دیدم تو تالار ول و معطلم، گفتم مقادیری شعر بگم لااقل د:، حافظ رو هم همراه خودم آوردم که یه چن تا کار مشترک باهاش بزنم د:...
در پنجره ای گنده مجازی گشتیم*
ناموس رها کرده و راضی گشتیم
از بس که رخ ساحره ها هات شده
هر چند که مایع، بعد گازی گشتیم
*: اشاره به پنجره مجازی که رو به سرزمین بیناموسی باز میشه.
***
هاچ درک که در شور و صفا محدودی
بُردست رخ خوشگلکان در دودی
در هاله ای از نور خودش گفت به من
این جا همه نوع حال و صفا مسدودی!
***
بی هیچ کلام و حرف و زور و لافی
تالار همیشه بوده بر من کافی
تا بوده طلایی و درخشان بوده
هرم ِ غزل ِ طلعت ِ هافلپافی
***
مشترک با حافظ:مروپی را سوژه کردیــم با همکاری هم، چون قشنگ توی وزن مینشست لامصــبـــ
.*ویرایش: فکر میکردیــم Mervepi است، نگو Merope بود،در نتیجه تمام ابیات از وزن ساقط است... حالا شما بخوانید Mevepi د: !گفتم زمان عشرت دیدی که چون سرآمد
تقصیر مروپی شد، باید که کشت او را!
***
چمن خوش است و هوا دلکش است و می بیغش
بپا رفیق! مبادا که درک سر برسـد!
***
نفس برآمد و کام از تو برنمی آید
چه کرده بگو مروپی دگر باره؟
***
ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
مروپی بر تو برد رشک به هنگام سماع
***
جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
یعنی که مروپی شده عازم به قندهار!
***
بارها گفته ام و بار دگر میگویم
مروپی آمده تا پست مرا نقد کند!
***
خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن؟
اینکه از مروپی و آسپ بگیری باجی!
***
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
مروپی نقد کند پست ِ تو را مثل هلو
***
رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم
مروپی این قَدَرَت زور و کفایت باشد؟
***
عاشق و رندم و می خواره به آواز ِ بلند
مروپی کَر نشوی گر بزنم جیغ چنین؟