جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  71 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  184 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  206 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  296 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  202 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
ارسال شده در: چهارشنبه 7 دی 1384 11:51
نمایش جزئیات
آفلاین
توضيح:قسمتهايي از اين داستان از واقعيت گرفته شده است!

======================


-----25 روز قبل از جشن....مكان:مجموعه رزمرتا*(پاورقي)

ويكتور كرام و ريموس لوپين وارد گفتگو شده اند و كريچر در حال تميز كردن ميز با پيشبند هميشه كثيفش است!
همان موقع آلبوس دامبلدور با سالازار اسلايترين ظاهر ميشن!

دامبل:همين كه گفتم!
سالي:اصلا من با تو يكي كنار نميام.بهتره بري با همون نوم صحبت كني!
كرام:چيه باز چي شده؟...حوص حذف كاربر كردين؟

دامبل و سالي بغل هم مينشينند.
همه شروع ميكنن به حرف زدن!
يه دفعه سالي شروع ميكنه به كشيدن گوش دامبل!!!
دامبل:اوووووي....هووووووي....آييييي....چرا اين شكلي ميكني بابا!....مردم دارن ميبينن!
سالي:يكي گفت اگه ديدمت گوشتو بكشم!حقته!(قابل توجه كوييرل!!).....راستي بچه ها يكي از اعضاي فوق ارزشي! يه پيشنهاد داد!
همه:چي؟
سالي:گفت يه گروه تشكيل بديم به نام « نجات دهندگان كشتي جادوگران!»
همه:ياها هوها هي هي....(صدا خنده!!)
سالي:كارشونم اين باشه كه تاپيكهارو فعال كنن!
همه:يوها هوها هي هي....(صداي خنده!!)
(نكته مشكوكيت برطرف كني!:بچه ها مشكوك ميزنن نه؟!! )

بعد از چندين دقيقه حرف زدن به غيب ميشوند!


-------7 روز قبل از جشن....پنج شنبه....مكان:روبروي شعبه دوم مجموعه رزمرتا!

ريموس در حال قدم زدنه.سر و كله دامبل پيدا ميشه و به سمت ريموس مياد!

دامبل:سلام ريموس!...اوضاع محفل خرابه!...ولدمورت نداريم فعلا!.....و پيشنهاد ميك...
ريموس:مثل اينكه يادت رفته واسه چه كاري اومديم اينجا!
دامبل:ها راست ميگي!...حالا اين رستورانه كه گفتي كجاست؟
ريموس:بيا بريم بهت نشون بدم!

و غيب ميشن!

------همان روز....مكان:روبروي فست فود مادام پاديفوت!!!*(پاورقي)

ريموس:ايناها!
دامبل:سوووووووووت!...عاليه!...ببين راستي نظرت در مورد اينكه ليست شخصيت ها رو به روز كنيم چيه؟
ريموس: اومديم واسه مكان جشن سايت ها!
دامبل:هييييييييم!...زبونتو گاز بگير بچه!...مكان چيه؟


----5 روز قبل از جشن....مكان:درون فست فود مادام پاديفوت!

كرام:نه!...من قبول ندارم!
ريموس:كرام جان خوبه ها!
كرام:نه من غذا ميخوام!
دامبل:بابا كي پنج بعد از ظهر آخه غذا ميخوره؟
كرام:من غذا ميخوام!!!...من عله ميخوام!!
دامبل:خب برو يه دونه بخر!
كريچر:برو بيار!!...مثلا ميخواد چي كار كنه؟...ميزنم از انجمن هاي زير دستم معلقش ميكنم!
كرام يه دونه ميزنه تو سر كريچر!
كرام:بشين سر جات ببينم جن خونگي كثيف!
كريچر:حاجي!...كجايي كه ببيني اين زاخي اومده جاي منو گرفته!!!

در طرف ديگر عله پشت چراغ قرمز گيزر كرده!
عله:آقا ميشه چراغ قرمز رو رد كنيد؟
راننده نگاهي به عله ميكنه و ميگه:نه آقا!
عله:ميگم ردش كن!
راننده:يعني چي آقا!...اصلا پياده شو ببينم!
عله:خودت خواستي!

