جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

81 کاربر(ها) آنلاین هستند (71 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
81
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  29 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  185 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  304 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  289 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  362 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مغازه ی لوازم موسیقی جادویی پریوت
ارسال شده در: پنجشنبه 7 اسفند 1393 20:20
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


--------------------------------------------------
سیریوس در نهایت خوفناکی و گولاخیت و خشانت از در وارد شد و با گام هایی که «گرومب گرومب» صدا میداد به سمت جلوی کلاس شتافت. همه جا در بهت فرو رفته بود تا اینکه یک فروند ظفر پور از ته کلاس گفت:
-آقا اجازه... چرا شما ظاهر شدی؟ اصن چرا حرف از ترس میشه شما ظاهر میشی؟ اصن یه چیز دیگه... شما اصن چیکار میکنی اینجا دقیقا؟
- خفه خون بگیریوس! شما حق اظهار نظر ندارید. تو پست قبلی گفته شد یه فرد آشنا. شما اگه کسی آشناتر از من تو هاگ میشناسی اون بیاد درس بده. بعدشم اصن هر جا حرف از بدشانسی و طلسم بدشانسی شد باید ما ظاهر شیم.

ملت از این سخنرانی مهم و گولاخ به فکر فرو رفتند و فرو رفتند. همچین فرو رفتند که ساعاتی بعد، خبرِ غرق شدنِ مغزی چندین نفر به گوش رسید. اوضاع به حدی شیر در گوزن بود که سازمان جهانی مقابله با بیماری ها، بیماری جدیدی رو هم بر همین مبنا وارد لیستش کرد!

-خب حالا کتاب هاتون رو باز کنید. میخوایم مقابله با جادوی خواب در هنگام تدریس تاریخ درس بدیم!

ممدپاتری از آن پشت مشت ها داد زد:
-ما که کلاسمون تموم شده!
-پ چرا اینجا نشستین؟
-به مولا قسم خودمونم نمیدونیم...
-
-
-
-


گریمولد


-نمیــــــــــــــــــرم حمــــــــــــــــــــوم!
-بیا اینجا لامصب... دِ نمیخوام بکشمت که!
-نمیخوام بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم! نچ... نمیخوام... میخوام مث بابابزرگ شپش بزنم.

مالی از روی مبلی پرید و درحالیکه بیش از حد از ریه هایش کار می کشید به سمت برادر فراری اش دوید. تابه را روی سرش تکانی داد و گلدانی که نزدیک دستش بود را به سمت گید پرت کرد.

-آخــــــــــ! نمیام حموم!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینکی در 1393/12/7 21:00:33
ویرایش شده توسط وینکی در 1393/12/7 21:02:16

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: مغازه ی لوازم موسیقی جادویی پریوت
ارسال شده در: پنجشنبه 7 اسفند 1393 12:01
نمایش جزئیات
آفلاین
ماندانگاس فلچر خوش خوشک گیتار را زیر بقلش زده بود و اردک وار راه میرفت.دانگ مطمئنا متوجه دختر کوچکی که تا دم در مرلینگاه هم تعقیبش کرده بود نشده بود.دختر کمی مرموز بود و چشمانش طوری گیتار را میپایید که انگار ممکن بود هرلحظه شی مورد نظر بال دربیاورد و در افق ناپدید شود.بالاخره دانگ پس از ساعت ها متر زدن خیابان متوجه دخترک شد...قیافه اش کمی آشنا بود یعنی اورا کجا دیده بود؟دانگ از حرکت باز ایستاد و بر سر دختر فریاد کشید:
-آهای خانومی چند میگیری خودتو بزنی به کوچه علی چپ و دست از سرمون برداری؟
دختر لبخند ملیح و ساختگی ای زد و گفت:
-من مامور نیستم...گیتارت رو چند میفروشی؟
دانگ نیشخند شیطانی ای زد و گفت:
-مشتری ای؟
-اگه فروشنده باشی آره!
-20 گالیون...بی چک و چونه!

دخترک موهای فرش را با انگشتانش فر تر کرد و بعد از کمی فکر گفت:
-حله!

