تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
323 کاربر(ها) آنلاین هستند (163 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
320
مهمانان
|
3
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
پیام امروز
ریاضیات جادویی
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

1_
اوون روزها و ساعت ها ذهنش مشغول قضیه ریاضی5+2=2 بود...بلاخره تصمیم گرفت برود پیش خفن ترین استاد ریاضی تد ریموس لوپین!اما از اونجا که پرفسور لوپین هنوز درگیر تهیه مصاحبه و این حرف ها بود،تصمیم گرفت نزد دومین استاد مسلم ریاضی جناب پرفسور هاگرید!برود و از او این سوال رو بپرسید...
اوون با عجله به سمت در اصلی هاگوارتز رفت تا از قلعه خارج بشه اما جلوی در فلیچ رو دید که دنبال یک دانش آموز که بیرون تختش باشه میگرده...مگه ساعت چند بود؟!اوه!اوون به قدری که ذهنش مشغول حل این مسئله بود که زمان رو فراموش کرده بود و تازه متوجه شده بود که ساعت 2 نصف شب هست...با این حال باز هم تصمیمش عوض نشد و مصمم بود که بیش استاد بزرگ هاگرید برود اما اولش باید از شر فلیچ راحت بشه...
اوون منتظر بود تا گربه فیلچ از اون فاصله بگیره و همینطور هم شد!وقتی که گربه از میدان دید فلیچ خارج شد اوون به سراغ گربه رفت و لگدی به گربه زد و گربه رو به طبقات بالا شوت کرد!فلیچ هم به دنبال گربه که میو میو میکرد به طبقه بالا رفت و این فرصت پیش اومد که اوون از قلعه خارج بشه و همینطور هم شد!
اوون به سمت کلبه هاگرید دوید ولی وقتی به اونجا رسید و در زد کسی در رو باز نکرد...در همین لحظه بود که با خودش گفت:اینجاست که جادو به درد میخوره!
پوب دستیش رو در اورد و گفت:الاهمورا...ودر باز شد.اوون چوب دستیش رو بالا برد و وارد کلبه تاریک شد.صدای بسیار عجیب غریب و ترسناکی از درون کلبه میومد که انسان رو وادر به وحشت کردن میکرد...اوون یک لحظه فکر کرد که اینجا کلبه وحشت هست نه کلبه هاگرید!اما کمی که جلو تر رفت هاگرید رو دید که خوابه.به هرحال کلبه هستش دیگه،قصر که نیست!کلا چند متره؟!و این صدای ترسناک،خر و پف هاگرید بود.
اوون سعی کرد که هاگرید رو بیدار کنه اما هاگرید خوابش سنگین تر از این حرف ها بود!بلاخره اوون تونست با با ترفند های مشنگی مثل قلقلک دادن کف پا به وسیله ریش و این جور چیزها هاگرید رو از خواب بیدار کنه...
هاگرید:ها...کیه؟!چی شده؟!!
اوون:تعظیمی کرد و گفت:منم استاد هاگرید...
هاگرید با تعجب از اینکه اوون به اون تعظیم کرده و گفته استاد گفت:چه جوری اومدی تو؟!
اوون:به سختی و مشقت!
هاگرید:واسه چی اومدی؟!
اوون:سوالی داشتم حضرت آقا!سوال ریاضی...
هاگرید که نزدیک بود شاخ در بیاره گفت:سوال ریاضی؟!از من؟!اون هم این موقع شب؟!خب سوالت چیه؟
اوون:هاگرید عزیز!چگونه 5=2+2 میشود؟!
هاگرید:نه تنها 5=2+2 میشود بلکه ممکن است 2+2 مساوی با ماهی یا فیل بشود!این جا دنیای جادوگری و این ریاضی هم ریاضی جادوگری هست...الکی نیستش که!حالا هم برو بذار بخوابیم...
و گفته شده که اوون تا به حال در تمام عمر اینقدر قانع نشده بود!
2_
اوون داد زد:تعطیله!!!
همه دوستان فریاد زدند:ههههههههه!!!
در اصل اوون پیچونده بود...اوون به سمت خوابگاه هافلپاف حرکت کرد و رفت خوابید!میخوایی خوابش رو هم تعریف کنم؟!
از این جامع تر و چند خط تر!!!هم مگه میشه؟!
3_
دو نوع کلاس بود که شامل نوع اول و نوع دوم میباشد.
