جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
6
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  71 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  184 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  206 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  296 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  202 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
ارسال شده در: شنبه 1 اسفند 1383 11:36
نمایش جزئیات
آفلاین
عملیات بر فراز قهوه خانه سنتی پادی فوت {استسمار و استعمار از عملیات بر فراز برلین}
پیتر و هرمی و دیپ و اینی + دنیس در کافه نشستن و پیتر داره قلیون می کشه...
قل قل قل قل قل قل قل قل قل قل قل قل قل قل قل قل.......
اینی:
پیتر: خب اینی تعریف می کردی....
قل قل قل قل قل قل قل قل قل
اینی: نمنه؟.... چی رو تعریف می کردم...
هرمی:
دنیس:
اینی: آها.. آره می گفتم... یه روز رفته بودم برلین.... یه دفعه دیدم.....
در همین لحظه ماتریکس وارد قهوه خانه می شود...
پیتر: نـــــــــــــــــــــــــــه......
هرمی:
دنیس:
ماتریکس: یوهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها.....
دنیس: نورممد ، جاسم برین...
ماتریکس با یه حرکت آکروباتیک (از اونا که می زنه و صدا نداره...) نورممد و جاسم رو ناک اوت می کنه....
ماتریکس: زنگ بزنین بیان اینا رو جمع کنن..... هاهاهاها....
دنیس زنگ می زنه به J911... {همون 110 خودمون به تقلید از 911 }
دنیس: آقا ماتریکس به اینجا حمله کرده...... کمک ...کمک S.O.S ....قهوه خانه سنتی..
ماتریکس: گوشی رو قطع می کنی یا بیام؟
دنیس: پادی فوت...
شپلخ.......
دنیس: حاجی کجایی که سیدت رو کشتن....
پیتر: جناب ماتریکس چی می خوای.....
ماتریکس: همه چی رو...
پیتر: روتو کم کن... من شونصد سال تو کار نانچیکو بودم...
پیتر نانچیکوشو در میاره....
ماتریکس : oh shit
پیتر: حاجی فش داد... من دهن تو رو .....
ماتریکس: come on babe
پیتر: اومدم....
ماتریکس یه ضربه می زنه...
پیتر : نه... نمی ذارم .....
پیتر جاخالی می ده و پای ماتریکس می خوره به ستون و ستون خراب می شه.....
پیتر: حال کردی....
پیتر می پره هوا و سه چرخ پشت سر هم می زنه و با پا می ره تو صورت ماتریکس......
ماتریکس: وای این فهمید ...... نــــــــــــــــــــــه....
پیتر با انگشت می زنه تو چشم ماتریکس
{ یه نکته اینجا هست که ماتریکس عینک چشمش هست حالا من چه جوری زدم تو چشمش خدا می دونه}
ماتریکس : نــــــــــــــــــــــــه....
هرمی: پیتر پشت سرت....
پیتر: این یعنی چی؟ قرار بود فقط ماتریکس بیاد... این که شد hitman
هرمی: یعنی چی قرار بود؟
پیتر: هیچی .... فقط الان در برین.....
اینی:نه....من نمی ذارم....
پیتر: آخه IQ ... تا حالا hitman بازی نکردی... اینا undead هستن.... حالا اگه حالیش بشه.... تیرشون unlimited هست... فرار کن....
در این لحظه نیرو های پلیس J911 وارد عمل می شن و در یک حرکت ضربتی و جدال خونین همه رو می کشن {حالا چه جوری نمی دونم؟؟؟(!)}
رییس پلیس رو به همه می کنه و می گه
- ایندفعه رو شانس آوردین که ما حدود 45 دقیقه ای رسیدم... والله له شده بودین....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در جنگ سرباز بی طرف وجود ندارد .....
دامبلدور نمرده ....
Re: قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
ارسال شده در: جمعه 30 بهمن 1383 20:20
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه بررسی ایجاد شعبه
ساعت : 00:00:00
مکان (وای وای وای دنیس مکان چیه؟) Location: قهوه خانه (پنت هاس)
پیتر: ما برای این جمع شده ایم که بحث کنیم آیا ایجاد شعبه در جای دیگر لزومی دارد یا خیر؟
هرمی:
پیتر: خب کسی نظری نداره؟
دنیس : بر محمد و آل محمد صلوات...
همه:
پیتر:
دنیس: من اندر تفکرم که ایجاد شعبه چه لزومی داره....
پیتر: خب دنیس، عزیز دل برادر.... شعبه رونق کاره ... اشتباه شد... زدن شعبه به نفع ماست... مثلا تو کوچه دیاگون یه شعبه
می زنیم ... ناخوادآگاه نامه قهوه خانه به ضمیر ناخودآگاه مردم راه پیدا می کنه... مثل اینکه آیین تبلیغات جلد 12.78 رو نخوندی؟
هرمی:
پیتر:خب کسی نظری نداره....
هرمی: من دوساعته دارم این قیافه ( ) به خودم می گیریم... کسی نظر منو نپرسید......
پیتر: آقا من روم به جمع بود.... حالا نظر شما چیست ...؟
هرمی: به نظر من زدن یه قهوه خانه .... چیز جالبی نیست.... ولی زدن یه کافه پروانه ای خیلی خوبه...
پیتر: باز کرام رفت تو جلدت...
هرمی:
پیتر:
اینی: به نظر من خوبه که یه کافی نت بزنیم...
پیتر:
اینی: ماگل .... این یعنی چی.... کافی نت چی هست؟
دنیس: کافی نت یعنی جایی که 2 نفر می رن....................................................
پیتر:
دنیس: من که هنوز ادامه شو نگفتم...
پیتر:
دنیس: می رن با هم چت می کنن
پیتر: دنیس.... تو اینا رو از کجا می دونی....
دنیس:
هرمی: خب به نظر من کافه خوبه ... البته یه قسمت واسه سنتی ها می ذاریم....
اینی: من موافقم....
دنیس: منم موافقم به شرط اینه No smoking + نماز خونه و سالن جدای زنان و مردان داشته باش...
همه:
دنیس: منظورم نماز خونه + No smoking بود....
همه:
پیتر : پس تصویب می شه.... دیپ صورت جلسه کن....
دیپ: ای بدبخت دیپ .... ای بیچاره دیپ.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در جنگ سرباز بی طرف وجود ندارد .....
دامبلدور نمرده ....
Re: قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
ارسال شده در: جمعه 30 بهمن 1383 13:46
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه شماره ی شش خاکستری