هاگوارتز!یک روز بعد!
لودو بیگ من صدایش را روی سرش گذاشته بود و طوری سر مدیر مدرسه داد میکشید که انگار دارد سر نوکرش داد میکشد.مدیر مدرسه،ممد پاتر، با آرامش گفت:
-محاله ممکنه...دانش آموزا بدون اطلاع به شهر نمیرن...تو این چند روز هیچ موردی نبوده که به شهر رفته باشه.

بگمن این بار بلند تر از قبل فریاد زد:
-سوات داری؟دارم بهت میگم هور...یعنی یکسری از مسائل مرگخواری اینجاست...چه اجازه بدی و ندی ما اینجارو میگردیم!

کلاس تاریخ جادوگری

کلاس تمام شده بود ولی دانش آموزان هنوز کلاس را ترک نکرده بودند.همهمه کلاس را فرا گرفته بود تا این که دختری به نام رز زلر فریاد کشید:
-دست به گیتار من زدید نزدید!

دانش آموزان با حسرت تمام به گیتار رز زل زده بودند طوری که هرلحظه امکان داشت گیتار سولاخ شود.در این میان قدم هایی به در نزدیک شد و بعد مردی که همه اورا میشناختند وارد شد.
-اونجا چخبره؟!
دانش آموزان با ترس به هم نگاه کردند.
--------------------------------------------
تصویر تغییر اندازه داده شده


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لاکرتیا بلک در 1393/12/8 11:22:48
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: مغازه ی لوازم موسیقی جادویی پریوت
ارسال شده در: پنجشنبه 22 آبان 1393 12:34
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو همچنان در حال دویدن بود و جالب اینجاست که به هیچ جایی هم نمی رسید
----
گیدیون 3 گالیون رو توی دستش می چرخوند و داشت فکر می کرد که یک باره به یک مغازه ی رنگ و رورفته که درش پلمپه را دید وقتی جلوشو نگاه کرد دید ای دل غافل مغازه ی خودشه. : ..با اینکه چندین بار رفته بود و با وزارت خانه حرف زده بود ولی یک چیزی بهش می گفت برو وزارت خانه....گید خواست به سمت وزارت خانه بره اما فهمید که با این سر و لباس ها 50کیلومتری وزارت خانه هم نمیذارن بره.پس ناچارن به سمت خانه ی شماره 12 گریمولد و داد میزنه اهای مالی درو باز کن...
هرچند که به نظرش باز شدن در غیر ممکن می امد ....اما در کمال تعجب دید که در بعد از چند ثانیه باز شد و مالی پشت در ایستاده بود
-گید خیلی با حاله بالاخره تونستم درو باز کنم..... بیا بغلم داداش جون.....
اما با دیدن قیافه ی وحشتناک گید در جا خشکش زد و دنده عقب رفت ..
_چرا دنده عقب میری خواهری بیا بغلم دلم برات تنگ شده بود
و به این صورت شد که مالی جیغ کشان داخل خانه رفت و بعد از ان گید با فرمت وارد خانه شد و به میس بک که داشت برای اولین بار می خندید با فرمت نگاه کرد .
سپس وارد اشپزخانه جایی که مالی از ترس کز کرده بود شد و باز دوباره ادای را در اورد و دوباره مالی جیغ کشان از ان جا خارج شد .
گید نرم نرم از پله ها بالا رفت و وارد اتاقش شد .لباس های گندی را که تنش بود در اورد و از پنجره بیرون انداخت یکی از پایین جیغ کشید و وقتی گید دید که همونیه که اون شب روش گلدون انداخته با فرمت به :-" بهش نگاه کرد. و بعد از پوشیدن پوشیدن لباس پایین امد و تا خواست بیرون بره یک خیز یبر روی سرش خوابیده شد و از هوش رفت و مالی در بالای سرش با فرمت ایستاده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1393/8/22 12:47:44
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: مغازه ی لوازم موسیقی جادویی پریوت
ارسال شده در: چهارشنبه 21 آبان 1393 15:21
نمایش جزئیات
آفلاین
یک هفته بعد! (با صدای گوینده صدا و سیما خوانده شود)

