جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  60 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  172 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  188 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: دوشنبه 21 فروردین 1391 16:36
نمایش جزئیات
آفلاین
آتش - جارو - جن - طلسم - پری - ردا - بانک - سرعت - شب - آب

با اینکه در ساعات اولیه ی صبح بود ولی آتش را روشن کرد.آتش حس خوبی به او می داد.رو بروی آتش نشست و با لذت به ترقترق آتش گوش کرد.پس از چند دقیقه به یاد آورد که آن روز باید به بانک میرفت.هر چه زود تر میرفت بهتر بود.دوست نداشت که معطل شود و از منتظر ماندن متنفر بود.با تاسف از سر جایش بلند شد و ردا ی خود را بر داشت و به تن کرد.جن خانگی اش را صدا کرد.
به او گفت:
تا وقتی که من برمیگردم مواظب خانه باش.
جن خانگی با صدایی لرزان گفت:
قربان،یه پری دریایی...یه پری دریایی جلوی خونه است...
اخم کرد.ملاقاتش با آن پری را فراموش کرده بود.وقت کافی نداشت.به جن گفت:بهش بگو من خونه نیستم...وقت کافی ندارم.
سپس به سرعت به طرف اتاقش رفت واز پنجره به بیرون نگاه کرد.پری دریایی داشت با عصبانیت به جن خانگی چیزی میگفت و جن خانگی که زبان او را نمی فهمید فقط نگاهش میکرد.با طلسم در اتاق خود را قفل کرد و نگاهش به جاروی پروازش افتاد.چه خاطره هایی که با آن نداشت.یک بار با همان جارو به دریا سقوط کرده بود.آب دریا خیسش کرده بود.یادش می آمد چقدر عصبانی شده بود.آپارات کرد.باید کمی پول برای شب که چند مهمان داشت از بانک گرینگوتر میگرفت.


بهتر بود که کوتاه تر مینوشتین و در جاهایی که امکانش بود، جملات رو خلاصه یا حذف میکردین.

متن قشنگی بود اما موضوع اصلی نامشخص بود و معلوم نبود که قضیه چی به چیه. سعی کنین جملاتتون ارتباط بیشتری با هم داشته باشن و هدف متن رو به خوبی منتقل کنن.

در هر صورت به خاطر زیبایی جملاتتون ... تایید شد! میتونین به کارگاه نمایشنامه نویسی برین ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1391/1/21 18:49:48
وقتی که قلبت رو می بازی دیگه چیزی برای بردن نداری
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 19 فروردین 1391 02:20
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام و آرزوی سلامتی

مجددا قرار شد طبق روال قبل شرکت در این تاپیک برای ورود به ایفای نقش لازم باشه.

کلمات جدید:
آتش - جارو - جن - طلسم - پری - ردا - بانک - سرعت - شب - آب


پست اول این تاپیک از پرفسور کوییرل عزیز رو نقل قول میکنم:

نقل قول:

