هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۸:۱۶:۰۰ پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹

ریونکلاو

آنانیو دیلن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۶:۱۰ پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۴۴:۱۶
از زیر خاک
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 9
آفلاین
سلام.
شناسه قبلی:ریموند
دسترسی ریون رو میخوام.
اگر امکانش نیست لطفا راهنماییم کنید، ممنون.



نام:آنانیو
فامیل:دیلن
رنگ:سبز

زندگینامه:

از لحظه ای که همه چیز روشن شد و پرده ها عقب رفت، از لحظه ای که موهای بلند و سبز رنگم و با عشوه بیرون ریختم و با چشم رنگی و مژه های بیشمارم به اون پسر خوش اندام و سیکس پک پوش ته بار چشمک زدم، از لحظه ای که با دندون های خرگوشیم لبای خوشمزه و آبدارم و گاز گرفتم تا بوی آب شیرین لبام همه رو جذب کنه...
تا شنیدن صدای جیغ، فقط یک هزارم ثانیه طول کشید.

ترسوهای قدر نشناس، بدبخت های خوشگل ندیده، بی لیاقتای از هم دریده، انگار واکینگ دد شروع شده و این منم که قراره شما رو بِدَرم...
نهههه! من فقط...
من فقط میخوام بهم توجه کنین، تو چشای پاچه گیرم نگاه کنین، دستم و بگیرین و بکشنیم تو بغلتون، موهامو کنار بزنین و پوست خوشرنگ و نازکم و با تمام وجودتون لمس کنین.
بعد تمام قد بکنیدم توی یه مخلوط کن و جر وا جرم کنید و تا قطره ی آخر خونم و بریزید توی یه لیوان بی دسته و یه نفس سرم بکشین.

یا شایدم... دوست داشته باشین با نوازش پیشونیم و بین دستاتون بگیرین، لباتون و به لبام نزدیک کنین و موهام و از ته بکشین و بدنم و ریز ریز کنین تو ماستخوری های قشنگ و چینی ای که مامانبزرگاتون من و توی اونا با ماست قاطی میکرد میریخت به حلقتون و اینبار شما به حلق بچه های فسقلی و معصومتون بریزین.

ولی افسوس، که کسی دوست نداره منو گاز بزنه، قاطی بقیه خواستنی های سالاد ریز ریزم کنه و منم سس مالی کنه، یا چنگالش و توی پوستم فرو کنه و با غام غام کردن، چنگال و توی هوا بچرخونه و توی دهن کوچولوی بی ادبش فرود بیاره که من و با آب دهن قاطی شده تف کنه روی زمین.
مرده ی اون شعورتون و ببرن با این تربیت مزخرف و سطح پایینتون.
حتی هنوز اینقدر سواد ندارین که بفهمین هواپیما غام غام نمیکنه.


هاااوم، پوف... شاید باورش برای بقیه سخت باشه که یه کرفس چه زندگی خفت بار و تحقیر کننده ای رو میگذرونه.
شاید هیچکس ندونه وقتی تمام قفسه های گوجه و خیار و کلم و کاهوی کنارت خالی میشه و تو تک و تنها به چراغ بالای سرت که خاموش میشه نگاه میکنی یعنی چی!
خب یعنی فروشگاه تعطیل شده پشمک.

هوم بازم مهم نیست، مهم نیست که میدونی یا نمیدونی زندگی یه کرفس چه قدر خفت باره چون با ترحم نمیتونی بهش کمکی کنی.
یا مثلا بخریش و درسته قورتش بدی که در حقش لطف کرده باشی.
نه!
ترحمتون توی سرم بخوره، شما باید عاشقم بشین، با عشق بخورینم.
چون طلسم کرفسی فقط همین طوری باطل میشه.
با گاز عشق واقعی!
اون روزی که طلسم بشکنه من دیگه کرفس نیستم و میتونم یه زندگی جدید توی یه بدن جدید داشته باشم. میتونم امیدوار باشم تو زندگی بعدیم منم یه آدم باشم.
یا یه سمور آبی... یا کبوتر! تا حالا طعم نشونه گیری هوایی وقتی رو ابرا سُر و میخوری و یه شیشه ی تمیز ماشین زیر پات چشمک میزنه رو چشیدی؟


