شب کریسمس
بود پدر ومادر هری وهری در حال کار های خود بودن لیلی پاتر مادر هری پاتر در حال حاضر کردن شام کریسمس بود پدر هری داشت بامادر هری حرف می زد . جمیز پاتر = لیلی کمکم وقتش است به فکر پسرمان باشیم ما باید فکر کنیم میخواهیم پسرمان جادوگر باشد یا موگل وبه کدام مدرسه در اینده بفرستیم ؟ لیلی بامهربانی گفت = جمیز اعلان وقت این حرف هانیست هری هنوز کوچک است .
ناگهان صدای گوش خراشی از در امد همه ی چراغ ها خاموش شد . جمیز به لیلی گفت = لیلی توبا هری اتاق بروید من میرم ببینم چی شده
مواظب هری باش.
لیلی به اتاق رفت ومنتظر جمیز ماند .
اون ولدمورت
بود که در ان شب وارد خانه ان ها شده بود . ولد مورت گفت = پاتر پسرت رابه من بده و برو . جمیز گفت = اگر اون را می خوای باید از رو جسد من رد شوی . ولدمورت گفت = خودت خواستی قبوله . جمیز با ولدمورت با شجاعت جنگید وسرانجام مرد .
لیلی به پسرش گفت = پسرم تو کسی هستی که پلیدی هارا از بین می بری پسرم شجاع باش وقوی بمون مادرت همیشه دوستت داره.
ولدومورت به سمت اتاق رفت الاهومورا در باز ش واو وارد اتاق شد.
ولدمورت به لیلی گفت =پسرت روبه من بده وبرو لیلی گفت =
من هیچ وقت پسرم رابه تو نمی دهم . ولدمورت گفت = باشه تو رانیز مثل شوهرت میکشم .
لیلی نیز کشته شد اماقبل از مرگ طلسمی را اجرا کرد به نام طلسم عشق طلسمی باستانی که به وسیله ان کسی جان خودش را فدای کسی دیگر میکند و نمگزارد طلسم اواداکداورا به ان فرد بخورد و فرد طلسم کننده بمیرد . لیلی مرد اما نگذاشت پسرش بمرد . وتصویری از یک مادر واقعی رانشان داد .چند دقیقه بعد فردی ازدر اتاق وارد شد مردی باشنل سیاه وبلند او سوروس اسنیپ بود که وقتی جسد لیلی را دید اشک از چشمانش سرازیر شد او بلند داد زد =لیییییییییییییلی . :vay:
سپس به کودک او نگاه کرد کودکی معصوم باچشمانی مانند مادرش که داشت گریه میکرد.سوروس تصمیم گرفت که تاتوان دارد از اون محافظت کند واو را به مدرسه ی جادوگری هارگواتز که مدیر ان البوس دامبلدور بود
ببرد.پایان
___________
به جای مساوی (=) از علامت نقل قول (:) استفاده کنین!
وسط جمله هم بهتره شکلک نزنین مگر این که برای نشان دادن حالت شخصیت خیلی ضروری باشه!بعضی از شکلکاتون نا به جا استفاده شده بود!
به جای یه بار اینتر برای این که ظاهر پستتون قشنگ تر باشه بهتره دو بار از اینتر استفاده کنین!
لحن شخصیتاتون بهتره محاوره ای باشه نه این که در طول پست تغییر کنه!
در هر حال توی ایفا روی نوشتنتون تمرین کنین!
تائید شد!
بود پدر ومادر هری وهری در حال کار های خود بودن لیلی پاتر مادر هری پاتر در حال حاضر کردن شام کریسمس بود پدر هری داشت بامادر هری حرف می زد . جمیز پاتر = لیلی کمکم وقتش است به فکر پسرمان باشیم ما باید فکر کنیم میخواهیم پسرمان جادوگر باشد یا موگل وبه کدام مدرسه در اینده بفرستیم ؟ لیلی بامهربانی گفت = جمیز اعلان وقت این حرف هانیست هری هنوز کوچک است .ناگهان صدای گوش خراشی از در امد همه ی چراغ ها خاموش شد . جمیز به لیلی گفت = لیلی توبا هری اتاق بروید من میرم ببینم چی شده
مواظب هری باش.
لیلی به اتاق رفت ومنتظر جمیز ماند .
