جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  60 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  173 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  192 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
Re: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 بهمن 1387 20:28
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: الستور مودی
سن: آوریل 1950، 59 سال
وضعیت ظاهری: یک چشم جادویی داشتم که وقتی فکر کردم مردم، آمبریج برش داشت..بعدشم پاتر خاکش کرد...پام قبلا لنگ بوده،الان نیست! من اون ادم قبلی نیستم....
وضعیت رفتاری: قبلا عقایدم یه جوری بودم که کارآگاه بودم..ولی الان؟؟گفتم که خیلی فرق کردم...

وضعیت زندگانی!: چند سالی میشه که فکر می کنن من مردم...حتی دنبالمم هم نگشتن...خوب همون طور که می بیند خلاف انتظار همه...من زنده ام...مودی زنده اس!
چوب دستی:چوب گردو 18 سانتی متر، با موی تک شاخ
علاقه مندی ها: مدت هاس که وقت کار اضافی نداشتم...
شرح حال: همه چی از اون شبی که داشتیم پاتر رو می بردیم جای امن شروع شد...همه چی داشت به خوبی پیش می رفت که درگیری پیش اومد....خیلی سریع بود...از همه طرف طلسم بود که طرفمون میمود...یکیشون درست از بیخ صورتم رد شد...باعث شد چشمم رو از دست بدم... خیلی سخت بود...بدون چشم جادویی، یکی از مهمترین توانایی هامو از دست داده بودم...هم باید مواظب بیل می بودم..هم خودم،چند تا طلسم مرگبار سمت بیل فرستاده شد، اونا رو دفع کردم، ولی از پشت طلسمی بهم خورد که چوب دستیم از دستم افتاد ..بعدشم از روی جارو به پایین پرت شدم،وقتی چشممو باز کردم،کنار رودخونه ای افتاده بودم،دهکده ای ماگلی رو توی دیدم می دیدم،دوباره از حال رفتم،این بار وقتی چشممو باز کردم،توی رخت خواب خوابیده بودم...و این چنین بود که من از مرگ نجات پیدا کرده بودم...ماه ها بدون اینکه بدونم کی هستم و گذشته ام چی بوده توی اون دهکده در کنار ماگل ها زندگی می کردم،تا اینکه روزی اتفاقی دور از دهکده، چشمم به روزنامه ای افتاد و همه ی گذشتم ام عین برق از جلوی چشمام گذشت.. :proctor: ...باورش خیلی سخت بود...ولی حقیقت داشت،من، الستور مودی، کارآگاه کارکشته، هنوز زنده بودم ...ولی هیچ کس...هیچ کس از دوستانم دنبال من نگشت....هیچ کس...
و من، الستور مودی، هنوز زنده هستم...برای شما مدت هاست که مرده ام...ولی به زودی همه چیز تغییر خواهد کرد.

تاييد شد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1387/11/23 12:15:33
Re: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 بهمن 1387 02:30
نمایش جزئیات
آفلاین
نام : سپتیما
نام خانوادگی :ویکتور
سن :میانسال
تاریخ تولد:1936
جنس:زن
رنگ چشم:خرمایی ای (دارای عینک میباش)
مو:قهوه ای و نچندان بلند
ظاهر:قدی متوسط
کویدیچ:ورزش مورد علاقه ام
چوبدستی:13 اینچ طول و دارای پر ققنوس ،انعطاف پذیر از چوب درخت سرخدار
علاقه ها:علاقه ی زیادی به ریاضیات جادویی دارم ،از دیدن بازی کویدیچ لذت می برم
جارو:یک آذرخش دارم
توانایی ها:جادوگری توانمدم ،استعداد زیادی در ریاضیات جادوگری دارم
توضیحی کوتاه درباره ی من:
پدر من یک پروفسور مشنگ بود که در طی یک پروژه با مادرم و دنیای جادوگری آشنا می شود و این آشنایی باعث ازدواج و به دنیا آمدن من می شود. مادرم در زمانی که من سه سال داشتم در یکی از تحقیقاتی که(به قول پدرم برای جن های بانکدار )در مصر انجام می داد توسط ده رباینده ی جادوگر که او را محاصره کرده بودند گشته می شود ولی از ریاییده شدن جیز هایی که آنها می خواستند بدزدند جلوگیری می کند.
پدر من تمام سعی خودش را برای خوشی و راحتی من انجام داد و نقش هم پدر و هم مادر را برای من ایفا کرد وقتی به هاگوارتز رفتم ،در آنجا شروع به تحصیل در گروه راونکلاو کردم . شاگردی زرنگ در میان شاگردان هاگوارتز بودم .
در دوره ای که من در هاگوارتز تحصیل می کردم راونکلاو 5 دفعه بالاترین امتیاز را در آخر سال آورد . بعد از دوران تحصیلی به همراه بهترین دوستم که قرار بود با هم ازدواج کنیم در وزارت سحر وجادو در قسمت کار آگاهان مشغول به کار شدیم ولی در یک در گیری درست یک هفته مانده به تاریخ ازدواجمان کشته شد. بعد من از وزارت سحر و جادو استعفا دادم و در خانه نشستم دو ماه بعد دامبلدور از من خواست به هاگوارتز بیایم و معلم ریاضیات جادویی شوم به خاطر اصرار های پدرم و همین طور دعوت چندین باره ی دامبلدور و تشویق دوستانم و عشق من به ریاضیات جادویی این شغل را قبول کردم و به هاگوارتز بر گشتم .
پ.ن. بهترین شاگردی که داشتم هم هرماینی گرنجر بوده است.
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
با تشکر پروفسور ویکتور

