جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  60 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  174 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  193 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 24 تیر 1388 14:26
نمایش جزئیات
آفلاین
زمان،علامت شوم، تاريک، باد،ترس،مرگ، برنده، فرار، سخت، نفرين
یکی بود یکی نبود . غیر از خدای مرلین هیچ کس نبود .

در یک شب تاریک ، که باد های سرخ و سفید میوزید ، هری در خواب بود که ناگهان از خواب پرید .

هری در خواب دیده بود پنبه دانه ، که گهی لپ لپ خورد ، گهی سک سک .

خیلی وقت بود که هری دیگر از آن خواب پریشان نمیدید .
خیلی وقت بود که هری دیگر سردرد سخت نداشت .


آما : امشب از هری تمایل داشت که به سالها قبل باز گردد . چشمانش را باز کرد . نگاهی به جینی انداخت ؛ و زیر لب زمزمه کرد : جوونی کجایی که یادت بخیر !

چشمانش درد می کرد . آه ... چه دورانی با دامبل داشت ... مادرش به او نگاه می کرد ، مانند یک برنده ، یک قهرمان ... انگار داشت در زمان حرکت می کرد .
آلبوس به او لبخند میزد . چشمانی مجهز به حدقه ای مار شکل به او خیره شده بود . ماه به یک قبر مستقیم میتابید . آن شخص چیزی روی لب زمزمه می کرد . زمزمه اش به نیشخند بدل شد . ریموس به گرگنما تبدیل می شد . هری در حال فرار بود . آن شخص از تاریکی بیرون آمد . مردی بیست و چند ساله ! سیاه پوش . به سمت آن قبر روان شد . ولدمورت فریاد میزد آوادا ... ورمتیل از ترس نفرین یخ زده بود ، سنگ قبر منهدم شد . علامت شوم ولدمورت در آسمان بود .

شخص سیاه پوش دست در قبر برد و یک شی مانند عصا از آن بیرون آورد ؛ یک عصای مارنشان !
با عصا به تکه ی سنگ قبر خرد شده روی زمین اشاره کرد .
هری به سمت سنگ رفت . زانو زد و به سنگ قبر نگریست . روی آن نوشته شده بود : " تام رایدل پسر "

نیشخند مرد سیاه پوش به قهقه تبدیل شد و فریاد زد : و شیطان باز می گردد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
سوسکت می کنم تو را تو


با نفرین" فرورتو "
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 24 تیر 1388 10:07
نمایش جزئیات
آفلاین
زمان،علامت شوم، تاريک، باد،ترس،مرگ، برنده، فرار، سخت، نفرين

هوا به شدت تاريک بود و باد با زوزه هاي وحشتناکش درختان را مي لرزاند. نفس نفس ميزد و عرق سردي بر بدنش نشسته بود.مي دانست زمان زيادي ندارد و مي توانست سايه مرگ را بر روي سرش ببيند...
بايد فرار ميکرد! فقط چند دقيقه از ظاهر شدن علامت شوم بر بالاي خانه اش مي گذشت ولي از همان ثانيه اول ترسي وحشتناک سراسر وجودش را فراگرفته بود.
ميدانست در اين بازي مرگخواراني برنده هستند که تا چند ساعت ديگر جسد وي را در درون يکي از گودال هاي آب رها ميکنند...
او اين را مي دنست که تا چند ساعت ديگر به جسدي بي ارزش تبديل خواهد شد.

تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط jghool در 1388/4/24 10:09:23
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1388/4/24 12:10:00
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: دوشنبه 22 تیر 1388 01:42
نمایش جزئیات
آفلاین
مدت ها بود که دیگر گذر زمان مفهومشو براش از دست داده بود جز سختی چیزی از زندگی عایدش نشده بود هر چه بود برنده نبود ...اینده را تاریک میدی؛د هرچه بیشترازش فرار می کرد بیشتر درگیرش می شد.انگار نفرین شده بود.
بوی مرگ میداد ؛ علامات شومشو احساس می کرد. از مرگ نمی ترسید ...اما دوران بعد از مرگ را هم هنوز جلوی خودش داشت؛ شاید به قول دانته طبقه اول دوزخ انتظارش را می کشید ..در معرض بادهای مداوم برای انان که در زندگی پیش از مرگ در پیروی از امیال خود سستی وبلهوسی کردند


خیلی جالب بود.فقط یک نکته مهم : لحن رول اصولا باید لحن نوشتاری باشه و فقط در دیالوگ ها از لحن محاوره استفاده بشه. اما در کل به غیر از لحن، خیلی خوب بود.

تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/4/22 2:04:09
ANOOSH
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 21 تیر 1388 18:05
نمایش جزئیات
آفلاین
خنک، آفتابی، دریاچه،آرام، عاشقانه، مردمان دریایی،چمن،غرق، دلخوش، نیلگون

هری در کنار دریاچه آرام که در آن مردمان دریایی دلخوش کرده بودند روی چمن ها دراز کشیده و نگاهش به آسمانی که به رنگ نیلگون در آمده بود می نگرید.هوا آفتابی ولی خنک بود.هری دوست داشت تا آخر عمر آنجا بنشیند و فکر کند


تایید شد!

