جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  60 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  172 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  188 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: چهارشنبه 6 خرداد 1388 19:50
نمایش جزئیات
آفلاین
خرابکاری در کارخانه ی شکلات سازی جادوگران قورباغه ای...

خبرنگار افتخاری مجله ی شایعه سازی ( که از آوردن نامش معذوریم) پس از نوش جان کردن قدری از شکلات های جدید ساخته شده توسط شرکت نامبرده به نام وزغ کاکائویی به کما رفت و با وجود تلاش های شبانه روز و پی در پی شفادهنده های بیمارستان سنت مانگو جان باخت. اینجانب رومیلدا وین، شخصا برای مصاحبه با روح ایشان به آن دنیا رفتم...( فدا کاری رو حال کنین. )

..........................................................................

من: ا... ا... ا... واسه چی مردی تو آخه باو؟

روح خبرنگار افتخاری: منو اخفال کردن... من بعد از اینکه اون کاکائوی بدمزه ی بوقی رو خوردیدم فهمیدم یارو وزغه زنده بوده!!! آخرش تو آخورم گیر کرد و... ولی دمشون گرم باو... حداقل شهید شدیم فک و فامیلمون تامین شدن. آخه راستشو بخوای دخترخاله ی نوه بزرگه ی عموی شوهرعمه ی مادربزگم گالیوناش ته کشیده بود...

شهیــــــــــــــــــــــدان زنده اند الله اکبر... تکبیــــــــــــــــــــــــر!!!

منم که دهنم همینجوری بازمونه تا الان . فقط نمیدونم چرا یه چی داره تو گلوم وول میخوره؟! آخ آخ آخ، من واسه اینکه بیام اینجایه دو سه تا از این وزغ های کاکائویی انداختم بالا! فعلا که تو فضام بعدا میام یک حالی از این دو تا داداش قورباغه ای بگیرم...

رومیلدا وین، ایستگاه کینرگراس اون دنیا[/b]

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رومیلدا وین در 1388/3/6 19:56:46
ویرایش شده توسط رومیلدا وین در 1388/3/6 20:04:28
من اومــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم!!!
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: یکشنبه 3 خرداد 1388 20:48
نمایش جزئیات
آفلاین
خبر های داغ داغ از مخفیگاه هافلپافی ها در هاگزمید!

در شب گذشته،گروهی از هافلپافی ها به مناسبت تولد مادربزرگ گلشان،جشن و سروری در مخفیگاه خود، واقع در دهکده هاگزمید، بر پا کرده بودند که به دلیل وجود دو تن از اعضای راونکلاو،به غارت کشیده شد و هافلپافی های زیادی (از جمله پیوز،ریتا،آسپ،زاخی و لورا مدلی) مجروح و به بیمارستان سنت مانگو منتقل شدند!

مجرمان (که در این جا به نام های نور ممد و کور ممد نامیده می شوند) صبح امروز توسط نیرو های بسیج حوزه ی هافلپاف دستگیر و راهی آزکابان شدند!

-مصاحبه ای داریم با آقای نور ممد در زندان آزکابان!آقای نور ممد،میشه لطفا بگید که چرا دست به این کار زدید؟

-اهم!راستش داآش ما از همون اول هم به این هافلپافی ها شنفته بودیم که نباید پاشونو از تو گیلیمشون دراز کنن!باور کنین اگه واس ما شاخ نمیشدن ما هم شاخشون رو نمیشکوندیم داآش!می فهمی که!!زت زیاد!ما رفتیم!

-ازتون متشکرم آقای نور ممد....و حالا مصاحبه ی دیگری داریم با جناب کور ممد ،سر دسته ی گروه قاچاقچیان راونی!جناب کور ممد،چی شد که خواستید این جرم رو مرتکب بشین؟

-داآش ولمون کن!!حال نـئریم!خوب دلمون خواس دیگه!

-از شما هم متشکرم و باهاتون خداحافظی میکنم!تا گزارش های بعدی!

آخرین اخباری که همین الان به گوش ما رسید این بود که آقای زاخاریاس اسمیت از ناحیه ی دست،پا،کمر،شکم و... ( )مجروح شده و بیهوش در تخت خود بستری هستند!بقیه ی بیماران هم حالشان خوب است و در سلامت کامل به سر میبرند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/3/3 20:50:17
[b][color=000066]Catch me in my Mer
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: شنبه 2 خرداد 1388 12:08
نمایش جزئیات
آفلاین
آتش در دنياي جادوگري !!!