مرد ژنده پوشی در گوش‌ای از خیابان اصلی‌ دهکده هاگزمید نشسته بود و از جادوگرانی که از کنارش رد می‌شدن درخواست کمک میکرد، دست‌های مرد ژنده پوش با دستکش‌های پاره پوره‌ای پوشیده شده بودن و آب از ‌دماغ قرمزش سرازیر بود. در حالی‌ که با آرنجش دماغشو پاک میکرد با افسوس به لیوان آلمینیومی کوچیکی که برای دریافت پول جلو پاش گذشته نگاه کرد.

- کمک کنید! به یک جادوگر بخت برگشته کمک کنید! من قبلا واسه خودم کسی‌ بودم، عضو محفل بودم، تو هاگزمید مغازه داشتم، زندانبان آزکابان بودم و داشتم کم کم برای وزارت سحر و جادو آماده میشودم! حالا طی‌ یه هفته مغازمو به خاطر عنکبوت گرفتگی پلمب کردن، تو محفل راهم نمیدان و از آزکابان به جرم فساد انداختنم بیرون!

جادوگر هایی که از جلوش رد می‌شدن به جای سیکل توی لیوانش تف مینداختن و تو ریششون به مفسدین فی‌ الارض لعنت میفرستادن. حتی فرد کوت و شلوار پوشی که از کنارش رد میشد وایساد و یک لگد حسابی‌ نسیبش کرد و بصاطشو به هم ریخت. گیدیون که تمام بدنش از ترس و سرما می‌لرزید و دماغش از لگدی که خورده بود این دفعه به جای آب ازش خون جاری بود، سعی‌ کرد که امیدشو از دست نده.

- من به بد شانسی‌ اعتقاد ندارم... همهٔ اینا درست می‌شه... شاید اگر یکم برای مردم نوازندگی کنم بهم به جای تف پول بدن! این گیتارم که خوشبختانه همراهم دارم... اگر اینو گم می‌کردم اون‌موقع بدشانسی‌ بود. پس گیتارو گرفت، کوکش کرد و شروع کرد به فریدون فروغی زدن. همین که ساکنان دیاگون صدای موسیقیرو شنیدن همه شروع به فریاد کشیدن کردن و ماموران رو صدا زدن تا این فرد مضر به جامعهٔ را ساکت کنن. مأمورا هم که از خداشون بود یه سری مشت و لگد نسیب گیدیون بیچاره کردن.

کمی‌ بعد پیرمرد عجیب غریبی ویبره زنان به گیدیون نزدیک شد و کنارش نشست. در حالی‌ که گلوشو صاف میکرد با صدای پیرمردانه‌ای با گیدیون که دیگه حتی نای نگاه کردن بهش را هم نداشت شروع به صحبت کرد:

- میبینی‌ جوون ! زندگی یک تخم جّن لامصبه!

- ولم کن پیری ، بزار راحت بشینم اینجا تا بمیرم!

- این حرفا چیه جوون ؟ تو هنوز زندگی خوبی‌ پیش روت داری اینو یادت باشه!

- به این میگی‌ زندگی‌؟ به غیر از این گیتار واسم چیزی نمونده!

- بعضی وقتا اگر تنها چیزی که برات موندرو هم از دست بدی و دیگه چیزی برای از دست دادن نداشته باشی‌ شانس دوباره بهت رو میکنه!

- شانس؟ متوجه نیستم که چی‌ میگی‌!

- من همونیم که بهت گیتارو فوروخت! حالا هم اگر میخوای ازت می‌خرم!

- راست میگی‌ ؟! یعنی ۳ گالیونیرو که بهت دادم بهم پس میدی؟

- نه بابا این مدلش قدیمیه ، ۱ گالیون هم نمی‌ارزه!

- این آخه قبلا متعلّق به مرلین بوده خیلی‌ قدیمیه بکنش ۳ گالیون تورو به مرلین!

