جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

6 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  67 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  144 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  256 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  249 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  334 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  234 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
ارسال شده در: جمعه 11 شهریور 1384 16:37
نمایش جزئیات
آفلاین
رزی جان بهتره شما فکر نکنید!!(کاملا شوخی) (نمایشنامه ات خیلی بلند بودا!!)
من منظورم به ایوی بود که اصلا نمی شد نمایشنامه شو ادامه داد!!ولی به هر حال شما هم بهتره یه نگاهی به لیست بیندازید هم اینکه دنبال نمایشنامه های ما رو بنویسین.بهتره.
--------------------------------------------------------------------
رزی : اخه..
اندرو : اخه بی اخه!!من این جوریم.یا نباید بفهمم چیزی رو یا اگه فهمیدم باید کاملا بفهمم.
ایوی میاد تو.
-: اندرو!!چند وقته لیست جدید نیاوردی ها!!
اندرو : می دونم.اخه کسی اون جنس های قبلی رو خرید که من جدید بیارم؟؟
ایوی :
اندرو : واقعیت تلخه!!
ایوی : یه لیست کامل تر با قیمت های پایین تر میاری.فهمید؟؟
اندرو : بله.
ایوی : خب...
اندرو : خواهش می کنم.
ایوی : تو یک دقیقه هم نمی تونی از متلک پروندن دست بر داری؟؟
اندرو : ترک عادت موجب مرض است!!
ایوی :
اندرو : درست گفتم؟؟ضرب المثلش درست بود؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "
Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
ارسال شده در: جمعه 11 شهریور 1384 15:56
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوانا:بسه دیگه اندرو نخند اینقدر....حالا یه چیزی پرید از دهنم! زاخی میشه دهنتو ببندی؟! الان مگس میره توش!!!

زاخی:هان..آهان!

اندرو:خب من رفتم!

رزی:کجا؟!

اندرو:دنبال نخودسیاه دیگه!راستی رزی دهنتو ببند وگرنه به قول ایوی....

رزی:خیلی خب بابا...نگو حالم به هم خورد....!

اندرو رفت دنبال نخود سیاه!

ایوی و زاخی بر و بر به رزی نگاه میکنن....

رزی:بله؟! فرمایشی داشتین؟!

زاخی:ببین رزی جان..الان تو هم با اندی برو...ما...

ایوی:ولش کن زاخی....بیا بریم پارک جادوگران قدم بزنیم!

زاخی:البته باید بریم پارک جادوگران ((۲)).....!

و دست در دست هم(!) رفتن بیرون!

اندرو از جایی که قایم شده بود پرید بیرون:

ــ رزی...!مگه نمیدونستی باید این پشه های عشقو تنها بذاریم...؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!!Let's rock 'n' ROLE

Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
ارسال شده در: جمعه 11 شهریور 1384 15:46
نمایش جزئیات
آفلاین
پست ويلي رو نميدونم چه جوري ادامه بدم بنابراين از پست ايوي ادامه ميدم (با عرض شرمندگي)
_______________
ايوي:مسائل زناشويي ما به تو ربط نداره برگرد سر كارت
زاخي:
اندرو:مي شه بگي چه كاري؟؟؟؟
زاخي:
ايوي:نمي بيني داريم مگس مي پرونيم؟؟؟برو دنبال مشتري
زاخي:
اندرو:بگو برو دنبال نخود سياه
زاخي:
ايوي:هرچي مي خواي اسمشو بذار..........برو ديگه............زاخي؟؟ميشه بپرسم از چي اينقدر تعجب كردي؟؟؟
زاخي: من و تو كي زن و شوهر شديم كه مسائل زناشويي داشته باشيم؟؟؟؟
ايوي:خب نامزدي هم اول ازدواج و زن و شوهريه ديگه !!!!
زاخي:
اندرو كه هنوز از در فروشگاه بيرون نرفته بود يهو زد زير خنده:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium][color=66CCFF]دامبلدور عزيز بدان هر جا كه باشي تا پاي جان ازت حمايت مي كنيم و به تو وفادار خواهيم ماند !!!
Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
ارسال شده در: جمعه 11 شهریور 1384 14:38
نمایش جزئیات
آفلاین
الناز:خب دیگه...زاخی ، ایوانا، من باید برم پیش دوستم...ممکنه از دستم ناراحت شه!

(الی با گونه های گل انداحته رفت!)

زاخی:دوستش؟!دوستش کیه؟! هان...؟!

ایوی:بشین بابا....مگه نمیدونی تو تابستون همه عروسی و نامزدی راه میندازن.. ..فکر کنم چندهفته بعد عروسی ما الی و دوستش نامزد بشن....

زاخی:

ایوی:چیه؟!

زاخی:هان...؟!هیچی....

(تو دلش میگفت لعنت به این شانس!)

