جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  63 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  179 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  196 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: پنجشنبه 12 مرداد 1391 15:50
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور از آشپزخونه فریاد زد : شکر . آرد ، توت ففرنگی ، شوکلات .

پسران زحمت کش ریون فوری مواد لازمو اوردن و سر کارشون که جارو کشیدن زمینه کافس بر گشتن .

لیسا که کناری نشسته بود نگاهی به کافه کرد ، شلوغ و پر سرو صدا و پر از گرد و خاک ، لیسا آهی کشید و سر کارش برگشت انتخاب آهنگ از صفحه های میلیونی پروفسور ، لیسا با تعجب به صفحه خیره شد که رویش نوشته بود هات گرل .

در آن طرف تری مشغول تعیین دکوراسیون میز ها بود ، میز ها به افتخار ریون آبی شده بودن ، تری در کارش محو شده بود که ناگهان صدای شترقی آمد .

نگاه همه به سمت لیسا و گرامافون خرد شده برگشتند ، تری آهی کشید و گفت : ریپارو .

اما هیچ اتفاقی نیفتاد ، پروفسور با عصبانیت گفت : اون ضد طلسمه درست نمی شه !

لیسا سرخ شد و زد زیر گریه ، فلور به آرومی دلداریش داد و گفت : الآن دیگه مهم نیست لیسا میتونه برامون ساز بزنه ، تا اون جایی که یادم میاد لیسا خیلی خوب ویالون میزنه .

لیسا نگاه تشکر آمیزی به فلور انداخت و گفت : آره من میتونم .

فلور گفت : خوب چیه همه برن سر کاراشون .

صبح روز بعد

شیرینی ها روی میز ها چیده شده بود ولی همه در خواب به سر می بردن ، تری روی صندلی خوبش برده بود ، لیسا روی ویولون ، پروفسور کنار سی دی عزیزش روی زمین فلور روی اجاق چند نفر باقیمانده هم وسط اتاق پخش بودن . ( اگبرت رو توالت بود )

کسی رمز ورودیو گفت و وارد کافه شد آندرومدا بلک با تعجب به منظره ی پیش روش خیره شد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1391/5/12 16:31:13
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1391/5/12 16:38:32
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: پنجشنبه 12 مرداد 1391 10:46
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت ریون با فکر به نقشه جدیدشان،زیر پتو تا دو ساعت دیگر که پروف بیدار شود،به خواب خوشی فرو رفتند.
اما خیلی زود از خواب پریدند.
یه بیشعور داشت محکم در تالارو میکوبید

تق تق تق

فلور- دافنه درو بازکن

دافنه -چرامن

فلور- پس کی

دافنه - خو معلومه سال اولی ها

فلور یکی از سال اولیارو بیدار میکنه که بره درو وا کنه

وقتی در وا میشه ایگور میاد تو و شروع به داد زدن میکنه.

ایگور- ریونیا همتون بیاین اینجا هاگوارتز پول مفت نداره خرج شمارو بده گمشین برین گروهای دیگه.
شما خرج خودتونو هم نمی تونین دربیارین.
همه ی اعضای ریون کلاو دور ایگور جمع شدن.

فلور میگه آخه ما پول ...............

ایگور میگه حرف نزن بگو بزرگترت بیاد

فلور پیشخودش میگه چو و آماندا که الان نیستن پس باید به ویریدی بگیم

و با عجله میره ویریدی رو میاره

ویریدی_ سلام جناب کارکاروف خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟

ایگور -نه اصلا خوش نیستم وقتی هاگ پول نداره ناراحتم. حالا هم اومدم ریونو تعطیل کنم

ویریدی- آخه جناب کارکاروف............

ایگور-حرف نزن همین که گفتم.

ویریدی- اگه ما خودمون خرجمونو در بیاریم چی؟

ایگور -خب اونجوری اصلا اشکال نداره ولی باید زیر میزی مارو بدین

ویریدی -باشه روز خوش
و با یه حرکت چوبدستی ایگورو میندازه بیرون و درو 3قفله میکنه

فلور -بریم بخوابیم
ویریدی- چیو بخوابیم باید تلاش کنیم کافه را بیوفته وگرنه ریون فرت

