شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
1-هد هد نوعی ارتباط ذهنی بین دو نفر بوده که جدیدا به اون تلپاتی هم میگن.البته اگر اشتباه نکرده باشم. 2-پرچم همیشه در جایی از قلعه یا شهر قبیله مقابل بوده که وقتی یک قبیله دیگر پرچم رو به دست میاورده یعنی اینکه کل اونجا رو گرفته.نظیر پرچم کشته شدن رئیس قبیله هستش.یعنی وقتی رئیس قبیله بمیره بقیه دیگه هیچ کاری نمیکنن.مثل پرچمه. 3-در خاور میانه کیمیاگری وجود داشته وبیشتر با معجون ها جادو انجام میشده و البته با ذهن هم جادو میکردن که بهش میگن طلسمهای بی صدا.در اروپا با چوب جادو این کارو میکردن.که البته مدت زمانی که برای جادو احتیاج داشت زیاد بود که به همین خاطر جادوگرا نمیتونستن به راحتی ماگل ها رو شکست بدن.چون ماگل ها اونا رو از نزدیک و با شمشیر میکشتن.در مصر هم بیشتر نفرین استفاده میشده.و همچنین با طلسمهای بدون صدا.ولی بیشتر بقیه رو نفرین میکردن تا طلسم.مثلا برای کسی نامه میفرستادن که توش نفرین بوده. امیدوارم درست جواب داده باشم پروفسور دیویس.و همچنین امیدوارم شما مسائل بین دو گروهو در امتیاز دهی دخالت ندین.مثل ما هالپافیا.
1- هدهد چي بوده!؟ 2- نظير پرچم رو در كجا ديدين؟! 3- طريقهي جادو كردن در اروپا و خاورميانه و مصر قديم چه تفاوتي با هم داشت؟
پروفسور ممنون از درس عالیتون ! جواب سوالات رو می خواستم بگم ! 1 - هد هد اسم دیگه شانه به سر هستش و پرنده ای به رنگ خاکی هست که خالهای زرد و سیاهی داره بعضی از این خالهاش هم سفیده ! روی سرش دسته ای پر به شکل تاج یا شونه داره و لقب اون تیزبینی و دوربینیش هست و از این لحاظ بین همه حیوانات از زبده ترينها به حساب میاد از صفات دیگش خوش خبر بودش هست که در داستانها معمولا نمادی از پیک خوش خبره و بوبک و کوکله هم نامیده میشه ! 2 - پرچم هم که نماد مردم ایران در گذشته بوده ! 3 - در مورد تفاوت جادو هم در مصر مردم معمولا مردم علت سحر رو خدایان خود میدونستن ولی اروپایی ها این اعتقاد رو نداشتن و قدرات خودشون رو علت میدونستن اما مصريان در حالی که خودشون جادو میکردن اعتقاد داشتن که خدای اونا بعد از تایید اونو ظاهر میکنه و تفاوت بعدیش همراه داشتن یک تکه چوب به شکل بت در انتهای چوبهای مصريان بوده که همواره همراهشون بوده و در واقع هر کس بدون این چوب اگر جادویی میکرد کشته میشد چون مردم فکر میکردن که مرد به قدری گستاخ شده که می خواد بدون قدرت خدا و با اراده خودش جادو کنه و جزاش مرگ بود !