دوست عزیز در فرهنگنامه نوشته شده:
پروفسور سپتیما وکتور (یا ویکتور)
استاد درس ریاضیات جادویی در هاگوارتز. اسم اول پروفسور وکتور در طرح رولینگ برای نوشتن زندانی آزکابان آمده است؛ ولی این اسم چندان هم معتبر نیست چون اطلاعات دیگری هم در این لیست تا زمان انتشار کتاب تغییر کرده اند.
اگه این شخصیت همون شخصیت باید همین نام نوشته بشه تا تایید بشه چون شخصیتهای ساختگی تایید نمیشن.

ممنون برای راهنمایی من نمی دانستم به اسم واقعی این شخصیت در داستان اشاره شده.

تاييد شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور ويكتور در 1387/11/22 2:31:44
ویرایش شده توسط پروفسور ويكتور در 1387/11/22 2:38:45
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/11/22 12:56:42
ویرایش شده توسط پروفسور ويكتور در 1387/11/23 0:37:55
ویرایش شده توسط پروفسور ويكتور در 1387/11/23 0:41:25
ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1387/11/23 12:15:14
تصویر تغییر اندازه داده شده

[i][size=small][color=FFFF00]If you wish for something long enough, it will definitely
Re: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 17 بهمن 1387 18:45
نمایش جزئیات
آفلاین
نام : آنجلینا جانسون
گروه : گریفندور
من قدم بلنده. پوستم تیره است و موهام مشکیه. البته اکثرا موهامو می بافم.
من خصوصا مهربونم ولی اون وقتا که تو هاگوارتز کاپیتان کوییدیچ بودم از دست بازیکنا کفری می شدم که البته حقم داشتم. ولی کلا اعصابم آرومه.
چوبدستیم از جنس چوب درخت انار و موی تک شاخه. جارومم جدیدترین مدل آذرخشه.
من عاشقه کوییدیچم و درس ورد های جادویی هم خیلی دوست دارم.
من دورگه ام. با جرج ویزلی ازدواج کردم و یه دختر به اسم رکسانا دارم. تو تیم کوییدیچ انگلستان هم به عنوان مهاجم بازی می کنم. سپر مدافعم هم شکل اسبه. دیگه سوالی ندارید؟

تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنجلینا جانسون. در 1387/11/18 17:12:17
ویرایش شده توسط آنجلینا جانسون. در 1387/11/18 17:14:29
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/11/19 18:22:45
"دایره زندگی مربعی است که سه ضلع دارد ، عشق و
Re: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 17 بهمن 1387 14:40
نمایش جزئیات
آفلاین
اسمم اگنس تانکسه و عضو گروه هافلپافم . مادرم میگفت اصل و نسب داریم در واقع من دختر عموی پسردایی عمه بزرگه ی تانکس هستم.
چوب دستی من 29 سانتی متری دارای مغز پر سیمرغ به رنگ آبی و ساخته شده از چوب درخت جادویی کنار چشمه ی آب حیاته . خودمم نمی دونم یه همچین چیزی رو از کجا پیدا کردن .
من تغییر شکل دهنده و سپر مدافعم........... به شکل خرمگسه. نخندین ...ااه. زیاد رومانتیک نیست ولی خیلی بدرد بخوره.
عاشق کوییدیچ و کرکری خوندن برا ی بچه پرروها هستم . خوب دیگه کافییه . زیاد حرف زدم . فعلا.