اون ولدمورت
بود که در ان شب وارد خانه ان ها شده بود . ولد مورت گفت = پاتر پسرت رابه من بده و برو . جمیز گفت = اگر اون را می خوای باید از رو جسد من رد شوی . ولدمورت گفت = خودت خواستی قبوله . جمیز با ولدمورت با شجاعت جنگید وسرانجام مرد .لیلی به پسرش گفت = پسرم تو کسی هستی که پلیدی هارا از بین می بری پسرم شجاع باش وقوی بمون مادرت همیشه دوستت داره.
ولدومورت به سمت اتاق رفت الاهومورا در باز ش واو وارد اتاق شد.
ولدمورت به لیلی گفت =پسرت روبه من بده وبرو لیلی گفت = من هیچ وقت پسرم رابه تو نمی دهم . ولدمورت گفت = باشه تو رانیز مثل شوهرت میکشم .
لیلی نیز کشته شد اماقبل از مرگ طلسمی را اجرا کرد به نام طلسم عشق طلسمی باستانی که به وسیله ان کسی جان خودش را فدای کسی دیگر میکند و نمگزارد طلسم اواداکداورا به ان فرد بخورد و فرد طلسم کننده بمیرد . لیلی مرد اما نگذاشت پسرش بمرد . وتصویری از یک مادر واقعی رانشان داد .چند دقیقه بعد فردی ازدر اتاق وارد شد مردی باشنل سیاه وبلند او سوروس اسنیپ بود که وقتی جسد لیلی را دید اشک از چشمانش سرازیر شد او بلند داد زد =لیییییییییییییلی . :vay:
سپس به کودک او نگاه کرد کودکی معصوم باچشمانی مانند مادرش که داشت گریه میکرد.سوروس تصمیم گرفت که تاتوان دارد از اون محافظت کند واو را به مدرسه ی جادوگری هارگواتز که مدیر ان البوس دامبلدور بود
ببرد.پایان
___________
به جای مساوی (=) از علامت نقل قول (:) استفاده کنین!
وسط جمله هم بهتره شکلک نزنین مگر این که برای نشان دادن حالت شخصیت خیلی ضروری باشه!بعضی از شکلکاتون نا به جا استفاده شده بود!
به جای یه بار اینتر برای این که ظاهر پستتون قشنگ تر باشه بهتره دو بار از اینتر استفاده کنین!
لحن شخصیتاتون بهتره محاوره ای باشه نه این که در طول پست تغییر کنه!
در هر حال توی ایفا روی نوشتنتون تمرین کنین!
تائید شد!
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1392/4/10 16:27:14
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!
نشان سازمان حمایت از ساحره ها
=
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!
نشان سازمان حمایت از ساحره ها
=



ایا ان را نگه دارم یا نابود کنم اما در هر صورت باید ولدمورت از بین بره پس ان را نابود کرد وهمین طور دستش نیز سوخت اما خوش حال بود که توانست قسمتی از روح ولدمورت
بذار ببینم اوه بله خودشه انگشتر مارلوو! البته! یکی از هورکراکس های ولدومورت! یافتم ! یافتم! ( ارشمیدس رو که یادتونه؟
) و اما این انگشتر یکی از اون سه برادر نیست؟ بله، البته خودشه :zogh: همونی که میتونه مرده ها رو برگردونه. شاید بشه آریانا رو با این برگردوند؟ ولی نه ... اینجوری باعث میشه بیشتر احساس گناه میکنم... حرفی هم که ندارم بهش بزنم...
به هر تایید شدنش معجزه محسوب میشه.
...
.
...ولی با خود گفت نه هنوز تموم نشده.اگه اون ولدمورته حتما براش سپری هم گذاشته.

نبینم با اون چیزی که تو دستته کسی رو اذیت کنی!! جیمز که میخواست یواشکی از پشت سر یه قورباغه بندازه توی شلوار البوس با فریاد پدرش قورباغه رو میذاره تو جیبش ...در این بین جینی هنوز لباسشو عوض نکرده داد زد البوس..جیمز با لیلی و بقیه بچه ها برین تو اتاقتون ما بزرگترا باید کمی با هم صحبت کنیم و با این فرمان مامان همه به سمت طبقه بالا دویدن...وقتی بچه ها رفتن بالا تا جینی اومد حرف بزنه هری و رون و هرمیون یکدفعه داد زدند جینی الان نه... گوش های دراز شونده!!