سلام پرفسور 1:هدهد پرندی پيام آور در زمانه گذشته بود که پيامبران و جادوپيشگان ایرنی از اون استفاده می کردن 2: پرچمی که گفتين نشانيه درفشه کاويانی بود.که بعدن برايه ایرانيان ارزشه والای پيدا کرد 3:در اروپا جادوها وقت گير و با ورد چوب دستی بود.در خاور ميانه به صورته معجون سازی و تجربه بود.در مصر هم به صورته زهنی و استفاده از المنت eye بود.که بسيار سخت تر ولی قدرتمند تر بود ----------------------------------------------------------------------- اميدوارم که درست گفته باشم.(-b
درس ششم ادامه درس دو جلسهي قبل جادوگران سياه ارشد (كساني كه عمر زيادي رو در كسب دانش قدرت سياه صرف كرده بودند) تلاش براي كسب قدرت و حكومت بر فلات رو آغاز كردند. اما ميدونستن كه به تنهايي نميتونن اين كار رو انجام بدن و از اونجايي كه قدرت رو به صورت انفرادي بدون داشتن شريكي مطلع به جادوي سياه ميخواستن نميخواستن با ديگردارندگان اين قدرت ارتباط برقرار كرده و شريك شوند. به همين خاطر به سراغ قبايل موجود در فلات رفتند و با تغيير قيافه سعي در منحرف كردن افكار رئيس قبيله راه براي رسيدن به نيات خود رو هموار كنن همانند لشكركشي به قبيلههاي ديگر كيمياگران! (نام افرادي كه علم معجونسازي رو فرا گرفته بودند كيمياگر بود و از اين به بعد در اين كلاس به اين نام ناميده ميشوند) قدرت جادويي نداشتند ولي توانايي انجام برخي از كارهاي جادوگري رو همانند معجون سازي داشتند يكي از اين كارها حس كردن تغيير قيافه و دروغ بود. اونها به سادگي فهميدند كه اين مردم به ظاهر ((خواهان صلاح رئيس قبيله)) جادوگراني هستند كه ميخوان از رؤسا به عنوان بازيچه خود استفاده كنن. كيمياگران به رؤسا هشدار ميدادند ولي رئيس قبيله كه قدرت ميخواست به حرف اين افراد گوش نكرد. كيمياگران هم همانطور كه قبلا گفته بودم دانش و علم خودشون رو از طبيعت (به دليل داشتن گياهان جادويي) ميدونستن و خود رو بيطرف معرفي كردند و از صحنه كنارهگيري كردند. بين قبيله ها با وزرات جادوگران درگيري ايجاد شد و بسياري هم كشته شدند. جادوگران سياه از علم خودشون استفاده كردند و براي قبيلهي خودشون پرچم ساختند. اين پرچمها به افراد قبيله قدرت ميداد و اميد اونها رو به پيروزي بيشتر ميكرد و به جنگجويان فرمان ميداد كه براي رئيس قبيله بجنگند. اين پرچمها براي جنگجويان بسيار عزيز شمرده ميشد و هدف اونها در جنگها گرفتن پرچم قبيلهي مقابل بود. چون با اين كار اونها قدرت جادويي قبيله رقيب رو از بين ميبردند (گرچه خودشون نميدونستن چرا!) اين مسئلهها باعث پخش شدن مناطق بين قبيلههاي قدرتمند شد. ولي هنوز هم هيچ قبيلهاي قدرت كافي براي شكست همهي قبايل را نداشت. چون دانش جادوگران تقريباً يكسان بود و اين پرچمها در همهي قبيله وجود داشت. و تقريبا قبايل رو شكستناپذير ميكرد. هر چند وقت يكبار يك قبيله به قبيلهي ديگر حمله ميكرد ولي نميتوانست از سد دفاعي قبيلهي رقيب بگذرد و شكست ميخورد و قبيلهاي ديگر به اين قبيله كه به دفاع رفته بود، حمله ميكرد. و به قول فردوسي پور اين پايان كار نبود!؟ جادوگران سياه كه به تازگي صاحب اين قدرت شده بودند متوجه شدند كه نه قدرت شكست دادن جادوگران ارشد رو در دوئل تكنفره دارند و نه قبيلهاي با مردم قدرتمند موجوده كه همانند ارشدها به عنوان وزيرجنگ آن وارد معركهي تصاحب قدرت شوند. اين جادوگران كاري ديگر كردند كه قدرت خودشون با قدرت جادوگران ارشد برابر شود. اونها تصميم گرفتند كه اول از همه جادوگران ارشد رو از بين ببرند و بعد بين خودشون يك نفر رئيس شه كه البته به صورت دوئل بين خود اعضا. اونها با هم متحد شدند و به صورت تمام جادويي به قبايل يورش بردند و