خب این زندگی یه کرفسه! بله! یه کرفس همیشه دنبال عشق واقعیش میگرده تا اون و از این زندگی خفت بار نجات بده.
و البته، هیچ کس هم نمیتونه اندازه ی یه کرفس شکست عشقی بخوره در حالی که یه دروغگو با دندون های نشسته گازش میزنه و بعد از تحمل پاره پاره شدن و به اعماق دل و روده فرو رفتن، دوباره به عنوان یه کرفس دیگه متولد بشه، و بفهمی همه ی اون دوست دارم ها دروغ بوده و طلسم تو هنوز باطل نشده. و هنوزم که هنوزه یه کرفس بدبختی.
آره من دقیقا یه کرفس بدبختم که قراره به زندگی فلاکت بارش توی جادوگران ادامه بده، شاید کسی عاشقم شد و درسته جویدم.
مهم نیست، نه! این بار واقعا مهمه که بدونی، اونم این و که هر چه قدر خودت و سفت و سخت میگیری من اینجام تا تو رو عاشقت کنم.
یادت باشه اهمیتی نداره چه جنسیتی داری، چه رنگی هستی یا کجا به دنیا اومدی، من اینجام تا شاید... شاید تو نیمه ی گمشده ات و توی یه کرفس پیدا کنی.
بهش فکر کن... یه گاز کوچیک کسی و نکشته.


تایید شد. خوش برگشتی.


ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۲۳ ۲۰:۱۱:۳۵


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۳:۱۸:۵۹ جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹

amindehqan


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۱۵:۳۴ دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۵:۴۳:۳۳ دوشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۰
گروه:
کاربران عضو
پیام: 6
آفلاین
نام : ابرفورث دامبلدور

نام مستعار:ابی

گروه :اسلیترین

جبهه سفیدی از اعظای برجسته محفل (ققنوس نداشت جغد گذاشتم)

سن : انقد زیاد که ریشاش از دندونای لاکهارت سفید تره

خانواده: پرسیوال پدر، اریانا خواهر ، البوس پرسیوال والفریک برایان (همشون یه نفره) برادر
مشخصات ظاهری قد۱۸۴ وزن۸۲
رنگ مو سفید دندون لاکهارتی رنگ چشم خداوکیلی خیلی ابی و با نفوذ بسیار بالا

پاترونوس: بز

چوبدستی: چوب راش با ریسه قلب اژدها ۳۵سانتی با ۴۰درصد انعطاف پذیری

وی در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود و مادرش در ۴سالهگی او سر زا مرد
و پدرش به چخ رفت و الکلی شد و متوجه شد خواهرش فشفشه است و مردم انقدر خواهرش را اذیت کردند که او هم مرد بعد از این جریان ابی نیز به چخ رفت و الکلی شد و به سراسر دنیا سفر کرد تا استاد جادوی سیاه شد
زمانی که برگشت محفل به او نیاز داشت و او به محفل ملحق شد .

در کل بدبخت دهانش سرویس شد

---
شخصیت آبرفورث دامبلدور توسط این شناسه گرفته شده، شخصیت دیگه‌ای رو انتخاب کنین.
تایید نشد.


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۱۸ ۹:۰۲:۱۶


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۱:۳۰:۳۱ جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹

هافلپاف

ایزابلا تینتوئیستل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۵۳ شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۷:۴۵:۴۵ یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۰
از ارباب دورم نکن
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 124
آفلاین
نام:ایزابلا

نام مستعار:ایزا.

نام خانوادگی: تینتوئیستل (اصلا هم فامیله سختی نیست؛ درست تلفظ ش کنید .)

نام کامل : ایزابلا جکسون تینتوئیستل .

ملیت : جزایر ساندویچی .

گروه : هافلپاف .

