هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: شبی از شبهای راونکلاو
پیام زده شده در: ۳:۳۵ یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۳
#1
خلاصه:
جماعت راونی به رهبری ویولت بودلر، رفتن به یه خونه ای که نفرین شده است. این که خونه نفرین شده است رو کلاوس میدونسته ولی فکر نمی کرده که خواهرش جماعت رو بکشونه اونجا! داستان اینه که توی اون خونه دیگه جادو اثر نمیکنه و درهای خروجی هم قفل شده ان. هر چند وقت یک بار یه نور سفید میاد و بعد یکی رو ناپدید می کنه.. آخرین فردی که ناپدید شده گلرته و قبل از اون، ویولت و فلور هم ناپدید شدن!
---------------------------------------------------

هوا به سان غروب می مانست اما به هر سمت که نگاه میکردی، اثری از خورشید به چشم نمی خورد. آسمان مشغول باریدن بود؛ با شدت میبارید و دانه های درشتش را بر سر و روی جادوگر پیر می پاشید. صدای بارش شدید باران اجازه ی شنیده شدن صدای موجودات مردارخواری که در آن حوالی بودند را نمی داد. از آسمان همچنان دانه های درشت خون، دیوانه وار مشغول فرو ریختن بودند.

گلرت به سختی خود را از روی زمینی که بر آن نقش بسته بود، بلند کرد. لباس های خاکستری رنگش خیس شده بودند و حالا رنگ خون گرفته بودند. نگاهی به اطرافش انداخت. جسد انسان ها و موجودات جادویی که بر زمین افتاده بودند، گواه از یک نبرد سهمگین بود! قدری بیشتر دقت کرد. نگاهش بر برجی که در آن نزدیکی بود، ثابت ماند. با وجود نور کم، میتوانست "برای نیکی اعظم!" را بر سردر برج بخواند. آنجا را می شناخت. نورمنگارد بود! خانه اش!

گیج شده بود و در ذهنش به دنبال توضیحی برای این موضوع می گشت که صدایی رشته ی افکارش را پاره کرد:

- بلاخره اومدی! به خونه خوش اومدی، قاتل!

جادوگر پیر نگاهش را به صاحب صدا دوخت. صاحب صدا مردی بود با ردایی خون آلود که از دستان، گردن و پاهایش زنجیر های سنگینی آویزان بودند. باشلقی بر سر داشت، در یک دستش جعبه ای را نگه داشته بود و در دست دیگرش یک کاغذ لول شده. جعبه آهنین و سیاه رنگ بود و از کاغذ لول شده خون می چکید... خون هایی که از جسم کاغذ جان می گرفتند و در برابر چشم جادوگر پیر بر زمین می ریختند.

گلرت می توانست از صدای فرد غریبه نفرت را احساس کند. می دانست که در دنیا افراد زیادی هستند که از او نفرت دارند و می دانست که هرکدام از آنها دلایل محکمی برای نفرت از او دارند. دلایلی به استحکام پیوند های خانوادگی و به پایستگی مرگ!

- اینجا چه خبره؟ من چجوری اومدم اینجا؟ چرا اینجا این جوریه؟! کی اینا رو کشته؟ چرا...

-خیلی سوال میکنی پیرمرد! من اینجا نیومدم که جواب سوال های تو رو بدم ولی می تونم بهت اطمینان بدم که همه ی این ها رو تو کشتی!

باران هنوز سیل آسا می بارد و خون همه جا را فرا گرفته بود. گلرت در ذهنش مشغول مرور قدیمی ترین خوانده هایش بود؛ هنوز نوع جادویی که او را به اینجا فرستاده بود نمی شناخت... شاید جواب در آن جعبه ی آهنین و کاغذ لول شده وجود داشت... شاید هم در شخصیت آن غریبه!

"تو کی هستی؟" این سوال بی اراده از دهان گلرت خارج شد؛ از گفتن آن پشیمان شده بود ولی پشیمانی دیگر سودی نداشت!

درب ورودی ساختمان، کلاوس بودلر
کلاوس به ساختمان رسیده بود اما نباید از در اصلی وارد می شد. اگر او نیز گرفتار این طلسم می شد، دیگر کسی نبود که آنها را نجات دهد. رو به پروفسور ویکتور کرد و از او خواست که برای پیدا کردن راه دیگری برای ورود به این ساختمان به او کمک کند. او می دانست که باید به آنها هشدار دهد؛ باید به آنها میگفت که این خانه محلی ست که افراد با خودِ واقعیشان رو به رو می شوند و اگر مراقب نباشند، ممکن است دیوانه شوند و یا حتی بمیرند! مرگ به دست خودشان یا یکی از دوستانشان! واقعاً مکان ترسناکی بود!