و در يك حركت آستاكباري و انتحاري و عله آتشفشاني! به آتشفشان تبديل ميشه!
===================
پاورقي:

مجموعه رزمرتا:رستوران بوف!...يا همون بوق!
فست فود مادام پاديفوت:مكان برگزاري جشن فردا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/10/7 12:40:46
شناسه ی جدید: اسکاور
Re: قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
ارسال شده در: چهارشنبه 7 دی 1384 11:14
نمایش جزئیات
آفلاین
يك روز قبل از جشن...
رينگ رينگ رينگ
_الو,رون خودتي؟باشه باشه...گفتي فردا ديگه؟باشه باشه.بهشون ميگم.
_الو سلام خانم,الستور هست؟چي حمومه؟بكشش بيرون...بگو كار واجبه.
_الو الستور خودتي؟چرا صدات يه جوريه؟
(اين خط چون توسط ناظر سانسور ميشه خودم سانسورش ميكنم)
_باشه پس فردا سره ساعت سه دمه جاروهاي شركت واحد.
_چي؟بچه با خودت بياري؟نه بابا بچه مردمو چيكار داري,خداحافظ.

_الو كفتر خودتي؟ پس چرا صدات يه جوريه؟
(اين خط نيز چون توسط ناظر سانسور ميشه خودم سانسورش ميكنم)
_باشه فردا دمه جاروهاي شركت واحد منتظرتم.خداحافظ.
----------------------------------------------------------
زمان:روز جشن
مكان:دمه جاروهاي شركت واحد
سدريك:خب بچه ها آماده ايد؟
كفتر و الستور سرشون رو به نشانه ي موافقت تكون ميدن.
سدريك:خب حالا كي بليط داره؟
كفتر و ققي سخت مشغول گفتگو ميشن.
سدريك:باشه,اصلا به من چه؟من با جارو ميرم شمام تا اونجا پياده كز كنيد.
كفتر در حاليكه خيلي خوشحاله:آقا من ميگم اصلا با تاكسي ماگلا بريم.
الستور:من موافق نيستم.
سدريك:منم موافق نيستم.
كفتر:خب راي دو به يك شد پس با تاكسي ماگلي ميريم.
------------------------------------------------------------
مكان:درون پيكان جوانان گوجه اي
زمان:٣٠ ذقيقه قبل از جشن
راننده:داداش كوجا كوچ ميكني ببرمت؟
سدريك:اگه زحمتي نيست دمه قهوه خونه ي مادام پاديفوت پياده ميشيم.
راننده: داداش بيبين اگه مارو گذاشتي سره كار زودتر بوگو كار و زندگي دارم.
سدريك:آقا شرمنده,ميخواستيم بريم طرفاي ميدون توحيد.
راننده پاشو ميزاره رو گاز و با سرعت هرچه تمامتر ميره.
-------------------------------------------------------------
مكان:صندلي عقب
زمان:٢٠ قبل از جشن
سدريك:آره داشتم ميگفتم اوندفعه كه كرام و حاجي و گيليدي از سوراخ اومدن تو تالار خيلي باحال بود.
ققي:ولي كلا كرام خيلي بوقيه.
الستور:اين السامورم باحال بود پستاي بيناموسي ميزد حال ميداد.
راننده(در افكارش):بدبختا معلول ذهنين,بهتره ببرمشون تيمارستان.
--------------------------------------------------------------
مكان:جلوي تيمارستان
زمان:١٠دقيقه قبل از جشن
الستور:اينجا كجاست بزار بخونم,تيمارستانه امير آباد
سدريك:ببينم اين نظر كي بود كه با تاكسي بريم؟
كفتر:
الستور و سدريك تا ميتونن كفتر رو ميزنن.
-----------------------------------------------------------------
مكان:در راه جشن
زمان:٥ دقيقه به جشن
سدريك:خوب شدا از دستش راحت شديم.
الستور:كاملا موافقم.
در پشت سر الستور و سدريك كفتر كه در حال بال بال زدنه رو ميشه پشت ميله هاي تيمارستان به وضوح ديد.
_________________________________________________________
دوستان شهرستاني و كساني كه نميتونن بيان پس كوشن؟بياي و اينجا پست بزنيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?
Re: قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 دی 1384 16:16
نمایش جزئیات
آفلاین
كرام و گيلدي در ميخونه مسنجر كنفرانس دو نفره برگزار كردن!
كرام : سلام گيلدي
گيلدي:سلام كرام
كرام:خوبي؟
گيلدي:خوبم...تو خوبي
كرام:ممنون.... ( چقدر ارزشي!!!)!
.
.
.
.
.
.
كرام:گيلدي جون اون مكانه رو براي جشن رزرو كردي!
گيلدي:نه.....يادم رفت...