بازي با كلمات نوع ديگري از داستان نويسيست براي كساني كه به نوشتن علاقه دارند
با بكار بردن 10 كلمه يه داستان كوتاه و زيبا بنويسيد
مقررات:
1-از 10 كلمه تعيين شده حتما بايد حداقل 7 كلمه در داستان بكار برده شود
2-از يك كلمه چندين بار و به شكلهاي گوناگون ميتونيد استفاده كنيد ولي يك كلمه به حساب مياد(حركت => حركتي-حركت كردم...)
3-كلمات تعيين شده بايد با رنگي غير از رنگ متن مشخص شود
4-برداشتن و يا اضافه كردن پسوند به كلمات همچنين تغيير در نحوه گفتن آنها بلامانع است (چطور=> چطوري---دلم ميخواست=> دلت ميخواست)
5-و در آخر شئونات اسلامي را رعايت فرمائيد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 13 فروردین 1391 22:07
نمایش جزئیات
آفلاین
گوجه - کینگزکراس - بوق - هاگوارتز - مشت - هری - تعطیلات - زنبور - دادلی - لردسیاه
هری داشت در آشپز خانه برای دادلی و کلا تمام اعضای خوانواده با گوجه املت درست می کرد.داشت دیوانه می شد .اینقدر دوست داشت در املت دادلی یه زنبوز ظاهر کنه که تا بالا بردن چوبدستی هم پیش رفته بود.
داشت با خودش و افکارش کل کل می کرد و غر میزد که ناگهان صدای بوق ماشین اونو به زمان حال بزگشتوند .کنار پنجره رفت تا بفهمه چه خبره که ناگهان هیکل غولی عمو ورنون پشت سرش ظاهر شد.
یک مقدار که همین طوری داشتم به هم نگاه می کردندو ناگهان هری یادش اومد املتش رو گازه.عو رو کنار زد و رفت سراغ غذا.در تعطیلات هری همیشه همین وضع بود. داشت به هاگوارتز و لرد سیاه فکر میکرد و غذا رو هم میزد که دوباره فهمید عمو ورنون کارش داره.زیر غذارو خاموش کرد و رفت سراغ عمو ورنون.
صورت عمو خیلی بدتر شده بودوحسابی دعواشون گرفت. وقتی عمو داشت می رفت یک دفعه یه مشت تو دل و روده ی هری خای شد.فکر میکنید کی بود.معلومه دادلی.
تو اتاق هری
مثل همیشه هری در حا جمع کردن وسایلش برای رفتن به کینگز کراس بود که هدویگ وارد می شود.یه نامه از رونالد و یه نامه از هرمایینی بود.هری خیلی خوش حال شد.اما وقتی این خوشحالی بیشتر شد که محتوای نامه ور خوند.
((هری جان در لندن بانک همیشگی منتظرتم.هرماینی))رون هم همینو نوشته بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 10 فروردین 1391 18:13
نمایش جزئیات
آفلاین
آخرای تعطیلاته؛ هری تو افکارش خودش داره با لردسیاه میجنگه و تو آشپزخونه واسه املت گوجه خرد میکنه که صدای بوق ماشین جرج و فرد افکارشو بهم میزنه..
میره پشت پنجره و دستشو واسشون مشت میکنه یه سری حرفای بوقی نثارشون میکنه که فرد و جرج هیچکدومشو نمیشنون.
فرد داد میزنه: هوووی .. هری.. ما داریم میریم ایستگاه کینگزکراس، نمی خوای بری هاگوارتز؟؟
هری که تازه یادش افتاده املت رو اجاقه برمیگرده و یه زنبور رو روی میز میبینه‏!‏ با دمپایی میکوبه روش و زنبور کتلت شده پرت میشه تو املت..
ملت: جیییغ 

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1391/1/10 18:22:38
در اندرون دل خسته من ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست...

در زندگی مثل زودپز باش...هر وقت جوش آوردی در کمال آرامش سوت بزن!
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 10 فروردین 1391 16:24
نمایش جزئیات
آفلاین
کینزلی : هری عین بوق واینستا برو سر کوچه یه کیلو گوجه بگیر بیا.
مالی : چی یه کیلو ؟ این همه گالیون از کجا بیاریم؟ همین که پول هاگوارتز بچه ها رو می دیم برای هفت پشتمون بسته
هرمیون : دعوا نکنید دیگه تعطیلاتمون کوفتمون شد.
رون : هرمیون متشکرم
هرمیون تعظیم می کند
و رون ادامه می دهد : اگه با دادلی
و جرج اصافه می کند : لرد سیاه
و رون می گوید : برو خودت جمله جور کن وسط جمله من نپر بودیم بهتر بود و .....
پوف

جای مشت آرتور بر صورت رون می درخشید.
تانکس چه چشمان زنبوری برای خود درست کرده بود گفت : شما به جرم خشونت علیه کودکان می رید زندان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بهتر است الماسی ناقص باشی تا سنگریزه ای بی نقص
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: دوشنبه 7 فروردین 1391 06:16
نمایش جزئیات
آفلاین
در حال حاضر برای ورود به ایفای نقش فقط پست زدن در تاپیک معرفی شخصیت کفایت میکند و نیاز به بازی با کلمات نیست.

