
****
و اینگونه شد که صحرای آفریقایی در 30 کیلومتری هاگزمید کشف گردید.

اهل محفل بار و بندیل خود را جمع کرده، بر کول خود نهادند و سر در راه هاگزمید بنهادند.
همچنان راه پیمودندی و کمابیش ضربات یویوی پسرک جیمزی نام را تحمل فرمودی چرا که این جوانک (!!!) را یارای تغییر شدت چرخش یویو نبودی و هیجان بسیار وی را عارض گردیدی که به زودی چندین مرگخوار را خواهد خوردی!!! (
)بانو ویزلی سوال فرمودی:
- میگما! بالاخره اینا آپارات کردن خونۀ ریدل یا هاگزمید؟
و پاسخ شنیدی:
- خاموش گستاخ! تو کو نتوانی به زبان باستانی (؟؟؟) سخن برانی، حق نداشتندی سوتی دیگران به رخ کشیدندی! ما را تا هاگزمید راهی نیست و آنجا همگی فهمیدندی که ما بس گولاخ بیدیم و بیدی نبیدیم که با این باد ها ببیدیم. همممم... چیزه.... لرزانیده گردیم!
بانو ویزلی را پاسخ دامبل گران آمدی ولیکن چون در هرحال و صورتی حق با رئیس بودندی، سکوت فرمودی و بیش از این از اهالی پروتست* نبودی!
آفتاب داغ بر سر و صورت محفلیون تابیدندی و صورتشان را بگداختی چندان که تحمل گرما و سیاهی صورت نکردندی و بر مولف بانگ برآوردندی:
- باب حوصلمونو سر بردی! تو این گرمای مذاب کنندۀ ملت و اینا، اومده واسه ما چطوریم حرف می زنه. زودی ما رو از گرما ببر بیرون بینیم!

و چنین است که سفید مرد دراز ریش، جادویی از خود به در کردندی و ابری سفید بر فراز سر یاران خویش ایجاد بگرداندی و خوش خوشان به هاگزمید رسیدندی!

(پارازیت: این پسته زیادی سفید و پرشکلک نشد؟ بازگشت سبک نوشتاری خود را اعلام می فرماییم!!!)
هاگزمید - زیر سایۀ اولین درخت
مرگخوارها با خستگی و در دورترین فاصلۀ ممکن از هوکی و بلیز لم داده اند و خودشان را باد می زنند. هوکی زانوی غم بغل گرفته و با افسردگی به خون اژدهایی که در دو قدمیش بود و از دست رفته، فکر می کند. بلیز چهار زانو نشسته و مثل ایکیو سان مخ خود را به کار گرفته است و ناگهان:
- فهمیدم!!!
همه از جا می پرند:
- چی رو؟
- مگه چارلی ویزلی تو مجارستان کار نمی کرده؟
- خوب آره!
- مگه اونجا اژدها پرورش نمی داده؟
- خوب بازم آره!
- همین دیگه! حله!
هوکی با تعجب به بلیز زل می زند:
- یعنی باید بریم مجارستان و خون اژدها بدزدیم؟
- نه باب! می ریم خونۀ چارلی ویزلی و خون اژدها می دزدیم. اگه اون نداشت میریم سراغ هاگرید. اگه اونم نداشت بعد میریم سراغ دامبل. ما نباید از همون اول می رفتیم سراغ دامبل که!!!
همگی به فکر فرو می روند که این پیشنهاد را سبک - سنگین کنند.
*********
* پروتست = اعتراض کردن بود گمونم
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

) به بیابان چشم دوخته بودند. 

...تو میخوای آپارات کنی، من قول بدم؟
تا به حال از طوفان شن توی صحرای آفریقا چیزی شنیدی؟!