این شخصیت تو کتاب بود؟ من تو لیست فقط در مورد اگنس یه سری اطلاعات میبینم. میشه لطفا بگی در کدوم کتاب بوده؟ ممنون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/11/19 18:11:24
Re: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 17 بهمن 1387 12:28
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:اوری

گروه:اسلیترین

ویژگی های ظاهری و اخلاقی:شنل بلند و قیافه رنگ پریده و لاغر و کوچک اندام و کله ی بزرگ اخلاق وحشی و عصبانی و دشمن هری پاتر

چوب:ریسه ی قلب اژدها

چیز های دیگر:طرفدار لرد سیاه و آدم کش و باعث کشته شدن صدها نفر و جای زخم بزرگی و عمیقی در پشت گردنش

تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/11/19 17:42:40
شناسه ی قبلیم که بعد از این ساختمش ولی دوباره برگشتم به این

اینه

عمرا اگه فهمیده باشی چی گفتم

چاکر همه بچه های قدیمی (کینگزلی شکلبوت ، پیوز ، رفوس ، زاخاریاس ، دادالوس دیگل و خیلی های دیگه که حال ندارم بنویسم اسمشون رو )

Re: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 17 بهمن 1387 11:22
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: مهاراجه ایلین پرایم-ILIEN Prime

گروه:اسلایترین
اصل نسب: پسر مهاراجه ایلین اول
کاردار وزارت در دربار احمد پاشا

شغل:اداره ی املاک پدری و جادوگر دربار احمد پاشا

چوب جادو:افرا؛ به ضخامت 10 سانتی متر با پر مرغ
کاربرد بیشتر فیزیکی
ظاهر: در تصویر مشخص است
(البته من قدم 178 و لاغر؛ این عکس دسمال کش احمد پاشاس که من قرض گرفتم)

بنده سالها جانشین پدر بودم و به موجب فراخوان دامبلدور از هندوستان پاشودم اومدم اینجا که با لرد بجنگیم!
اما چون کشتیمون تو راه غرق شد,
شخصا شنا کنون حرکت کرده تا به وضیفه ی اخلاقی خودم عمل کنم! اما از دل غافل تا رسیدم دیگه جنگ پیروز شده بود
من که خانواده ام رو در کشتی از دست دادم و (راستش اونجا هم کسی منو نمی خواست) مجبور شدم که یه جایی بمونم.
زندگی من سراسر غم و حسرت و تباهیه! می تونم یه چیزی بخورم حالم جا بیاد؟
ممنون :pint:
من در جوانی مملو از شور نشاط بودم! پدرم همه کاره ی جادوگران در کمپانی هند شرقی بود. بعد از مرگ پدر من بزرگترین حامی خود را از دست دادم!
و کم کم ملت دست به شورش زدند! من که صلابت پدر رو نداشتم طی یک کودتا نیمی از قلمرو خودم رو از دست دادم.
و این بود آغاز تباهی من!


من چنين شخصيتي رو نميبينم در ليست. آيا منظورتون همون ايلين پرنس هست؟ فعلا تاييد نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1387/11/17 11:57:07
Re: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 بهمن 1387 14:13
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:بانوی خاکستری
گروه:ریونکلا
اصل نسب:دختر راونا ریونکلا
شغل:شبح برج ریونکلا
چوب جادو:طبق قوانین وزارتخونه ارواح چوب ندارند
ظاهر:قد بلند با ظاهر شفاف-معمولا غم زده-روح