تفاوت این دو هم در این هست که در نوع اول،آخرش با ل تموم میشه و در نوع دوم،آخرش با م...
اوون روزها و ساعت ها ذهنش مشغول قضیه ریاضی5+2=2 بود...بلاخره تصمیم گرفت برود پیش خفن ترین استاد ریاضی تد ریموس لوپین!اما از اونجا که پرفسور لوپین هنوز درگیر تهیه مصاحبه و این حرف ها بود،تصمیم گرفت نزد دومین استاد مسلم ریاضی جناب پرفسور هاگرید!برود و از او این سوال رو بپرسید...
اوون با عجله به سمت در اصلی هاگوارتز رفت تا از قلعه خارج بشه اما جلوی در فلیچ رو دید که دنبال یک دانش آموز که بیرون تختش باشه میگرده...مگه ساعت چند بود؟!اوه!اوون به قدری که ذهنش مشغول حل این مسئله بود که زمان رو فراموش کرده بود و تازه متوجه شده بود که ساعت 2 نصف شب هست...با این حال باز هم تصمیمش عوض نشد و مصمم بود که بیش استاد بزرگ هاگرید برود اما اولش باید از شر فلیچ راحت بشه...
اوون منتظر بود تا گربه فیلچ از اون فاصله بگیره و همینطور هم شد!وقتی که گربه از میدان دید فلیچ خارج شد اوون به سراغ گربه رفت و لگدی به گربه زد و گربه رو به طبقات بالا شوت کرد!فلیچ هم به دنبال گربه که میو میو میکرد به طبقه بالا رفت و این فرصت پیش اومد که اوون از قلعه خارج بشه و همینطور هم شد!
اوون به سمت کلبه هاگرید دوید ولی وقتی به اونجا رسید و در زد کسی در رو باز نکرد...در همین لحظه بود که با خودش گفت:اینجاست که جادو به درد میخوره!
پوب دستیش رو در اورد و گفت:الاهمورا...ودر باز شد.اوون چوب دستیش رو بالا برد و وارد کلبه تاریک شد.صدای بسیار عجیب غریب و ترسناکی از درون کلبه میومد که انسان رو وادر به وحشت کردن میکرد...اوون یک لحظه فکر کرد که اینجا کلبه وحشت هست نه کلبه هاگرید!اما کمی که جلو تر رفت هاگرید رو دید که خوابه.به هرحال کلبه هستش دیگه،قصر که نیست!کلا چند متره؟!و این صدای ترسناک،خر و پف هاگرید بود.
اوون سعی کرد که هاگرید رو بیدار کنه اما هاگرید خوابش سنگین تر از این حرف ها بود!بلاخره اوون تونست با با ترفند های مشنگی مثل قلقلک دادن کف پا به وسیله ریش و این جور چیزها هاگرید رو از خواب بیدار کنه...
هاگرید:ها...کیه؟!چی شده؟!!
اوون:تعظیمی کرد و گفت:منم استاد هاگرید...
هاگرید با تعجب از اینکه اوون به اون تعظیم کرده و گفته استاد گفت:چه جوری اومدی تو؟!
اوون:به سختی و مشقت!
هاگرید:واسه چی اومدی؟!
اوون:سوالی داشتم حضرت آقا!سوال ریاضی...
هاگرید که نزدیک بود شاخ در بیاره گفت:سوال ریاضی؟!از من؟!اون هم این موقع شب؟!خب سوالت چیه؟
اوون:هاگرید عزیز!چگونه 5=2+2 میشود؟!
هاگرید:نه تنها 5=2+2 میشود بلکه ممکن است 2+2 مساوی با ماهی یا فیل بشود!این جا دنیای جادوگری و این ریاضی هم ریاضی جادوگری هست...الکی نیستش که!حالا هم برو بذار بخوابیم...
و گفته شده که اوون تا به حال در تمام عمر اینقدر قانع نشده بود!
2_
اوون داد زد:تعطیله!!!
همه دوستان فریاد زدند:ههههههههه!!!
در اصل اوون پیچونده بود...اوون به سمت خوابگاه هافلپاف حرکت کرد و رفت خوابید!میخوایی خوابش رو هم تعریف کنم؟!
از این جامع تر و چند خط تر!!!هم مگه میشه؟!
3_
دو نوع کلاس بود که شامل نوع اول و نوع دوم میباشد.
تفاوت این دو هم در این هست که در نوع اول،آخرش با ل تموم میشه و در نوع دوم،آخرش با م...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اوون کالدون در 1393/4/16 14:44:14
جزئیات کاربر