با گفتن كلمه ي "نه" يك نفر ديگر هم به كنفرانس اضافه ميشه و اون هم كسي نيست با آي دي miladdumbledore2003 !!!!

آْلبوس:سلام دوستان مشكلي پيش اومده...
گيلدي:آره...بينم كسي رو سراغ داري يه شبه يه مكان بره ما رزرو كنه...
كرام:ببين مكان باشه ها!!
آلبوس:خودم!!!!



فردا شب:

آلبوس:عجب غلطي كردم گفتم درست مي كنم..حالا مكان از كجا گير بيارم..آره خودشه روزنامه!!!!
آلبوس يه دسته از روزنامه هاي كنار ميز رو برميداره و ميره كنار تلفن!
دوربين ميچرخه روي روزنامه....
" مكاني مناسب براي پارتي هاي شما!!!رستوران مايك لوري داراي لژ خانوادگي!!با من تماس بگيريد....09121234567 "
آلبوس:الو رستوران هاي زنجيره اي لوري با مسئوليت نامحدود!
صداي ضبط شده ويليام ادوارد:تمام سالن هاي ما تا اطلاع ثانوي جهت پارتي اجاره داده نمي شود!

- چي شده عزيزم...داري با خودت حرف مي زني!!!
آلبوس:نه هلگا جون يه مشكلي برام پيش اومده...
هلگا هافلپاف از آشپزخونه مياد بيرون...
هلگا:چي شده عزيزم!
آْلبوس:دنبال يه مكان مي گردم!!!!!شب كريسمسي همه جا رزرو شده!!!
هلگا:نگران نباش..... مجموعه رزمرتا خوبه!
آلبوس:آره عزيزم.....من هميشه به اين دوستاي ارزشي تو افتخار مي كردم!!


صبح زود ..... دم در مجموعه رزمرتا:
آلبوس:خانم يه مكان جادار و توپ و اسلامي داريد!
رزمرتا:هلگا جون اين شوهر توئه....چقدر بي تربيت يه سلام نمي تونه بده!!!
هلگا:رزي جون خودتو ناراحت نكن.....
رزمرتا:نه عزيزم من مكان به افراد بي تربيت نميدم!!

همه اميد هاي آلبوس براي جشن نااميد شده بود ......



همون شب ... خونه ي آلبوس

آلبوس:چي كار كنم...جشن فرداست!
هلگا:بهترين كار اينه كه سايتو بگرديم يه مكاني كه ده ساله كسي استفاده نكرده رو رزرو كنيم!!
آلبوس:تو چقدر باهوشي من به تو افتخار مي كنم!




دو ساعت بعد:
هلگا:بيا آلبوس جون پيدا كردم.......قهوه خونه ي سنتي پاديفوت!
آلبوس:درسته يه نمه بي كلاسه اما خوبه رزروش كن......