قلعه ی نورمنگارد کذایی
گلرت به مرد غریبه خیره شده بود. او به خودش خیره شده بود! مرد غریبه باشلقش را برداشته بود و با چهره ای آکنده از نفرت به گلرت خیره شده بود. گریندلوالد پیر بدنش از ترس تقریبا بی حس شده بود. مرد غریبه خود او بود! گلرت در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود، از ترس بر روی زانو هایش قرار گرفت. شاید این پایان او بود؛ پایانی که به دست خودش رقم می خورد!
---------------------------------------------------

اون مرد زنجیری میتونه که وجدان یا اعمال گلرت باشه؛ امکان داره یه شخص دیگه باشه که میخواد اونا رو دیوونه کنه ولی تنها چیزی که قطعاً میدونیم اینه که مرد زنجیری یا مردهای زنجیری نقشه ای دارن.

پ.ن: اون جسد ها که گلرت اونجا دید جسد افرادیه که در گذشته کشته.


ویرایش شده توسط گلرت گریندل والد در تاریخ ۱۳۹۳/۱۲/۳ ۳:۴۵:۱۳
ویرایش شده توسط گلرت پرودفوت در تاریخ ۱۳۹۳/۱۲/۱۳ ۲۳:۱۷:۲۳

هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

Elder با نام علمی Sambucus از خانواده Adoxaceae به معنای درخت آقطی است؛ در حالی که یاس کبود جزو خانواده ی Oleaceae (زیتونیان) میباشد؛ کلمه ی Elder در Elder wand به جنس چوب اشاره میکند و صرفا بدین معنا نیست که این چوب قدیمی ترین چوب باشد.

تصویر کوچک شده


پاسخ به: مجموعه ورزشی غول های غارنشین
پیام زده شده در: ۲۳:۰۵ چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۳
#2
پست سوم
ترنسلوانیا
علیه
کیو.سی.ارزشی (؟)


فلش بک
از آماندای وحشت زده فاصله گرفت. چند قدم به عقب برداشت. ویکتوریا همچنان جیغ می کشید. پس از چند قدم دیگر، روی پاشنه پا چرخید و به سرعت از محل دور شد. صدای جیغ های ویکتوریا بدرقه راهش شده بود.

میدوید... دور میشد... چرا به این عذاب محکوم شده بود؟ چرا او نمی مرد؟
از نفس افتاد. برای قلب پیرش، این همه هیجان زیاد بود. روی زانو هایش خم شد و با دست، قلبش را گرفت.
-هی... چطوری؟

سرش را با ترس بالا آورد. با دیدن چهره نگران ویولت بودلر، نفس عمیقی کشید.
-خوبم ویولت! تو حالت خوبه؟

لبخندی صورت ویولت را فرا گرفت:
-آره من خیلی خوبم! مگه مهمه که تدی مرده؟ هوم؟ یا مهمه که دیگه صدای جیغای جیمزو نمیشنوم؟

لبخند، جای خود را به اشک داده بود.
-اصلا مگه مهمه؟ منِ بی کفایت... وقتی عرضه نداشتم از اون دو تا مراقبت کنم...

"او" گیج شده بود. چه برخوردی با این دختر شکسته می داشت؟
دستانش را به آرامی بالا برد و او را در آغوش کشید. ویولت زار می زد.
-مگه مهمه که الآن دیگه هیچ خانواده ای ندارم؟ مهم نیست... باور کن مهم نیست!
-بس کن دختر... قوی باش! تو میتونی ادامه بدی! بدون هیچکس!
دخترک همیشه شادِ محفل، زار می زد.
-نمیتونم... نمیتونم! من مدت زیادی قوی بودم، به کمک همینا! حالا اونا رفتن... هی، تا حالا یتیم شدنو تجربه کردی؟
-م...

"او" می خواست بگوید. بگوید که وحشتناک تر از اینها در زندگیش داشته. می خواست باز هم از ویولت خواهش کند که قوی باشد. میخواست خیلی چیزها بگوید که احساس کرد چیزِ تیزی، کمرش را نوازش می کند.
با ترس سرش را به عقب برگرداند. آب دهانش را قورت داد و در گوش ویولت زمزمه کرد:
-ویولت، پشتمون یه شیمر ایستاده. داره با پوزه ش کمرمو لمس میکنه. من می شمارم و فرار کنیم، خب؟

ویولت سرش را به بالا و پایین تکان داد.
-یک، دو، سه!