تازه وارد اسليترين
۱. رولی بنویسید و در اون به طریقی با یک استاد خفن ریاضی ملاقات کنین و ازش کمک بخواین که قضیهی 2+2=5 رو اثبات کنید. (۲۰ امتیاز: خلاقیت ۵ امتیاز – پرورش سوژه ۱۰ امتیاز – ظاهر پست و رعایت اصول نگارشی، املایی: ۵ امتیاز)
ويكتور مشغول نامه نوشتن براي استاد رياضي،ممد تيزهوش،بود.
نقل قول:
جواب نامه:
نقل قول:
[b]وسط كوه ها،غار فنرير گري بك
از سقف غار آب ميچكيد.قنديل هايي هم سر راه بودند.بوي موجودي مثل گرگ و بوي خون به مشام ميرسيد.ويكتور لحظه اي مكث كرد و به فكر افتاد: امشب كه ماه كامل نيست،هست؟
صداي زوزه به گوش ويكتور رسيد.ماه كه كامل نيست،ولي اين صدا...صداي گرگ نبود،نه صداي گرگينه بود.بوي گرگينه نزديكتر شده بود.گردن ويكتور را گرفته بود.
ويكتور:فقط يه سوال دارم.
-بپرس تا گازت نگرفتم.
-دو به علاوه دو چه جوري ميشه پنج؟
-اول بايد يه قربوني برام بياري.از خونواده ويزلي ها،يا اينكه قربونيم تو باشي.
-نسيه قبول نمي كني؟
-نه.
در هاگوارتز
ويزليها همه جا جلوي چشمتن مگر اينكه بهشون نياز داشته باشي.انگار همشون غيب شدن.از شونصد دانش آموز هاگ پونصد تاشون ويزلين ولي امروز هيچ ويزلي اي در حياط و راهرو نبود.بالاخره در حياط يك ويزلي پيدا شد.
-ممد ويزلي!
-
-بيا بريم يه دوري بزنيم.چه طوره بريم كوهنوردي؟
-
در غار
-پيداش كردم.اينم قربونيت.
-بيارش جلو تر.
چند ثانيه بعد
ممد ويزلي تبديل به گرگينه شده بود.
-حالا جوابم رو بده.
-دو به علاوه دو ميشه پنج.چرا؟اثباتش اينه:
طبق قضيه جمع گرگينه اي a+b=a+b+1.قانع شدي؟
۲. رول کوتاه (در حد چند خط) بنویسید که کلاس رو موفق شدین بپیچونین و بنویسین چیکارا کردین..کجاها رفتین.. چه خبر! (۷ امتیاز)
-اجازه؟
-بله آقاي كرام.
-با پرفسور اسنيپ كار دارم.اينم نامه.
ويكتور نامه جعلي را به پروفسور فليت ويك نشان داد.
-باشه،برو.
به زمين كوييديچ رفتم.تيم كشي كرديم و يه دست كوييديچ حسابي زديم.
-آقاي كرام،اجازه نداريد اين جا باشيد.
-من بازيكن حرفه اي كوييديچ هستم و از فدراسيون نامه دارم.اينم نامم.
-زياد سر و صدا نكنيد.بقيه سر كلاسن.
[color=000000]۳. چند جور کلاس توی تدریس جلسه اول موجود بود؟ ۲ مورد با ذکر تفاوت (۳ امتیاز)[/b][/color]
1)كلاس بودلر:جان دارد،كنت الاف گردنش رو گرفته بود.
2)كلاس درس:بي جان است.الف گردنش رو نگرفته بود.
۱. رولی بنویسید و در اون به طریقی با یک استاد خفن ریاضی ملاقات کنین و ازش کمک بخواین که قضیهی 2+2=5 رو اثبات کنید. (۲۰ امتیاز: خلاقیت ۵ امتیاز – پرورش سوژه ۱۰ امتیاز – ظاهر پست و رعایت اصول نگارشی، املایی: ۵ امتیاز)
ويكتور مشغول نامه نوشتن براي استاد رياضي،ممد تيزهوش،بود.
نقل قول:
دو به علاوه دو چه جوري ميشه پنج؟
جواب نامه:
نقل قول:
اين قضيه مربوط به رياضيات گرگينه هاست.برو از پروفسور گري بك بپرس.اون بهترينه.
[b]وسط كوه ها،غار فنرير گري بك
از سقف غار آب ميچكيد.قنديل هايي هم سر راه بودند.بوي موجودي مثل گرگ و بوي خون به مشام ميرسيد.ويكتور لحظه اي مكث كرد و به فكر افتاد: امشب كه ماه كامل نيست،هست؟
صداي زوزه به گوش ويكتور رسيد.ماه كه كامل نيست،ولي اين صدا...صداي گرگ نبود،نه صداي گرگينه بود.بوي گرگينه نزديكتر شده بود.گردن ويكتور را گرفته بود.
ويكتور:فقط يه سوال دارم.
-بپرس تا گازت نگرفتم.
-دو به علاوه دو چه جوري ميشه پنج؟
-اول بايد يه قربوني برام بياري.از خونواده ويزلي ها،يا اينكه قربونيم تو باشي.
-نسيه قبول نمي كني؟
-نه.
در هاگوارتز
ويزليها همه جا جلوي چشمتن مگر اينكه بهشون نياز داشته باشي.انگار همشون غيب شدن.از شونصد دانش آموز هاگ پونصد تاشون ويزلين ولي امروز هيچ ويزلي اي در حياط و راهرو نبود.بالاخره در حياط يك ويزلي پيدا شد.
-ممد ويزلي!
-
-بيا بريم يه دوري بزنيم.چه طوره بريم كوهنوردي؟
-
در غار
-پيداش كردم.اينم قربونيت.
-بيارش جلو تر.
چند ثانيه بعد
ممد ويزلي تبديل به گرگينه شده بود.
-حالا جوابم رو بده.
-دو به علاوه دو ميشه پنج.چرا؟اثباتش اينه:
طبق قضيه جمع گرگينه اي a+b=a+b+1.قانع شدي؟
۲. رول کوتاه (در حد چند خط) بنویسید که کلاس رو موفق شدین بپیچونین و بنویسین چیکارا کردین..کجاها رفتین.. چه خبر! (۷ امتیاز)
-اجازه؟
-بله آقاي كرام.
-با پرفسور اسنيپ كار دارم.اينم نامه.
ويكتور نامه جعلي را به پروفسور فليت ويك نشان داد.
-باشه،برو.
به زمين كوييديچ رفتم.تيم كشي كرديم و يه دست كوييديچ حسابي زديم.
-آقاي كرام،اجازه نداريد اين جا باشيد.
-من بازيكن حرفه اي كوييديچ هستم و از فدراسيون نامه دارم.اينم نامم.
-زياد سر و صدا نكنيد.بقيه سر كلاسن.
[color=000000]۳. چند جور کلاس توی تدریس جلسه اول موجود بود؟ ۲ مورد با ذکر تفاوت (۳ امتیاز)[/b][/color]
1)كلاس بودلر:جان دارد،كنت الاف گردنش رو گرفته بود.
2)كلاس درس:بي جان است.الف گردنش رو نگرفته بود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جارويي خواهم ساخت
پرت خواهم كرد به هوا
پرت خواهم كرد به هوا
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/08/01
تولد نقش: 1384/08/01
آخرین ورود: شنبه 14 فروردین 1400 04:53
از: اون یارو خوشم میاد!
پستها:
1548

