جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  55 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  136 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  250 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  245 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  326 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  230 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: پشت صحنه ايفاي نقش
ارسال شده در: یکشنبه 11 اردیبهشت 1384 19:57
نمایش جزئیات
آفلاین
خب ... من اول اصلا نمی دونستم که چنین سایتی وجود داره ولی بعد از طریق یکی از اعضای سایت با این سایت اشنا شدم وقتی دو سه بار به صورت میهمان به سایت اومدم تصمیم گرفتم که عضو این سایت بشم خلاصه من با شناسه ی ویکتور کرام عضو سایت شدم ولی از این که کرام از شانس بالایی برخورداره همون موقع انلاین بود که من رفتم و تو چت باکس سلام دادم و کرام پاسخ داد سلام نسخه ی تقلبی من ! بعد از اون جایی که من ادم مغروریم بهم برخورد و با این که همون لحظه عضو شده بودم و با سایت اشنا نبودم رفتم و شناسم رو به همزاد هری تغییر دادم ( هیچ اسمی به ذهنم نمی رسید ) بعد کمی با سایت اشنا شدم و اون عضوی که سایت رو به من معرفی کرده بود ( الان از سایت رفته ) یک کم منو با قوانین سایت آشنا کرد و من کم کم راه افتادم حالا بگذریم من یه سری پست زدم که تغریبا همش پرت و پلا بود و کم کم پست هام درست و حسابی شد و البته اون موقع بیشتر پست ها رو می خوندم مخصوصا هالی ویزارد و مراسم های خود را به مابسپارید ( تالار استرجس و پسران) حالا بماند که اون تو چه گندی زدم و استرجس رو ساعت هفت صبح جمعه بد بخت کردم بعد از یه مدت اعتصاب کردم و دیگه پست نمی زدم و رفته بودم دنبال مقاله و گالری و این صحبتها که مک گونگال رو کلی حرص دادم حالا هم دوباره شروع به پست زدن کردم البته پست هایی که هدفش مقابله با تایپک های دری وری بود ( منظورم تایپک هایی که جنبه ی سوالی بودن )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شک نکن!
Re: پشت صحنه ايفاي نقش
ارسال شده در: شنبه 10 اردیبهشت 1384 23:43
نمایش جزئیات
آفلاین
خب.با اينكه من زياد تو سايت مثل شما ها مشهور نيستم ولي خودمو معرفي ميكنم((خودمو قاطيه آدما ميكنم))
من از اول كه شخصيتم مودي بود.از وقتي اومدم عضو شدم. بيشتر قصدم گالري بود. ولي بعد از چند روز فهميدم كه انجمنو و ايفايه نقش دنيايه مطلبه.
قرار شد يه شخصيت انتخاب كنم.خودم شخصيته خودمو ساختم.شخصيتم خيلي تغيير كرد تا به اينجا رسيد به اينجا يعني سياه شدم.
اولش جريانه شخصيتم اين بود كه من دوسته جيمز و سريوس بودم((اينو هميشه تو شكنجه نامه هام ميگم))ولي سرشون بلا مياوردم.از رويه بدي و خباثت نبود.
ولي بعدا فهميدم كه من ذاتم بده.نميتونم ادايه آدمهايه خوبو در بيارم.
قبلش عضو جبهه سفيد بودم.از مثبت بازي خسته شدم.به هزار زحمت رفتم عضو ارتش سياه شدم.پدرم در اومد تا عضو شدم.آخه سابقم خراب بود.خلا صه ....از هدف هام اينه كه هزار تا هدف داشتم و دارم.اولين هدفم اين بود كه ميخواستم مشهورترين بشم در اين سايت.ولي بعد از چند مدت كه تلاش كردم ديدم كه نه خيلي به درسم لطمه ميزنه.فعاليتمو كمتر كردم.هدفم اينه كه همگام با بقيه با هري پاتر جلوبريم.آخه من وقتي با هري پاتر آشنا شدم خيلي تنها بودم.يعني اصلا تمامه كتاب هارو بدون اينكه با كسي بخونم يا برايه كسي تعريف كنم خوندم.كلا دوستام منو يه خورده مسخره ميكنن برايه هري پاتر.عادم هايه نفهم زيادن.بگذريم......ميخوام تو جماعتي كه همه مثل من تب هري پاتري دارن باشم.