پیر مرد که نمیخواست تو ذوق گیدیون بزنه ۳ گالیون رو کف دستش گزاشت و بلند شد و رفت. وقتی‌ که به ته کوچه رسید و اثر معجون از بین رفت پیر مرد تبدیل به موندنگاس فلچر شد (تعجب آوره نه؟ شرط میبندم منتظر اینجاش نبودین). دانگ که به گیتار نگاه میکرد با خودش گفت:

- آخرش نفهمیدم که چرا دوباره این هورکراکس رو خریدم! این معجونو که میخورم یه طوری میشم، هی دوست دارم شبیه پیر مرد داستانا رفتار کنم... نمیدونم این مورفین توی این معجونایی که می‌فروشه چی‌ میریزه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!


ارزشی بی‌ بکارت


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: مغازه ی لوازم موسیقی جادویی پریوت
ارسال شده در: چهارشنبه 7 آبان 1393 18:48
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

گیدیون پریوت به تازگی یک مغازه تاسیس کرده، هنوز درست حسابی مغازه رو آماده نکرده که یک پیرمرد ( دانگ فلچر ) میاد و یه گیتار کهنه رو بهش میفروشه. گیدیون به میدون گریمولد میره تا گیتارو به دامبلدور نشون بده اما نمیدونه که گیتار هورکراکس ولدمورت و یه وسیله ی بدشانسیه. برای همین وقتی میرسه خانه ی شماره 12 گریمولد میبینه یه چیزی باعث شده خونه از لای خونه های 11 و 13 نتونه بیاد بیرون. از اون ورم مرگخوارا دنبال اینن که هورکراکسو پس بگیرن.


- درست نشد؟

گیدیون برای چندمین بار در دقیقه این را از صدا پرسید. بعد از چند دقیقه بر روی جدول کنار خیابان نشست و منتظر جواب ماند. بعد از دقایقی انتظار و سکوت، گیدیون گیتار کهنه را ازکیفش در آورد و به آن نگاه کرد. بالاخره صدا گفت:
- کاری داشتی؟
- گفتم درست نشده هنوز؟
- نه والا سابقه نداشته، عیبشو پیدا کردیم فقط تعمیرش 3 روز طول میکشه.
- سه روز؟! من این سه روز کجا کپــ ... یعنی بخوابم؟

انتظار داشت صدا راه حلی پیشنهاد کند اما جوابی نیامد. حدس زد حتما" دوباره صدا رفته تا به تعمیر رسیدگی کند. آهی کشید و به فکر فرو رفت، سه روز، تو این مدت باید کجا میماند؟ ناگهان فکری به ذهنش رسید، به سرعت از جایش بلند شد و آپارات کرد.

در خونه ی ویلبرت اینا.

تق تق تق! ( افکت در )

در حالی که پایش را زمین میکوبید به در نگاه کرد. بعد از چند دقیقه ویلبرت با عجله در را باز کرد. قبل از آنکه بتواند حرفی بزند در با سرعت بسته شد. بار دیگر دستش را روی در گذاشت و در زد. ویلبرت در را باز کرد و گفت:
- سلام گید، کاری داشتی؟
- اومدم اگه بشه یه سه شب پیشت بمونم.

ویلبرت نگاهی به درون خانه انداخت و پس از دقایقی رویش را به طرف گیدیون برگرداند و با نگرانی به او نگاه کرد. گیدیون به آرامی از وی پرسید:
- چیزی شده؟
- راستش فامیلا اومدن. :worry:
- جان؟! تو که سال به سال با فامیلات ارتباط نداری.
- دیگه شده گید، خدافظ.

با این حرف در را بست. گیدیون با تعجب همچنان به در چشم دوخته بود. چه اتفاقی افتاده بود؟ چرا هیچ اتفاقی آن طور که انتظار داشت اتفاق نمی افتاد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارزشی نیمه اصیل!


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: مغازه ی لوازم موسیقی جادویی پریوت
ارسال شده در: دوشنبه 5 آبان 1393 20:37
نمایش جزئیات
آفلاین
خیابان گریمولد...

