..:: وزارت سحر و جادو ::..طی اخباری که دیروز به دست سردبیر خبرنامه ی شماره 11# سایت همیشه آبی جادوگران رسید و ایشان نیز در اختیار ما قرار دادند . وزیر سحر و جادو پس از قرن ها بالاخره تعیین شد و ایشان هوکی را به عنوان معاون خویش قرار دادند .
هوکی که فردی بس عشق قدرت بود از این قدرتش کمال سو استفاده را به جا آورد و بر مبل وزارت (

) نشست و کلاهی همچون کلاه کریسمس را بر سر نهاد ...
وزیر قبلی در این رابطه اذعان داشت : من به بوق می کشم این مملکتو . من تو دهن زوپس میزنم . من مدیرا رو سر جاشون می شونم . من وزیر تعیین می کنم ... این مدیرای بوقی چرا منو از وزارت انداختن ؟!
در ادامه معاون وزیر قبلی که جدیدا به عنوان یک اصیل زاده وزیر شده ، گفت : وزیر قبلی بوقی بیش نبود . من از تمامی مدیران و قهرمانن زوپس و خود زوپس قهرمان کمال تشکر رو به عمل می آورم که از طریق سی پنل یا به قول بعضی از مدیران قبلی سی پی ان ال به من کلی رأی اضافه کردند و در آخر همه را باطل اعلام کردند ... ولی سالازار رو شکر می گویم و مرلین را کفر که دوستان در پس صحنه بودند و ما پیروز شدیم !!!
در این مابین عله ی کبیر معروف به عله نیله ، ملقب به عله دستغیب اعلام کرد : وزیر قبلی دختر من بود . ولی به ولله که من او را همچون پسر عمویم دوست دارم . کوییرل کجایی ؟

کوییرل نیز پس از صحبت های به عمل آمده خود را به میان انداخت و گفت : من همه ی پیشرفتم را مدیون اون مغازه ی چوبدستی فروشی با 10% تخفیف بودم و هستم !!! من ...
راجر دیویس با چتری که از هواپیمای دانشجویان شریف در حال سقوط بود به زمین رسیده بود ، فریاد زد و گفت : من اینجاها دیگه جواب نمی دم . به استرس گفتم بیاد جواب بده !
استرجس از گالری بیرون پرید و گفت : گالری خرابه . چیکار کنم ؟!؟
اسکاور : آهاهاهاییی ... دستمال دارم ... آلالالاییی ... :yclown:
فنگ : که به فنگیلا چپ نگاه کرد ؟ تو بودی ؟

و تفنگ دو لولش را بیرون کشید و تیری از آن بیرون جهید ... دو تیر به سرعت به سمت مغز سرژ و ققی رفتند و کریچر به نابودی پیوست . تکه های لاشه ی کریچر به اطراف رفت و تمامی ملت را نابود کرد و این است آستاکبار سر بارون خون آلود

بیایید همه را بلاک کنیم !!!
امپراطور تاریکی از درون جعبه ای به ابعدا 1 در 1 در 1 سانتیمتر بطور گولاخی یه حرکت زد و بیرون پرید و روی سر بارون خون آلود افتاد و او نیز نابود شد و فقط او بود که بود !
ولی هیچکس از آینده خبر نداشت و به قول یه نفری دست روی دست یا دست بالای دست زیاده . و پیکانی گوجه ای از روی امپراطور تاریکی و بووبو. که به وی چسبیده بود عبور کرد و صدای آهنگی که از ماشین به بیرون می آمد چه صفایی دارد (؟!) .
چهار در ماشین با هم باز شدند و آرشام ، بلرویچ ، گراوپ ، من ، تو ، او ، ما ، شما و ایشان و دیگر اعضا بیرون جستند و همه با هم مشغول بندری زدن شدند و همه با هم گفتند : باشد تا وزارت نباشد
پایان !