"او" دست ویولت را رها، و شروع به دویدن کرد. بی محابا می دوید و فریاد می زد:
-ویولت برگرد و ببین پشتمون نیاد!

کمی دیگر دوید:
-ویولت دیگه نمیاد؟

تقریبا عرض ورزشگاه را پیموده بود که به یکباره ایستاد و برگشت:
-ویولت؟

نگاه نگرانش دور تا دور ورزشگاه را کاوید. ویولت نبود!
چشمانش بی اختیار به سوی شیمر کشیده شد. شیمری که... مشغول جنگ با ویولت بودلر بود!
فریاد زد:
-ویولت! دختره احمق! بیا! هیچکس تا حالا موفق نشده...

نفس مایوسی کشید، دختر خنده روی محفل صدایش را نمی شنید. به آرامی و از کنار دیوار به او نزدیک تر شد.
-ویولت؟
چند قدم دیگر...
-ویولت؟
دیگر فاصله آنچنانی با او نداشت...
-ویولت؟

دخترک طلسم دیگری به سوی شیمر انداخت و جواب داد:
-میذاری من اینو بکشم بعد بیام با هم بریم؟
-دختره احمق! واقعا چی فکر کردی با خودت؟ فقط یه نفر تا حالا تونسته اونو بکشه!
-خب تو میتونی فرار کنی!

اخم کرد، به غرورش برخورده بود. چوبدستی را محکم در دست فشرد و جلو رفت.
-آواداکداورا!

طلسم به حیوان اثابت کرد و بازگشت.
-اکسپلیارموس!

ویولت با حرص به سویش برگشت:
-واقعا میخوای خلع سلاحش کنی؟
-کروشیو!
-تو میفهمی داری چیکار می کنی؟ مگه اون یه جادوگره؟

"او" عصبانی شد. نقطه ضعفش، غرور بیش از حدش بود.
-هیچ وظیفه ای ندارم که اونو بکشم! میتونی تنهایی اینکارو کنی!

چند قدم بیشتر پیش نرفته بود که صدای جیغ دخترکِ شادِ محفل را شنید. ایستاد؛. نمی توانست برگردد. چشمانش، تحمل دیدن یک جسد تکه تکه شده دیگر را نداشت. به سختی چند قدم دیگر جلو رفت.
انگار کسی مجبورش میکرد برگردد. اینبار، می شد اسم این حس را عذاب وجدان گذاشت. نفس عمیقی کشید و به خود دلداری داد:
-هیچی نیست!

اما میدانست که چیزی هست... حتما چیزی هست! ویولت جیغ نمی کشید، هیچوقت!
روی پاشنه پا چرخید و برگشت...
جسد ویولت، به نسبت جسد تدی وضعیت بهتری داشت. تنها یک تکه از گوشتش، قلوه کن شده بود و در دهان شیمرِ پیروز جویده می شد!
پایان فلش بک

صدای ناامیدش را بالا برد:
-یکی یه کاری کنه! اینا به همینجا ختم نمیشن!


ویرایش شده توسط گلرت گریندل والد در تاریخ ۱۳۹۳/۱۱/۲۹ ۲۳:۲۸:۱۳
ویرایش شده توسط گلرت گریندل والد در تاریخ ۱۳۹۳/۱۱/۲۹ ۲۳:۵۴:۴۰

هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

Elder با نام علمی Sambucus از خانواده Adoxaceae به معنای درخت آقطی است؛ در حالی که یاس کبود جزو خانواده ی Oleaceae (زیتونیان) میباشد؛ کلمه ی Elder در Elder wand به جنس چوب اشاره میکند و صرفا بدین معنا نیست که این چوب قدیمی ترین چوب باشد.

تصویر کوچک شده


پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۲:۲۸ دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳
#3
نیمفادورا تانکس،
شما میتونین با استفاده از برنامه ی Paint و با زدن Ctrl + E، سایز عکس مورد نظرتون رو به سایز دلخواه خودتون تغییر بدید.

برای مثال عکسی که من گذاشتم، رزولوشن اصلیش 2500x1600 بود.


هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

Elder با نام علمی Sambucus از خانواده Adoxaceae به معنای درخت آقطی است؛ در حالی که یاس کبود جزو خانواده ی Oleaceae (زیتونیان) میباشد؛ کلمه ی Elder در Elder wand به جنس چوب اشاره میکند و صرفا بدین معنا نیست که این چوب قدیمی ترین چوب باشد.