گیدیون، خوشحال و خندان، با گیتاری زیر بغل و درحال زمزمه کردن شعری از ساخته هایش، در زیر نور ماه قدم میزد و قدم میزد و قدم میزد... و قدم میزد و قدم میزد و قدم میزد... و باز هم قدم میزد...
بالاخره وقتی قدم زدنش به انتهای خود نزدیک شد، جلوی جایی که باید خانه شماره 12 میبود، ایستاد و با صدای بلندی گفت:
-چهار حبه سیر و 14 قاشق لوبیای پر کنده! هی مالی، درو باز کن منم!

برای ورود به خانه شماره 12 در شب ها، هر کس رمز خودش را داشت! رمزی که معمولا زیر نظر مالی ویزلی تعیین میشد.
گیدیون همچنان که گیتارش را بالا و پایین میکرد به انتظار بالا آمدن خانه بود. اما تنها چیزی که نصیبش شد یک صدای ناهنجارِ چرخ دهنده مانند بود.

-مالی... باز تو یه دستت کفگیره؟ اون کفگیرو بذار سر جاش آبجی. چند بار بگم با هر دو دستت ضامن رو بکش.

این بار صدایی از ناکجا آباد بر گیدیون نازل شد:
-ضامن گیر کرده. شماره 2 رو بکشم؟
-نه نه... اون مال خفه کردن تابلو میس بلکه... دسته ی شماره 25 تو فاز 3 بر 14 رو بگیر.

ظاهرا زندگی در خانه شماره 12 به معنای یاد گرفتن کلی قانون ریاضی و فیزیک بود.
-نمیشه داداش... نمیدونم چرا همچینه... قبل از تو تدی اومدا ولی همه چی درست بود... این یه بدشانسی بزرگه.
-نمیشه بابا... اون یکی...
-تــــــــــوپــــــس چلنگال!

برخورد سهمگین گلدان با سر گید باعث ناتمام ماندن حرفش شد.بالای سرش چند ستاره به چرخش در آمد و لحظه ای بعد، گیدیون پریوت پخش زمین شده بود.

-چندبار به شما گفتم ساعت 10 شب ساکت باشین؟ یه بار صدا نهنگ پخش میکنین یه بار جیغ و وا جیغ میکنین. دِ ساکت بشین دیگه...

فردی که گلدان را از پنجره اش به بیرون پرتاب کرده بود، چند بوق هم نثار فامیل های نزدیک گید کرد و به خانه اش برگشت.

ظاهرا بدشانسی گید شروع شده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینکی در 1393/8/5 21:06:38

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: مغازه ی لوازم موسیقی جادویی پریوت
ارسال شده در: جمعه 2 آبان 1393 14:51
نمایش جزئیات
آفلاین
- لودو؟ :worry:
- چیه؟ :sharti:
- لــــــــــــــو دو !
- چیه؟

گیدیون با ترس و لرز به بالای سر کلاه لودو و روی سقف اشاره کرد. بگمن سر خود را بالا آورد و با دیدن عنکبوت به فرمت در آمد. بعد از چند ثانیه سکوت و در و بدل شدن نگاه لودو و گیدیون به یکدیگر، بگمن بالاخره لب به سخن گشود:
- بخاطر این الکی شلوغش کردی؟ همچین گفتی لودو فکر کردم ارباب پشت سرمه. خب پس تو به بدشانسی اعتقاد نداری؟
- نچ. من فکر نمیکنم هورکراکس اربابت دست من باشه.

لودو شانه ای بالا انداخت و از مغازه خارج شد تا به دنبال هورکراکس ولدمورت بگردد. گیدیون بار دیگر جارو را برداشت و شروع به جارو کردن مغازه کرد و زیر لب برای خود سخنان مغاله آمیز گفت. بعد از چند دقیقه عرق روی پیشانی اش را پاک کرد و به هوا که تقریبا" تاریک شده بود نگاه کرد.