گری ومپایر:عجب کافه ی جواتی!
مادام پادی:بله؟
گری الف:هیچی مادام به کارت برس!
مازمولا:دو تا قهوه دو تا کاپوچینو و مخلفاتشو بردار بیار!
مادام:باشه
گری گرل:پس گری لرد کجاست؟
مازمولا:خیلی وقته نیومده!
گری گرل:اینجوری که کارهامون عقب میفته!
گری ومپایر:نکنه.....
گری گرل:نکنه چی؟؟
گری ومپایر:نکنه به حزب مخالف ما پیوسته باشه!
گری الف: فکر نکنم!
گری ومپایر:باید تعقیبش کنیم!
مازمولا:آره تو جاهایی که زیاد میپلکه باید بریم ببینیم میتونیم از کارش سر در بیاریم!یا نه!
گری ومپایر:اگه بره تو حزب مخالف هر چی رشته بودیم پنبه میشه...هر چی نقشه کشیدیم لو میره!
گری گرل:خب حالا بعدا یک فکری به حالش میکنیم!
مازمولا:تو گفتی گری ومپایر یک روش زیراب زنی میخوای به ما بگی!!
گری ومپایر:س...الان حرفشو نزن محرمانه است!
گری ومپایر:تو کنفرانس محرمانه ای که با گری ها داریم بهتون میگم!
گری ومپایر:یک چیزی میخواستم به گری گرل بگم!
گری گرل:بگو!
گری ومپایر:میخواستم که یک وقت نقشه هایی که میکشیم نری به عیالت بگی!
گری گرل: خب اون از من میپرسه من چی کار کنم!؟
مازمولا:خب بهش نگو چون ممکنه بره به رفقاش بگه اونجوری میشه که اوضاع خیت میشه!
گری گرل:آخه اگه نگم کتکم میزنه!
گری ومپایر:
گری ومپایر:یک خاکستری نباید هیچ وقت کتک بخوره!
گری الف:خب تکلیفه ما بالاخره چی شد؟
گری ومپایر:تو این جلسه میخواستم بگم که از این به بعد جلسات محرمانه ی ما در کنفرانس برگزار بشه بیتر تره!
گری ومپایر:یک چیزایی هم باید درباره ی روغن چرب باسماتی تولید جدید کارخونم بگم.