تصویر کوچک شده


پاسخ به: استادیوم المپیک
پیام زده شده در: ۵:۳۴ شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۳
#4
پست سوم ترنسیلوانیا در برابر گویینگ مری!


آفتاب سر زده بود و یکبار دیگر، قامت ورزشگاه با نور خورشید منور شد. ساختمان سالخورده آن قدرها هم که مینمود، مخروبه نبود! آسمان صاف بود؛ ابری در آن دیده نمیشد و همه چیز نوید یک مسابقه ی هیجان انگیز را میداد؛ اما هیچ چیز همیشه آنگونه که می نماید نیست!

رختکن ترنسیلوانیا با رنگ های آبی و برنزی تزیین شده و نور شمع ها، فضا را روشن کرده بود. تنها صدایی که در اتاق شنیده میشد و آن را از غرق شدن در سکوت محض باز میداشت، صدای جیر جیر کمد شماره ی سیزدهی بود که به زودی توسط روونا بسته و چفت شد.

همه آماده ی رفتن به زمین بودند؛ گلرت در حالی که دستکش ها و کلاه دروازه بانی اش را چک میکرد، رو به هم تیمی هایش گفت:"فکر نمیکنم تیمی باشن که اونقدرا برامون دردسر درست کنن ولی باید مراقب باشیم. نباید بذاریم غرور کار دستمون بده! باید..." هنوز حرف هایش تمام نشده بودند که روونا جامی از نوشیدنی را در دستانش چپاند و پس از زدن چشمکی به او، از جادوگر کهنسال جدا شد.

فلور که هنوز از شوک اتفاقات شب قبل خارج نشده بود، در گوشه ای نشسته و در افکارش غوطه ور بود. لودو بگمن مانند پیش از شروع هر مسابقه ی دیگر ترنسیلوانیا، مشغول مرور نقشه هایش با آماندا جهت جلوگیری از هجوم مهاجمان تیم رقیب و تحت کنترل نگه داشتن جوینده ی آنها بود؛ اگرچه او و آماندا دیگر به این بحث ها نیازی نداشتند، اما برایشان عادت شده بود.

روونا ضرف نوشیدنی ها را در برابر دافنه گرینگراس گرفت. دافنه که مشغول محکم کردن بند کفش هایش بود، دستش را به سمت یکی از جامها برد ولی ناگهان روونا دستش را گرفت! دافنه ، شگفت زده به چهره ی روونا خیره شد. بانوی آبی پس از تحویل دادن لبخندی مصنوعی، دست دافنه را رها کرده و جام دیگری را در دستان او گذاشت.

ویلبرت هم که مانند فلور، هنوز نتوانسته بود از فکر اتفاقات شب گذشته خارج شود، در گوشه ی دیگری از اتاق نشسته بود و شعر روح سرگردان را با خود زمزمه میکرد. سعی میکرد به مفهومی که در پس شعر بود پی ببرد اما هرچه بیشتر می اندیشید، کمتر میفهمید!

لب هایم را کسی به هم دوخت
زمین از رنگ ِ سخنم سوخت
باور کنید، عزیز تر از جانم بودند
آنان، بهترین یارانم بودند
مـــردند، به دو به سوی خاک گور
مـــردند، هر دو به سوگ پاک او
زمین اشک شد و آسمان بارید
خون ریخت بر زمین و کسی نالید
تاریخ تکرار خواهد شد
ترس ها پیدا خواهد شد
حــذر کن از نـــازش، هــشدار
یادت نرود رازش، هــشدار!

در همین افکار بود که نگاهش بر روی روح سپیدپوش که در چارچوب در ایستاده بود ثابت ماند؛ ریونکلاوی ها هر یک مشغول کارهای خود بودند و بجز ویلبرت، کسی شخصِ در چارچوب در را ندید. دخترک قصد داشت چیزی به او بگوید اما پیش از آنکه ویلبرت حرفهایش را بفهمد، دخترک محو شد و ویلبرت حضور روونا را در کنارش احساس کرد.

بانوی آبی پوش تنها دو جام در دستانش باقی مانده بود. در کنار ویلبرت نشست؛ گونه ی پسر جوان را بوسید و پس از گفتن:"فکر کردن زیاد میتونه آدم رو دیوونه کنه..." یکی از جام ها را به دست ویلبرت داده و در حالی که منتظر بود ویلبرت نوشیدنی اش را بخورد، جام دیگر را با ولع سر کشید.