سهمیهی خرس گندهی ریونکلاو 

سؤال اول!
- یویویی دارم خوشگله.. فرار کرده ز دستــــــم..

- آخه دو به اضافه دو چطوری میشه پنج؟!

- دوریش برایم مشکله.. کاشکی اونو میبستــــــــــــــــــــم..

- من استاد خفن ِ ریاضیات از کجا گیر بیارم آخه بیمروت؟!

- ای گودی، چیکــــار کنـــــــــــــم!!

ویولت که بعد از شاهکار جهانیش با کُلاه و ظلم و ستمهای وارده بر گروه ریونکلاو، توسط لن و لودو با اردنگی از برج ریون پرت شده بود بیرون حالا داشت توی کتابخونه آنچه روبان در جهان بود، دور موهاش، دور گوشاش، دور چشاش، دور دماغش، دستاش، و حتی اگه کار بیخ پیدا میکرد دور ِ گردنش [
] میپیچید تا بلکه اون چرخدندههای معروف مغزش به کار بیفتن و یه غلطی بکنن ولی دریغ از یه صدای "قیــــژ!" از توی مغزش. دریغ! تف به این فلک دون و بوقلمون! تف! 
اون آواز مزخرفی هم که میشنویدید [ من از بچگی با این فعل مشکل داشتم آقای مجری. :فامیل دور ] مال جیمز سیریوس پاتر بود که طبق روال مرسومه، همیشه وسط ِ رولای این و اون سر و کلهش پیدا میشه تسترال! خو پاشو برو توی رول خودت! ما اینجا داریم مشخ مینویسیما!