جبهه:مرگخوار (گروهی که مرگ را میخورند)

چوب دستی : چوب بید و هسته ریسه قلب اژدها

سن:معلوم نیست؛ چون علاوه بر این که خیلی دوست داره ادم رو گاز بگیره؛ فراموش کارم هست.

مشخصات:
دختری مبتلا به بیماری گاز گیری (فکر کنم نسبتی با ایوا داشته باشه ) و بسیار فراموش کار؛ انقدر که گاهی فراموش میکنه مرگخواره و میره پیش محفلی ها تا سوپ پیاز بخوره .

ناگفته نماند از نظر خودش بهترین دختر دنیاست البته فقط از نظر خودش .
در سال چهارمی که مشغول تحصیل در هاگوارتز بود تا مرز اخراج شدن رفت بخاطر اینکه یه طلسم روی همکلاسیش اجرا کرده بود .

در سن ۱۸ سالگی به خدمت لرد سیاه درامد البته هیچ کس نمیدواند لرد سیاه به کدام معیاری او را در خانه ریدل ها راه داد ؛ چون تنها کاری که میکند فراموش کردن دستورات است .
~~~~~~~~~~~~~~~~~
جایگزین بشه لطفا .

------
انجام شد.


ویرایش شده توسط ایزابلا تینتوئیستل در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۱۷ ۱۵:۴۴:۰۷
ویرایش شده توسط ایزابلا تینتوئیستل در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۱۷ ۱۵:۴۴:۴۴
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۱۸ ۸:۵۹:۵۴

!Warning
Risk of biting


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۸:۵۷:۲۷ چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۹

گریفیندور

بیل ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۸:۲۵ جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۲۶:۱۷
از ویزلی آباد!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 45
آفلاین
نام :بیلی ویزلی
گروه:گریفندور!
از اعضای محفل ققنوس
چوبدستی : چوب بلوط با مغز موی تک شاخ
جارو : پاک جاروی هفت (که بعد از بیلی به ترتیب توسط پرسی ، فرد (نه جرج) ، رون و جینی مورد استفاده قرار گرفت و از قرار معلوم بعد از جینی به بچش (لوسی) می رسه )
نژاد : اصیل

خانواده :
نام پدر: آرتور ویزلی
نام مادر: مالی ویزلی
خواهر و برادرها : جینی ، چارلی ، پرسی ، فرد ، جرج و رون ویزلی

ویژگی های ظاهری :
قد : ۱۷۸
وزن : ۶۵ ( در همین حد بگم که برخلاف برادر های چهار شونه ای که داره مثه چوب کبریته )
رنگ مو : قرمز
رنگ چشم : فندقی ( تقریبا همرنگ موهاش)

ویژگی های اخلاقی :
به طرز خیلی ناراحت کننده ای بد شانس!
تنها چیزی که بیلی رو می ترسونه سوسکه ( این طور که معلومه ترس رون از عنکبوت ها ریشه خانوادگی داره )
از ویژگی های بارز اخلاقیش میشه به جدی بودن و خجالتی بودنش اشاره کرد .
استعداد عجیبی توی تقلب کردن داره

معرفی کوتاه :
بیلی از همون سال اول ورود به هاگوارتز روش های جدید و منحصر به فرد خودشو توی تقلب کردن ابداع کرد و به کار گرفت و از اونجایی که هیچ کدوم از قلم های ضد تقلب هاگوارتز حریفش نمی شدن و همه ی نمره هاش فراترازحدانتظار بود کسی بهش شک نمی کرد و مالی هم به عنوان دومین پسر نخبه ش کلی بهش افتخار می کرد
در سن ۱۵سالگی یه بار که با جرج و فرد تو خونه تنها بوده یه سوسک می بینه و از ترس غش می کنه . فرد و جرج هم تا سال های مدیدی به این بهانه ازش حق السکوت می گرفتن که قضیه رو به کسی نگن