بقیه دوستان، از کلمات جدیدی که در پست شماره 1000 داده شده استفاده کنند.
موفق باشید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/4/21 18:17:15
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/4/22 1:02:52
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 21 تیر 1388 02:16
نمایش جزئیات
آفلاین
(خنک، آفتابی، دریاچه،آرام، عاشقانه، مردمان دریائی،چمن،غرق، دلخوش، نیلگون.).
هری تو کلاس اسنیپ ارام نشسته بود وهمچین داشت واسه خودش فکرای عاشقانه می کرد .(در مورد کی رو دیگه من نمیدونم ..!از مردمان دریایی باید بپرسی!!!)همچین داشت قنج می رفت واسه خودش که اگه لی لی میدیدش غرق دلخوشی میشد از دیدن بزمجه اش !!!!....تصور می کرد با طرف نشسته تو چمن زیر درختا کنار دریا چه(همونجا که جیمزو سیریوس و برو بچ اتیش می سوزوندن نودو بوغی سال پیش دیگه!! ) همچین به سقف کلاس زل زده بود که انگار به اسمون نیلگون وافتابی !!!...اسنیپ همچین اومد زد پس کله پسره جفنگ تا دلش خنک شه !!!



دوست عزیز یه مقدار بیشتر روی پست تمرکز کنید، لحن پست رو جدی بگیرید. و محتوا رو هم افزایش بدید!

تایید نشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/4/21 10:38:11
ANOOSH
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 20 تیر 1388 22:03
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام


کلمات جدید:زمان،علامت شوم، تاریک، باد،ترس،مرگ، برنده، فرار، سخت، نفرین


1) از ده کلمه ای که تعیین شده حداقل 7 تا باد ( طرف داره کوچه بازاری صحبت میکنه ! ) در داستان به کار بره!وگرنه نفرین میشی !


2) کلماتی که تعیین شدن رو لطفا در نوشته تون رنگی کنید.میتونید هم نکنیدولی ممکنه یه علامت شوم بیاد بالای سرتون و باعث فرارتون از روی ترس بشه ، اما این به ما کمک می کنه که راحت تر پستتون رو بخونیم.. چون اینجا تاریکه و ما مشکل کوررنگی داریم

3)برای اینکه کاربرد کلمات سخته ، میتونید از یه کلمه به شکلهای مختلفش استفاده کنید.مثلا: حرکت: (حرکتی - حرکت کردم - پر حرکت) یا دلم می خواست: (دلت می خواست- دلش خواسته بود) ولی در کل بوقیدین .


4) اینجا یه تاپیک آزاد برای همه ست ، منتهی عمراً برنده و جایزه و اینا نداره ! پس بیخودی نیا داخل و وقتت رو تلف نکن

6) لطفا از نوشتن پست غیر اخلاقی یا دارای توهین پرهیز کنید ، وگرنه با مرگ یکی از اعضا همراه خواهید بود .


زمان صفر ( به تقلید از مسابقات قدیمی تلیوزیون )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 20 تیر 1388 20:58
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام

کلمات جدید:زمان،علامت شوم، تاریک، باد،ترس،مرگ، برنده، فرار، سخت، نفرین

1) از ده کلمه ای که تعیین شده حداقل 7 تا باید در داستان به کار بره!


2) کلماتی که تعیین شدن رو لطفا در نوشته تون رنگی کنید.میتونید هم نکنید اما این به ما کمک می کنه که راحت تر پستتون رو بخونیم..

3)میتونید از یه کلمه به شکلهای مختلفش استفاده کنید.مثلا: حرکت: (حرکتی - حرکت کردم - پر حرکت) یا دلم می خواست: (دلت می خواست- دلش خواسته بود)


4) ینجا یه تاپیک آزاد برای همه ست.

6) لطفا از نوشتن پست غیر اخلاقی یا دارای توهین پرهیز کنید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 20 تیر 1388 00:59
نمایش جزئیات
آفلاین
خنک، آفتابی، دریاچه،آرام، عاشقانه، مردمان دریائی،چمن،غرق، دلخوش، نیلگون.

____________________________________________


مردمان چشمت، زير هياهوي داغ آفتاب، عاشقانه ي آرامي را به يادم مي آورند؛

ميدانم! هنوز هم دلخوش آن درياچه ي نيلگوني هستم، كه براي هميشه از ياد بردمت...

ميدانم! لحن خنك هواي اين روزهاست كه رنگ دريايي چشمانت را در قاب كنار پنجره، كبود كرده است...

ميدانم! طراوت گل و چمن هم ديگر اثر ماندگار لبخند تو را ندارد...

... ميدانم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 19 تیر 1388 22:34
نمایش جزئیات
آفلاین
خنک، آفتابی، دریاچه،آرام، عاشقانه، مردمان دریائی،چمن،غرق، دلخوش، نیلگون.


مرلین در حالی که دلش به شدت در غُرُق آشوب و احساس عاشقانه بود و چشمانش را تیز کرده بود تا کرانه نیلگون مرلینگاه را نظاره کند ، فریاد زد :

- ای بوقی ِ خنگ ِ چلمن، آن آفتابه‌ی منو از در ، یا چه میدونم پنجره‌ی آن حرمسرای زنای مردای دریایی بکش بیرون ، دارم از دل ضعفه و دلخشه( همون دل غشه ) میمیرم .


صحنه آرام میشه و مونتگومری با یه دمپایی دنبال مری میفته !

- ای بوقی ِ مجید جان ، کلمات اینا بودن

خنک، آفتابی، دریاچه،آرام، عاشقانه، مردمان دریائی،چمن،غرق، دلخوش، نیلگون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 19 تیر 1388 19:55
نمایش جزئیات
آفلاین
روی چمن، جایی نزدیک دریاچه نشست و به آسمان نیلگون خیره شد. باد خنکی که می وزید باعث شده بود گرمای آن روز آفتابی قابل تحمل شود. صدای آرامی از سمت دریاچه شنید. به خود گفت: حتما مردمان دریایی هستند که نزدیک ساحل آمده اند.
همان جا دراز کشید و غرق در تفکر شد.


خوب بود دوست من
تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/4/20 1:08:37