اگه هم با خودتون میگید مگه مادام پینس مُرده که جیمز اینطوری صداشو انداخته رو سرش توی کتابخونه، باس خدمتتون عرض کنم کـــه.. بلـــه!
ایشون بعد از هونصد سال خدمت صادقانه به جامعهی هاگوارتز، مدیران، دانشآموزان، استادان، فیلچها و ویکتور کرامها، ساعاتی پیش دار فانی را وداع گفته و چهارنعل به سوی دار باقی شتافتند تا نظم و سکوت را برقرار سازند. روحش شاد.. و یادش.. چیز باد. همون. 
حالا ممکنه سؤال کنید که مسئول بعدی کتابخونه مگر مُرده بود، که باس به اطلاع برسونم مسئول بعدی کتابخونه، که ممد تقی آلبوس پرسیوال والفریک بریان دامبلدور با گفتن ِ «من به تو اعتماد دارم پسرم.
» منصوبش کرده بود، متأسفانه در کمال صحت و سلامت داشت آواز "یویویی دارم خوشگله!" رو میخوند.
طبعاً وختی استاد ریاضیات جادویی هاگوارتز تدی گُرگه باشه، مسئول کتابخونه هم میشه اون ایکبیری دیه! 
و خب.. واقعیت اینه:
صبر هر آدمی، اندازهای داره!
- میشه ساکت شــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟!!و برای اولین بار در طول تاریخ:
-
خبالا..نه نه. ابداً نگران نشید. این واقعهی شعفانگیزناکآلود، دقایق زیادی به طول نمیانجامه. ارواح خاک ِ ننهم که نمیانجامه. میشناسم این جوجه پاترو. به مرلین اگه بیانجامه. میدونم دیگه، عمراً اگـ..
- خب حالا داری چیکار میکنی مگه؟!

دیدید؟ من که بهتون گفتم.

ویولت همونطور که داش فِک میکرد روبانای این دوره زمونه چقد مزخرف شدن، "پوف"ـی کرد و گفت:
- مشق کوفتی ِ ریاضیات جادویی مینویسم. یه نابغهای [ جیمز: هووی!
] به این نتیجه رسیده که خعلی فانه ما بریم پیش یه استاد خفن ریاضیات تا واسمون اثبات کُنه دو به اضافه دو میشه پنج! 
- همین؟!
خب. بالاخره جیمز رو تدی بزرگ کرده. باس هوش درخشانش به یکی رفته باشه دیه.

- آم.. خب در جریانی که..
- معلومه که دو به اضافه دو میشه پنج! همه اثباتش رو بلدن!
ویولت با فکر این که «بدبخ شدم. زد به سرش. تدی منو میکشه.
» و با ظاهر
گفت:- جدی؟! بیا اثباتش کن بینم جوجهپاتر!

جیمز با استایل
قلم پر ویولت رو میگیره، روی کاغذ در حد دو ثانیه مینویسه و کاغذ پوستی ویولتو برمیگردونه سمتش:" دو به اضافه دو میشه پنج، چون من میگم و همه میدونن.. هرچی من میگم، همونه!
جیمز سیریوس پاتر"
-

.
.
.
-

.
.
.
-

.
.
.
-
سؤال دویُّم!
طبعاً اگه تدی سر کلاس نی، تو دفترش هم نی، با جیمز هم که نی، پس هوش ریونکلاوی من میگه که فخط یه جا میتونه باشه.
با یه نفره که میشه حواسش پرت شه از کلاس و دیر بیاد. با ویکیه. قطعاً با ویکیه و چشم و دل جیمز روشن! چشم و دلش روشن!
ویولت تقریباً سینهخیز، نصف مسیر دور دریاچه به سمت ِ پشتش رو طی کرده بود که بالاخره تونست ببیندشون. به بهونهی کوییدیچ و بلاجر و اسنیچ و "عمرناش بتونی اون حمله خفنهای ویکتور کرام رو بری!
" و " واسا و تماشا کن!
" و کشوندن کل کلاس تو زمین کوییدیچ، تونسته بود همهشون رو یکی دو ساعتی سرکار بذاره. و.. چی؟! میکروفون توی هاگوارتز کار نمیکنه؟! برو عامــــــــو! اون مال ِ قبل از این بود که ویولت بودلر ِ مخترع پاشو بذاره توی قلعه! 
میکروفون رو فرستاد جلو، صدای خش خش و بعد..
- تدی مو قشنگ ِ من..

- پرنسسم..

- اوق!
[ اهم. این آخریه صدای خود ویولت بود که به این نتیجه رسید: «چه نیازی هس خودم به حرفاشون گوش کنم؟!
» و سریعاً گوشیو از گوشش درآورد و فقط گذاشت ضبط شه. ]یه ذره سرش رو آورد بالا تا دید بهتری داشته باشه.. آها.. آره.. یه کم صمیمیتر.. بجنب تـ..
- ثبت لحظههای بودلر، در خدمت ِ شماست!
ویکی و تدی همینطوری خشک شده خیره موندن به ویولت.
- تازه، ثبت لحظههای بودلر، صدای شوما رو هم به صورت ضبط شده داره.
و جیمز خعلی دوست داره صداتون رو بشنوه!
من باس برم جیمزو ببینم! 
خب، یه گُرگ همیشه گُرگه! شما نمیتونید از یه گرگ باج بگیریــــــد!