جنگهاي بسيار سختي درگرفت. و جادوگران ارشد هم متوجه شدند كه اين اتحاد تازهواردين خيلي خطرناكه و كمكم شكست خواهند خورد. همزمان با جادوگران ارشد، كيمياگران هم كه خودشون رو بيطرف اعلام كرده بودند و كمكهاشون رو به قبيلهها قطع كرده بودند متوجه خطر شدند. ولي اين خطري كه كيمياگران احساس كردند با خطر جادوگران ارشد تفاوت داشت. قدرت سياه باعث نابودي مناطق ميشد و به نحوي قدرت باروري زمين رو از بين ميبرد (كلمه رو درست انتخاب كردم؟) گياهان دارويي و غيره نابود ميشدند و به قول كيمياگران طبيعت در خطر بود و اين كيمياگران تصميم گرفتند به خاطر نجات طبيعت كاري انجام دهند و البته همانطوري كه ميدونين اين كيمياگران، افراد كمي از نوع خود رو ميشناختن و با افراد كمي تبادل اطلاعات ميكردند. به خاطر همين، تقريباً همزمان با هم (كه اين چيز عجيبي بين اونهاست) معجوني ساختند كه بهشون كمك كنه! اونها هدهد را در درون خود فراخواني كردند! و با همديگر به كمك هدهد ارتباط برقرار كردند. و مكاني رو براي ملاقات كيمياگران انتخاب كردند. همهي اونها در وسط كوير (با معجوني كه ساخته بودند مانع گرما ميشدند) همديگر رو ملاقات كردند اين پيغام به همهي كيمياگران رسيد و آنها با انواع معجونها (معجون سرعت، معجون سبكي، معجون باد، معجون تغيير مكان، معجون كندي زمان و .... ) خود رو به محل ملاقات رسوندند و اونجا تصميم گرفتند كه بايد اين لشكر جديد به نحوي نابود شه! براي اينكار بايد از قبايل كمك ميگرفتند پس هركدام داوطلباني به قبايل فرستادند. اين داوطلبان معجونهايي به همراه داشتند كه به مردم عادي قابليت ديدن چهرهي واقعي جادوگران ارشد رو ميداد. بعد از رسيدن به دهكدهها در هر قبايل و ديدار با رئيس قبيله معجون رو به صورت كاملاً تصادفي!!! به نگهبانان و رئيس قبيله خوراندند و رئيس قبيله هم دستور به دستگيري جادوگران ارشد داد. همونطوري كه باز هم ميدونين در قديم براي خدمت به يك رئيس قبل از هرچيز سوگند ميخوردند كه روي از اون برنگردانند و به اون خيانت نكنن كه اگه اين كار رو بكنن زندگيشون پايان پذيرد. جادوگران ارشد هم اين سوگند رو خورده بودند زيرا رئيس تحت فرمان اونها بود و دليلي براي خيانت به رئيس قبيله نداشتند. پس هنگامي كه با اين مشكل روبرو شدند سعي در حمله به نگهبانها و فرار نمودند ولي سوگندشون باعث نابودي آنها شد. سوگند جادوگران بسيار قدرتمند تر از هر نوع سوگندي بود. ولي پرچمهاي ساخته شده به دست اونها باقي موند. كيمياگران معجونهايي براي مداواي هر مصدوم و ... درست كردند و تمام افراد قبيله را سالم كردند. ولي هنوز تهديد لشكر باقي مونده بود. جنگي بود كه بين افراد عادي در مقابل جادوگران انجام ميشد كه پرچمها زياد كارايي نداشتند. مگر اين كه پرچمها رو با هم ادغام ميكردند كه اين مال جلسهي آينده است!
حالا چند سوال: 1- هدهد چي بوده!؟ 2- نظير پرچم رو در كجا ديدين؟! 3- طريقهي جادو كردن در اروپا و خاورميانه و مصر قديم چه تفاوتي با هم داشت؟
جواب سوالها رو به صورت پيام شخصي به من ارسال كنين! و من هم در جلسه بعد امتياز ميدم!
واقعا! به خودم اميدوار شدم! من ديروز ميخواستم درس رو پست كنم ولي اول رفتم دفتر مدير ديدم گودريك گفته از هفتهي ديگه كلاسا دوباره پيگيري ميشه! منم گفتم خوب. ما هم از هفتهي ديگه ميزنيم!
(به دليل تاخير متن جلسه ديگه بسيار زيادتر خواهد بود!)
پروفسور از تدریس خوبتان تشکر میکنم.با اجازه می خواستم جواب زاخاریاس رو بدم همونطور که استاد گفت اگر جادوگرا با جادوگران دیگر ازدواج می کردند بعد از چند نسل جادوشان ضعیف می شد ولی ازدواج با ماگلا باعث قدرتمندتر شدن اونا میشد.ولدمورت هم به همین دلیل قویه.