همه پس از نوشیدن محتویات جام هایشان، از رختکن خارج و سوار بر جاروهای پرنده ی خود، وارد زمین شدند. هیچ چیز در مسابقه غیر عادی نمینمود بجز اینکه روونا ی بزرگ، کمی بیش از همیشه با هم تیمی هایش یا شاید با بعضی از آنها... ‘مهربانتر’ شده بود!

بانوی آبی تا به حال به خاطر دفع کردن چند موقعیت گُلِ نچندان جدی، دو بار گونه های گلرت را بوسیده بود؛ و در مورد ویلبرت، هر بار که ویلبرت امتیازی به دست می آورد، بانو ریونکلاو این کار را انجام می داد. کسی نمیدانست چرا ولی پس از مدتی نگاه های گلرت و ویلبرت به یکدیگر، دیگر نگاه های دو هم تیمی نبود... از نگاه هرکدام از آنها آتش میبارید!

تیم ترنسیلوانیا بازی را خوب شروع کرده بود؛ در ابتدا 80 به 0 پیش بود اما کم کم هماهنگی بازیکنان ترنسیلوانیا از هم پاشیده بود و حالا نتیجه ی بازی 150 به 120 شده بود؛ اختلاف امتیازهای دو تیم به سه گل رسیده بود. کم کم تیغه ی تیز ترنسیلوانیایی که برای هر تیم یک خطر بزرگ محسوب میشد، به پوسیدگی میگرایید.

- گــــــــــــــــــــــــــــــل! یک گل دیگه! رُزی زلزله یک بار دیگه دروازه ی گلرت گریندل والد رو باز میکنه! معلوم نیست چه مشکلی برای گلرت پیش اومده... دروازه بان کهنسال تیم ترنسیلوانیا دیگه کاملاً نسبت به بازی بی تفاوت شده و حواسش کاملاً جای دیگه اس... گویینگ مری 130، ترنسیلوانیا 150؛ فقط دو گل اختلاف! و... بـــعله داور مسابقه به دلیل تاریک شدن هوا، وقت استراحت رو برای دو تیم اعلام میکنه... ادامه ی بازی فردا صبح زود دوباره از سر گرفته میشه... با امید اینکه فردا مسابقه ی بهتر و زیباتری رو شاهد باشیم، همه ی شما رو به مرلین میسپرم!


ویرایش شده توسط گلرت گریندل والد در تاریخ ۱۳۹۳/۱۱/۱۸ ۵:۴۶:۲۷
ویرایش شده توسط گلرت گریندل والد در تاریخ ۱۳۹۳/۱۱/۱۸ ۱۸:۵۶:۳۸

هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

Elder با نام علمی Sambucus از خانواده Adoxaceae به معنای درخت آقطی است؛ در حالی که یاس کبود جزو خانواده ی Oleaceae (زیتونیان) میباشد؛ کلمه ی Elder در Elder wand به جنس چوب اشاره میکند و صرفا بدین معنا نیست که این چوب قدیمی ترین چوب باشد.

تصویر کوچک شده


پاسخ به: مجموعه ورزشی غول های غارنشین
پیام زده شده در: ۲۱:۵۴ سه شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳
#5
پست اول (مسابقه با تراختور سازی)

______________________________________
انسان های عادی ادعا می کنند از تاریکی نمی ترسند. آنان اعتقاد دارند وحشت در ســایه ها فقط ساخته ی ذهن کودکان است و بس... آنان خود را از تاریکی قوی تر می دانند، می گویند روشنایی فقط در یک فشار روی کلید برق خلاصه می شود!
ما جادوگران هم ادعا می کنیم از تاریکی نمی ترسیم، فکر می کنیم خودمان از همه برتریم... و مرگ تاریکی در یک "لوموس"، زیر لــب است...
شــایـد فقط کودکان عاقل اند... فقط آنان می دانند که باید از تاریکی ترسید و همیشه، پشت در ِ کمد چیزی پنهان شده.
سه هیئتِ تاریکی که در اندک نور گرگ و میش نشسته بودند، زمزمه وار سخن می گفتند. زمزمه ای مـثـل همان صدای ِ خش خش ِشاخه های بید ِ پشت ِ پنجره هنگامی که حتی نسیم هم نمی وزید...
- قــرعه به این بازی افتاد..! به این دو تیم...
- هیچ چالشی نیست... دست ما بعد از این همه سال خالی تر شده... این بازی به اندازه کافی جذاب نخواهد بود..
ناگهان صدای خنده ای در اتاق ِ تاریک پیچید. خنده بم و آرامی که مو بر تن سیخ می کرد و پیرامون نفس ها در سینه حصار می کشید.
-شاید هنوز هم خیلی دست ِ خالی نباشیم.. وزشگاه غول های غارنشین..
پوزخند صدا داری زد.
-اونا هم به این اسم خواهند خندید.. البته نه بعد از این که معنیشو درک کردن!