- میکشمـــــــــــــــــــــــت!!
و دیالوگِ :
- اگه میتونی..
با دیدن ماهیت واقعی یه گرگ، تبدیل شد به:
- لعنــت! مامــــــــــــــــــــــــان!!

سؤال سِیُّم!
دو مدل داشتیم از این کلاسا. یکیشون داوش حاجیته، یکیشون هم کلاس حضرتعالیه. والا تفاوت که ندارن، ولی شباهتاشون اینه که هیشکدوم آزارشون به احدی نمیرسه، اُلاف از جفتشون متنفره و ویولت با جفتشون در تضاد شدیده.

زت زیاد استاد.

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویولت بودلر در 1393/4/15 20:51:39
But Life has a happy end. :)
جزئیات کاربر

راونکلاو !
1.
روز خوبی بود . ویلیام به دنبال استادِ استادان ، تد ریموس لوپین بود
.
ناگهان استاد را در حیاط هاگوارتز در حال قدم زدن دید.
با عجله به سمت استاد رفت گفت :
- استاد ، استاد ؛ یک لحظه کارتان دارم .
استاد نگاهی به پشت سرش انداخت و گفت :
- اوه ، ویلیام . پسر مک گونگال . درسته ، نه ؟ با من کاری داشتی ؟
- بله استاد ، از شما سوالی داشتم .
- سوال ، چه سوالی ؟
- سوال درباره ی یک جواب در ریاضی .
- اوه ، مشتاق ریاضی . واقعا کلاه کارش درسته ! خب سوالت را بپرس.
- استاد ، چه طور ممکن است دو به علاوه دو ، جوابش پنج بشود ؟
- تو هنوز این را بلد نیستی ؟
چه طور ممکن است ! باشد ، به تو توضیح می دهم ، اما ؛ جوابش را خودت به دست خواهی آورد .
- چشم استاد ، چشم .
- ای مشتاق ریاضی ، جواب را بگشا ! 2+2 ما در اینجا چند تا 2 داریم ؟
- 2 تا !
- آیا در ترتیب نویسی ترکیب فرق می کنید ؟
- خیر
- پس می توانیم در نوشتن تعداد اعداد ، تکرار2 را 1 در نظر بگیریم . حالا ما در صفحه ی جادویی دو عدد 2 و یک عدد 1 داریم . اگر این اعداد را جمع کنیم چند می شود ؟
- 5 ، اما ...
- اما چی ؟ صبر داشته باش . حالا برای امتحان از روش دیگری می رویم ، ریاضی 5 بُْْعدی !
- ریاضی پنج بُعدی !؟
- بله ، ریاضی چند حرف دارد ؟ ر=1، یـ = 2 ، ا = 3 ، ضـ = 4 ، ی = 5 .
ما 2 را در 5 بُعد جمع می کنیم ، جواب می شود 10 . بَعد ، 10 را در اعداد موجود در صفحه ی جادویی تقسیم می کنیم ؟ چه اعدادی در صفحه وجود دارد ؟
- همه ی اعداد 2 است !
- بله ، همه ی اعداد 2 است و 10 تقسیم بر 2 می شود ، 5 .
- ممنونم استاد . کمک شما را هیچ وقت فراموش نمی کنم.
2.
ویلیام مشتاق در کلاس درس منتظر استاد نشسته بود
. استاد دیر کرده بود و ویلیام گاه گاه ، نگاهی به بچه ها در بیرون کلاس می انداخت
که در حال بازی کوییدیچ بودند
. ویلیام هر دقیقه بلند می شد تا به بیرون کلاس برود ، ولی با خود می گفت :
- نه بهتر است الان نروم . ممکن است استاد بیاید و من از کلاس عقب بمانم.
ساعت همینطور به جلو حرکت می کرد . همه منتظر استاد بودند . ویلیام عزمش را جزم کرد . ایستاد ، به سمت در رفت . ناگهان ...
استاد داخل شد و ویلیام به سرعت در جایش نشست .
3.
1-کلاس : مکانی برای درس دادن به دانش آموزان
2-کلاس : برادر ویولت که در کلاس بود !
1.
روز خوبی بود . ویلیام به دنبال استادِ استادان ، تد ریموس لوپین بود