آهی کشید و گیتار قدیمی که پیر مرد به او داده بود را برداشت و با تکان دادن چوبدستی کرکره ی مغازه ی خود را پایین کشید. بعد از قفل کردن در، راه خانه ی شماره ی 12 گریمولد را در پیش گرفت. در راه با خود فکر کرد چرا پیرمرد فکر کرد این گیتار با ارزش است؟ شاید پروفسور دامبلدور می توانست به این سوال جواب دهد.

همان زمان در خانه ی ریدل.

- لودو؟
- بله ارباب؟
- هورکراکسمون پیدا نشد؟
- جانم فدایتان ارباب... امر بفرمایید هورکراکستون شم ارباب. ... همه ی هاگزمیدو زیر پا گذاشتیم ارباب... ولی پیدا نشد ارباب... حتی مغازه داراشونو ترسوندم که بد شانسی میاره ارباب... ولی پیدا نشد ارباب.

لرد ولدمورت از روی صندلی خود بلند شد و به سوی لودو بگمن که درحال سجده کردن بود آمد و با فرمت نگاهی به او انداخت. لودو بعد از چند ثانیه ایستاد و با نگرانی نگاهی به چهره ی غضبناک ولدمورت انداخت. لرد تاریکی گفت:
- تو گفتی هورکراکس ما چی میاره؟
- گفتم بد شانیــ ... یعنی خوش شانسی میاره.
- لودو، برو مرگخوارا رو جمع کن بیار اینجا، باید تا امشب هورکراکسمان پیدا شه وگرنه سهمیه کروشیو مرگخوارا از 2 تا در روز به 10 تا در روز ارتقا پیدا میکنه.

لودو:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارزشی نیمه اصیل!


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: مغازه ی لوازم موسیقی جادویی پریوت
ارسال شده در: پنجشنبه 1 آبان 1393 23:10
نمایش جزئیات
آفلاین
_ها؟
گیدیون با فرمتبه لودو نگاه می کرد.نمی فهمید که ایا واقعا لودو ترکی حرف میزد یا او بود که حرف هایش را ترکی می شنید.
_یک بار دیگه بگو نشنیدم
لودو با فرمت به گیدیون که مات و مبهرت مانده بود نگاه کرد
_ اینجا غرق میشه. دلیلش هم اینه که وقتی یکی از هورکراکسس های ارباب تو تایتانیک بود، کشتیه غرق شد.
_لودو خیالت راحت باشه هوراکسس اینجا نیست بنابر این اینجا غرق نمی شه
_غرق هم نشه غرقش میکنم
و بعد با انگشت به گیتار قدیمی اشاره کردو گفت :
_اون چیه؟
_ها؟اونو میگی؟یک پیر مرد اومد اینجا اونو بهم فروخت بیچاره فکر می کرد خیلی ارزش منده


و در همان لحظه عنکبوتی با فرمت و با قر از روی دیوار عبور کرد و توجه گدیون به سمتش جلب شد ومتوجه لودو که با فرمت در مقابلش داشت جوش میاورد نشد.
گیدیون باز نا امید به تمام مغازه نگاه کرد و غر غر کردناش را دوباره شروع کرد.
و وقتی به سمت لودو بازگشت متوجه بخاری که از بالای سر لودو بیرون میومد شد و با فرمت گفت:
_لودو؟


--------------------------------
خوب نوشتم یا نه ؟بازم از موضوع خارج شدم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: مغازه ی لوازم موسیقی جادویی پریوت
ارسال شده در: پنجشنبه 1 آبان 1393 17:46
نمایش جزئیات
آفلاین
-لعنتی... این مغازه مال عصر حجر نبوده احیانا؟

گیدیون با صورتی سرخ شده، درحالیکه جارویی نصف قدش را در دست گرفته بود و اندازه هیکل جارو خم شده بود تا زمین را تمیز کند این را گفت و مقداری خاک به هوا فرستاد.
-آخه اصن ما رو چه به مغازه خریدن؟ باس یکی از همون زمین هایی که تو حومه شهر، بی صاحاب و پت و پهن ول شده بود رو ور میداشتیم و می ساختیمش. مرلین رو چه دیدی؟شاید به پاس قدردانی از ما، طرفدارامون میومدن اونورا خونه میساختن و خونه میساختن و اینقدر خونه میساختن تا اونجا یه شهرک میشد اصن. وسطش هم یه میدون با یه مجسمه از گیدیون پریوت کبیر میساختن تا یاد ما تا همیشه بمونه سر زبونا...