- چرا اونا باید ورزشگاه رو وسط یه جنگل دورافتاده می ساختن؟
فلور، در جواب لودو نالید:
-نه یه جنگل عـادی حـتی... یه جنگل پـُـغــ از عنکبوت... حَشـَغـه...
آمـاندا با همان چهره سرد و سنگی همیشگی اش جنگل را از نظر گذراند. او راست می گفت. جنگل حتی نسبت به جنگل های عادی هم تنوع بیشتری از حشرات را در خود جای داده بود.
گلرت گریندل والد قدم هایش را سرعت بخشید و همانطور که شاخه ها را از میان کوره راه ِ کهن کنار می زد، گفت:
- الکی غر می زنین... جای هیچ نیشی روی بدن هیچ کدومتون نیست... شما فقط از ظاهرشون می ترسین... اینا هیچ کاری باهاتون نداشتن تا حالا!
با سکوت بازیکنان در تائید جــادوگــر ِ خاکستری، اصوات جنگل رنگ دیگری به خود گرفتند. صدای حشرات عجیبی که نیش نمی زدند و فقط با هدف کلافه سازی دورشان می چرخیدیند بیشتر شنیده می شد. حشراتی که صدایشان به غریبی رفتارشان بود، در سر نفوذ کرده و افکارشان را بهم می ریخت.
ویلبرت در تلاش برای از بین بردن سکوت جمع گفت:
- چوب جادوهامونو باید نگه می داشتیم... می تونستیم حداقل اینارو دور کنیم از خودمون...
روونا با پایش عنکبوتی را له کرد و خندید.
- اگه های زیادی وجود دارن.. اگه یکم یشتر سر ورزشگاه بحث کرده بودیم... اگه می تونستیم با داورا ارتباط برقرار کنیم... اگه تیم مقابل باهامون لج نمی کرد... اونوقت وضعیتمون بهتر بود!

روونا دوباره با هر دو پایش روی عنکبوت دیگری پرید و ادامه داد:
-حالا که نشده.. چیزیو عوض نمی کنه این اگه ها!
- سخنان بانوی بزرگ ریونکلاو...!
آوای خنده های پر تنش مصنوعی ِشان بلند شد. و شاید اگر بلند نمی شد، زودتر می شنیدند صدای بال های حشرات را که اوج می گرفت...
- کی داره سوت می زنه؟
- کسی سوت نمیزنه لودو.. گوشات مشکل پیدا کرده...
و نکرده بود... فلور مکثی کرد، او هم می شنید صدای سوت مانندی را که شدت می گرفت. سرش را بی توجه به بقیه برگرداند تا منبع صدا را بیابد. لودو هم به همان طرف نگاه می کرد. به همان جسم که مگس ها دورش جمع شده بودند و انواع حشرات دورش می چرخیدند. بینیش را گرفت و نالید:
-چه بوی بـــــدی می ده...
آماندا رنگ پریده تر از همیشه سکوت طولانی مدتش را شکست.
- بوی گندیدن ِ... انگار گوشت گندیده گذاشته باشن اینجا...!
و بالاخره فهمیدند... حال حواس همه تیم به آن منظره جمع شده بود لودویی که چوبی را از روی زمین برداشت و با آن حشرات را دور کرد تا آن صحنه سرشار از واژه مرگ آشکار شود...
-خیلی وقت نیست که مرده... هنوز خون تازه روی زمینه و با اینجال گندیده!
گلرت قدمی از جسد غیرقابل تشخیص فاصله گرفت و ادامه داد:
- و هر چیزی که کشتتش نزدیکه... در حالی که ما هیچ کودوم چوب جادومونو نداریم!
وحشتی که از آغاز سفر در هوا موج می زد، به اوج خود رسید. هیچ کس نمی دانست چه باید بکند، چه بگوید.. فرار کند یا بماند؟ می توانستند آن همه راه را تا خارج از جنگل سالم برگردند؟
ویلبرت برای بار دوم در آن روز سکوت را شکست.
-هیچ راهی نداریم... باید بریم ورزشگاه!