--==--==--==--==--==--==--==--==--==--==--
تمام هدف من از اين همه چرت و پرت نويسي اين بود كه يه تولد مجازي براي جادوگران تو يكي از تاپيكاي سايت بگيريم!!!! و من حس كردم اينجا مي تونه مكان مناسبي باشه....پس شروع كنيد....هر كي ميخاد تو جشن مجازي تولد شركت كنه شروع به زدن پست كنه ( رول هاتون قشنگ باشه..... لطفا!!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين
Re: قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
ارسال شده در: دوشنبه 15 فروردین 1384 16:58
نمایش جزئیات
آفلاین
سالاز و کرام در زندان
کرام به یه نقطه خیره هست و
سالاز: کرام چت شده؟
کرام: هرمیون....هرمی اون... هرمیا ون....
زندان بان گلبهی: هشه..... مگه خودت ناموس نداری... خودت خوار مادر نداری...
سالاز:
کرام:
:
کرام: سالاز کی میریم بیرون؟
سالاز: گل نی می دونی چیه؟
کرام: نه.... چیه؟
سالاز: همون وقتی که در اومد
کرام: خب من نمی دونم چیه...
سالاز: مشکل خودته
زندان بان گلبهی: خف .... داش می خوایم چرت بزنیم خبرمونو... ببندین لطفا....
کرام: ببین یه فکری بیا فرار کنیم.... هرمیون... هرمیون
سالاز: چه جوری؟
کرام:خب ببین ... من چند تا نشقه دارم...
سالاز: فکر می کنی 2 روز ارزشو داشته باشه که فرار کنیم؟
کرام: خداییش داره... هیجان... تعقیب و گریز..
سالاز:
کرام: من هرمیون می خوام
زندان بان: دههههه .... مثل اینکه حالیت نمی شه باید یه بلایی سرت بیاد....
دنیس و پیتر و توماس به همراه جاسم وارد زندان می شوند.....
دنیس: خب .... می بینم که...
سالاز: بذار آزاد بشیم....
کرام: هرمیون حالش خوبه؟
دنیس:
زندان بان: حاجی این 24 ساعته داره می گه هرمیون هرچی بهش می گم ببند... حالیش نمی شه....
پیت: خب مثل اینکه یه ذره شکنجه اینجا می چسبه...
دنیس: پیتی باز 6.5 ماهه دنیا اومدی....
زیرگوش پیتر می گه:بذار یه ذره بترسونیمشون....
توماس: اطلااات می دین یا ببریمتون؟
سالاز:یعنی ما قیافمون به احمقا می خوره
دنیس و پیتر و توماس به همراه جاسم:
دنیس: ببرینشون.....
سالاز: نه... نامردیه... نه...
کرام: هرمیون فقط به خاطر تو...
پیت: گل بگیر اون دهنو....
=-=-=-=-=
ادامه بدین... کرام و سالاز در شکنجه گاه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در جنگ سرباز بی طرف وجود ندارد .....
دامبلدور نمرده ....
Re: قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
سالازار و كرام يه صدايي از دور ميشنون ،
سالازار : چي شده كرام ؟ نوشابه اي ها كه رفتن پي كارشون ؟ صداي چيه ؟
كرام : نميدونم .... مكشوكه . مي تونه صداي چي باشه . فكر نكنم چيزه مهمي باشه بيخيال شو . بيا صفامون رو بكنيم .
سالازار : نه پسر خيلي خيلي مكشوكه ... بايد بريم سر در بياريم . من ميرم پايين ببينم چه خبره .
كرام :