پایان جلسه

نکته ی اخلاقی این جلسه:یک خاکستری وقتی خاکستری است که واقعا خاکستر شده باشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
برای عضویت در تیم روغن سازی قزوین کافیست فتو کپ
Re: قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
ارسال شده در: دوشنبه 26 بهمن 1383 13:53
نمایش جزئیات
آفلاین
حاجي:اوه.......كه ين دختر ها چه قدر اعضاب آدم رو خورد ميكنند.....نفر بعد رو بنداز تو........
گراپ با يه تيپا ايني رو ميندازه داخل

ايني:چرا؟؟؟؟؟آخه چرا؟؟؟؟؟؟بنده مدير كل قهوا خونه هستم....بايد با من خوش رفتاري كنيد....
حاجي:بله؟؟؟؟؟يعني تو اعتراف ميكني كه...اينارو اغفال كردي؟؟تو..
ايني:بله؟؟؟؟متوجه نميشم...من اغفال كردم اينارو رو؟براي چي؟
حاجي:نور ممد...برو قلم و كاغذ بيار......خب ايني...شما پس سر گروه بودين
ايني:بله....
حاجي:پس هرمي و پيت و دنيس و ديپ و... به سرگروهي تو اون قتل رو انجام دادن...
ايني:ااااااا حاجي.....قتلم كجا بود.....
حاجي:پس مقاومت ميكني؟؟ها؟؟؟؟؟
نور ممد:آقا...بيا اينم كاغذ....
حاجي:مرسي...حالا برو اتق شكنجه رو آماده كن

ايني:ااااااااا...حاجي...شكنجه براي چي؟؟اين درست نيست...
("در اتاق شكنجه:")
******ايني رو به صندلي بستن......*******
حاجي:نورممد....براش بخون......
*********نور ممد با صداي دل خراشش شروع ميكنه به خودن و در حالي كه حاجي و بقيه تو گوشاشون چوب پنبه...به ايني ميخندن....ايني هم مثل ديوانه ها فرياد ميكشه:*********
ايني:غلط كردم....بس كنيد.....بگيد ديگه نخونه.....

حاجي:...بسه نور ممد...خب ايني...حالا اعتراف ميكني؟
ايني:چيو؟؟
حاجي:نخير نميشه مثل اينكه شكنجه روش كار ساز نيست....ببرينش به اتاق....
نورممد:كدوم اتاق؟
حاجي:دروغ سنج.....
****اين اتق دستگاههايي داره كه اگه شخص دروغ بگه رو....معلوم ميكنه....يكي از اين دستگاهها اين طوري كار ميكنه : يك بادكنك بهش وصل است كه اگر فرد دروغ بگه بادكنكه ميتركه*****



اين داستان ادامه دارد.......
تو بي كنتينيو....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