از ورزشگاه دور افتاده اصوات عجیبی به گوش می رسید، انگار هزاران فیل با هم پاهایشان را بر زمین می کوبند. زمین می لرزید. فلور پس از کمی تامل گفت:
- فکر نمی کردم اینقد تماشاچی داشته باشیم... آخه کی حاضر می شد خودشو برسونه به اینجا؟
روونا که از تا آنجا دوبده بود، غرید:
-حالا که هستن... تونستیم سر وقت برسیم... کسی هم نکشتتمون دیگه.. بریم تو؟
و بدون این که برای جوابی منتظر بماند در ورودی را با شدت باز کرد و داخل شد.


هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

Elder با نام علمی Sambucus از خانواده Adoxaceae به معنای درخت آقطی است؛ در حالی که یاس کبود جزو خانواده ی Oleaceae (زیتونیان) میباشد؛ کلمه ی Elder در Elder wand به جنس چوب اشاره میکند و صرفا بدین معنا نیست که این چوب قدیمی ترین چوب باشد.

تصویر کوچک شده


پاسخ به: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۵:۵۰ شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۳
#6
بولدوزر، از روی کاناپه ی مخصوص چرت زدن من بلند شو!
با خاک یکسانش کردید شماها که...

1. چرا پیچ و مهره؟ چرا پیچ و رول پلاک نه؟!

2. توی گروه ریونکلاو، با وجود کشمکش هایی که گاهی اوقات بین مرگخوارها و محفلی ها وجود داره، همه ی اعضا با هم دوستن و فکر نمیکنم کسی مشکل خاصی با کس دیگه ای داشته باشه؛ ولی همیشه کسانی هستن که آدم باهاشون راحت تر و صمیمی تره؛ از بین بچه های ریونکلاو، بجز کلاوس و سانی، نزدیکترین افراد به ویولت بودلر چه کسانی هستن؟

3. به نظرت چرا با توجه به اینکه به تازه واردهای ریونکلاوی شدیداً توصیه کردم که حتما یه سر به اتاقت بزنن و در مورد کارهایی که میخوان انجام بدن باهات مشاوره کنن، بعد از یک ماه، هنوز یک نفر هم سراغت نیومده؟! نکنه تازه واردهایی که من فرستادم رو بجای مشاوره دادن میبری مکانیکی ازشون کار میکشی؟!

4. به نظرت دلیل عدم همکاری تقریبا همه ی اعضای قدیمی ریونکلاو با تالار چی میتونه باشه؟ به نظرت ممکنه به خاطر ناظر تالار بوده باشه؟ به نظرت ممکنه به خاطر اون یکی دوتا نیشی که هرکدومشون از داکسی خوردن باشه؟!

5. چندتا از بزرگترین آرزوهای ویولت بودلر رو میتونی بگی؟ اگه آره، بگو!

6. مشکلت با جیمز از کجا شروع شد؟

7. تو که سر تا پا آبی هستی، پس چرا ننگ روونایی؟!

8. به نظرت بزرگترین سرمایه ات چیه؟

9. آخه این آچار به دست رو کی راه داده ریونکلاو؟!


هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

Elder با نام علمی Sambucus از خانواده Adoxaceae به معنای درخت آقطی است؛ در حالی که یاس کبود جزو خانواده ی Oleaceae (زیتونیان) میباشد؛ کلمه ی Elder در Elder wand به جنس چوب اشاره میکند و صرفا بدین معنا نیست که این چوب قدیمی ترین چوب باشد.

تصویر کوچک شده


پاسخ به: جادوگر ماه
پیام زده شده در: ۱۶:۴۵ یکشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۳
#7
آلبوس دامبلدور سابق، ادوارد بونز حاظر!


هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

Elder با نام علمی Sambucus از خانواده Adoxaceae به معنای درخت آقطی است؛ در حالی که یاس کبود جزو خانواده ی Oleaceae (زیتونیان) میباشد؛ کلمه ی Elder در Elder wand به جنس چوب اشاره میکند و صرفا بدین معنا نیست که این چوب قدیمی ترین چوب باشد.

تصویر کوچک شده


پاسخ به: قوی ترین ساحره
پیام زده شده در: ۲۲:۳۳ جمعه ۱۹ دی ۱۳۹۳
#8
نقل قول:

آنتونین دالاهوف نوشته:
نقل قول:

گلرت گریندلوالد نوشته:
کسانی مثل بلاتریکس در برابر قدرت ولدمورت و آلبوس دامبلدور هیچ قدرتی ندارند؛


توی کتاب پنجم، محفل ققنوس، در جنگ اولی که در وزارتخانه در گرفت و سیریوس کشته شد، در اواخر جنگ که دامبلدور سر رسید، با چند حرکت کوتاه چندین نفر از مرگخواران را طناب پیچ و اسیر کرد ولی تنها مرگخواری که توانست طلسم دامبلدور را دفع کند و از آنجا بگریزد بلاتریکس بود.

