جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

18 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
18
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  59 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  186 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  289 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: یکشنبه 2 مرداد 1384 20:53
نمایش جزئیات
آفلاین
تق..تق....تق
سلام آقای لوئیس
سلام.تو هم خونه میخای؟
لی:آره

لویس:من این مرلینو ببینم پدرشو در میارم.بابا داشتیم راحت با دیگ دزدی امرار معاش می کردیم.هی بهش گفتم از من گذشته بیام تو کار ساختمون.هوی چته

لی:به من چه برو بزن تو سر مرلین.من خونمو میخام.

لویس:حالا چه جوریشو میخای

لی:یه خونه میخام رو به دریا باشه.
6 خوابه باشه.
حمومو و دستشوئیش هر کدوم 60 متر باشن
آشپزخونش ست قهوه ای داشته باشه.
تراسش رو به آفتاب باشه تا هر روز بتونم حموم آفتاب بگیرم.
رو به طرف خونه سرژ هم باشه تا بتونم خونشو دید بزنم.

لویس:خب فراهم کردن همه اینا مشکله.ببینم از بین اینا کدوم مورد برات مهمتره.

لی:خب تابلوئه مورد آخر.

لویس:یه کیس (مورد) دارم مورد آخرتو ساپورت میکنه.دیدش عالیه.از هر پنجره اش نگاه کنی یه تیکه از خونه سرژ معلومه.تازه حمومش رو هم میتونی ببینی.

لی:آقا نخواستم مورد آسلامی میخواستم فقط یه کم فضولی تو کار این اچ سی او داره دیوونم میکنه.

لویس:باشه میدم اونجارو برات دیوار بکشن.بریم خونه رو ببینیم.

لی:باشه
============
بعد از سه ساعت پیاده روی.
لی:نرسیدیم.

لویس:چرا دیگه داریم میرسیم.

لی:معععععععع.اینجاست.

لویس:آره

لی:اینجا قبلا گاوداری نبوده.

لویس:نه فقط یه مدت کوچولو توش اژدها نگه میداشتم.

لی:نه آقا نمی خام.اینجا خیلی کثیفه.تازه شرایط منم نداره.

لویس که نقطه ضعف لی رو پیدا کرده بود.:ولی مورد آخر رو ساپورت میکنه.

لی(بر سر دو راهی) بعد از چند لحظه:باشه همینو میخام.

لویس:خب فردا بیا کارو تموم کنیم.گالئون یادت نره.چک قبول نمیکنم.

لی:تا بعد
===============
مرلین یه سوال.
ما خونه هارو خریدیم اما تو هر خونه تنهاییم
چه جوری ایفای نقش کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: یکشنبه 2 مرداد 1384 18:55
نمایش جزئیات
آفلاین
شون پن توی خونش در حالی که یه پیژامه مشکی راه راه!! پاش کرده بود با خودش در باره این که سه تا خونه داشتن حال میده فکر می کرد که یکی در میزنه:تق..تق....تق.
شون میره در رو باز میکنه.
میبینه سرژ پشت در وایساده.
سرژ با عصبانیت:معلومه تو دیشب چی کار می کردی؟ اعصاب همه رو خرد کردی.
شون: مگه من چی کار کردم؟
سرژ: دیشب داشتی کنسرت می دادی؟
شون:آهان...خب من داشتم تمرین گیتار الکتریک می کردم!!!!
سرژ:آخه آی کیو من خودم نوازندم، ولی نمیام که ساعت 4 صبح تمرین کنم!!! خیلی تابلویی!
شون: راستی من یه سوال داشتم. تو نت های آهنگ spider رو که گروه خواهران عجیب بازخوانی کرده بودند ندار....
سرژ:
شون که می بینه هوا پسه بی خیال میشه!!
شون:حالا عصبانی نشو. بیا یه آب کدو حلوایی خنک بدم بخوری که حال کنی.
سرژ یه دستی به ریشش می کشه و میگه:لازم نیست.فقط سر و صدا نکن. مهمون نوازی پیشکش.
شون:ای بابا مگه من می زارم تو نیای تو خونه.به زورم که شده میارمت تو!!
سرژ برای اینکه دهن شون رو ببنده می ره توی خونه و....
سرژ یه نگاه به شون می کنه و یه نگاه به گیتار الکتریک.....و بعد..