هدفم در ايفايه نقش اين بود كه كسي نمايشنامه هامو ميخونه يه خورده بخنده و بعدش بگه چه باحال بود.هدفم از شكنجه دادن كه معلومه ديگه.حال ميده.خداييش وقتي شكنجه هارو دارم رو ورق مينويسم ((يعني وقتي دارم داستانشونو مينويسم))سرم از درد ميتركه.خداييش سردرد ميگيرم.ولي اهميت نميدم.ميخوام شكنجم خيلي خفن باشه.
اوايل تو شكنجه خواستم 4 تا تيكه سانسوري بيارم تا يه خورده آزاد تر بشه نوشت ديدم كه آقايون روحانيون و طلبه هايه عزيز فتفا دادن كه شما جهنمي هستين و بايد بميريد.
منم ديگه سعي كردم اونجوري ننويسم.ولي خداييش خيلي سوژه داشتم.يعني هممون خيلي سوژه داريم.
مثلا اگه همين فيلم هايه طنز خارجي رو نگاه كني ميبيني كه بيشتر رو اينجور مسائل ميچرخه و سوژه هايه زيادي ميشه ازش استخراج كرد ولي فيلم هايه ما با كمبود سوژه مواجهن.اگه يه خورده آزاد تر بود شايد در كنار سوژه اصلي چند جا هم تيكه داشت باحال ميشد...بگذريم ...بعد از چند مدت كه خيلي افسرده بودم((به پوچي رسيده بودم))اومدم يه سري بزنم به سايت.اسمه خودمو تو ((بهترين نويسنده در قسمت هايه غير ايفايه نقش ))ديدم.خيلي انرژي گرفتم.ولي حيف كه انرژيه خوب بكار نرفت.به نوعي((ببخشيد))ريدم .
به جايه اينكه كارمو بهتر كنم بدتر شد.
همش پستهايه چرتو پرت زدم.اصلا حواسم نبود .به خودم ميگفتم كه پسته بعدي رو قشنگ ميزنم.ولي پسته بعدي هم بدون بار بود. تا اينكه يه اختار دريافت كردم((به قوله اختار دهنده يه تلنگر بد)).الان 4 يا 5 يا 6 روزه كه سعي ميكنم كه بهتر بنويسم.
وقتي بلاتريكس ميومد تو سايت من انرژي ميگرفتم((نميدونم چرا))خوب كار ميكردم ولي حالا ديگه هيچي.
اوايل با بلاتريكس بد بودم((تقصيره خودم بود.فحش داده بودم))ولي بعد عاشقش شدم((منظورم عاشقيه شخصيتيه))
كلي برنامه داشتم كه ......امتحانا شروع شد.يعني شروع نشد.اما نزديك شد.ديگه وقت نداشتم و ندارم.الانم 0.5 ساعت شب ها ميام 4 تا پست ميزنم ميرم.
النم فردا امتحانه حسابان دارم.توپه توپ خوندم.البته تسته.
يكي از هدفهايه ديگم اين بود كه قدرته نوشتنه خودمو امتحان كنم.شايد به نظر خيلي هايي كه شكنجهيه منو خوندن خيلي مسخره بياد ولي من فكر نميكردم همينقدر هم بتونم.خداييش وقتي شروع ميكردم به نوشتم خودش ميرفت جولو.
يه خوبيه كه اين سايت داشت((خوبي هايه ديگه هم داره))فهميدم كه استعداد نوشتن يه خورده دارم.
تو يكي از شكنجه هام((رو هم مگه چند تا دارم؟4 تا))هم خيلي كار كرده بودم.البته همه سريال بودن.
آخر سر اربابه بزرگ لرد ولدمورت فرمودند كه همرو يه جا جمع كنم.
برايه تابستون حتما ادامه ميدم.داشت خوب پيش ميرفت.
خيلي زياد حرف زدم.
اين شخصيتي كه من دارم((السامور پاراگات))پدرم در اومد تا اسمشو ساختم.تك تكه حرف هاش داستان داره.شايد تو تابستون متوجه بشين جريانه السامور چيه.يه نوعي كلمه رمزه.رمز كه نه يه حرف اختصاري.در مورده قيافش هم كه تو معرفي شخصيت قيافه خودمو نوشتم به جز قد.اون قد بلنده ولي من قد كوتاه.
آواتارمو ميبينين چون كناره يه ديواره كوچيك وايسادم قدم بلند تر نشون ميده.ولي 1 مترو 67 سانتيمترم.كلا تو كلاس قد كوتاه ترينم.
سريوس بلك((گري اولدمن))هم قدش كوتاهه.منو باش دارم چي ميشگم.اميدوارم اين پست به پستهايه مسخره قبليم اضافه نشه.