وقتی بچه بوده علاقه زیادی به جن های خاکی داشته و حتی یه بار سعی کرد با یکیشون دوست بشه . به این ترتیب که جن خاکی بخت برگشته رو توی زیر زمین خونشون قایم کرده بود و چند ماه براش کلم و آبنبات های برتی بات با طعم همه چیز می برده . که خوشبختانه بعد دو ماه مالی ویزلی جن خاکی رو پیدا می کنه و قضیه ختم به خیر می شه

---
تایید شد.


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۱۵ ۱۱:۴۶:۰۱



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۹:۱۱:۱۹ دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۹

گریفیندور

بیل ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۸:۲۵ جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۲۶:۱۷
از ویزلی آباد!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 45
آفلاین
نام:بیلی ویزلی
گروه:گریفندور!
از اعضای محفل ققنوس
چوبدستی:چوب بلوط با مغز موی تک شاخ
جارو:پاک جاروی هفت (که بعد از بیلی به ترتیب توسط پرسی،فرد(نه جرج)،رون و جینی مورد استفاده قرار گرفت و از قرار معلوم بعد از جینی هم به بچش(لوسی) میرسه )
نژاد:اصیل

خانواده:
نام پدر:آرتور ویزلی
نام مادر:مالی ویزلی
خواهر و برادرها:جینی،چارلی،پرسی،فرد،جرج و رون ویزلی

ویژگی های ظاهری:
قد:۱۷۸
وزن:۶۵(در همین حد بگم که برخلاف برادر های چهارشونه ای که داره خودش مثه چوب کبریته )
رنگ مو:قرمز
رنگ چشم:فندقی(تقریبا همرنگ موهاش)

ویژگی های اخلاقی:
به طرز خیلی ناراحت کننده ای بدشانس!
تنها چیزی که بیلی رو می ترسونه سوسکه (این طور که معلومه ترس رون از عنکبوت ها ریشه خانوادگی داره )
از ویژگی های بارز اخلاقیش جدی بودن و خجالتی بودنشه.
استعداد خیلی عجیبی توی تقلب کردن داره.

معرفی کوتاه:
بیلی از همون سال اول ورود به هاگوارتز روش های جدید و منحصر به فرد خودشو توی تقلب کردن ابداع کرد و به کار گرفت. واز اونجایی که هیچکدوم از روش هاش به عقل جن هم نمی رسیدو همه ی نمره هاش فراترازحدانتظار بود کسی بهش شک نمی کرد و مالی هم به عنوان دومین پسر نخبه ش کلی بهش افتخار می کرد
در سن۱۵سالگی یه بار که با جرج و فرد توی خونه تنها بوده یه سوسک می بینه و از ترس غش می کنه و فرد و جرج تا سال های مدیدی به این بهانه ازش حق السکوت می گرفتن که قضیه رو به کسی نگن
وقتی بچه بوده علاقه خاصی به جن های خاکی داشته و حتی یه بار سعی کرد با یکیشون دوست بشه .به این ترتیب که جن خاکی بدبخت رو توی زیر زمین خونشون قایم کرده بوده و چند ماه براش کلم و دانه های برتی بات با طعم همه چیز می برده.که خوشبختانه بعد دو ماه مالی ویزلی جن خاکی رو پیدا می کنه و قضیه ختم به خیر میشه


---
با سلام.
من نتونستم پست کارگاهی ازتون پیدا کنم و به طبع به این معنیه که هنوز مرحله اول ورود به ایفای نقش، یعنی کارگاه رو، نگذروندین.
توی گروهبندی اشتباه پیش اومده و هنوز باید توی مرحله اول شرکت کنید.

با عرض معذرت در این‌باره،

تایید نشد.


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۱۳ ۹:۳۶:۰۳



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۳:۲۰:۵۰ شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۹

زاخاریاس اسمیتold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۱۲ پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۵:۰۱:۳۱ شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