همه ی اعضای ریون کلاو میرن تو کافه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور.ویریدیان در 1391/5/12 10:53:19
ویرایش شده توسط پروفسور.ویریدیان در 1391/5/12 13:43:27
ویرایش شده توسط پروفسور.ویریدیان در 1391/5/12 13:44:46
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: پنجشنبه 12 مرداد 1391 02:11
نمایش جزئیات
آفلاین
تری برمیگرده و با دیدن جماعت کافه داد میزنه:
- بس کنید...
ویریدیان میگه:
- برو تا مجازاتتو دو هفته نکردم.
تری گریه میکنه و دوان دوان به سمت خوابگاه میره.
فلور تازه میفهمه که اوضاع از چه خبره و داد میزنه:
- بس کنید...
که ویریدیان میگه:
- فلور،بذار حال کنیم.وگرنه مجازاتت میکنم.
خلاصه...
بعد از کلی عشق و حال پروف اجازه میده که گرامافونو خاموش کنن.
بعد همه مشغول کار میشن.
اما پروف،نشسته روی مبل و استراحت کنان به همه دستور میده.
- فلور،اونو از روی میز بردار.گلرت،پامو ماساژ بده.ماری،لیسا،چقدر بو میدین.برین
حموم.البته آبشو گرم نگه دارین تا هر وقت میلم کشید برم.دافنه،برو شکر بیار و به فلور کمک کن.
هر کس هم که مخالفتی میکرد،تهدید به مجازات گرفتن میشد.
حدود 6 ساعت بعد که همه از نفس افتاده بودند و به زور خودشان را سر پا نگه میداشتند
تا نیفتند- و پروف غرق در خواب بود.-گلرت حس اذیت کردنش گل کرد و جوراب پروف را که بوی بسیار بدی میداد،را وارد دهان پروف کرد.
پروف سرفه ای کرد و بیدار شد.
همان موقع در به صدا در آمد و دافنه با سر و صورتی کثیف وارد شد و گفت:
- نتونستم فرار کنم.مجبورم کلی گالیون بهشون بدم.
- به کی؟چرا این شکلی هستی؟کجا بودی تا حالا؟
- خو،رفته بودم شکر بدزدم.
- نه بابا...
- تو دیگه کی هستی؟
گلرت:
- خاک تو سرت،یه دزدیدن ساده هم بلد نیستی؟من اون موقع که داشتم ابر چوبدستی رو میدزدیدم...
فلور آهی کشید و گفت:
-باز شروع شد.گلرت میدونیم که دزد حرفه ای ای هستی.داف،داشتی از کی شکر میدزدیدی؟
- خو معلومه،از اسلی ها دیگه...
- اسلی ها؟جرئتتو قربون.
- لطف داری.
پروف گفت:
-چی میگین شما ها؟داف،شکرت کو؟تا حالا بودی خوش گذرونی؟میدونم چی کارت کنم.با تری
لباس بپوش تا تنها نباشه. شما هم برین سر کارتون،راستی کدومتون اون جوراب بوگندوشو وارد دهن من کرد؟
ملت:
پروف تک تک را نگاه کرد و نگاش روی صورت گلرت ثابت ماند و گفت:
-به به... پس تری و داف یه دوست تاز پیدا کردن که تو تبلیغ بهشون کمک کنه،نه؟
گلرت هم سر به بیابان ببخشید خوابگاه گذاشت و رفت که خودکشی گریه کنه...
و پروف داد زد:
-بجنبین دیگه،چرا معطلین؟
ریونی ها با بغض به سر کارشون برمیگردن و در دل به گلرت که پروف رو بیدار کرده بود،فحش میدن.
و همین طور فکر میکنن که یه مشکل دیگه هم دارن،یه قلدر به جعمشون اضافه شده و باید از شرش خلاص شد.
صبح روز بعد،زیر پتو،با چراغ قوه:
- ما باید از شرش خلاص شیم.
- چطوره تو معجونش سم بریزیم؟
- سم دیگه چیه؟
- هیچی.هیچی.
- باید هرچه زودتر خودمونو خلاص کنیم.
- اما اون ما رو واردار به کار میکنه.این خیلی خوبه.اگ اون نبود ما کار نمیکردیم.
-اون داره به ما زور میگه،لیسا.
- باید یه فکری کنیم.
- بچه ها،چطوره...
-چی چطوره؟
- ما باید چو رو پیداش کنیم و بهش بگیم که از دست ویریدیان خسته شدیم.اون یه استاده و ویریدی نمیتونه بهش مجازات بده.چطوره؟
-آره.موافقم.
- پس تصویب شد...

ملت ریون با فکر به نقشه جدیدشان،زیر پتو تا دو ساعت دیگر که پروف بیدار شود،به خواب خوشی فرو رفتند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: دوشنبه 9 مرداد 1391 19:47
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
خلاصه از طرف فخر سلطنت:

ایگور گفته بودجه ی هاگوارتز کمه و می خواد یکی از گروه ها رو کم کنه! از بس هم که بدجنس و بدذاته(!) می خواد ریون رو حذف کنه.. البته دلیل واقعیش بدجنسی کارکاروف نیس.. چون بقیه گروها پارتی داشتن!