سالازار : ؟
كرام : عزيز من نيروهاي نوشابه اي عزيزتون زدن آسانسور رو درب و داغون كردن . مي خواي 10 طبقه بري پايين پياده با پله ؟
سالازار : بد نگفتيا ! حالا چي كار كنيم ؟
كرام : بايد صبر كنيم تا صدا به ما نزديك تر بشه .
توي هيمن حال و هوا كه اين دوتا داشتن با هم حرف ميزدن ، مرلين داشت از دستشويي ميمرد ! چشاش زرد شده بود !دنيس در گوش مرلين ميگه ،
دنيس : مرلين طاقت بيار اينا نيروهاي گلبهي جديد هستن كه اومدن اينجا . سريعا ميرسن اينجا نگران نباش !
مرلين : آآآي ! دارم ميتركم ! جون مادرت يه كاري كن دنيس !
دنيس : مرلين طاقت بيار نيروهاي سروران گلبهي ما به زودي اينجا ميان و همه چيز رو درست ميكنن . شجاع باش ! به فكر اون آفتابه هايي باش كه داره از مرز خارج ميشه ! فكرشو بكن ! اگه اونا خارج بشه ما ديگه پولدار ميشيم !
مرلين : اي واي ! دارم ميتركم !
صدا نزديك و نزديك تر مي شد ،
سالازار : گوش بده گوش بده ببين دارن چي ميگن .
سالازار و كرام ميرن دم پنجره از دور يه كسي رو ميبينن كه روي سقف وانت نشسته و بلند گو دستشه ، توي بار وانت ده بيستا آدمو ميبينه كه به زور چپوني جاشدن ! يه عكس بزرگ آفتابه گلبهي هم روي دستشونه . بعد يه عالمه جوات رو ميبينن كه سرتا سر خيابون رو گرفتن و دارن وانت و همراهي مي كنن . نيش نيش و كرام بعد از يه مدتي كه جمعيت به برج نزديك ميشد ، فهميدن كه كسي كه روي وانت بود كسي جز توماس جانسون سرور شهيدان گلبهي نبوده ! وانت دقيقا ميرسه به برج . توقف ميكنه ،
توماس پشت بلند گو :
بسم رب الشهدا !
با سلام خزمت شوما ! اين يك فروند اخطاره ! شوخي نيست ! نيروهاي سرورانه گلبهي آفتابه پرور ما آماده به خدمت مي باشند تا هرگونه عمل زد آسلاميتي را پر و پخش كند .
اين آخرين آسلام ! ببخشيد اختار است ! يا به مثال فرزند آدميزاد دو سرور آفتابه پرور ما رو آزات ميكنيد يا نيروهاي عملياتي من دست به كار شوند .
سالازار : اين يارو لنگو ميخواد مارو استاد كنه ؟
كرام : ول كن بابا بذار جيغ و ويغشو بكنه . كاشكي هرميون هم اينجا بود و اين صحنه رو ميديد !
يه هو پنجره ميشكنه و چند تا آفتابه گلبهي پرت ميشن توي ساختمون كه از لولشون گاز گلبهي رنگي پخش ميشد ،
كرام : آخ ! چه چش ميزنه اين رنگ ! من كه چيزي نميبينم كجايي ؟ آخ ! ...... هر ميون .... كجايي ؟ ......
عمله گلبهي پوش : هوووي ! اسم آبجي ما رو روي زبون نيار ...اي كاش بجاي بيل با كلنگ ميزدم توي كلش !
دنيس : جاسم ! جـــــــــــــــــاسم ! بيا اين طنابو باز كن كه مرديم ! مرلين بيدار شو ! مرلين ! الو مرلين .بهع ! حيف شد ! آخرش نتونستي جلوي خودت رو بگيري ! حال بلند شو بيخيخي .
كرام و سالازار هر دو به مدت دو روز در زنداني كه شبيه به آفتابه بود زنداني بودن . طبق راي دادگاه .
_______________________

بي مزه بود ! ولي اجباري . معذرت .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
ارسال شده در: دوشنبه 15 فروردین 1384 04:56
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان صدايي از پشت سر مرلين ودنيس گفت
سالازار : اين مال كيه ؟
دنيس و مرلين ازجا پريدند و با ترس برگشتند پشت سرشون رو نگاه كردند و سالازار رو در حالي كه يه آفتابه كهنه دستش بود ديدن
سالازار تكرار كرد : پرسيدم اين مال كيه ؟؟
مرلين يكم خودشو جم وجور كرد و با حالتي تدافعي گفت
مرلين : خوب ماله منه
تا مرلين اين حرف رو زد سالازار آفتابه رو با شدت به سمت اون ودنيس پرت كرد و با عصبانيت گفت
سالازار : حالا ديگه واسه تولد باسيليسك من آفتابه كادو ميفرستي

هرميون

مرلين و دنيس :

-=-=--=-=-=-
كرام : تا 4 ميشمرم بعد ميام تو
1 ... 2... ناگهان تمام نيرو هاي نوشابه اي ميريزن تو م



مرلين و دنيس بهم بسته شدند هرميون هم وايساده بالا سرشون

كرام : اينجا چه خبره
هرميون با غرور ميگه : ديدم زيادي حرف مزنن دستگيرشون كردم

كرام يه نگاهي به اطراف ميندازه و ..
كرام : من به تو افتخار ميكنم عزيزم :bigkiss:
هرميون :

يهو كرام بر ميگرده ميبينخ ملت دارن نگاهش ميكنن
كرام : چيه مگه ادم نديدين
ملت همونطور وايسادن به نگاه كردن
كرام : د پاشين برين دنبال كارتون ديگه
سپس رو به هرميون ميكنه و ميگه
كرام : عزيزم ميخواي باهم يه نوشيدني ولرم بخوريم :slap: :slap:
هرميون : من خيلي كار دارم بايد برم
-=-=-
ميدونم يكم بيمزه شد ولي ساعت 5 صبح همينه ديگه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نمایشنا
Re: قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
ارسال شده در: یکشنبه 14 فروردین 1384 19:40
نمایش جزئیات
آفلاین
سه ساعت بعد
مرلین در حالی که گوشه ی لبش سگار برگی قرار داره:هنوز به هوش نیومده؟

هرمیون : نه دارم متن شکایت نامم را تنظیم میکنم
مرلین :
دنیس(مدل لاتی): ببین آبجی .. شوما الان زندونی ما هستین .. حالیته؟
هرمیون : ببین .. اینجوری لات حرف نمیزنند که .. اینجوری درسته : ببین آبجی ..الانا باس دیگه مولتفت شوده باشی .. الان زندونی ما هستی .. میفمی که ؟
در ضمن بِ اول ببین را باید آروم و کوتاه ادا کنی و تکیه ی کلامت روی بخش دوم کلمه باشه .. صداتم باید کلفت تر کنی .. و بعضی قسمتاشم صداتو زیر کنی ..
اگه میخوای دستور العملشو میدم بخونی آخه منم همینجوری یاد گرفتم ..
دنیس:
مرلین : بیا اونر دنیس خودم باهاش صحبت میکنم .. ببین گرنجر مگه کرام تو رو دوست نداره؟
همیون : خوب چرا ..
مرلین : مگه حاضر نیست برات هر کاری بکنه ؟
هرمیون : آره خوب
مرلین : خوبه .. شما الان گروگان ما هستید .. و ما هم یک سری درخواست ها داریم که در ازای آزادی شما باید انجام بشه .. میفهمید که
هرمیون : .. شما مطمئنید که میخواهید گروگان بگیرید؟ طبق مطالعات من از بین 894700 تا گروگان گیری ای که در تاریخ انجام شده .. فقط 34 تاش موفق بوده .. و در 12378 مورد گروگان گیرها محکوم به اعدام شدند ..
مرلین و دنیس به هم نگاه میکنند :
مرلین : با شماره ی من .. 1 .. 2...3 حالا
مرلین و دنیس : :chomagh:
--
دو دقیقه بعد :
مرلین و دنیس : آخیش راحت شدیم .. چقدر حرف میزنه ..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
world has changed...I feel it in the water...I feel it in the earth...I smell it in the air... much that once was is lost... for none now live to remember it
Re: قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
ارسال شده در: یکشنبه 14 فروردین 1384 17:48
نمایش جزئیات
آفلاین
یه پیشنهاد واسه بهتر شدن کار قهوه خانه دارم.... یه رفراندم اینجا بگذاریم ببینیم چی می شه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در جنگ سرباز بی طرف وجود ندارد .....
دامبلدور نمرده ....
Re: قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
ارسال شده در: جمعه 12 فروردین 1384 15:52
نمایش جزئیات
آفلاین
مرلین : خواهش میکنم .. خواهش میکنم .. تشویق نکنید .. من متعلق به همه ی شما هستم ..
ملت: مرلین مرلین ....
هرمیون دیپت و پیتر : اینجا چه خبره
دیپت : دصت دنیس تو کاره خودم دیدم این آقاحه اومد یک چیزی بحش داد .
هرمیون :
مرلین: مردم .. ای ملت همیشه بیدار جادوگری و ای همه ی کسانی که از من حمایت میکنید ... انقلاب ما یک انقلاب برتره .. کینگزلی باید ور افته .. و فاج جانشین بشه .. شما .. خانومی که اونجایی
به هرمیون اشاره میکنه
یک دختره کنار هرمیون با عشوه میگه : من ؟
مرلین: نه .. اون یکی ..
یک دختر دیگه با ناز: منو میگن خانوم ..
مرلین : نه با شما هم نیستم .. شما .. همونی که دندوناش شبیه عاج فیله ..
هرمیون :
مرلین : آهان .. همونی که تعجب کرد .
هرمیون : با منی؟
مرلین: بله ..
دوتا دختر دیگه بازم با عشوه : چه حیف شد ..
مرلین : شما خانوم .. بعد از سخنرانی بیا باهات کار دارم ..
هرمیون :
در همین موقع نیروهای اسموت میرسند :
اسموت با بلندگو پشت یک وانت واستاده :
شورشی هایی که توی کفه جمع کنند .. با اختیار خودشون بیان بیرون .. یا اینکه ... به نیروهای نوشابه ای دستور میدم بیان تو ..
ملت توی کافه: کینگزلی باید ور افته .. کینگزلی باید ور افته ...
شیکم: این آخرین اخطاره .. یا شما بیاین تو .. یا نیروهای نوشابه ای را ..
یک لنگه کفش از پشت پرت میشه به طرف کینگزلی ....
کینگزلی با یک حرکت آکروباتیک لنگه کفش را رد میکنه ..
لنگه کفش یک خورده میره جلو بعد مثل بوم رنگ برمیگرده طرف کینگزلی ..
ادامه بدین ..
----------