.ناگهان استاد را در حیاط هاگوارتز در حال قدم زدن دید.
با عجله به سمت استاد رفت گفت :
- استاد ، استاد ؛ یک لحظه کارتان دارم .
استاد نگاهی به پشت سرش انداخت و گفت :
- اوه ، ویلیام . پسر مک گونگال . درسته ، نه ؟ با من کاری داشتی ؟
- بله استاد ، از شما سوالی داشتم .
- سوال ، چه سوالی ؟
- سوال درباره ی یک جواب در ریاضی .
- اوه ، مشتاق ریاضی . واقعا کلاه کارش درسته ! خب سوالت را بپرس.
- استاد ، چه طور ممکن است دو به علاوه دو ، جوابش پنج بشود ؟
- تو هنوز این را بلد نیستی ؟
چه طور ممکن است ! باشد ، به تو توضیح می دهم ، اما ؛ جوابش را خودت به دست خواهی آورد .- چشم استاد ، چشم .
- ای مشتاق ریاضی ، جواب را بگشا ! 2+2 ما در اینجا چند تا 2 داریم ؟
- 2 تا !
- آیا در ترتیب نویسی ترکیب فرق می کنید ؟
- خیر
- پس می توانیم در نوشتن تعداد اعداد ، تکرار2 را 1 در نظر بگیریم . حالا ما در صفحه ی جادویی دو عدد 2 و یک عدد 1 داریم . اگر این اعداد را جمع کنیم چند می شود ؟
- 5 ، اما ...
- اما چی ؟ صبر داشته باش . حالا برای امتحان از روش دیگری می رویم ، ریاضی 5 بُْْعدی !
- ریاضی پنج بُعدی !؟
- بله ، ریاضی چند حرف دارد ؟ ر=1، یـ = 2 ، ا = 3 ، ضـ = 4 ، ی = 5 .
ما 2 را در 5 بُعد جمع می کنیم ، جواب می شود 10 . بَعد ، 10 را در اعداد موجود در صفحه ی جادویی تقسیم می کنیم ؟ چه اعدادی در صفحه وجود دارد ؟
- همه ی اعداد 2 است !
- بله ، همه ی اعداد 2 است و 10 تقسیم بر 2 می شود ، 5 .
- ممنونم استاد . کمک شما را هیچ وقت فراموش نمی کنم.
2.
ویلیام مشتاق در کلاس درس منتظر استاد نشسته بود
. استاد دیر کرده بود و ویلیام گاه گاه ، نگاهی به بچه ها در بیرون کلاس می انداخت
که در حال بازی کوییدیچ بودند
. ویلیام هر دقیقه بلند می شد تا به بیرون کلاس برود ، ولی با خود می گفت :
- نه بهتر است الان نروم . ممکن است استاد بیاید و من از کلاس عقب بمانم.
ساعت همینطور به جلو حرکت می کرد . همه منتظر استاد بودند . ویلیام عزمش را جزم کرد . ایستاد ، به سمت در رفت . ناگهان ...
استاد داخل شد و ویلیام به سرعت در جایش نشست .
3.
1-کلاس : مکانی برای درس دادن به دانش آموزان
2-کلاس : برادر ویولت که در کلاس بود !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویلیام آپ ست در 1393/4/15 19:27:57
ویرایش شده توسط ویلیام آپ ست در 1393/4/15 19:30:44
ویرایش شده توسط ویلیام آپ ست در 1393/4/15 20:15:27
ویرایش شده توسط ویلیام آپ ست در 1393/4/15 22:23:19
ویرایش شده توسط ویلیام آپ ست در 1393/4/15 22:28:02
ویرایش شده توسط ویلیام آپ ست در 1393/4/15 19:30:44
ویرایش شده توسط ویلیام آپ ست در 1393/4/15 20:15:27
ویرایش شده توسط ویلیام آپ ست در 1393/4/15 22:23:19
ویرایش شده توسط ویلیام آپ ست در 1393/4/15 22:28:02
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/07/10
تولد نقش: 1386/07/11
آخرین ورود: پنجشنبه 22 تیر 1396 23:55
از: دور شبیه مهتابیام.
پستها:
1495