صبح امروز متوجه موردي عجيب در دنياي جادوگري شديم ، با لو رفتن هويت جادوگران ساكن شهر لندن عده اي از مشنگ ها به خانه شان ريختند و پس از قتل آقايان...(متاسفانه از بردن نامشان معذوريم) خانه يشان را غارت و وسايل دنياي جادوگري را به امانت بردند .

خبرنگار اعزامي ما به ايران نيز گزارش داده است در تهران نيز چنين اتفاق رخ داده است ، با اين فرق كه در اينجا زماني كه خبرنگار ما در آسمان در حين عكس گرفتن از اسمان شهر تهران بود با تير و كمان كودكي زخمي شده و پس از سقوط رفتگر آن حوالي چوب جارويش را به عنوان جارو به غارت برد .


امروز صبح در نشست خبري وزارت سحر و جادو هوكي وزير اجباري ( ) اعلام كرد :

- ما تا حد توان سعي در حفاظت از جان و مال جادوگران سكنه در شهر هاي مشنگي هستيم كه حدالامكان با برگرداندن آنها به شهر هاي جادوگري از جانشان حفاظت مي كنيم .


اين در حالي است كه همين الآن كه من و همكارنم در حال آماده سازي روزنامه ي فردا هستيم عده اي مشنگ چاقو به دست درون دفتر مجله ريخته اند و قلم هاي ما را چپاول مي كنند .

پاينده و موفق باشيد .
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[color=0000FF][b]" - خوش به حالش رفته تو آسمون پيش خدا !!!
دست كوچكش كه در دستانتم بود محكم فشردم و پرسيدم :« كي ؟!»
با انگشت
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: چهارشنبه 12 فروردین 1388 23:30
نمایش جزئیات
آفلاین
خواننده عزیز،روزنامه زیر را در گوشه یکی از جوبهای هاگزمید پیدا کردم.بجز تایتل این روزنامه،تمامی چیزهاش اشتباه میباشه!
کنار هر مطلب اشتباه،مطالب نامفهموم را با دست خط خودم در پرانتز نوشتم.

روزنامه هاگزمید تایمز
در جستجوی گورکن خانه ریدل!


چندی پیش،گورکن خانه ریدل که یک مرگخوار بسیار خطرناک میباشد مفقود شد.به گفته خبرنگار ما،مونگومری مونتگرمی، اولین مرگخوار گورکن برای آخرین بار درحال کندن یک گور در حوالی خانه ریدل دیده شد.(این مطلب درست نیست!اسم من اولا مونتگومری مونتگومریه و ثانیا من آخرین بار در حال چایی خوردن روی بالکن،توسط آنتونی دیده شدم)

به گفته مامورین پلیس،این گورکن بیشتر از هزاران سفید وچند موش را کشته و در ماموریتهای سری لرد سیاه نیز دست داشته است.( من هرگز موش نکشتم!فقط دست یکی رو اشتباهی در حین بیل زدن شکوندم...که بعد با ورد درست کردم.)

مونتوگمی مونتگرومی در یک جای ناشناس و در وقت نامعینی بدنیا آمد.(این نکته کاملا اشتباه است!من در جای نامعین و وقت ناشناسی بدنیا اومدم. )مادر وی، بزرگتر از وی و پدرش بزرگتر از مادرش بود.مونتگومری بعد از تحصیل در رشته " گورکنی و بیل شناسی" مشغول به کار در خانه ریدل شد.به گفته منبع ناشناسی،وی بعدا فهمید که فرزند مالی ویزلی و بیل ویزلی میباشد.( رشته تحصیلی من دندان پزشکی بود ولی چون دوست داشتم گور بکنم گورکن شدم!)


این سارق جانی حال جزو یکی از مجرمین درحال جستجو میباشد.به تمامی کسانی که ویرا میشناسند یا آخرین بار دیده اند پیشنهاد میشود سریعا با پلیس تماس بگیرند.

____________________________________________
خواننده عزیز امیدوارم نکات بالارو بخوبی بخاطر بسپاری.راستی،پسرهمسایه چطور است؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: یکشنبه 25 اسفند 1387 09:47
نمایش جزئیات
آفلاین
بوقی ها!بشتابید!