خلاصه اینکه بچه های ریون تصمیم میگیرن پس اندازهاشون رو روی هم بذارن تا کافه رو راه بندازن و با درآمد کافه بودجه گروه ریونکلا رو تامین کنن!

برای تحقق این هدف! :د با همون پس اندازاشون وسایل می خرن و می خوان کار رو شروع کنن که تری همه ی شیرینی ها رو می خوره.. بعد چون پولی دیگه در کار نبوده بچه ها میفرستنش بره با لباس عروسک پول دربیاره.. اونم وقتی پول جمع می کرده تعادلشو از دست می ده و میوفته روی مینروا!!

....



درهمین حین ویریدی با عصبانینت به سمت تری رفت گفت: "از دست تو چی کار کنم؟!"

تری: مگه چی شده؟!
ویریدی: هیچی وقتی افتادی رو مگی ما استادا هم دیدیم و خندیدیم..
مگی هم گفت یک ماه از حقوق نمیده .. من نمیدونم درآمد یه ماه کافه رو میدین به من!! تری من به عنوان یه استاد برات یه مجازات دارم تایه هفته لباس خرگوشی میپوشی میای جلو کافه تبلیغ میکنی!

تری به سمت خوابگاه رفت تا واسه خودش گریه کنه.

فلور از ویریدی پرسید: آوردی؟

ویریدی: چیو؟!

فلور: گرامافونو باهوش!

ویریدی: نابغه گرامافون تو کافس ولی صفحه آوردم.. همه قدیمی شاد!!

بعد اینو میگه و میره سمت گرامافون و یه صفحه میذاره.


آهنگ اول:

خواننده خاطرات شمال محاله یادم بره اون همه شور وحال....

ملت ریون





ویرایش فخر سلطنت:
مستر ویرید.. غلطهای نگارشیتونو درست کردم.. شکلکای میلیونی رو هم براتون برداشتم.. اینطوری قشنگ تر نشد!؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وزیر دیگر در 1391/5/9 22:26:15
دلیل: اجرای آستکبار
ویرایش شده توسط وزیر دیگر در 1391/5/9 22:28:44
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: دوشنبه 9 مرداد 1391 10:29
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور چشم غره ای به تری رفت و گفت : تری من دیگه آرد ندارم ، میری یه جایی کار می کنی پول در میاری تا آرد بخریم .
سکرم یادت نره .

تری گریش گرفت و هق هق کنان گفت : منظورت شکره ؟

فلور غرید : بحثو عوض نکن . زوود میری یه جایی پول در میاری .

تری نالید : اما من بلد نیستم هیچ کاریو کنم .

لیسا دو سه بار پرید هوا و تمام کافرو به هم ریخت و گفت : تری ، تو میتونی بری واسه ی کافه گدایی کی .

تری : اما من گنا دارم .

فلور گفت : نه نداری .

صبح روز بعد

_ خوب تری نگا کن تو میری تو راهرو راه میری و شکلکای عجیب غریب از خودت در میاری .

تری نالید : آخه تو این لباس سنگین چه جوری راه برم ؟

لیسا گفت : مشکل خودته .

دو ساعت بعد

بیاین اینم پولاتون .

فلور در حالی که به آن همه گالیون خیره مونده بود گفت : چی ؟ چه جوری ؟

تری با بغض گفت : اولش همه فقط می خندیدن . اما وقتی من تعادولمو از دست دادمو روی مک گونگال افتادم . پول بارون شدم .

و ادامه داد : تازه یه مجازاتم گرفتم .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: دوشنبه 9 مرداد 1391 03:25
نمایش جزئیات
آفلاین
گلرت:

-تری،خودمو کشتم تا طلسمشو انجام دادم.حرومشون کردی.میکشمت.

همان وقت همه تند تند به کافه آمدند تا ببینند دلیل داد و فریاد گلرت چیست.

لیسا:

- هی،گلرت،تو طلسم اختراعی منو دزدیدی.فقط یکم تغییرش دادی.اونو من اختراع کردم.تری،به همه بگو که این

طلسمو من درست کردم و گلرت دزدیدتش.باشه؟راست میگم.گلرت،تو طلسممو دزدیدی.

ماری:

- لیسا،طلسم تو این جوری نبود که.خال های سیاه داشت.