مادرم همیشه بهم سرکوفت می زد که آی کیوم مثل خودش نشده و باعث ننگ فامیلم.وقتی بچه بودم مجبور شد به کلاه گروه بندی رشوه بده که منو توی ریونکلا بندازه.رفت بیدل نقال رو دید و بهش پول داد تا شعر اول سال کلاه رو براش بگه اونم به جاش اجازه داد برم ریونکلا.
از اون به بعد همیشه بهم خصوصی درس می داد یا سوال های امتحان رو برام کش میرفت.
خوب منم به غرورم بر می خورد درسته که آی کیوم کمه ولی کلی استعداد کشف نشده دارم.خلاصه همیشه از مادرم متنفر بودم.
آها یادم رفت بگم که قیافم به مادرم رفته!بارون هم به همین خاطر از همون اول ازم خوشش میومد.البته من اولش زیاد حواسم بهش نبود تا اینکه وقتی تاج مادرم رو دزدیدم, فهمیدم که این خائن رو فرستاده آلبانی دنبالم.
بارون منو توی یک کافه پیدا کرد, خیلی غیرتی شده بود.تبر صاحب کافه رو برداشت و ...

من هنوز مشکل آی کیوم حل نشده ولی دیگه مادرم نیست که سرم غر بزنه و بچه ها هم چون روحم و یکم ترسناک, زیاد ازم سوالهای سخت نمی پرسن.


ناظر محترم این شناسه قبلی منه,لطفا ببندین.


خوب بود دوست من! تاييد شديد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط the grey lady در 1387/11/15 14:21:07
ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1387/11/17 11:56:23
One often meets his destiny on the road he takes to avoid it
Re: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 14 بهمن 1387 15:59
نمایش جزئیات
آفلاین
نام : بارناباس کاف

سن : حدود 50 سال

شغل : سردبیر پیام امروز

گروه : اسلیترین

چوبدستی : 29 سانتیمتر از چوب درخت خاس با موی تک شاخ

توضیح کوتاه : بارناباس کاف از حدود 30 سال پیش در روزنامه ی پیام امروز مشغول به کار شد و شوق و علاقه و استعداد فراوانش در این کار باعث شد تا در سومین سال کاریش در این روزنامه ، به مقام سردبیری برسد . غیر از این ها او سخنور خیلی خوبی است و در مجامع کوچک و بزرگ به کمک این استعدادش توانسته خیلی ها را به خود جذب کند . او هنوز هم که هنوزه بهترین سردبیر روزنامه ی پیام امروز است و در آن روزنامه کار می کند .
بارناباس کاف در زمان تحصیل در مدرسه ی علوم و فنون هاگوارتز ، مهاجم این تیم بوده است و به بهترین نحو بازی می کرده است . پس از فارغ التحصیلی از تیم های زیادی به او پیشنهاد شد تا در سمت مهاجم در آن تیم بازی کند ، اما او بدلیل علاقه ی شدیدیش به روزنامه نگاری ، با تلاش فراوان به استخدام پیام امروز در آمد .