آوادا کداورا! طلسمی با دو چهره!
Re: قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
ارسال شده در: شنبه 24 بهمن 1383 01:16
نمایش جزئیات
آفلاین
حاجی: نفر بعد
گراوپ هرمیون را پرت میکنه داخل
هرمیون: من شکایت دارم این بر خلاف موازین آسلامه ..یک آقا نباید یک خانوم رو هل بده
حاجی: در اینجور مواقع ایرادی نداره خواهر
هرمیون: به هر حال من شکایت میکنم ...
حاجی: خوب بریم سر اصل مطلب
هرمیون: .. من فعلا" قصد ازدواج ندارم .. می خواهم درس بخونم
حاجی: چه ربطی داشت ؟
هرمیون: ا خودتون گفتید اصل مطلب ...
حاجی: خدایا ...
هرمیون:
حاجی: خوب پس اعتارف میکنی؟
هرمیون: آره من سایت را خیلی دوست دارم ... به سایت معتاد شدم ..دیگه نمیتونم نیام سایت ... من اعتراف میکنم یک تاپیک 23 صفحه ای را پاک کردم ... من اعتراف میکنم ...
حاجی: داری چی میگی ؟
هری: این خارج از 4 چوب بود .. این غیر رول پلیینگی بود هرم
هرمیون: حاجی منو اغفال کرد گفت اعتراف کن ( بنا به تاپیک اعتراف کن)
حاجی: .. بابا منظور من اعتراف به قتل بود
هرمیون:هری تو آدم کشتی؟ بالاخره این قدر نمید رو زدی که مرد ؟ ..
حاجی: هرمی با تو بودم
هرمیون: چی کارم داشتی؟:ylash:
حاجی: بابا بالاخره به قتل اعتراف میکنی یا نه؟
هرمیون: قتل ؟ کدوم قتل؟ اون کار پیتر بود
حاجی: پس بالاخره اعتراف کردی که کار پیتر بود ؟
هرمیون: به جان خودم .. من و هری و ران شاهدیم .. اون موقع که سیریوس داشت ماجرای پیتر را برامون تعریف میکرد .. اون انفجار که 13 ماگل را کشت کار پیتر بود نه سیریوس ..
حاجی: ای خدااااااااااا .. اونو نمیگم که !!! قتلی که دیروز اتفاق افتاد کار کدومتون بود ؟
هرمیون : همون قتلی که دروز اتفاق افتاد ؟
حاجی : آره آره .. بگو
هرمیون : شما باید تعریف کنی ... خودت الان گفتی دیروز یک قتل صورت گرفته .. حالا کار کی بود ؟
حاجی: یکی اینو ببره .. یکی به من آب خنک بده .. ctrl+alt+delete ...قاطی کردم ... اینو ببرین بیرون .. نور ممد !!!

----------
بیرون دفتر :
هرمیون میاد تو ...
دیپت و دنیس : چی شد هرمی ؟ محاکمه شدی؟
هرمیون: نه !
دیپت و دنیس: چه طوری در رفتی؟
هرمیون : کاری نداشت خقه ی جدیده از بیگانه یاد گرفتم ... طرف اینقدر عصبانی میشه که میندازتت بیرون ..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
world has changed...I feel it in the water...I feel it in the earth...I smell it in the air... much that once was is lost... for none now live to remember it
Re: قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
ارسال شده در: پنجشنبه 22 بهمن 1383 17:06
نمایش جزئیات
آفلاین
در ستاد منکرات جادویی....
حاجی: خب حتما می دانید برای چه اینجا هستید....
همه: نه.... واسه چی؟
حاجی: نمی دانید.... ما اینجا جمع شده ایم که مشت محکمی به دهان آمریکا.... ببخشید اشتباه شد.... ما اینجا هستیم که از شما بازجویی کنیم...
همه:
پیت: به چه دلیلی؟
حاجی: صوبت نباشه...
پیت:
حاجی: نورممد....
پیت: غلط کردم...
حاجی: حالا شد...
نورممد: جانم ...
حاجی : هیچی برو بیرون.
هرمیون: حالا چه مشکلی پیش اومده که از ما بازجویی می کنین؟
حاجی: رفتین تو اتاق معلوم می شه....
هرمیون:
حاجی: پیت.... بپر تو اتاق....
پیت: اول بگین به چه دلیل...
حاجی: نورممد ... جاسم ... بیاین...
پیت:
نورممد پیت رو با یه لگد می اندازه تو اتاق بازجویی....
پیت: من شکایت می کنم اینجا به نام آسلام هست....
حاجی: کی اسم آسلام رو آورد... بگذریم.... بگو .... ساعت 25:03:006 کجا بودی....
پیت: تو رخت خوابم بودم ....
حاجی: دروغ می گی....
پیت : به جون خودم....
حاجی: کی رفتی سر کار...
پیت: من .... بذار فکر کنم... حدود ساعت 7:01:0000008 بود که رفتم قهوه خونه....
حاجی:
پیت:
حاجی: شما به جرم قتل برادر قمینی در بازداشت موقت هستین....
پیت: .... آقا به گروه خونی ما نمی خوره...
حاجی: ببرینش....
پیت: من بی گناهم ... به خدا بی گناهم
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
ادامه دارد....
( هر کس صحبت های خودش را در اتاق با حاجی بنویسه....)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در جنگ سرباز بی طرف وجود ندارد .....
دامبلدور نمرده ....
Re: قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
ارسال شده در: چهارشنبه 21 بهمن 1383 23:45
نمایش جزئیات
آفلاین
جناب پرنل فلامل
با عرض تاسف شما نمی توانید در قهوه خانه به کار مشغول شوید چون ما خیلی سرمان شلوغ است و جای خالی برای شما نداریم
اگه در آینده به کمک شما احتیاج داشتیم به شما اطلاع خواهیم داد.


اول اينكه بايد بگيد سر كار خانم پرنل فلامل
دوم:از وقتي نيكلاس مرده هيچ كس منو تحويل نمي گيره نا سلامتي ما يه زمونايي در ساختن سنگ جادو كمك كرده بوديم....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
http://shahzadeye-dorage.blogsky.com
براي خواندن داستان من به ادرس بالا برويد
به خدا قشنگه
Re: قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
ارسال شده در: چهارشنبه 21 بهمن 1383 19:57
نمایش جزئیات
آفلاین
حمله گازانبری به قهوه خانه....
همه بروبچ نشستن و در حال بازی با کارتهای جادویی هستن که یه دفعه اینی جز می زنه .....
پیت: oh, shit
دیپ: اینی داشتیم...
هرمیون: واقعا که.....
دنیس: من واقعا از شما برادر اینی انتظار نداشتم ... باز پیتر سابقه داره....
اینی:
پیت: :bigkiss:
هرمیون + دیپ + دنیس:
در این هنگام ناتاشا وارد قهوه خونه می شه.....
دنیس: تعطیله خواهر.....
پیت: حاج خانوم نشنیدین... تعطیله....
هرمیون: خانوم....
ناتاشا: خفـــــــــــــــــــــه
دنیس: نورممد بپر.....
ناتاشا شلیک می کنه ....
دنیس: نورممد بتمرگ....
ناتاشا: هرچی دارین خالی کنین...
پیت: به خدا من حسابدارم ... باور کنین من حسابدارم ... به جون اربابم قسم می خورم من حسابدارم...
ناتاشا اسلحه رو به سمت پیت می گیره...
پیت: من کی گفتم حسابدارم... من حساب دار نیستم... باور کنین من حساب دار نیستم... به جون اربابم من حسابدار نیستم...
ناتاشا: بپر ... حال نداریم...
پیت به خودش می گه....
اینا همشون کپ کردن... من تجربه دارم باید از اطلاعاتی که اربابم به من داده کمک بگیرم....
پیت وردی زیر لب می گه و یک دفعه ناتاشا شروع می کنه به بندری رفتن......
هرمیون: بپر دنیس اسلحه اش رو بگیر.....
اینی به سمت ناتاشا حمله می کنه که یه دفعه اصغر کوپک وارد صحنه می شه....
همه:
اصغر:
پیت: کروش.....
هرمیون: این خلاف قانونه...
پیت: آوادا....
هرمیون: IQ وقتی اون خلافه اینم خلافه
پیت: بیشین بینیم با حال نداریم.... ایمپریوس......
ناتاشا به سرعت دور خودش می چرخه و روی زمین پخش می شه.....
اضغر کوکپ تا میاد در بره... برادر گراپی می افته رو سرش....
اصغر: سلام ... برادر ... آقا غلط کردیم.... دفعه آخرمون با ناموس مردم میامیم بیرون....
هاگرید: ایول گراپی .... یه دزد گرفتی.... اینم جایزه ات
گراپی: از ستاد دستور دادن که همه شما بازداشتین....
...... ادامه دارد....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در جنگ سرباز بی طرف وجود ندارد .....
دامبلدور نمرده ....
Re: قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 بهمن 1383 01:07
نمایش جزئیات
آفلاین
دنیس و پیتر و چند تای دیگه از بروبچز نشستن دارن گپ میزنن که ....
======================================
هاگرید : حاج آقا بفرمائید ! خوش اومدید ! بفرمائید تو برادر گراپی !