در این میان هیچ کس به حال بد تری توجهی نمیکرد که ناگهان اولین نفر توجهش را نشان داد.

اما به شکلی دیگر...

دافنه:

- تری،کیف کردم.اون قدر روز تولدت بهت حسودی می کردم.الان حتما نمیتونی اون خونه ی فلورو بخوری.

منم دلم آب نمیشه.اوهوم...

تری هنوز بد حال بود.

قیافه ی زشتی هم پیدا کرده بود...

صورتی سبز و وزغ مانند با خال های صورتی.

یک دفعه به حرف آمد.

-گلرت،این طلسم تو اصلا بدرد نمیخوره.دردم نیومد.حالا میشه دو تا شیرینی دیگه هم بخورم؟

خیلی هوس کردم.بچه ها.تو رو خدا.

دافنه :

-

گلرت:

-

ماری:

- گلرت،مثلا میخواستی با این طلسم کپی شدت جلوی دزدو بگیری؟

تری:

-بچه ها!دیروز تولدم بود.ا...نه.پریروز.نه.نه.3 روز پیش.کادو هاتون و کیکاتون کم بود.آماندا بهم نداد.

-اما ما که یه کیک اضافه بهت دادیم.

-خب...بازم کم بود.

گلرت وارد بحث میشود:

-بچه ها اینا رو وللش.باید یه فکری به حال قیافه تری بکنیم.

دافنه:

-اونم ولش کن.یه فکری باید به حال شیرینی های تمام شده بکنیم.

همان وقت تری مشغول خوردن 2 شکلات باقیمانده شد و گفت:

- خب،داشتیم چی میگفتیم؟

...

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: یکشنبه 8 مرداد 1391 18:10
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور که خیلی به راه انداختن کافه خوشبین بود گفت: خب اشکالی نداره!میتونیم موسیقی کلاسیک پخش کنیم! باید تقسیم وظایف کنیم! شیرینی ها رو که من می پزم.بقیه هم هرکدوم یه مسئولیتی بگیرین دیگه!

گلرت: چون ویریدی گرامافون رو آورده، پیدا کردن صفحه ی موسیقی خوب با اون.فقط وای به حالت اگه دوباره احسان خواجه امیری بیاری....!

ویریدی:

گلرت: خب منم که نگهبانم!بقیه چی؟

تری پیشنهاد داد: من و چو هم میتونیم بریم دیاگون و واسه دکور کافه خرید کنیم!
لیسا که خیلی هیجان زده به نظر میومد با خوشحالی گفت: میشه منم گارسون باشم؟ تو روخدا! از بچگی آرزو داشتم گارسون بشم!
سکوتی کافه رو دربر گرفت!همه ی اعضا از دست و چلفتی بودن لیسا خاطرات ناگواری داشتن! فلور با مهربونی گفت: فکر نمیکنم که بتونی...
لیسا:

فلور:لیسا گارسونه!تصویب شد! حالا هم فکر کنم دیگه بهتره هممون بریم خوابگاه.فردا صبح اول وقت میایم و این جا رو درست میکنیم! بعد از ظهر هم به عنوان جشن افتتاحیه میتونیم شیرینی ها رو پخش کنیم!
همه از کافه خارج شدند به جز گلرت که قرار بود نگهبانی بده!

نیمه شب در کافه

صدای خش خشی از سمت آشپزخونه به گوش میرسید.گلرت که در حال چرت زدن روی صندلی نگهبانیش بود،از جا پرید و فورا چوبدستیش رو بیرون کشید.
خوشحال از اینکه میتونه در اولین شب ماموریت خودی نشون بده، مقتدرانه وارد آشپزخونه شد و در حالی که طلسم شومی رو زیر لب زمزمه میکرد،چوبدستی رو به سمت سایه سیاهی که دیده میشد نشونه گرفت.اما قبل از اینکه کاری کنه،صدای جیغ وحشتناکی شنیده شد و چراغ ها روشن شدند.
تری که دهنش پر از شیرینی بود،دستاش رو به حالت تسلیم بالا آورد و با شرمندگی گفت: شلیک نکنید!منم!
گلرت: وای!تری نه!اونا رو نخور!اونا طلسم ...
ولی نتونست حرفش رو ادامه بده.وحشت زده به صورت تری خیره شد که به رنگ سبز فسفری با خال خال های صورتی در می اومد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیسا تورپین در 1391/5/8 18:49:10
ویرایش شده توسط لیسا تورپین در 1391/5/8 23:21:40
خدا خیرت بده هیپوگریف خوشبخت!