جدیدا دو تا از جادوگران به نام های:کینگزلی شکلبوت و دیدالوس دیگل،کشوری به نام بوقستان درست کردند که شامل شهر های:

بلاک!!
مشنگستان!
گاگولاویز!
و پایتختشون بوقینه!
هستش!!

همون طور که از نام این کشور پیداست،بوقیدن توش آزاده و ضمنا،هر کی رول های بوقی ننویسه،از این کشور باید بره بیرون!
در این کشور حزب بوقیسم حاکمه که رهبر هاشون هم کینگزلی و دیدالوس هستند!
دین این کشور هم بوقان هستش که به تازگی در این کشور تاسیس شده که در اون به جای مرلین،بوق رو می پرستند و هر کس که این دین رو قبول نداشته باشه رو به جزیره ی بلاک منتقل می کنند!
ضمنا باید عرض کنم که ورود افراد بالای 1 سال به این سرزمین ممنوع می باشد!


این پست رو پاک نمیکنم،ولی لطفا از این به بعد از زدن پستهای توهین امیز خودداری کنید.

ممنون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1388/1/13 20:31:36
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1388/1/14 19:34:07
[b][color=000066]Catch me in my Mer
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: شنبه 24 اسفند 1387 13:58
نمایش جزئیات
آفلاین
شایعه شایعه!

اگر مایل هستید اول این را بخوانید بعد شایعه خوانی کنید.
_______
شایعه شده که فرد سفید پوش دیگه دنبال رنک و اینا نیست و دیگه مردم رو مجبور به رای دادن به خودش نمیکنه.

شایعه شده که دیگه فرد شلاق به دست به حرفهای فرد سفیدپوش گوش نمیده و قانون رو دوباره از همه چیز بالاتر میدونه،مثل قبل.

شایعه شده که حقیقت! و حقیقت گویی در بعضی سایتها مجاز شدن و حکم بلاک و دار رو دیگه ندارن.

شایعه شده که دامبلدور بیدار شده و همه اونایی که پز میدادن "جون من بخواب ما بیداریم ماچ بوس ماچ بوس" خوابیدن

شایعه شده بیل مونتی و خود مونتی هم به گور رفتن!یعنی این سایت از شر این گورکن خلاص شد!

شایعه شده که لرد هم از ش این گورکن خلاص شد!همه راحت شدن.

ولی چکار کنیم اینا فقط شایعه هستن...ایکاش شایعه و چیزهای این پست یک روزی به حقیقت! میپیوستن...ایکاش.

___________________________________________
خوانندگان، شنوندگان و بازدیدکنندگان عزیز توجه فرمایند که این پست رولی بیش نیست و این پست به هیچ عنوان توهینی به فرد سفید پوش،فرد شلاق به دست که تازگیا همش به حرف فرد سفیدپوش گوش میده ، مونتی یا کس دیگری نمیکند و برای همین،نویسنده بیل به دست این رول هیچ معذرتخواهی از هیچ کس نخواهد کرد!...قبول؟