ریاضیات جادویی – جلسهی اول
- یه ربع تاخیر کرده، بریم به پروفسور فلچر بگیم.
با اعلام کلاس، کلاس سراپا
شد. - من کی تو رو اینطوری بزرگ کردم؟ بریم به فلچر بگیم چی بشه؟ من میگم بلاجرو کش بریم، کوئیدیچ وسطی بزنیم!
هیجان بچهها با پیشنهاد ویولت بیشتر شد و پیشنهادهای دیگهای مث کار گذاشتن بمب کود حیوانی پشت دفتر مدیریت، پیچوندن مدرسه و برگزاری کلاس شعر و قر کنار دریاچه به شیوهی پسرا دست، دخترا رقص – حالا برعکس، و حتی پیدا کردن نقشهی غارتگر و سفر به هاگزمید از گوشه و کنار کلاس بلند شد و بین اون همهمه کسی به میز معلم نگاهم نمیکرد. به جز مالکوم بداک که از ساعت سه صبح بسط در انتظار شروع کلاس نشسته بود و با دیدن تدی چشمان سیاهش برق زد.
- بچه ها ساکت!

و همههها ادامه داشت.
- ساکت نوگلای باغ دانش!

همچنان همه مشغول کیف بستن بودند.
- ععععععععععوووووووووووعوووووو

سکوت مطلق.
- خوعووبه... ویولت برگرد تو... ریونا لوسترو ول کن بیا پایین.. اولاف گردن کلاسو ول کن... ویلیام، آپست نباش!... اوووف... خیله خب.. دیر شد که دیر شد... داشتم سوالای مصاحبه با اون وزیر سابق ملعونو مینوشتم... فک کردین حقوق معلمی کفاف میده؟ میدونین ویکی ننه باباشو فرستاده که تا کی این دختره رو الاف.. تو نه اولاف... الاف نگه میداری و بیا دستشو بگیر ببر سر خونه زندگی. فک کردین ما لوپینها مث مالفویا به ثروتمون معروفیم؟ زندگی خرج داره.. شما که نمیدونین، میدونین؟
هر کی هم غر بزنه، میفرستمش پیش فیلچ! بله آقای پریوت؟ گیدیون دست لرزونشو پایین آورد و من من کنان گفت:
- آقا اجازه ..گلاب به روتون...میشه برم دستشویی؟

- نخیرم قبل کلاس هر کاری دارین میکنین از این به بعد.. دیگه چیه؟
- آقا اجازه خب تاخیر داشتین... ما هم تازهواردای سال اولی کوچولو موچولو.. تحملمون کمه..زیر بار فشار قهرمان کردن گروهمونم هستیم تازه...

- خیله خب.. زود برگرد فقط.
گیدیون بعد از مکثی کوتاه گفت:
- حل شد آقا... ادامه بدین شما!

تدی نفس عمیقی کشید و کیفشو کنار گذاشت. بعد مثل اون آقا معلم خوبه تو انجمن شعرای مرده رفت روی میز ایستاد و گفت:
- دم را غنیمت بشمار!
کلاس:

تدی دستی به دمش کشید و ادامه داد:
- ولی شما ها که دم ندارین!
واسه همین باید از دستاتون استفاده کنین... ده تا انگشت تموم چیزیه که لازمتون میشه! درس امروز در مورد عمل پسندیده ی جمعه! یادتون باشه اینجا کلاس ریاضیات جادوییه و هر چی از ریاضیات مشنگی یادتون دادن فراموش کنین...یه مشت جفنگیات بوده.. اینجا هر چی من میگم همونه و اینجا کلاسیه که دو و دو میشه پنج! و در واقع درس اولتون همینه. و با دمش ضربهای به تخته زد:
نقل قول:
۱. رولی بنویسید و در اون به طریقی با یک استاد خفن ریاضی ملاقات کنین و ازش کمک بخواین که قضیهی 2+2=5 رو اثبات کنید. (۲۰ امتیاز: خلاقیت ۵ امتیاز – پرورش سوژه ۱۰ امتیاز – ظاهر پست و رعایت اصول نگارشی، املایی: ۵ امتیاز)
۲. رول کوتاه (در حد چند خط) بنویسید که کلاس رو موفق شدین بپیچونین و بنویسین چیکارا کردین..کجاها رفتین.. چه خبر! (۷ امتیاز)
۳. چند جور کلاس توی تدریس جلسه اول موجود بود؟ ۲ مورد با ذکر تفاوت (۳ امتیاز)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1393/4/15 19:07:17

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/02/06
تولد نقش: 1396/08/07
آخرین ورود: چهارشنبه 5 آذر 1404 14:46
از: مرگ برگشتم! :|
پستها:
416

درود
کلاس ریاضیات جادویی در این ترم توسط پروفسور تد ریموس لوپین در تاریخ های زیر تدریس خواهد شد:
نقل قول:
کلاس ریاضیات جادویی در این ترم توسط پروفسور تد ریموس لوپین در تاریخ های زیر تدریس خواهد شد:
نقل قول:
یکشنبه، 15 تیر، ریاضیات جادویی (تد ریموس لوپین)
یکشنبه، 29 تیر، ریاضیات جادویی (تد ریموس لوپین)
یکشنبه، 12 مرداد، ریاضیات جادویی (تد ریموس لوپین)
یکشنبه، 26 مرداد، ریاضیات جادویی (تد ریموس لوپین)
یکشنبه، 9 شهریور، ریاضیات جادویی (تد ریموس لوپین)
یکشنبه، 23 شهریور، ریاضیات جادویی (تد ریموس لوپین)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/02/06
تولد نقش: 1396/08/07
آخرین ورود: چهارشنبه 5 آذر 1404 14:46
از: مرگ برگشتم! :|
پستها:
416

نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