پیام: 77
آفلاین
نام: گلگومات

نام خانوادگی: یادم نیست. شایدم همیشه همین صدام می کردن...فقط گلگومات

نام کامل: Golgomath
گلگومات

گروه: ریونکلاو

جبهه: مرگخواران

محل و تاریخ تولد: ما مثل آدم ها درگیر زمان نیستیم. شمال اروپا.

چوبدستی: درک ما از جادو جور دیگه ایه و نیازی به چوبدستی نداریم.

خصوصیات ظاهری: هیکلی تنومند و قدی به بلندی درخت سیب ، با سری بدون مو و ریش روی گردنی کلفت که مرزش با بدن قابل افتراق نیست.

خصوصیات اخلاقی: همیشه عصبانی و تحمل هیچ سرپیچی از طرف ضعیف تر ها رو نداره. خون و خون ریزی تنها تفریج واقعی است که داره. علی رغم ظاهر غیرانسانیش، گفته میشه گلگومات از غول های زیرک قبایل کوهستانی به شمار میره.

توضیحی از زندگی:

گلگومات علی رغم در دست داشتن قدرت به عنوان رئیس قبایل یا گورگ غول های کوهستان های شمالی، شخصیت شناخته شده ای ندارد. تنها زمانی که با زور قدرت را از رئیس پیشین قبایل غصب کرد مورد توجه جامعه ی جادوگری قرار گرفت. توجه جامعه ی جادوگری به او زمانی افزایش پیدا کرد که به یکی از متحدان اصلی لرد ولدمورت تبدیل شد و حتی پس از مرگ موقتی ولدمورت هم به او وفادار ماند و حاضر به همکاری با وزرات سحر و جادو و محفل ققنوس نشد.

========================================================
گذشته رو درست به خاطر ندارم.حتی بچگیم رو. شایدم چیز مهمی برای یادآوری نباشه ولی گاهی یه چیزایی یادم میاد.بیشتر شبیه رویا. خاطرات خودم نیستن. شایدم باشن. خاطرات آدم ها. یکی که توی یه مدرسه جادو یاد می گرفت. پر از ترس و نگرانی، چه آدم ضعیفی. و یه نفر دیگه، میان سال و شجاع تر از قبلی. یکی از خادمین لرد سیاه. خیلی به من نزدیکن ولی نمی خوام که باشن. من، گورگ قبایل شمالی، بالاتر از این حرفام که با دو تا آدم بی ارزش ارتباطی داشته باشم... ولی رویاها هیچ وقت تموم نمیشن...

پ.ن: برای انتخاب گروه ظاهرا قوانین جدیدی هست. من ریون رو انتخاب کردم چون قبلا هافل پاف رو دیدم (Obviously!) و 3 4 سال هم یه اسلیترینی بودم. ترجیحم اینه که ریون که برام
جدیده رو ببنیم.

---
درود.
خوش برگشتید.
طبق قوانین ایفا، نمی‌شه با یه اکانت دو شناسه نمایشی رو داشت. لطف کنید بلیت بزنید و اکانت جدیدی باز کنید، بعد همینجا معرفی‌تون رو ارسال بفرمایید.


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۱۱ ۲۰:۱۵:۵۵

وقتی توی خونه ات موش رخنه میکنه، خونه رو دور نمی ریزی! موش رو بیرون میکنی!


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۳:۰۱:۲۸ جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

پاتریشیا وینتربورن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۳ یکشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۸:۰۷:۰۴
از تبر چندشم میشه
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 45
آفلاین
نام: پاتریشیا (پترا، پاتریک، پاتری، پات، پت، پتی، پاتی، شیا، تریشا، تریشی و خیلی چیزای دیگه هم صداش میکنن!)

نام خانوادگی: وینتربورن

نام کامل: Patricia Dominus Silva Winterborn
پاتریشیا دامینیوس سیلوا وینتربورن

گروه: ریونکلاو

جبهه: مرگخواران

محل و تاریخ تولد: همراسمیت، انگلستان - 13 فوریه 2001