حاجی : نه شما اول بفرمائید ! شما در امر پیشگیری از منکرات خیلی از ما پیش هستید ! به خصوص که نصب به شما به قمشه میرسه !
هاگرید : خواهش میکنم ! شما عزیز مایی ! شما روی جفت تخم چشمای ما جا داری !
گراپی : هاگر ... شما دو تا چقدر تعارف کرد ... حوصله گراپی سر رفت !
هاگرید : باشه برادر گراپی پس شما اول بفرمائید تو !
گراپی در حالی که در قهوه خونه را از بیخ میکنه وارد میشه !( آخه طفلک عرضش از عرض در بیشتره ! )
دیپت که عوامل منکرا را دیده دستپاچه میشه : برادرا ! خوش اومدید ! خبر میدادی گاوی گوسفندی شتری چیزی جلو پاتون بکشیم !
هاگرید : لازم نکرده ! ما از منکرات اومدیم در اینجا را گل بگیریم !
حاجی : برادر هاگرید از حرفهای این مرد بودی رشوه میاد !
هاگرید : راست میگی حاجی ! برادر گراپی لطف کن این منکرات مجسم را مجازات کن !
گراپی : باشه ... هاگر ...
گراپی جفت پا بلند میشه یه راست میاد توی صورت دیپت !
دیپت : آخ صورتم ! آخ دندونام ! آخ چشمام !
هاگرید : هرکسی که مورد منکراتی داشته باشه حقش همینه !
حاجی : راست میگه برادر هاگرید ! فقط یه چیزی هاگرید ! این برادر گراپی مدتیه که دیگه از من حرف شنوی نداره ! نمیدونی چرا !؟
هاگرید : آخه میدونید گراپی تب قمشه ای گرفته !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آدمي از عالم خاکي نمي آيد به دست !
عالمي ديگر ببايد ساخت ! وز نو آدمي
Re: قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
ارسال شده در: دوشنبه 19 بهمن 1383 19:58
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح ساعت 10:20 مکان قهوه خانه
میز گرد ::::
اینی:چی کار کردید
پیتر:من که سرویس رفت و آمد و عوامل مالی روبه راه کردم
دیپت:من گروه خواهران عجیب را خبر کردم
هرمی:غذا ها تکمیله
دنیس:من هم که خیلی وقته کارم رو تمام کردم
اینی:خوب من هم مهمنان را خبر کردم .
دنیس:پس چی مونده هچی
دیپت:چرا مسئله ی پرنل
دنیس: من که هنوز مخالفم
اینی:مخالفم بدجور
هرمی:من هم مخالفم
پیت:من هم م...موافقم
دیپت:من من نمی دونم فرقی نداره
اینی:در هر صورت فرقی نداره ما 3 نفریم پیت 1 تازه با دیپتم می شین 2 پس نمی توانه باشه
هرمی:حالا چه جوری بهش بگیم
اینی : بالاخره که می یاد
دیپت:این طوری خیلی بد
پیت:با نامه بهش بگیم
هرمی:خوبه
اینی:خوبه
دنیس:خوبه
دیپت:خوبه
پیت : من یه نامه براش می فرستم
پیت خارج می شه و میره به دفترش و پشت سرش به دفتر هایشون باز می گردند
پیت در دفتر در حال نوشتن نامه

جناب پرنل فلامل
با عرض تاسف شما نمی توانید در قهوه خانه به کار مشغول شوید چون ما خیلی سرمان شلوغ است و جای خالی برای شما نداریم
اگه در آینده به کمک شما احتیاج داشتیم به شما اطلاع خواهیم داد.


ادامه دارد .....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!