رول مینویسیم تا شاد باشیم...چرا که نه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1387/12/24 13:59:55
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: جمعه 11 بهمن 1387 11:29
نمایش جزئیات
آفلاین
مصاحبه با ولدمورت خدا نيامرز
گزارش:كينگزلی شكلبوت
ولدمورت:همراه با مرگ خوارهای مرده به فعاليتهای خودمان در جهنم ادامه می دهيم.كينگزلی:سلام جناب لرد.
اسمشونبر:سلام كينگزلی.وقتی مردی همون بلايی كه سر اسنيپ آوردم سر توهم می يارم.
كينگزلی:چه بلايی؟
اسمشو نبر:ده بار روی اسنيپ طلسم مرگبارو انجام دادم ولی چون قبلا مرده بود دوباره نمرد پس با نجينی و مرگ خوارها ريختيم رو سرش و حسابی كتكش زديم تا ياد بگيره به ولدمورت خيانت نكنه.
كينگزلی:ببخشيدا،چرا موقع فوتبال با رفقاتون توپ می ره تو بهشت؟دامبلدور خدابيامرز از اين موضوع خيلی ناراحت بود.
ولدمورت:اولا به تو پيشنهاد می كنم كه زنده ای به كار مرده ها كاری نداشته باشی،يه بار ديگه از آن دنيا پاشی بيای اين دنيا من و مرگخوارام داغونت می كنيم.بعدشم دامبلدور بی خود اعتراض داره.يه بار توپ مارو از وسط نصف كرد من و مرگ خوارام هم رفتيم سراغش ولی نتونستيم مثل اسنيپ حقشو بذاريم كف دستش.حالا كه تو از اون دنيا اومدی اين دنيا برو اين پيامهای منو به گوش كسانی كه اون دنيا به من توهين می كنن برسون.يكيش اينه كه وقتی مردن می زنيم داغونشون می كنيم.اون يكی اينه كه همراه بامرگ خوار های مرده وبعضی ها كه هنوز زندن و اميدوارم زودتر بميرن به فعاليتمون ادامه می ديم.هری پاتر وقتی بميره حقشو می ذارم كف دستش تا بفهمه كی رو بكشه و كی رو نكشه.اميدوارم اونهايی كه بايد باهاشون حسابام رو تصفيه كنم زودتر بميرن چون وقتم كمه.چند ماه ديگه بايد تو آتيش های جهنم بسوزم.در ضمن كينگزلی حرفام تموم شد زود از اين دنيا برو وگرنه می زنمتا!!!
كينگزلی:خداحافظ جناب لرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: جمعه 11 بهمن 1387 11:27
نمایش جزئیات
آفلاین
هری پاتر چند سال پيش ولدمورت خدا نيامرز رو كشت.در اين زمينه گزارشی داريم با روح آلبوس پرسيوال والفريك برايان دامبلدور.اين مصاحبه در بهشت انجام شده.كل مصاحبه كه توسط خودم«كينگزلی»انجام شده بدين قرار است:
كينگزلی:سلام،دامبلدور عزيز بهشت خوش می گذره؟
دامبلدور:خيلی عاليه،اميدوارم تو هم زودتر بميری تا بقيه ی زندگيترو اين جا بگذرونی.
كينگزلی:اين جا مشكلی كه نداری؟
دامبلدور:چرا،يه مشكل كوچيك دارم،تام و مرگ خوارای خدانيامرزش هر وقت جهنم دارن فوتبال می كن توپشون می افته تو بهشت.
كينگزلی:اميدوارم مشكلت زودتر حل بشه.
دامبلدور:ممنون.
كينگزلی:مصاحبه ی ما با تو در مورد دوئل خيلی وقت پيش ولدمورت و هريه.بگو هری چه طور ولدمورت رو كشت؟
دامبلدور:آخه تو چرا كينگزلی؟من كه صد بار گفتم،فقط با نيروی عشق.
كينگزلی:ببخشيد كه عصبانيت كردم،می شه لطفا بيشتر توضيح بدی.
دامبلدور:باشه،ولی بعدش ديگه چيزی نمی گم ها!
كينگزلی:باشه
دامبلدور:هری دارای نيروی بزرگ عشقه،اين دقيقا همون نيروييه كه ولدمورت نداره و از دركش عاجزه.
كينگزلی:يه عكسم ازت بگيرم و بعدم با طرفدارات خداحافظی كن.
چيك!
دامبلدور:بای بای طرفدارام!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: دوشنبه 2 دی 1387 17:39
نمایش جزئیات
آفلاین
..:: وزارت سحر و جادو ::..


طی اخباری که دیروز به دست سردبیر خبرنامه ی شماره 11# سایت همیشه آبی جادوگران رسید و ایشان نیز در اختیار ما قرار دادند . وزیر سحر و جادو پس از قرن ها بالاخره تعیین شد و ایشان هوکی را به عنوان معاون خویش قرار دادند .

هوکی که فردی بس عشق قدرت بود از این قدرتش کمال سو استفاده را به جا آورد و بر مبل وزارت () نشست و کلاهی همچون کلاه کریسمس را بر سر نهاد ...


وزیر قبلی در این رابطه اذعان داشت : من به بوق می کشم این مملکتو . من تو دهن زوپس میزنم . من مدیرا رو سر جاشون می شونم . من وزیر تعیین می کنم ... این مدیرای بوقی چرا منو از وزارت انداختن ؟!