چوبدستی: چوب درخت سرو، ریسه قلب اژدهای جنگل، 13 اینچ و انعطاف پذیر.

خصوصیات ظاهری: موهای سفید، چشماش سبز-آبیه و لباسای خیلی خیلی ساده.

خصوصیات اخلاقی: اون می‌تونه با هرچی تو جنگل هست حرف بزنه؛ از حیوونا گرفته تا درخت و چمن! پاتریشیا درواقع یه درخته. نه شوخی نیست؛ اون واقعا مثل درخت‌هاست و میتونه تبدیل به هر درختی (از درختای میوه تا درختای سرو و چنار) بشه. اون سرعت رشد زیادی داره و اگه بخواد، میتونه خیلی رشد و از این جثه‌ی کوچیکش، تبدیل به یه سرو بلند بشه.

توضیحی از زندگی: پاتریشیا عضوی از یه خانواده‌ی سه نفره، اصیل‌زاده و انگلیسی بود. از ۶ تا 13سالگی تو مدرسه‌ی هارو درس می‌خوند؛ اما چرا وقتی 11 ساله شد و نامه هاگوارتز سراغش نیومد، دلیل داره.
اون تو سن 10سالگی، به دست یه ساحره‌ی شرقی ربوده میشه. پدر و مادرش هم بعد از ربوده شدنش، توسط همون جادوگر می‌میرن. جادوگر برای اینکه پاتریشیا کنارش بمونه، مجبورش میکنه تو همون مدرسه‌ی ماگلی درس بخونه.
بعد از گذشت سال‌ها، نامه هاگوارتز بالاخره سراغ پاتریشیای 13ساله هم اومد، اما جادوگر نمی‌خواست پاتریشیا رو انقدر راحت از دست بده، چون پاتریشیا رو خیلی دوست داشت.
جادوگر پاتریشیا رو تهدید کرد که اگه برای رفتن به هاگوارتز از خونه فرار کنه، یه طلسم ابدی روش می‌ذاره. پاتریشیا قول دروغی به جادوگر میده و به دلیل دیدن دوستاش از خونه میره. جادوگر کل شب متنتظر پاتریشیا می‌مونه ولی وقتی می‌فهمه رو دست خورده، خشم تمام وجودش رو فرا می‌گیره و یه طلسم ابدی روی پاتریشیا می‌ذاره. طلسمی که هر شب پاتریشیا رو وادار می‌کنه تا به جنگل ممنوعه بره و مثل درختا اونجا بشینه تا صبح بشه.
بله، جادوگر پاتریشیا رو تبدیل به یه درخت کرده بود تا هرگز از شب لذت نبره. اما نمی‌دونست که پاتریشیا از قبل هم علاقه‌ی زیادی به جنگل داشته و از اینکه این قدرت رو داره چقدر خوشحاله!
یک شب، در حالی که درخت شده بود در جنگل قدم می‌زد، سر و صدایی شنید و سمت صدا رفت. پاتریشیا به طور ناگهانی شاهد بازگشت لرد ولدمورت بود و این دلیل محکمی شد تا اون یکی از مرگخواران لرد ولدمورت بشه. پاتریشیا همیشه با افتخار از این اتفاق حرف میزنه و به این اتفاق افتخار می‌کنه.


***************
اگه بهتون بگم فقط یه ولدمورت رو ادیت کردم بازم جایگزین می‌کنین؟!



انجام شد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۱۰ ۱۳:۲۶:۰۴

Dico debere eum multum


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۳:۲۴:۲۸ سه شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹

Bellaaaa


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۴۲:۳۶ جمعه ۵ دی ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۰:۴۷:۵۹ دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰
گروه:
کاربران عضو
پیام: 12
آفلاین
نام: لورا.
نام خانوادگی: مدلی.
القاب : لور . ادامس بادکنکی .
گروه: هافلپاف .
چوب دستی : به دلیل دست و پا چلفتی بودن هر هفته چوب عوض میکنه و اصلا براش مهم نیست که چوب دستی ها اونو انتخاب نمیکنن .
پاترونوس : مورچه ؛ حیوانی بس باشکوه
نژاد: دورگه .
ویژگی : دگرگون نمایی که از مادرش به ارث برده .