ایوی:خب حالا از کجا بریم خرید؟

زاخی:خرید چی عروسی؟

ایوی:نه پس .... آره دیگه! مغاز....یعنی فروشگاه من که لوازم عروسی نداره،داره؟!

زاخی:خب نه....اصلا" میگم بریم لوازم عروسی مامان و بابامو از تو قصرم....(اهم! )...یعنی قصرمون بیاریم چطوره؟! تازه میتونیم نورممد رو صدا کنیم بیاد کمک...بعدش....چیه چرا اینجوری نگاه میکنی؟!

ایوانا:فکر نمیکنی اون وسایل مال عهد بوقه ، زاخاریاس؟!

زاخی:صد بار گفتم منو زاخی صدا کن!

ایوی:منم صد بار گفتم هروقت ازدستت ناراحت بشم میگم زاخاریاس!

زاخی:باشه اوی!!!

ایوی:ببین زاخی...یا ایوانا یا ایوی!

اندرو پرید وسط حرفشون:

ـــ هنوز عقد نکرده دارین سر اسماتون دعوا میکنین؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!!Let's rock 'n' ROLE

فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
ارسال شده در: جمعه 11 شهریور 1384 02:02
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوانا:دبی پس کوچولوهاتو چی کار میکنی؟؟؟
دبی:خب با خودم میبرمشون دیگه.
ایوانا:آها من گفتم اگر نمیخوای ببریشون یه جنجالی راه بندازیم سر این کوچولو ها
زاخی:اصولا ایوانا عاشق جنجاله من در این مدت کم زندگی با.....
ایوانا:اه زاخی بس کن دیگه.البته فکر نکنی من بدم میادا.نه.بقیه حالشون بد میشه.
زاخی:خب میخوای بریم یه جا دیگه با هم حرف بزنیم. ایوانا:وقت زیاده.بزار فعلا پیش دوستان باشیم.
زاخی:ولی تو برای من از دوستان مهم تری. ملت:
زاخی:ببخشید.یعنی اینکه همه خوبن خب میگفتین
الناز:ایوانا راستی تو گفتی با زاخی رفتی خرید برای مغازه؟؟
ایوانا:آره چطور مگه؟؟؟
زاخی که تازه متوجه الناز شده بود:اوه سلام الناز....
و میره به سمت الناز تا سلام و احوال پرسی و احیانا روبوسی بکنه..
زاخی:آخ ببخشید...
و برمیگرده عقب...خوبی الناز جان؟؟
ایوانا:
زاخی:خب آخه من فامیلی النازو نمیدونم...ببخشید
الناز:راحت باش زاخی جان
زاخی:ممنون.میگم ایوانا النازم جزو اون کساییه که قبل از آشنایی با تو باهاشون دوست بودم.البته الانم دوستم
ایوانا:بله.تویه یکی از عکسایی که بهش نشون دادی دیده بودمش.
الناز:میگم دستتون درد نکنه دیگه مارو دعوت نکردین عروسی..
زاخی:نخیر الناز جان ما هنوز نازمدیم.ایشا الله عروسی تویه همین یکی دو هفته برگزار میشه.
الناز:خلاطه منم دعوت کن دیگه
زاخی:حتما شما از جانب جفتمون دعوت میشی.چون جفتمون میشناسیمت. (زاخی تو دلش:حالا مانیا و کتی رو چه شکلی دعوت کنم؟ )
--------------------------------------

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
ارسال شده در: پنجشنبه 10 شهریور 1384 22:20
نمایش جزئیات
آفلاین
الی همین جور یه گوشه نشسته بود که سروکله ی اندی پیدا می شه

اندی:سلام الی
الی:سلام .خوش گذشت؟؟؟
اندی: خیلی خوب بود ....تو که قبل از من رفته بودی
الی:هووومک ..اره ولی من کافه نرفتم
اندی:ولش کن ...کاری هست انجام بدیم ...راستی اوی کجاست؟
الی: با آقای اسمیت... اه انقدر خودش گفته اسمیت تو دهن منم افتاده با زاخی رفته بیرون
اندی: اینم که همیشه بیرووونه....
در همین موقع ایوی وارد می شه
ایوی:سلام دخترا
الی-اندی:سلام ایوی
اندی:میبینم که بازم با زاخی بیرون رفته بودی!!!!
ایوی:زاخی نه آقای اسمیت
اندی:حالا همون که تو می گی!!!حالا کجا رفته بودید؟؟؟
ایوی: هیچی دنبال کارای مغازه رفته بودیم
الی:ایوی..از کی تا حالا دنبال کاای مغازه خودت میری؟؟؟
ایوی:خوب این کارو باید خودم انجام میدادم
الی:اهان پس وجود زاخی هم الزامی بوده
ایوی: اصلا مگه شما ها کار ندارید.برید دنبال کاراتون

ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط گریفندور !!!
Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
ارسال شده در: پنجشنبه 10 شهریور 1384 14:28
نمایش جزئیات
آفلاین
دبی...................!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
همون موقع که همه زار میزدن.....