در ادامه معاون وزیر قبلی که جدیدا به عنوان یک اصیل زاده وزیر شده ، گفت : وزیر قبلی بوقی بیش نبود . من از تمامی مدیران و قهرمانن زوپس و خود زوپس قهرمان کمال تشکر رو به عمل می آورم که از طریق سی پنل یا به قول بعضی از مدیران قبلی سی پی ان ال به من کلی رأی اضافه کردند و در آخر همه را باطل اعلام کردند ... ولی سالازار رو شکر می گویم و مرلین را کفر که دوستان در پس صحنه بودند و ما پیروز شدیم !!!


در این مابین عله ی کبیر معروف به عله نیله ، ملقب به عله دستغیب اعلام کرد : وزیر قبلی دختر من بود . ولی به ولله که من او را همچون پسر عمویم دوست دارم . کوییرل کجایی ؟


کوییرل نیز پس از صحبت های به عمل آمده خود را به میان انداخت و گفت : من همه ی پیشرفتم را مدیون اون مغازه ی چوبدستی فروشی با 10% تخفیف بودم و هستم !!! من ...


راجر دیویس با چتری که از هواپیمای دانشجویان شریف در حال سقوط بود به زمین رسیده بود ، فریاد زد و گفت : من اینجاها دیگه جواب نمی دم . به استرس گفتم بیاد جواب بده !


استرجس از گالری بیرون پرید و گفت : گالری خرابه . چیکار کنم ؟!؟


اسکاور : آهاهاهاییی ... دستمال دارم ... آلالالاییی ... :yclown:


فنگ : که به فنگیلا چپ نگاه کرد ؟ تو بودی ؟

و تفنگ دو لولش را بیرون کشید و تیری از آن بیرون جهید ... دو تیر به سرعت به سمت مغز سرژ و ققی رفتند و کریچر به نابودی پیوست . تکه های لاشه ی کریچر به اطراف رفت و تمامی ملت را نابود کرد و این است آستاکبار سر بارون خون آلود بیایید همه را بلاک کنیم !!!


امپراطور تاریکی از درون جعبه ای به ابعدا 1 در 1 در 1 سانتیمتر بطور گولاخی یه حرکت زد و بیرون پرید و روی سر بارون خون آلود افتاد و او نیز نابود شد و فقط او بود که بود !

ولی هیچکس از آینده خبر نداشت و به قول یه نفری دست روی دست یا دست بالای دست زیاده . و پیکانی گوجه ای از روی امپراطور تاریکی و بووبو. که به وی چسبیده بود عبور کرد و صدای آهنگی که از ماشین به بیرون می آمد چه صفایی دارد (؟!) .


چهار در ماشین با هم باز شدند و آرشام ، بلرویچ ، گراوپ ، من ، تو ، او ، ما ، شما و ایشان و دیگر اعضا بیرون جستند و همه با هم مشغول بندری زدن شدند و همه با هم گفتند : باشد تا وزارت نباشد


پایان !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: یکشنبه 5 آبان 1387 18:22
نمایش جزئیات
آفلاین
آسپ اينبار با وعده ي 100 گاليون

آلبوس سوروس پاتر، وزير سحر و جادوي وقت، كه در دوره ي پيش، با وعده ي سر محفله، 50 گاليون ( ) آرا مردمي را كف رفت؛ اينبار با اين وعده كه به هر كسي كه به وي راي دهد 100 گاليون طلا خواهد داد، كانديداي مجدد وزارت شد...

به علت جو گيري و فعال سازي وزارت، ممد اخراجي اي گيلديريوس نام، با افشاسازي اي خفت ابراز كرد:
اگه آرشام كانديد شه بهش راي ميدم؛ ولي بعدا بايد بكشه كنار تا خودم وزير شم

در همين راستا امپراطوري كه تاريكي اش به اندازه ي لرد تام ولدمورت سياه نيست در حالي كه كودكي ريشو و كودكي كه در مقام شفاف سازي شبيه يك روح بود و گيس كشي ميكردند را كنار ميزد، خطاب به كانديداهاي وزارت رو به دوربين گفت:
آهاهاها و كلا خيلي آهاهاها!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كورمك مك لاگن در 1387/8/5 18:53:08
ویرایش شده توسط كورمك مك لاگن در 1387/8/5 19:12:42
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..