مشخصات ظاهری: دگرگون نما ست ولی بیشتر اوقات مو ها و چشم هاش صورتیه .

زندگینامه:
لورا از بچگی علاقه زیادی به میوه ها داشت .
همچنین منبع مطمئنی ذکر کرده که از سن نه سالگی به بعد با میوه ها حرف میزده .
وی در سن یازده سالگی به هاگوارتز رفت و به دلیل دیدن شگفتی های هاگوارتز همیشه مرلین دهنش باز بود.
لورا در سن سیزده سالگی عاشق و شیفته یک سیب شد و متاسفانه جواب اقا سیبه نه بود .
هر سال می گذشت و لورا بزرگتر و بزرگتر و بزرگتر شد و اصلا هم در این سال ها درسر درست نمیکرد ، اصلا لورا و خرابکاری ؟ .
سال ها به همین منوال گذشت و لورا همچنان همون دست و پا چلفتیه قبلیه
همین .

---
تایید شد. خوش اومدید.


ویرایش شده توسط Bellaaaa در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۳۰ ۲۳:۲۸:۱۷
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۳۰ ۲۳:۴۲:۱۹


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۶:۴۱:۲۷ سه شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

دیزی کران


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۹ سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۱:۱۵:۱۳
از کنار خیابون رد شو:)
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مترجم
مرگخوار
پیام: 68
آفلاین
نام : دِیزی

نام خانوادگی: کُران

نام کامل: دِیزی کُران/Deasy Coran

نژاد: دورگه

القاب: زی _دیز_ دی_آبگوشت

گروه:‌ ریونکلاو

جبهه: سیاهی


چوب دستی: چوب صنوبر و هسته پر ققنوس ۱۳/۵ اینچ

شغل: پیدا کردن یک کار مناسب در صفحه نیازمندی های روزنامه ( به زبان ساده این سرکار خانم بیکار تشریف دارند.).

خصوصیات ظاهری:
قد متوسطی داره . بیشتر لباس های ماگلی میپوشه و از ردا زیاد خوشش نمیاد.روی صورتش یه سوختگی داره که به قول خودش با موهای بلوندش ، جذابش میکنه.



خصوصیات اخلاقی:
دارای اکثر خصوصیات اخلاقی بارز به جز مسئولیت پذیری و سخت کوشی در برار عده ی کثیری از مردم و موجودات زنده. ایشون به جملاتی مانند "از تو حرکت از مرلین برکت " و یا " کار کردن عار نیست" اعتقادی نداره و اول و آخر صحبت هاشون می رسیم به اینکه " گیریم من این کار رو هم انجام دادم، ته این دنیا قراره همه مون بمیریم، پس چرا خودمون رو خسته کنیم". با این حال بعضی افراد هم هستند که دیزی براشون حاضره کوه اِورست رو هم فتح بکنه.

داستان زندگی:
دیزی در یک خانواده پنج نفره اسپانیایی به دنیا آمده است. از همان بچه گی علاقه زیادی به پولدار شدن داشت و همیشه فکر میکرد روزی تمام جهانیان اسم او را به عنوان پولدارترین فرد جهان یاد میکنند(لازمه که بگم شتر در خواب بیند پنبه دانه).

خانواده کران به جز دیزی شون آدم های قانع و سخت کوشی بودند و از زمانی که به آرمان های دیزی پی بردند، به بهانه هوا خوری دست جمعی رفتن شمال و دیزی هنوز که هنوز است منتظر است تا آنها از هواخوری برگردند.

در سن یازده سالگی برخلاف بیشتر جادوآموزان اسپانیای که به بوباتون میرفتند، او نامه هاگوارتز را دریافت کرد و به سوی لندن رهسپار شد.

در هاگوارتز به گروه ریونکلاو فرستاده شد و تا سال ششم کنار بقیه دوستانش روزگار خوبی را سپری میکرد تا اینکه برای شانه خالی کردن از زیر بار تکالیف و کارهای مربوط به تحصیل با ایمان آوردن به جمله " گیرم مدرکم رو هم گرفتم، تهش میمیرم" ترک تحصیل کرد و زندگی جدیدی را آغاز کرد.

