه هري، هرميون و رون در حال صبحانه خوردن بودند. هرميون داشت در مورد ورد جديدي كه ياد گرفته بود پرچانگي مي كرد .رون به خاطر ضايع بازي ديروزش در كوئيديچ غمگين بود.بعد از تمام شدن صبحانه به پيشنهاد هري براي قدم زدن به حياط رفتند.
هرميون هنوز در حالت پرچانگي بود و مي گفت:ورد خيلي خوبيه.. اينكه آدم لباسش را هر طور كه بخواد بكنه فردا از استاد طلسم هاورد جديدي مي پرسم! آه! اين ديگه چيه؟
و عروسك كوچكي را كه جلوي پايش افتاده بود را برداشت.
- واي هري! اين عروسك چقدر شبيه توئه .چشمهاش هم سبزه .اما... چه بوي بدي ميده..
بوي عروسك آنقدر هرميون را آزرده كرد كه نا خود آگاه عروسك را به زمين انداخت.عروسك روي بوته گلي افتاد و تكه چوبي به بازويش فرورفت هري داد كشيد:آخ خ خ...
و بازويش را گرفت...
ناگهان چشمان هرميون برقي زد و عروسك را برداشت و وحشت زده گفت: هري.... اين عروسك توئه! اگر سوزن يا خاري توش فرو كنيم مثل اينه كه به بدن تو فرو رفته! ولي كي اينوساخته؟
هري حالت آدمهاي خنگ را گرفته بود و رون مثل اينكه يك داستان جنايي را دنبال مي كرد..
هرميون گفت: ما بايد بفهميم كي اين كار رو كرده.هري!اين خيلي خطرناكه! حتما اون كسي كه اينو ساخته داره دنبالش مي گرده!
هري گفت: يعني مي خواستن منو با اين بكشند؟
- شايد... ولي چرا مراقبش نبوده...شايد يه تله است...
و با عجله دور و برشان را نگاه كرد...هيچ كس آن اطراف نبود. سپس ادامه داد:
هري!تو بايد به پروفسور دامبلدور بگي.!
-چي رو؟ اينكه يه عروسك بوگندو كه شبيه خودمه پيدا كردم؟
-هري....!!!!!!! تو ...هيچي....نمي فهمي!
رون هم گفت:اِ!هري!راس ميگه...
-ماهم باهات ميايم!
هري گفت:نه!!! خودم مي رم...
و عروسك را از دست هرميون قاپيد و به طرف ساختمان مدرسه رفت.اما قصدش اين نبود كه آن را به دامبلدور نشان دهد او مي خواست با سيريوس صحبت كند.
ببين!اگه بخوام تمومش كنم خيلي طولاني ميشه!بذار ازاون داستانها باشه كه خواننده پايانشو حدس مي زنه!اين جوري قشنگتره!لطفا!!!

تاييد شد. سعي كن تو كارگاه بهتر بنويسي.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1387/10/17 11:07:31