اما برای کسانی که به این تاپیک علاقه مندند:
گوجه - کینگزکراس - بوق - هاگوارتز - مشت - هری - تعطیلات - زنبور - دادلی - لردسیاه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 5 فروردین 1391 19:07
نمایش جزئیات
آفلاین
شیرجه - خاکستری - ممنوع - کریسمس - چوبدستی - برف - معجون - جن - انفجار
در جنگل ممنوع
هری به طرف جن شیرجهزد .اما ناگهان کوهی از برف خاکستری و کثیف روی سر آن دو افتاد.ده دقیقه بعد هرماینی از راه رسید و چوبدستی اش را به طرف اندو گرفت .و سپس هری را به درمانگاه برد و در آنجا معجونی درست کرد و به خورد هری داد هری برای روز بعد که کریسمس بود خوب نشد.اما همین بهتر چون در سرسرای بزرگ انفجاری رخ داده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
_________________

از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!‏
برای عشق !!!!‏
برای گریفیندور ‏
ارزشی تیز هوش
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 5 فروردین 1391 14:14
نمایش جزئیات
آفلاین
مسول تایید لطفا این پست مارا ویرایش تاییدی کنید لطفا
میخوام نظر ناظر را در رابطه با داستانم بدونم
ما بریم عضو شیم.


شب کریسمس بود و جن وفادار و ازاده دابی خاکستری و هری داشتند تمرین دوئل میکردند. هری با چوبدستی اش طلسم های ساده اما خطر افرین را برای دابی می فرستادو دابی هم طلسم هایی انفجاری درست میکرد و پرتاب میکرد..
ان ها ساعت ها دوئل کردند تا بالاخره دابی با طلسمی وحشت ناک هری را از پای در اورد .. زخم هری خیلی جدی بود و دابی سریع معجونی را که شفادهندگی داشت درست کرد و به هری داد. کم کم حال هری خوب شد و توانست روز بعد که مدرسه تعطیل بود حسابی با عشقی که نسبت به برف بازی داشت ادم برفی بسازد و با برف به جنگ رون برود.

******
چند ساعتی گذشت و هنوز بچه به بازی ادامه میدادند که ناگهان هری برای فرار از دست رون به داخل جنگل ممنوع پناه برد .. خودش باورش نمیشد به همین سادگی وارد جنگل ممنوع شده باشد او به سرعت دویو تا به بیرون از جنگل برود که اراگوگ را دید اراگوگ میخواست برای ناهار هری را سرو کند اما در همین موقع سانتوری با یال های بلند با سرعت به کنار هری شتافت و هری هم فرصت را غنیمت شمرد و بر روی پشت سانتور شیرجه زد ... سانتور اورا به سمت کلبه هاگرید برد تا از جنگل خارج کند...
چند روز گذشت ان ماجرا و کمک سانتور ذهنش را مشغول کرده بود..

پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط MEHRAN در 1391/1/5 14:15:58
ویرایش شده توسط MEHRAN در 1391/1/5 14:18:19
شناسه جدید : کینگزلی شکلبوت
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 1 بهمن 1390 00:54
نمایش جزئیات
آفلاین
شیرجه - خاکستری - ممنوع - کریسمس - چوبدستی - عشق - برف - معجون - جن - انفجار
شب کریسمس بود و هری و رون و هرماینی و جن آزاده دابی نشسته بودند و صمدممد عشق ممنوع را تماشا می کردند ومعجون خنده(این معجون جدیدا توسط ساحره های ایرانی اختراع شده)می خوردند و حسابی می خندیدند
پس از تماشای فیلم رون اومد یه کم شیرین کاری کنه و از نوک چوبدستی اش ذره های برف خاکستری رنگ خارج کنه که وردو اشتباه خوند و قبل از اینکه انفجار بزرگ باعث مرگ دوستان رون بشه دابی با یه شیرجه هری و هرماینی رو نجات داد ولی رون جونشو از دست داد و هری و هرماینی پس از برگزار کردن مجلس چهلم رون با هم ازدواج کردند

بالا رفتیم ماست بود
پایین اومدیم دوغ بود
دست شما درد نکنه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: دوشنبه 12 دی 1390 20:42
نمایش جزئیات
آفلاین
یه شب مهتاب/ ماه میاد تو خواب/ منو می بره / پایین دره/ اونجا که شبا/ یکه و تنها/ آلبوس دامبلدووووووووووووور با مورفینِ گااااااااااااااااانت/ می کنن بازی/ با این کلمااااااااااات:

شیرجه - خاکستری - ممنوع - کریسمس - چوبدستی - عشق - برف - معجون - جن - انفجار

بله... داستان رو از پست قبلی ادامه میدیم؛

بعدش که دامبلدور رینگ رو جمع کرد و رفت؛ هر سه نفر پشت سرش شکلک درآوردن و بعد هاگرید با هری و هدویگ خدافظی کرد و رفت از توی کلبه اش یک تبر و یک فنگ برداشت و رفت توی جنگل ممنوع که برای کریسمس یه درختی، بوته ای، چیزی شکار کنه.