زاخی که داشت از توی خیابون رد می شد گوش هاش رو میگیره و میگه:واقعاً چه قدر بی ملاحظه. انگار نه انگار که مردم خوابن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: یکشنبه 2 مرداد 1384 16:05
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام لویس چطوری؟
لویس :اوه لرد عزیز خوشحالم که کم می بینمت!
نظره لطفتونه من هم همین طور...
...ماچ...موچ...ماچ...
لویس :خوب ببینم لرد جان چطور شد که تصمیم گرفتی وقت منو بگیری؟
قرض از مراحمت این بود که من یه خونه می خوام...البته بهترینش رو...
لویس:باشه باشه حتما" .بهترینش رو می دم به تو...(شتر در خواب بیند پنبه دانه...)
خیلی خیلی ازت ممنون....هستم(نیستم!)
ضمنا" می خوام شمالی باشه....
لویس:باشه حتما".....(یه شمالی نشونت بدم که...)
خوب لویس عزیز فعلا" بای بای(الهی که ...)
بای بای لرد.....صدای بسته شدن در....بری که بر نگردی...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جاوید باد، کشورم...سرزمین علم و هنر...غولاباد...
www.deireno.mihanblog.com
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: یکشنبه 2 مرداد 1384 15:33
نمایش جزئیات
آفلاین
تق..ترق..ترقتوروق...تريق..تپرق..
لويس:چيه بابا..آتيش بازي درست كردين؟
ترق...
زاخي:خب نميتونيم همه جا راه بريم كه....آخه دشمنان زياد هستند...
لويس:خب چب كار دارين؟
سرژ:من كار دارم...اينا هم براي حفاظت من اومدن...همه اينجا خونه دارند..ولي من ندارم....تازه قراره يه سال ديگه يكي رو ببرم خونه بخت....
پاتريشيا(عصباني):كيو ميخواي ببري؟
سرژ:خصوصيه...
لويس:ببين..من وقت ندارم...مردشورتون ببرم...عوضي ها..بي شعور ها....چرند گو ها....بي خوانواده ها....
سيبل:هوي..چرا فحش ميدي؟
لوي:كره بز ها....من همينم....همينم ميمونم...هر وقت يه خورده عصبي شم ديگه قاتي ميكنم....كفتال ها...بگين چي يميخواين ديگه سوسمار ....
سرژ:بچه ها اين مشكل رواني داره...آقا....من يه خونه يه اتاق خابه ميخوام...روي اتاق هاي خونه پر از تابلو ها خال باشه
لويس:چرا؟چرا خالي؟ديوونه...خرچنگها
سرژ:چون قراره بعدا يكي رو بيارم تو خونه م عكسش ميره تو تابپلو ها....در ضمن...روي در خونه نوشته باشه« ي ا ت پ»
لويس:چي؟اها...اون رمزه نه؟خب باشه...كره خر...باشه....فقط الان غيب نشين ها....فردا بيا يه سر بزن زمينو به نامت كنم...گاليون هم بيار....بعد يمدم معمار بسازه....خب خدافظ....كوسه ها....
همه از مغازه بيرون ميرن...پاتريشيا در ذهن خود مشقول حل يك معادله سخت هست.
پاتي در ذهن خود: منظور سرژ از «ي ا ت پ » چي بود؟ «پيتاي» يا «تايپ» نكنه ميخواد مركز يادگيري تايپ فارسي بزنه؟..نه بابا...اون كاره ماگل هاست....اها....«پاتي»(ناگهان قلبش فروريخت) نكنه اون اسمه منو ميخواد بزاره....واي خدا جونم..نه...فكر نكنم...هر كاري ميخاد كنه من بايد خودم سنگين نگه دارم...اولين مراحل جذابيت اينه كه سنگين باشم....

زاخي:چيه پاتريشيا..تو فكري؟
زاخي ميبينه كه زمين زي پايشنا تكان ميخورد....به اپپين نگاه ميكنه و ميبينه كه با هر قدم پاتريشيا زمين ترگ ور ميدارد
زاخي:پاتريشيا چرا پاهات اينجوري ميكنه؟
پاتي:دارم ينگين ميشم ديگه
----------------------------------------------------------
مرلين جان..نميدونم آيا منظورت همين بود يا نه؟....مارو ارشاد كن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خانه‌های هاگزمید
ارسال شده در: یکشنبه 2 مرداد 1384 14:51
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
بنگاه معاملات ملکی سازمان اداره اوقاف و شهرسازی با مدیریت لوویس
توضیح در مورد تاپیک و پشت صحنه آن:
همونطور که همگان می دانند دهکده هاگزمید مکانیست که سراسر آن را جادوگران خانه دار هستند. یعنی هیچ ماگلی در آن زندگانی نمیکند. البته موضوع مورد نظر ما خانه های افراد جادوگر است.
من باب مثال آگوستوس رانکین کلبه ای در یکی از کوچه های انتهای هاگزمید از خود دارد و در این جا به ثبت رسانیده است.
هر جادوگری میتواند در هاگزمید برای خود خانه بخرد. به تازگی زمین بزرگی در کنار هاگزمید توسط وزارت سحر و جادو و به دستور گیلدروی لاکهارت خریداری شده و منازل مسکونی در آن بنا میشود.
در این مکان (بهتره بگم تاپیک) دوستان عزیز و گرامی و جادوگران میتوانند نمایشنامه هایی را که در خانه افراد میگذرند پیاده فرمایند.
به طور مثال مدآی مودی در هاگزمید خانه دارد(نداره ها مثل میگم) و کسی بخواهد نمایشنامه ای در باب خانه وی بنویسد. اینجا مکان آن است!
اگر کسی در هاگزمید خانه ندارد اینجا را دفتر جناب لوویس بداند و فکر کند وی فروشنده است و خانه خود را بخرد.
اینکه شما با چه کسی همسایه باشید نیز به خودتان مربوط است.

شروع کنید ببینیم انشالله به کجا میرسیم.
(دوستان درسته من تاپیک رو زدم اما مرلین کبیر رو فعلا وارد این بازی نکنید!)


پی نوشت:
در جواب سرژ تانکیان
من بعد از این همه سال گفتم یه آزمایشی کنم که هاگزمید رو توی یه تاپیک اداره کنیم و در موردش نمایشنامه بنویسیم. به جای اینکه همه چیز در یک کلبه در یک مغازه در یک پارک رخ بده در بین کوچه ها نزدیک مغازه ها.. خیابانها... و درون هر خانه ای رخ بده..
اینجوری دهکده هاگزمید یه مقداری جمع و جورتر میشه و در دست قرار میگیره اوضاعش..(فعلا که یه هفته آزمایشی این تاپیک هست.. اگه دیدیم فایده نداره میبندیمش)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مرلین (پیر دانا) در 1384/5/2 15:58:32
ویرایش شده توسط الستور مون در 1403/3/22 22:15:56
ویرایش شده توسط تلما هلمز در 1405/2/20 19:22:51
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده