- بزنش به شارژ.

- خودت بزنش به شارژ.

- لجبازی نکن. میخوایم ویدیو بگیریم. اونم چه ویدیویی، اولین ویدیوی تاریخِ چنلِ پربارمون. پس بهتره بجنبی.

پنهلوپهی ورپریده با ابروهای بالاجهیده غرغر کرد.
- تو این گرما؟ جانِ من… مغزم مثل ساندویچ ژامبون پشت شیشهای شده که مغازهاش کولر نداره. کجا میخوایم بریم اصلا؟
کاساندرا با ذوق شروع کرد به حرف زدن. غافل از اینکه دوربین شارژ داره، روشنه، و صداش هم در حال ضبط شدنه.
- میریم پیش فرد و جورج! قراره از وسایل مسخرهشون بخریم تا بینندههارو به وجد بیاریم. و باید بگم که پنهلوپه، بهتره سرِ کیسه رو شل کنی.
این بهترین ایده برای شروع چنلمونه. شوخیهای جادویی، انفجارهای کوچیک، شاید هم یکی دو تا فریاد هیجانانگیز... بالاخره بیننده ها دوست دارن دیگه.
بینندههای آینده. اگر این ویدیو پیدا شد و ما پیدا نشدیم، لطفاً به مادرم بگید من قصد داشتم فقط یه محتوای سرگرمکننده بسازم.

پنهلوپه یکه خورد. بد هم یکه خورد. صورتش مانند گچ که بود، گچیتر هم شد. درست مانند اوضاع.
- چرا باید بمیریم؟ من نمیخوام بمیرم. من هنوز جوونم. من آرزوها دارم.

کاساندرا با حالتی قهرمانانه و تصوری که انگار شنلش داره تو هوا تکان تکان میخوره و صدای عقاب، لبخندی از گوش تا بناگوش زد.
- مگه نمیدونی؟ ورودی دیاگونو بستن. باید دونهدونهی سنگفرشهای کثافت ناکترنو طی کنیم و بعدم یه نیش ترمز بگیریم و بپیچیم تو دیاگون.

پنهلوپه پرید وسط قهرمان بازی کاساندرا و شنلشو کشید روی سرش.
- کاسه کوزتو جمع کن. یعنی چی که بستهست؟ مگه اونجا بزرگراهه که تعمیرات داشته باشه؟

- حالا که اینطوره تو هم لپلپ هاتو جمع کن. میگن یه جن خونگی توی یکی از مغازهها عطسه کرده، بعدم چند تا قفسه منفجر شده، بعدشم وزارتخونه اومده گفته تا اطلاع ثانوی بستهس. حالا پاشو. باتری رو بزن به شارژ کامل، بعد میریم. نور ناکترن هم برای ویدیو خیلی دراماتیکه.
- دراماتیک که هست… مخصوصاً وقتی اولین و آخرین چیزی باشه که ضبط میکنیم.
در همین لحظه صدای بوق کوتاهی از دوربین اومد. هر دو ساکت شدن. خیلی آهسته، مثل کسایی که تازه فهمیدن در حال قدم گذاشتن روی مین هستن، سرشان را به سمت دوربین چرخاندن. چراغ قرمز دوربین در حال چشمک زدن بود.
پنهلوپه با لحنی که انگار میخواد همهچیز رو تحت کنترل داشته باشه و مچ کاساندرا رو بگیره، گفت :
- کاساندرا... این از کی روشنه؟ هوم؟
کاساندرا خم شد، صفحهی کوچیک دوربین رو نگاه کرد… و لبخندش آروم آروم محو شد. پنهلوپه هم نگاهی به صفحه ی دوربین انداخت و صورتش مانند کسی شد که تازه انگشتش رو داخل پریز برق کرده.
- خب… یه خبر خوب دارم. و یه خبر بد. خبر خوب اینه که اولین ویدیوی چنلو ضبط کردیم. خبر بد هم اینه که همین الان دستم خورد و ویدیو رو منتشر کردم و حالا، جرج و فرد بابت ضد تبلیغی که تو ویدیومون انجام دادیم ازمون شکایت میکنن.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

افرادی که لایک کردند