البته مک گونگال هم قوی و سر سخت بود.

ممکنه جایی بپرسیم که مفیدترین یا مهربانترین یا خوش خلق ترین ساحره چه کسی بوده؟ که آنوقت حتما جواب بلاتریکس نخواهد بود ولی وقتی منحصرا در مورد "قدرت" صحبت میکنیم، خیلی احتمالش زیاد است که جواب بلاتریکس باشد چون هیچ چیزی جز قدرت برای خودش و اربابش مهم نبود.


آنتونین، فکر کنم اینی که شما میگی مربوط به فیلم هری پاتر باشه وگرنه توی کتاب، قبل از شروع دوئل، آلبوس دامبلدور، بلاتریکس رو به وسیله ی یکی از مجسمه ها، به راحتی نقش زمین کرد و تا آخر دوئل، قبل از فرار ولدمورت، بلاتریکس همونجا روی زمین افتاده بود و در نهایت، لرد ولدمورت بلاتریکس رو از زیر مجسمه بیرون کشید و فراریش داد!

منبع: کتاب هری پاتر و محفل ققنوس - فصل 36 ام.

توی کتاب، بلاتریکس عملاً هیچ کاری در برابر آلبوس دامبلدور نتونست هیچ کاری انجام بده و به قول گیمرها، با اولین طلسم، Own شد!


ویرایش شده توسط گلرت گریندل والد در تاریخ ۱۳۹۳/۱۰/۱۹ ۲۲:۴۰:۳۰

هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

Elder با نام علمی Sambucus از خانواده Adoxaceae به معنای درخت آقطی است؛ در حالی که یاس کبود جزو خانواده ی Oleaceae (زیتونیان) میباشد؛ کلمه ی Elder در Elder wand به جنس چوب اشاره میکند و صرفا بدین معنا نیست که این چوب قدیمی ترین چوب باشد.

تصویر کوچک شده


پاسخ به: قوی ترین ساحره
پیام زده شده در: ۱۷:۵۴ جمعه ۱۹ دی ۱۳۹۳
#9
با توجه به کتاب، فکر میکنم قوی ترین ساحره آملیا بونز بود؛ کسی که لرد ولدمورت، شخصاً باهاش دوئل کرد و آملیا هم خوب در برابر ولدمورت مبارزه کرد ولی در نهایت شکست خورد.

توی کتاب، بجز هری پاتر، تنها آلبوس دامبلدور جرأت دوئل تن به تن با لرد ولدمورت رو داشته و کسانی مثل بلاتریکس در برابر قدرت ولدمورت و آلبوس دامبلدور هیچ قدرتی ندارند؛ این تفاوت قدرت بین آملیا بونز، رئیس دفتر سازمان اجراي قوانين جادويي و یکی از اعضای ارشد ویزنگاموت، رو نسبت به بلاتریکس و مک گوناگل نشون میده.


هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

Elder با نام علمی Sambucus از خانواده Adoxaceae به معنای درخت آقطی است؛ در حالی که یاس کبود جزو خانواده ی Oleaceae (زیتونیان) میباشد؛ کلمه ی Elder در Elder wand به جنس چوب اشاره میکند و صرفا بدین معنا نیست که این چوب قدیمی ترین چوب باشد.

تصویر کوچک شده


پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۶:۲۷ دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳
#10
خیلی ممنون بابت پاسخگوییتون.

توصیه پزشکی: توی میتینگ بعدی با تیپ اسپرت (کلاه و ضربه گیرهای دروازه بانی) بیاید، چون ریونکلاوی ها هم با تیپ اسپرت (دستکش و چماقِ ضربه زن های کوییدیچ) اونجا حاظر میشن!



هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

Elder با نام علمی Sambucus از خانواده Adoxaceae به معنای درخت آقطی است؛ در حالی که یاس کبود جزو خانواده ی Oleaceae (زیتونیان) میباشد؛ کلمه ی Elder در Elder wand به جنس چوب اشاره میکند و صرفا بدین معنا نیست که این چوب قدیمی ترین چوب باشد.

تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۳-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.