منتظره درخششه من در تابستون باشين.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

استيو هالف و خائنين بايد بسوزند!
Re: پشت صحنه ايفاي نقش
ارسال شده در: شنبه 10 اردیبهشت 1384 21:02
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب حال كه قراره توضيح بديم بذارين منم از خودم و نظرات و اهدافم بگم راستش استيو ارباب شبح واره هاست كه كسي چيز زيادي راجع به اون و افكارش و خصوصياتش نميدونه من چون خودم به هري پاتر و جادوگري علاقمند بودم از اول سعي كردم كه استيو رو با دنياي جادويي مرتبط كنم ولي بذارين اعتراف كنم كه نميدونستم از كجا بايد شروع كنم استيو يه شخصيت ناشناخته بود و كار روي اون راحتتر بود ولي از طرفي چون هنوز سرنوشتش مشخص نيست نميشه صريح و بي پرده حرف زد تا اينكه شيون آوارگان يه ايده بهم داد و اون اين بود كه استيو با ريموس و جيمز و بقيه قبلا درشيون آوارگان آشنا شده و اين مقدمه اي شده براي ساختن شخصيت استيو در آينده من تصميم گرفتم فعلا نويسنده اصلي رو بي خيال بشم و هركاري كه دوست دارم با استيو بكنم و اون شخصيتي رو كه دوست دارم خلق كنم
برام آرزوي موفقيت كنيد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بادها چون به خروش آيند ابرها دير نمي پايند
اشكها لذت امروزند يادها شادي فردايند
Re: پشت صحنه ايفاي نقش
ارسال شده در: شنبه 10 اردیبهشت 1384 18:25
نمایش جزئیات
آفلاین
اینجا باید در مورد پست های خودمون بگیم؟وهدفمون؟
هدف از ونوس...بزارید ببینم!
من سعی کردم این چند ماه اخیر برای ونوس یه شخصیت مستقل ایجاد کنم...و کلا برعکس اون شخصیت قبلیی که داشت!
البته انکار نمی کنم که کاراکتر ونوس قبلی بهتر بود و دیگران بیشتر دوسش داشتن!ولی شخصیت ونوس یه شخصیت کاملا وابسته ست...تا وقتی که سالازار قبلی بود ونوس شخصیت مکمل خودشو پیدا کرده بود...ولی الان باید بگردم یکی دیگه رو براش جایگزین کنم که متاسفانه مورد جالبی رو هنوز پیدا نکردم!
این که جدیدا زیاد پست نمی زنم...یه خورده مربوط میشه به این که کاندیدای زننده ی بدترین پست شدم!هر موقع که میام یه چیزی تایپ کنم یادم میفته که اگه بزنم ممکنه کلاس سایت بیاد پایین!
در مورد ونوس نازک نارنجی قبلی!به همه ی برو بچ قول دادم اگه سایت دوباره مثل سابق شد آواتار چرخنم رو بزارم بیام وسط سایت بچرخم!تضمین می کنم که سر قولم هستم!
در مورد ونوس جدید...چیزه...یادمه قبلا بچه ها می گفتم که من سیاهم ... و باید سیاه تر باشم!و ونوس اینک تا جای ممکن خشن است!شخصیت پیشنهادی خودتون بود!
ونوس جدید راحت تره...وقتی می خوام دربارش بنویسم لازم نیست سه ساعت بشینم فکر کنم که اگه من یه دختر زود رنج بودم الان واکنشم چی بود...الان خیلی راحت هر چی میشه دست به دامن خشونت می شم!
آره!
به هر حال...
کل قضیه اینه که تا سایت درست نشه من دست از سر مسئولین برنمی دارم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پشت صحنه ایفای نقش
ارسال شده در: شنبه 10 اردیبهشت 1384 12:38
نمایش جزئیات
آفلاین
هر روز كه شما ميايد و پست هايي رو كه به اصطلاح درست و حسابي هستند در فروم و ايفاي نقش ميخونيد اون چيزي كه در واقع ميبينيد نتيجه كار يك نفر يا يك گروهه كه پستي رو زده يا تاپيكي رو راه اندازي كرده ولي بايد بدونيد كه اغلب زير ظاهر اين پست ها برنامه ريزي ها و فكر هايي انجام شده كه فقط اون كسي كه پست رو زده يا اون گروه خاص از كل اونا با خبره.