همینطور که گیدیون در خیالاتش سفر میکرد و گه گاهی زیادی مبالغه از خود بروز میداد، مردی چاق با سبیل کلفت و کلاه شاپو و بقیه دفتر دستک هاش، وارد مغازه شد.
-اهم... اهم...
-آره والا... اصن میگن کارآگاه اگه کارآگاه باشه باید مث کارآگاه از کارهاش آگاه باشه. نه مث ما کارآگاه باشه. اصن فک کنم ما کار آگاه نیستم. ما کارآگاهیم!

مرد سیبیل کلفت، چند قدمی عقب تر رفت تا در محدوده خوبی برای دیدن تابلوِ مغازه قرار گیرد. مطمئن بود روی تابلو چیزی در مورد راونپزشک و مرکز تمدد اعصاب ننوشته بود. پس دوباره چند قدمی جلوتر آمد و « اهم اهم » کرد.
-اصن من موندم تو این کار افسرایی که به ملت گواهینامه رانندگی میدن درحالیکه طرف اصن بلد نیست رو جارو بشینه... ئه... یه لحظه وایسا ببینم. الان اینی که من گفتم چه ربطی به این قضایا داشت؟

مرد سیبیل کلفت که دیگر تاب نمی آورد، گفت:
-بابا جان اون جارو رو یه ثانیه بذار کنار. می ترسم خاکاش بره تو سینوس های عصبیت یه وقت شیرین العقل شی.

گیدیون، عین اوقاتی که میگ میگ پشت سر کایوت ظاهر میشود و می گوید:«میگ میگ!» به هوا پرید. زمانی که چرخ های عقبش باز نشد و با کله به زمین خورد، صدایی شبیه «لغوتو؟ویکاتونیکا؟» از خود در آورد.
-جان؟

گید که داشت به زحمت از روی زمین بلند میشد، حرفش را تکرار کرد:
-لودو؟اینجا چیکار میکنی؟

لودو، دستش را به سمت منوی مدیریتش حرکت داد و همینطور که سلاح مخفیش را رونمایی میکرد گفت:
-به ما از سمت شورای زوپس خبر رسیده یه وسیله بدشانسی اینجاست. ما هم یه ساعته داریم وضع اینجا رو چک میکنیم ولی هیچ موردی از بدشانسی ندیدیم. گفتیم بیایم براتون بدشانسی نازل کنیم. هر چند من به شخصه رابطه بین هورکراکسس ارباب و بدشانسی واسه محفلی ها رو درک نکردم!

گیدیون که حالا مشغول بررسی علت باز نشدن چرخ های عقبش شده بود، گفت:
-بدشانسی نازل کنید؟ حالا چه بدشانسی ای هست؟

لودو منوی مدیریتش را ورق زد و سرش را بالا گرفت. چشمانش را باریک کرد و با لحن مرموز و ترسناکی گفت:
-دردسر شماره یک: تا سی و سه ثانیه دیگه اینجا غرق میشه. دلیلش هم اینه که وقتی یکی از هورکراکسس های ارباب تو تایتانیک بود، کشتیه غرق شد.
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: مغازه ی لوازم موسیقی جادویی پریوت
ارسال شده در: پنجشنبه 1 آبان 1393 16:41
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدید!


- صاحب قبلی اینجا لامصب چه قدر تمیز بوده.

گیدیون با قیافه ای متفکر به مکانی که قرار بود مغازه ی او باشد، نگاه کرد. مغازه را گرد و خاک فرا گرفته بود و تار عنکبوت در گوشه و کنار آن به چشم می خورد. آهی کشید و پاترونوس خود را به وجود آورد. شروع به صحبت کردن کرد:
- از بچه های محفل هرکسی میتونه بیاد کمک برای تمیز کردن مغازه، قربان شما گیدیون.