هری هم هدویگ رو گذاشت توی جیبش و رفت توی قلعه که ببینه چه خبره. این برف لا مصب هم که ول کن نیست. توی کلمات قبلی هم بود. حهنم بابا! برف هم می بارید.
هری رفت توی قلعه و همینجور که می رفت یکهو چوچانگ پرید جلوش و گفت: هری جونم! بیا این معجون عشق رو بخور، بعدش بیا منو بگیر که دارم می ترشم!
هری یه لگد خوابوند زیر سینی معجون که جمع کن کاسه کوزه ات رو بابا! عشق کیلو چنده؟!

هری از پله ها بالا رفت و می خواست بره خوابگاه گریفندور کپه ی مرگش رو بذاره که باز یکهو یه جن خاکستری بی پدرمادری با اون قیافه ی کریه المنظرش شیرجه زد تو بغل هری و پلک های بدون مژه اش رو روی چشم های ورقلمبیده اش باز و بسته کرد. اینجوری: بعدش گفت که: ارباب هری پاتر! بیا این معجون عشق خورد که اگه نخورد، من ترشید.
هری گفت: کو معجون عشقت؟!

جن که همون دابی بود جیبای کیسه گونی تنش رو گشت و یکمی سرخ و سفید شد و بعد از بغل هری پرید پایین و گفت: شرمنده! دیالوگام با چوچانگ جابجا شد!... اصلا من برای یه چیز دیگه پریدم جلوت. برای چی بود؟!... یادم بودا!... صب کن، الان یادم میاد...
هری:
دابی: ها! یادم اومد!... ارباب هری پاتر! تو دونست که دابی یک جن خانگی آزاد بود و در قبال کار در هاگوارتز از دامبلدور پول گرفت. خب؟!
- خب!
- اکنون در راستای حقوق شهروندی جن های خانگی از حوزه ی انتخابیه ی هاگوارتز جهت نمایندگی در مجلس جادوگری ثبت نام کرد تا نماینده ی اقلیت مفلوک جن های خانگی شد و از حقوق و آرمان های تهوع دفاع کرد. به همین خاطر جهت میتینگ های انتخاباتی و تبلیغات نیازمند اسپانسری پولدار بود که حساب های گرینگاتزش مملو از گالیون باشد و در بین افرادی که دابی شناخت هیچ کس جز هری پاتر نبود که مدافع حقوق اجنه بوده و خرپول باشد و...
هری پرسید: اگه وکیل بشی به من چی می ماسه؟
دابی دوباره پلک هایش را به هم زد ولی اینبار نه دلبرانه بلکه متعجبانه: ماسیدن؟! چه به ارباب پاتر می ماسد؟! قراری به ماسیدن نیست! ارباب پاتر به عنوان عضو تهوع موظف بوده از هرگونه جنبش اجتماعی، سیاسی و حتی نظامی جن های خانگی با بذل مال، شهرت و حتی جان خویش حمایت نموده و هیچگونه عذری پذیرفته... ععععععععععععععععععععع!

این صدای جیغ دابی بود که با طلسم اکسپلیارموس هری به پایین پله ها و از آنجا به اعماق دخمه های اسنیپ پرتاب شد و لحظاتی بعد صدای شکستن شیشه و خمره های ترشی و دوای اسنیپ و بعدش داد و قال خودش از تاریکی دخمه ها به گوش رسید که سعی می کرد یک گروهی برای دابی پیدا کند و ازش امتیاز کم کند!

هری نوک چوبدستیش را فوت کرد و بعد آن را گذاشت توی جیبش و با لبخندی رضایتمندانه بر لب راهش را کشید و رفت که بخوابد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1390/10/12 20:49:07

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!