حالا چقدر خوب ميشه كه خود فرد زننده پست بياد و راجع به راه ها و ايده هايي كه منجر به اين پست شده توضيح بده و هدف هايي رو كه از زدن پست داشته تشريح كنه در اين صورت اولين فايده اين كار به خود اون شخص ميرسه چون خود افراد هم بعد ها فراموش ميكنن كه چه جرياناتي منجر به اين پست يا تاپيك شده و اين يك يادآوري براي خودشون خواهد بود دومين فايده اين خواهد بود كه خوانندگان به نكات پنهان پست يا تاپيك كه تا الان بهش پي نبردن آشنا ميشن چون هر كسي كه پستي رو زده ديدگاه خودش رو داشته كه ممكنه اين ديد رو بقيه نداشته باشن تا بتونن اون پست رو دقيق بفهمن.
سومين فايده در ادامه كار يك تاپيكه اگه افراد بدونن فردي كه ايده اي رو به عنوان يك تاپيك راه انداخته از كجا بهش رسيده و چه برنامه هايي رو دنبال ميكنه ميتونن در مسير درست روش حركت كنن
چهارمين نفع و در واقع نفع اصلي كه من دنبالش هستم اينه كه اين تاپيك به عنوان يه كلاس آموزشي براي نوشتن در ايفاي نقش عمل كنه و چه چيزي بهتر از اينكه كسي كه پست زده بياد و بگه چي شد و از چه فكر هايي و با چه روشي به اين پست رسيده
در جلسه حضوري هشت ارديبهشت كه با يه سري از بچه ها حرف ميزديم به اين نتيجه رسيدم كه واقعا لازمه ما بيايم و راجع به پست هامون توضيح بديم چون واقعا فقط خودمون ميدونيم كه از كجا حركت كرديم و به كجا ميخوايم برسيم
دقيقا همين مساله راجع به پروروندن يك شخصيت در طي زمان حضورش در سايت هم وجود داره اگر شما برنامه ريزي براي ادامه كار يك شخصيت داريد ميتونيد بيايد و اونا رو بيان كنيد منظورم فقط برنامه هاي آينده نيست حتي كار هايي رو كه در گذشته روي شخصيت خودتون يا ديگران انجام داديد و روش ها رو اگه بيان كنيد بسيار عالي خواهد بود مطمان باشيد كه خيلي ها از اين ها خبر ندارن

در نتيجه به طور خلاصه قصد من از زدن اين تاپيك اينه كه افراد اون كار هايي رو كه كردن تا در انتها يك نتيجه به نام پست در سايت زده بشه بيان كنن.

در آخر بايد بگم اين تاپيك قصدش نقد پست ها و شخصيت ها نيست براي اين كار به تاپيك نحوه برخورد مراجعه كنيد.
فك كنم تا همين قدر توضيح كافي باشه و در ادامه ميخوام ماجراي زدن پست هايي رو كه در دفترچه خاطرات در مورد هري پاتر كه خودم باشم ميزنم رو بگم.

در كل من اصلا دوست ندارم بيام و همون كار هايي رو كه هري تو كتاب ها كرده تو فروم هم عينا منعكس كنم ولي اين يك حقيقته كه هري اون كار ها رو كرده هري تاريخچه كاملي تو كتاب داره مثلا شما نميتونيد بيايد و بگيد هري در سال دوم به بيد كتك زن برخورد نكرده يا اصلا با كسي به اسم چو آشنا نشده ولي ميتونيد اون رو از يك ديدگاه ديگه بيان كنيد و براش استدلال انجام بديد. كلا چيزي كه رولينگ راجع به دنياي هري پاتر نوشته مثل انداختن چراغ قوه تو يه شهر تاريك بوده و هنر نويسنده در ايفاي نقش بايد اين باشه كه بتونه اون زواياي تاريك رو در بياره به طوري كه اون چيز هايي رو كه در نور هست هم نفي نشه البته اكثر نور اين چراغ روي هري متمركز شده و من خيلي دستم در اين مورد بستس يعني وقتي ميخوام يه كاري رو انجام بدم بايد اول كلي فكر كنم كه نكنه اين حركت با كار هاي هري در جايي تناقض داشته باشه مثلا من نميتونم بيام و هري رو يه آدم به شدت اجتماعي نشون بدم در حالي كه تو كتاب ها به خوبي مشخصه كه هري به جز با يه سري دوستاي نزديكش با بقيه نيست و به اصطلاح با جمع نميجوشه.
