نارسیسا که به شدت جو گیر شده بود می خواست هرچه سریع تر پسرنازینش را دوباره نوازش کند با صدای بلندی این حرف را زد و به سمت اتاق لرد به راه افتاد.
اتاق لرد
لرد با حالتی جالب روی تخت خوابش دراز کشیده بود نجینی را نوازش می کرد.در سویی دیگر زنی با موهای طلایی و صورت رنگ پریده در مقابل تخت زانو زده بود به او التماس می کرد:
-ارباب, ارباب ازتون خواهش می کنم بگید که دراکوی من کجاست؟ حاضرم هرکاری بکنم. ارباب دراکو هنوز خیلی بچه ست شما باید ماموریت های اونو به من بدید! ارباب ازتون خواهش می کنم بگید دراکوی من کجاست؟ ارباب!
لرد سیاه که به هیچ عنوان تحت تاثیر قرار نگرفته بود و این التماس های نارسیسا رو شوخی مسخره ای تصور می کرد با لحن قاطعی شروع به صحبت کردن کرد:
-خجالت بکش نارسیسا!تو به اربابت راه و چاه نشون میدی؟ تو از ارباب تقاضا میکنی؟ مگه نمیدونی که ارباب فقط دستور میده؟ مگه نمیدونی که به تقاضا و التماس گوش نمیده؟
-میدونم ارباب!ولی این دفعه رو خواهش میکنم!بگید دراکو رو کجا فرستادید؟
-کروشیو!پاشو برو بیرون دختره ی مو طلایی! موهای بلا خیلی از تو بهتر! اصلا" خوشم نیومد! بیرون!
-
سالن عمومی
نارسیسا همچنان آبغوره گرفته بود و به زمین و زمان بوق میفرستاد.بلا هم با دیدن خواهر مغمومش دل دماغش را از دست داده بود و به اصرار رودلف که از او می خواست کروشیویش کند پاسخ منفی میداد. لوسیوس با دیدین این صحنه ها به مرلینگاه مراجعه کرده بود تا از شر آرام کردن همسرش در امان بماند. در این میان پنسی به عکسی از دراکو خیره شده بود و به فکر فرو رفته بود.
سرانجام مورفین از اتاقش خارج شد و با قیافه ای شاد که خبر از شارژ بسیار بالا توسط منقلش را می داد شروع به صحبت کرد:
-آخیژ!شارژ شدم!خداییژ خیلی میچژبه!مطمئنم دراکو هم اینو فهمید آخرژ رفت سراغز!
نارسیسا با شنیدن این حرف با صدای بلند تری گریه کرد و با بیشتر به صورتش چنگ زد.بلاتریکس که سرانجام عصبانی شده بود بلند شد و با حالتی تهدید آمیز گفت:
-کروشیو تو ال به جز نارسیسا!مثلا" مرگخوارید ها!صد رحمت به جوجه محفلی ها!این از رودلف بی مصرف!این از مورفین که کلا" باید وجودش رو نادیده گرفت!اینم از پنسی که فقط خیره شدن بلده!
پنسی که متوجه بلا شده بود باحالتی متفکرانه گفت:
-میخوام با شما و نارسیسا صحبت کنم.
-چی؟
-میخوام باهاتون صحبت کنم.
-لازم نکرده.دراکو هنوز نیست که بفرستیمش خواستگاریت.هروقت پیداش شد بهش پیشنهاد میدم.
پنسی که سرخ شده بود با صدایی لرزان گفت:
اما دراکو در خطره!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج