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
world has changed...I feel it in the water...I feel it in the earth...I smell it in the air... much that once was is lost... for none now live to remember it
Re: قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
ارسال شده در: چهارشنبه 5 اسفند 1383 15:57
نمایش جزئیات
آفلاین
...همه در صلح و صفا در کنار هم نشستن که ناگهان شخصی که تا بحال اونجا نیومده بود میاد تو طبق روال همیشه...درو محکم میکوبه بهم...برای همین نیروی ویژه ای که برای درست کردن درهای بهم کوفته شده تشکیل شده شروع به کار میکنه...مرد ناشناس به سمت یکی از میزها میره و برگه ای رو میده به...دنیس...که روش نوشته:

عملیات بر قراره زود باش!

ومیره اون گوشه میشینه...دنیس هم بسرعت از کافه خارج میشه...و باز هم در رو میکوبونه بهم (007)...
چند لحظه میگزره...هنوز اتفاقی نیفتاده که یک دفعه...
ترق...توروق...بام...شرق...و غیره
همه شیشه ها و در و دیوار و همه میشکنه و صدها طلسم به هر سو پرا کنده میشه ، همه جادوگرا و ساحره ها میریزن بیرون و اونا هم شروع میکنن به طلسم زدن...مردم میریزن تو کافه شعار میدن...مرگ بر استکبار ، کینگزلی باید بره و ...
یک جادوگر : مرگ بر کینگ...شیشه ها رو بشکنید...
مک گونگال : دیفندو...بزنید...همه باید متحد باشن...
یه ساحره : کینگزلی روی درخت کاج *** فقط فاج فقط فاج!
گیلدی : الفرار...
مک گونگال : بگزارید بره ... اینجا دموکراسیه!
جاسم : الله و اکبر...طاغوت باید ورافته!
مردی که اول اومد تو هنوزم اون گوشه داشت آب کدو حلوایی میخورد...
مک گونگال : بیا دیگه مرد...همه منتظر تو ان...
مرد : اومدم...
جاسم : به افتخارش...
مرد : ممنون...
اون که تا حالا کلاه روسرش بود کلاهشو میزنه کنار...اون کسی نبود جز...
ملت : هوووق
جز...مرلین! مرلین اکنون میان مردم بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وه که چه بیرنگ و بینشان که منم...کی ببینم مرا چنان که منم؟!

تصویر تغییر اندازه داده شده