از كار هاي مورد علاقم توي ايفاي نقش يكي اينه كه در مرز بين دروغ و واقعيت حركت كنم تا نشون بدم واقعا چقدر تفاوت ها ظريف هست و ميشه يه حقيقت مسلم رو دروغ و يك دروغ رو حقيقت نشون داد به طوري كه كسي نتونه نفيش كنه

از اينجا مدتها تو فكرم بود كه هري رو طور ديگه اي نشون بدم كه در تضاد كامل با هري معرفي شده تو كتاب باشه اون هري تو كتاب يه پسر مثبت و كاملا سفيده كه حالا من ميخواستم ازش يه آدم بسيار خبيس كه هدف هاي خيلي شيطاني داره بسازم ولي اين كار به اون سادگي ها هم نبود و نيست چون اين كتاب از زبون هري نوشته شده و حتي افكار درونيش هم در كتاب آورده شده اصلا به راحتي رولينگ ميتونست اين كتاب رو از زبون اول شخص بنويسه يعني از زبون خود هري
شايد تصور كنيد كه امكان نداره كتابي از زبون اول شخص نوشته بشه و خواننده تا آخر راجع به اون شخص اشتباه كنه ولي من حداقل يه نمونه سراغ دارم و اونم كتاب قتل آقاي راجره كه به نظر من بهترين يا يكي از بهترين نوشته هاي آگاتا كريستيه اين كتاب از زبون اول شخصي نوشته شده كه در آخر كتاب مشخص ميشه خود قاتل هست يعني اين شخص قتل رو جلوي چشم شما انجام ميده و شما تمام حركات رو از زبونش ميخونيد ولي باز متوجه نميشيد كه قتل رو اين شخص انجام داده
خب من در نوشتن خاطرات هري پاتر اين كتاب هم توي ذهنم بود.
من كه حالا ميخواستم همچين چيزي بنويسم همونطوري كه گفتم كار هاي مسلمي رو كه هري انجام داده بود نميتونستم نفي كنم مثلا اينكه هري اومد پيش درسلي ها زندگي كرد يا اينكه وارد گروه گريفيندور شد و اينكه جون سيريوس رو نجات داد و غيره اينا چيزايي بودن كه اتفاق افتاده بودن حتي من نميتونستم اتفاقاتي رو كه خودم در ايفاي نقش ساخته بودم نفي كنم مثل همين ماجرايي كه هري با نميد داره از اول تا آخرش و تمام اينها بايد از نظر زماني با هم جور بشن و به هم ربط داده بشن به طوري كه كار كاملا باور پذير در بياد.
اولين مشكل من تو نوشتن اين خاطرات اين بود كه بايد از يه جايي شروع ميكردم و اين شروع رو در زمان مناسبي انجام ميدادم كه فضاي فروم براش آماده باشه اين به اصطلاح بهانه رو در خبري كه به عنوان دروغ روز اول آوريل در مورد رولينگ منتشر شده بود و اشاره به اين ميكرد كه رولينگ داستان هري پاترو از خود جادوگر ها شنيده پيدا كردم و از همين جام استارتش رو زدم
تمام اتفاقات بايد به نحوي چرخونده ميشدن كه هري رو يه موجود سياه نشون بدن از انتخاب دوستان و گروه گريفين گرفته تا اينكه مثلا چرا هري و اسنيپ با هم بدن و يا اينكه چي شد كه هري ولدي رو شكست داد همشون بايد بر عكس چيزي كه در كتاب بيان شده در ميومدن به طوري كه مو لاي درزشم نبايد مي رفت
و هميناس كه براي من جذابيت داره چون ميخوام نشون بدم به راحتي همين هري با همين كار هايي كه كرده رو ميشه كاملا موجودي شيطاني نشون داد اونم نه يه چيز آبدوغ خياري بلكه چيزي كه متكي به استدلال هاي قوي باشه
يك چيز ديگه كه در اين خاطرات آوردم اين بود كه سعي كردم پست هايي رو كه از اول تو سايت راجع به هري مينوشتم در اينجا به نوعي جمع و جورشون كنم مثلا همين جريان نميد به طور جسته و گريخته تو قسمت هاي مختلف و به طور گسسته نوشته شده بود كه تبديل كردن اين به يك ماجراي واحد خودش برام چيز جالبي بود.
يه چيز ديگه اينه كه سعي ميكنم نكات مبهمي رو همچنان باقي بزارم و مرموز بنيسمش به طوري كه كسي كه داره ميخونه اين تصور براش ايجاد ميشه كه ده ها نكته نگفته باقي مونده و فكرش روي اونا بره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/3/23 0:47:56
Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.