ایوانا:بس کنید بچه ها!! دبی همینجا پیش ما میمونه...مگه...مگه...نه دبی؟!

دبی:متاسفم ایوی جان....به دلایل درسی...نمیتونم...!

اندرو:دبی...چند...وقت یه بار...دوباره...می..یای؟!

دبی:گریه نکن اندی....نمیدونم حالا ببینم.....خب دوستان...من دیگه باید برم!

رزی:وایسا دبی....هنوز بقیه نیومدن باهات خداحافظی!

دبی :بقیه؟ مثلا" کی؟

صدایی اومد:من....راستی کوچولوهات کجان دبی؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!!Let's rock 'n' ROLE

Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
ارسال شده در: پنجشنبه 10 شهریور 1384 14:20
نمایش جزئیات
آفلاین
برتی و اندی که تازه برگشته ن همه رو میبینن که دارن زار میزنن.
برتی: دبی...نرووو( جلو میره و دبی رو بغل میکنه.)
زاخی:
همه:
دبی:تو دیگه کی هستی؟
برتی: من برتی هستم... عزیییزم...
دبی: من تو رو نمی شناسم
زاخی:
برتی: خوب منم تو رو نمی شناسم.
ایوی: پس چرا داری زار میزنی؟
برتی: امممم...خوب دیدم همه دارن گریه میکنن گفتم حتما دبی شده مدیر سایت بهتره ما هم خودمونو ......(سانسور) کنیم.
همه:
دبی: مدیر سایت؟...من؟...من میگم دارم میرم مدیر سایت چیه؟....
زاخی:
برتی:بابا تو چته زاخی؟ داری دود میکنی....
زاخی ( در حالی که دندون قروچه میکنه): ناموس مردمو ول کن.
دبی که تازه متوجه شده بود سعی میکنه خودشو از دست برتی ول کنه.

برتی:بودی حالا
اندی:
برتی:ببخشید ....خوب پس اگه مدیر سایت نشدی برو دیگه... بای
همه:دبی
برتی:بای دبی...خوش بگذره

دبی:واقعا خوشحالم که تا حالا سعادت آشنایی با شما رو نداشتم.
برتی:همینطوره...

همه:
-----------------------------------
خارج از رول: دبی جان من نمیشناسمت ولی حتما عضو خوبی بودی که همه دارن زار میزنن. پس اگه رفتی دل این بچه ها رو نشکون و زود برگرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جلد هفتم کتابهای هری پاتر:"هری پاتر و چهل دزد بغداد."
Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
ارسال شده در: پنجشنبه 10 شهریور 1384 12:48
نمایش جزئیات
آفلاین
ويليام تو هم از مرحله پرتيا

_____________________

رزي خودشو سريع به مغازه ايوي رسوند

رزي:دبي شنيدم مي خواي بري

دبي:اره ولي سعي مي كنم بهتون سر بزنم

رزي:دبي تو دوست خوبي واسمون بودي تو كلاس رقص تو كلاس من مغازه ي ايوي و ................... ( راستي حالا تكليف كلاس رقص چي مي شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟) دلم برات تنگ مي شه

همه: ما هم

دبي: من اينقدر عزيز بودم و نمي دونستم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

ملت:

________________________

حرف اخر:دبي!!!! دلمون واست تنگ مي شه ولي بدون هميشه به يادت هستيم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium][color=66CCFF]دامبلدور عزيز بدان هر جا كه باشي تا پاي جان ازت حمايت مي كنيم و به تو وفادار خواهيم ماند !!!
Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
ارسال شده در: پنجشنبه 10 شهریور 1384 11:56
نمایش جزئیات
آفلاین
همه تون استعداد زیادی تو خارج از رول زدن دارید
-------------------------------------------------
الی:دبی... دبی نرو دیگه
دبی: منم دوست دارم ولی خوب برام مشکله ولی بلاخره بهتون سر می زنم
الی:خوب ما هم درس داریم . ولی بازم می یام
ایوی: الی بسه .حتما براش مشکله
الی: ایوی تو خودت داشتی تا الان اشک می ریختی که؟؟؟
ایوی: من؟؟؟خوب دبی دوست منه
الی:ایوی یه لحظه بیا کارت دارم
ایوی:نمی شه همین جا بگی؟؟؟
الی:حالا تو بیا اون جا
ایوی: : چیه؟چه کار داری ؟سریع بگو می خوام برم
الی: بیا به این دبی به عنوان یاد گاری یه چیزی این وسایل جدی بده
ایوی: نمی دونم فعلا باید در موردش فکر کنم
الی:ایوی ... یادت باشه اون دوست ما ...
ایوی:گفتم بذار ببینم چی می شه!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط گریفندور !!!