خارج رول: آقا ملت بحث رو کنار شومینه ادامه بدید
به حمید: خب معلومه اونجوری که مدیران ریختن تو خابگاه دختران ماهم می ریزیم اینجا و شما جایه خواب گیرتون نمی یاد(شوخی بودا

)
راستش من نمی دونم چرا همه فکر می کنن من جدیم

آقا من جدی نیستم تویه نحوه ی برخورد همه می گن جدیم آخه من کجاش جدیم
بگذریم
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
همه ی پسرا خوابیده بودن
خوررررررررررررررررررررر پوفففففففففففففففف
یکدفعه
دیشنک
راجر: آخ پام

آی هوار
دخترا تو تالار
من: هوم صدای راجره همیشه همین ساعت دادش هوا می ره
آوریل: آره منم داشتم ساعتمو نگاه می کردم درست ساعت 5 پرت می شه رو زمین
من:
ریونا: می گم بریم پیششون شاید کمک بخوان آخه اون دفعه دست راجر شکست
من: ای بابا به ما چه!!!! من بعد از ماجرای اون شب تو خوابگاه از هر کمکی به پسرا دوری می کنم
پادما: فلور جدی نباش دیگه!
من:

باید باشم من با این کارام پسرا رو جذب می کنم!!!!!!!
آوریل: حالا گناه دارن بریم ببینیم چه خبره
فلور با خودش فکر می کنه و می گه: بدون من برید اصلا به من چه هر کاری دوست دارید بکنید!
دخترا می دونن طرف خوابگاه پسرا
یکدفعه از تو خوابگاه صدای جیغ و داد بلند می شه
پادما:
آوریل غش می کنه رو زمین
و ریونا خشکش می زنه
راجر در آستانه ی خابگاه ظاهر می شه
پشت سر راجر
حمید / کاراگاه / آموس /کریچر ایستادن
راجر:
پادما: ماهم تیم داریم صبر کنید دفعه ی بعد نوبت ماست
راجر: ماست خالی؟
پادما: خنک
کریچر: ارباب حیف که فلور نیست ارباب اگه بود خوب حالشو می گرفتیم!
حمید: کریچر نزار باز دعوا بشه ها!
کریچر: ارباب راجر ببنید چقدر منو اذیت می کنن!
راجر:فلور کو؟
پادما که بالا سر آوریل ایستاده می گه: تو تالار نشسته اعتصاب کرده
راجر: پسرا به خواستمون رسیدیم!!!!
همه ی پسرا: ایول راجر
راجر:
در این هنگام ریونا مثل مجسمه می یوفته تو خوابگاه!
...