یه همچین آدمی بودم من قبلا!
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: شنبه 7 مرداد 1391 16:19
نمایش جزئیات
آفلاین
دراین هنگام چو متوجه نکته ی کنکوری شد ویریدیان کمک نکرده.
گلرت- خب ازش میگیریم
فلور -اگه نداد چی
گلرت- به زور می گیریم
نیم ساعت بعد
ویریدیان روبه ملت ریون-خب من چون پولامو پس انداز کردم یه چیز دیگه می دم.
بعد از چمدانش چند بسته بیرون اورد اولیش ست 30 تایی لیوان
فلور -اینا که مال عهد بوقه
ویریدی-هنوز مونده وبسته ی بعدیو باز میکنه. اقوری
چو-ممکنه بهدرد بخوره
ویریدی- اینم آخریش.و یه بسته ی گنده رو باز می کنه.
ملت ریون این چیه
ویریدی
تری- این دقیقا چیه
ویریدی-این گرامافونه باهاش آهنگ پخش می کنن. میتونیم تو کافمون موزیک داشته باشیم صبر کن.
ویک صفحه روی گرامافون گذاشت.
خواننده-هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهایهاهاها
ملت ریون
گلرت - این طوری یه نفرم نمیاد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: جمعه 30 تیر 1391 14:08
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین لحظه گلرت وارد شد و سپس همه

گلرت سریع کتاب طلسم های دفاعی سیاه رو پشتش قایم کرد و گفت ببخشید که دیر کردم؛ تو کتابخونه یکم وقتم تلف شد، اگه میشه یکی برای من اتفاقات رو یه توضیح مختصر بده.

تری جریان کمبود بودجه ی هاگوارتز و چاره ای که برای این کار پیشنهاد شده بود رو تعریف کرد و بعد با شور و شعف پیشنهاد خودش رو هم توضیح داد

گلرت:

یکدفعه چشمان گلرت برقی زد و گفت: به نظر من کافه به یه نگهبان نیاز داره که نگذاره کسی بدون پول دادن فرار کنه یا شبا به غذاها دستبرد بزنه

تری:

گلرت ادامه داد من میخوام که این سمت رو داشته باشم کسی اعتراض داره؟

بچه های ریون:

گلرت: پس قبول کردید،من چندتا طلسم دفاعی جالب برای شب کنار گذاشتم ‏ ده گالیون برای روز مبادا کنار گذاشته بودم، اینم از طرف من

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

Elder با نام علمی Sambucus از خانواده Adoxaceae به معنای درخت آقطی است؛ در حالی که یاس کبود جزو خانواده ی Oleaceae (زیتونیان) میباشد؛ کلمه ی Elder در Elder wand به جنس چوب اشاره میکند و صرفا بدین معنا نیست که این چوب قدیمی ترین چوب باشد.

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: پنجشنبه 29 تیر 1391 15:49
نمایش جزئیات
آفلاین
چند ساعت بعد

کافه تمیز شده بود ، اما پرده ها که پایینشون پوسیده بود خیلی به چشم میومد . اعضای ریون دور میز اصلی نشسته بودن و گفت و گو می کردن .

فلور گفت : ما یه مشکل بزرگ داریم ! من شاید بتونم شیرینی های فرانسویو خوب درست کنم اما ما بشقاب نداریم .چنگال و کارد هم می خوایم !

تری به جای فلور ادامه داد گفت : پرده ها هم پایینشون ساییده شده . پول واسه تبلیغات هم نداریم .

ماری روی میز کوبید و گفت : ما حتی پول کافی نداریم که کافمونو تمیز کنیم .

آماندا از توی جیبش سی گالیون در اورد و گفت : این پس انداز منه ، واسه کافه .

چو هم قلکشو شکست و سی گالیون به کل پولا اضافه کرد در آخر که همه پس اندازشونو بخشیدن صدو پنجاه گالیون جمع شد .

وزیر که چون وزیر بود و می دونست مردم از چی خوششون میاد ، گفت : خوب بیاین با این پول ، این جا رو یه فضای کلاسیک سنتی کنیم .

فلور : وزیر ، برای سن ما ها سنتی جذاب نیست . کلاسیک خوبه . اگه کلاسیک نباشه مثل دفعه قبل مجبور می شیم کافرو تعطیل کنیم . می گم کلاسیک فرانسوی چطوره ؟

آماندا جواب داد : عالی !

تری با خوشحالی گفت : من یه ایده دارم . به نظر من یکم از این شیرینی ها اشانتیون پخش کنیم ، مردم جذب بشن .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)