خوب بود! تاييد شديد. مشاور شما در ايفاي نقش، ايوان روزيه هستند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1387/11/17 11:55:56
Re: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 14 بهمن 1387 08:50
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:پرفسور(اسمیت)وریدیان
سن:1956 سال
متولد در:51/4/7
علا قه مندی ها:جنگ,طلسمات,ساخت معجون های پیچیده
مشخصات:قد بلند.دارای وزنی متوسط.موها و ریش و سبیلم سفید است.طول ریش 48 سانتی متر.مردمک و چشم من مادرزادی سفید بوده اما کور نیستم و همیشه یک پیپ چوبی خیلی قدیمی که از اجداد ما به ارث رسیده را پک می زنم.
سرگرمی:تنها سرگرمی من احضار موجودات در دنیای جادوگران سپید است,موجوداتی مثل اجنه ی سپید,ارواح سپید,گرگ های سپید و...
چوب جادو:چوب من,قدمتی تقریبا هم اندازه ی سنم دارد,چون من از 9 سالگی در حال آموختن جادو بوده ام و هر طلسم و وردی که به چوب محتاج باشه رو اجرا کردم...هرچی که به ذهنتون برسه...حتی طلسم های نابخشودنی(بین خودمون بماند)
خب روکش چوب من از پوست درخت گردوی وحشی و محتویات داخل آن از پوست نهنگ 2000 ساله و اشک غول سه سر و زبان سیمرغ پدر...
جاروی پپرنده:چوب من از این نمیدونم نیمبوس های 2000 این سوسول بازی ها نیست,بلکه یک جاروی استسنایی است که توسط هم فکری های 4 جادوگری که دانشگاه هگوارتز رو ساختند,تایید شده و اولین بار خودم یک جاروی دیگه داشتم تا این که آن چهار جادوگربزرگ به دلیل این که من با 2 تا از انها دوست بودم,جارویی را که من ساخته بودم رو با قدرت خودشون تکمیل کردند وبه من برگرداندند...این هم از چوب!!!
نوضیحات:یک رازی هست که من باید بگم!اون هم اینکه در واقع شاید شنیده باشید که اگر قدرتتون کم باشد و از یک جادوی قدرتمند استفاده کنید,ممکن است به شما آسیب برساند و یا حتی شما را به کام مرگ نهد...من هم وقتی 13 ساله بودم قصد کردم تا نیروی خورشید و ماه رو در اختیار بگیرم...به همین دلیل مجبور بودم از طلسم اعظم استفاده کنم...اون موقع کسی نبود تا به من بگوید که این کار را نکنم به همین دلیل باعث مرگ من شد,من برای این کار باید چیزی حدود 49 طلسم و افسون را حفظ می کردم که حدودا چند ماهی به طول می انجامید.
سپس در یک روز کاملا آفتابی دست چپم را به سوی خورشید بلند کردم و اولین,دومین,سومین...طلسم ها را به ترتیب خاوندم .بهد خورشید در دست چپم قرار گرفت و در آن دست راستم را بلند کردم و طلسمات مخصوص را خواندم...ماه هم در دست راستم قرار گرفت!!!درد زیادی را تحمل میکردم ...در مرحله ی آخر باید هر دو دست را روی هم می گذاشتم و به می فشردم.تا قدرت خورشید و ماه با هم آمیخته شود و همراه با طلسم مخصوص به من القاءشود...تا دستانم را روی هم گذاشتم,دیگر بدنم طاقت نیاورد و به مترها آنور تر پرتاب شدم و بدنم تکه تکه شد!!!روح من در اختیار خودم بود,پس با یک طلسم مخصوص خانواده ی وریدیال ها و با فرمان برداری به مدت 10 سال برای اجنه توانستم که به بدنم بازگردم.البته نیمی روح,نیمی انسان...اما این دوگانگی جنبه ی مفیدی هم داشت!!!به من عمره بسیار طولانی می بخشید...حدود چند هزار سال...
خب این هم راز من بود!!!


خيلي عالي بود پرفسور! تاييد شديد!مشاور شما در ايفاي نقش، ايوان روزيه هستند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ساحر اعظم در 1387/11/14 8:53:38
ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1387/11/17 11:55:29
بر سنگ مزارم بنويسيد:
در زندگي بارها بالهايم را گشودم تا همچون پرنده اي
Re: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: یکشنبه 13 بهمن 1387 17:35
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: عمه مارج

گروه: اسلايترين (درسته يه شخصيت ماگليه ولي چون به شدت از هري پاتر بدش مياد پس فكر كردم بايد اسلايترين باشه)

چوب جادو: تركه آلبالو با تار دل اژدها (سعي كردم يه چيزي سر هم كنم براش)

توضيحات: خواهر ورنون است و هري را از اول عمرش مجبور كرده بودند كه او را "عمه" صدا كند.
خانه اش در همسايگي كلنل فابستر و در يك باغ بزرگ در دهكده است و در آنجا سگهايي از نژاد بولداگ پرورش ميدهد.
دادلي را خيلي دوست دارد و به راحتي برايش پول خرج ميكند درعوض چشم ديدن هري را ندارد و هميشه او و والدينش را تحقير كرده و به آنها توهين ميكند.
در يكي از شبهاي كريسمس براي دادلي يك آدم آهني كامپيوتر آورد و براي هري يك جعبه بسكويت مخصوص سگها!
قبل از ورود هري به هاگوارتز هري غفلتا پايش را روي پنجه ي ريپر سگ محبوب عمه مارج گذاشت. او نيز به داخل باغ دويد و از يكي از درختها بالا رفت و سگ به دنبالش. عمه مارج تا نيمه شب از آوردن سگ به داخل خانه خودداري كرد.
در تابستان قبل از شروع سال سوم هاگوارتز توسط هري مثل بادكنك باد شد اما توسط مامورين سحر و جادو به حالت اوليه برگشت و حافظه اش اصلاح شد.


بسيار عالي! خوش اومديد عمه مارج!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1387/11/13 17:55:20
موندنی شو!