- ماجراهای هوریس
هفته شصت و یکم
غول پارتی
این بار اما، داستان را از زبان روبیوس هاگرید بشنویم:
ما طبق معمول با صدای وحشتناک و نخراشیده ای از دل جنگل ممنوعه از خواب پریدیم!

شلوارمونو کشیدیم به پامون و رفتیم ببینیم چه خبر شده که کله مون خورد سقف کلبه و مام از عصبانیت با لگد زدیم به در کلبه که در از جاش در اومد!
خلاصه رفتیم تو جنگل ممنوعه و دیدیم اون نعره، نعره اژدها گنده هه بوده! اون گفت:
_ روبیوس! پسرم! ما دیگر سَلانه سَلانه در حال رفتن به دیار خویش میباشیم و میخواستیم به تو بدرود بگوییم!

_ دمت گرم آقا اژدها جون! به سلامت! به خانم بچه ها سلام برسون. بازم پیش ما بیا! جنگل خودته!

اژدها گنده هه که رفت، جغد رفیقمون بِرَدلی به دستم رسید و مام بعد خوندن نامه هه معطل نکردیم و نشستیم تَرکِ موتور پرنده مون و رفتیم به سمت تالار...
نیم ساعت بعد
دَمِ در تالار
طبق معمول، موقع فرود، تُرمُزو تا بیخ کشیدیم و تیریپ اَبَرقهرمانی، زارتی با موتوره فرود اومدیم و گرد و خاک کردیم و خط تُرمُز انداختیم رو زمین.

بردلی بنده خدا که پشمام ریخته بود و ترسیده بود، پرید بیرون تالار و گفت:
_ روبیوس! نالوتی! چه وضع فرود اومدنه! فک کردم شهاب سنگ خورده زمین!

مام از موتوره پریدیم پایین و زدیم رو شونه بردلی و گفتیم:
_ شرمنده رفیق!
کمی که حرف زدیم و حال و احوال کردیم بهش گفتیم:
_ راستی یه خبری برات دارم پسر! رفیقامونو دعوت کردم اینجا! امشب میرسن! میخوایم پارتی کنیم!

_ رفیقات کین؟
_ غولای غارنشین دیگه!
_ چی؟!! چند تا؟
_ حدود صد تا!
_ صد تا؟!!!
_ تازه دی جِی هم دعوت کردم!
_ چی؟!!! یعنی میخواین بالا پایین بپرید دوپس دوپس کنید؟
_ آره دیگه!
_ شماها بالا پایین بپرید که زلزله میشه زمین دهن وا میکنه همه مون میریم توش! تازه هوریس هم از ترس مال و اموال و تالارش سکته میزنه!
_ دیگه کاریه که شده بردلی جون! غولای غارنشین که جایی دعوت بشن دیگه برنمیگردن مگه یه بار تو تاریخ! که اونم کله صابخونه رو کندن با خودشون بردن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج








S.O.S