در حاضر او به جز خدمت به جبهه سیاه و دیدن هر روز صفحه نیازمندی های روزنامه برای یافتن شغلی پر درآمد دغدغه دیگری ندارد و زیر سقف آسمان روزهای نسبتا خوبی را سپری میکند.

--------


جایگزین بشه لطفا.
پیشاپیش ممنونم.

----
انجام شد. خواهش می‌کنم.


ویرایش شده توسط دیزی کران در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۳۰ ۱۶:۴۶:۰۷
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۳۰ ۲۰:۱۰:۰۱

•کم میام•
•کم میرم •


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۹:۵۲:۳۲ سه شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹

Katrin


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۲۶:۳۹ یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۹:۳۲:۳۹ چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۹
از در دل هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
پیام: 3
آفلاین
نام:کاترین
نام خانوادگی:ردکینگ
نام کامل به انگلیسی:Katrin Redking
تاریخ تولد:۲سپتامبر
رتبه خون:خون خالص(اصیل زاده)
جنسیت:دختر


خانواده:

نام پدر=آنتونی ردکینگ
نام مادر=کاملیا پکس میت
نام خواهر=آنجلینا ردکینگ


گروه:ریونکلا
جارو:نیمبوس ۲۰۰۵
چوب دستی: جنس=چوب درخت مو طلایی/مغز=موی تک شاخ/اندازه:۱۲.۴اینچ/انعطاف پذیر
پاترنوس:گرگ
جانور نما:گرگ سفید


ویژگی های ظاهری:

رنگ مو ها:قهوه ای سوخته
رنگ چشم ها:عسلی تیره
رنگ پوست:روشن
قد:حدود۱۶۰سانت
هیکل:عالی
با گونه های همیشه قرمز
رو لبم هم همیشه خنده


حیوان خانگی:گربه پرشین


ویژگی های اخلاقی:

خیلی مهربون،شوخ طبع،درس خون،دوست دارم به همه کمک کنم،باهوش،یکمی مغرور،شجاع،اهل یادگیری چیز های جدید.


علاقه مندی ها:

دروس هاگوارتز از جمله،افسون ها،طلسم ها و معجون ها.کوییدیچ


مهارت ها:

توانایی خوبی در فراگیری ورد های جادویی دارم،جانور نمای خوبیم،مهارت بالایی در یادگیری موضوعات جدید در علم مقابله با جادوی سیاه دارم.


خلاصه زندگی:

بعد از ازدواج پدر گریفیندوریم با مادر ریونکالاییم من به دنیا اومدم.در سن ۹ سالگی با جادو و جادوگری آشنا شدم و یکمی رو ورد های جادویی کار کردم.بعدش هم در سن ۱۱ سالگی نامه ای از طرف هاگوارتز برام اومد و من به هاگوارتز رفتم و گروه بندی شدم و در گروه ریونکلا افتادم و خانوادم از این بابت خیلی خوشحال شدن.در سن ۱۴سالگی عضو گروه کوییدیچ ردای آبی(گروه کوییدیچ ریونکلا)در اومدم.یک سال بعدش خواهرم هم به هاگوارتز اومد و عضو گروه گریفیندور شد و خانوادم از این بابت واقعا خوشحال بودن که دخترانشون عضو گروه هایی شدن که بار ها و بارها افتخار آفریدن.
من الان جستوجو گر گروه کوییدیچ ردای آبی هستم و میخوام وقتی که بزرگ تر شدم تدریس علم(درس)مقابله با جادوی سیاه رو به عهده بگیرم... .

---
با سلام.
شخصیتی که انتخاب کردید در لیست شخصیت‌ها موجود نیست.
لطفاً یکی از شخصیت‌های آزاد این لیست رو انتخاب کنید و دوباره معرفی‌تون رو ارسال کنید.

تایید نشد.


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۳۰ ۲۰:۰۸:۰۷

تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.