اژدها که پاترونوس او بود با سرعت از مغازه خارج شد و به سوی میدان گریمولد پرواز کرد. او نیز با آرامش خاطری به آن نگاه کرد. بعد از چند دقیقه که اژدها نا پدید شد روی صندلی نشست و منتظر جواب آن ماند.

چند دقیقه بعد.

- شرمنده داوش هیچ کس گریمولد نیس، لامصب مقر خیلی خالیه، شرمنده ی اخلاق ورزشیت، ویولت بودلر.

گیدیون با فرمت به اطراف مغازه نگاه کرد، تمام مغازه را گرد و غبار و تار عنکبوت پوشانده بود و تنها چیزی که گیدیون داشت دستمال پارچه ای کثیفی بود که روی تاقچه ای جا خوش کرده بود. با ناراحتی گفت:
- چرا باید حقوق من الان تموم شه؟ حالا 100 گالیون داشتیم نمیدونستیم باهاش چیکار کنیم. حداقل 0 گالیون دستمونبود دو تا کارگر بگیریم اینجارو تمیز کنه.

با ناراحتی دستمال کهنه را برداشت و سراغ غبار گیری لبه ی پنجره رفت. در این حال که سخت مشغول تمیز کردن تکه برتی باتی در لبه ی پنجره بود، پیر مردی داخل مغازه شد. به اطراف نگاه کرد اما گیدیون را که پشت در بود را ندید.

- آقا؟ صاحاب مغازه؟ الو؟

گیدیون به تمسخر گفت:
- الو؟ گوشی دستمه بفرمایید.
- مگه آزار داری مرتیکه ی توله بلاجر تسترال صفت؟ چرا الکی زنگ میزنی فوت میکنی؟
- من؟ من اصن گوشی ندارم زنگ بزنم.

پیر مرد شروع به چرخیدن به دور مغازه کرد. گیدیون به آرامی از پشت در بیرون آمد به پیر مرد نزدیک شد. مرد که همچنان درحال حرف زدن بود،گفت:
- پس چطوری الان باهام حرف میزنی؟
- من پشت سرتما.

مرد برگشت و با فرمت به گیدیون نگاه کرد. کارآگاه با تجربه نیز با شک نگاه به مرد ژنده پوش کرد. دقایقی در سکوت گذشت، گیدیون پشت میز خود نشست و با دست پیر مرد را دعوت به نشستن کرد.

- میتونم کمکتون کنم؟
- بله من اومدم اینو بفروشم.

مرد از زیر ردایش گیتاری قدیمی و کهنه را بیرون کشید. گیدیون چینی به دماغش انداخت و به مرد خیره ماند. با چشمانش به گیتار اشاره کرد و با تعجب پرسید:
- اینو میخواین بفروشین؟ مدلش خیلی قدیمیه فکر نمیکنم بیش تر از 1 گالیون...
- این یه گیتار معمولی نیست، این مال مرلین بوده، تازه خوش شانسیم میاره.

به مرد خیره ماند، به نظر خیلی ذوق زه به نظر رسید، دلش نمیخواست توی ذوق آن پیرمرد بزند. نفس عمیقی کشید و به گیتار نگاه کرد. دقایقی در سکوت گذشت، نگاهش را به چشمان آبی رنگ پیر مرد دوخت و گفت:
- 3 گالیون خوبه؟
- قبوله.

از جای خود بلند شد و 3 گالیون را کف دست مرد گذاشت و گیتار را از او گرفت.

- خیر از جوونیت ببینی پسرم.

پیر مرد با این حرف ویبره زنان از مغازه خارج شد و به سرعت از آنجا دور شد. وقتی مطمئن شد کسی تعقیبش نمیکند معجونی را از زیر ردایش در آورد و سر کشید. پس از چند ثانیه ماندانگاس فلچر جای آن مرد ایستاده بود.

- امیدوارم براتون خوش شانسی بیاره هورکراکس لرد ولدمورت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارزشی نیمه اصیل!


تصویر تغییر اندازه داده شده