پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

71
نفر همین الان آنلاین‌اند 35 نفر در «انجمن»
2 عضو 69 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

51 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

ژاندارمری هاگزمید

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ژاندارمری هاگزمید
ارسال شده در: شنبه 21 آبان 1384 19:47
نمایش جزئیات
آفلاین
پرفسور پیوسی خودمون نوشته:

سلام
از همه اعضای ژاندارمری دعوت میشود که به مرکز اصلی بیایند و در اونجا برای کاراگاهی ثبت نام کنند امیدوارم با حضور شما تاپیک مدیریت کاراگاهان پر طرفدار ترین تاپیک شود
ادرس مرکز فرماندهی : وزارت سحر و جادو - تاپیک مدیریت کاراگاهان

=============================

علیک سلام دوست من..

من که خودم رو معرفی کردم... به بقیه ژاندارمری هم میگم بیان.
در ضمن نیازی نبود خودتون رو به زحمات بندازید و اطلاع بدید..

خودمون جویا هستیم... بابت توجهی که به ما می کنید از شما متشکریم..

ژاندارمری هاگزمید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img]http://www.filelodge.com/files/room24/643657/ImageUTYU.GIF[/im
Re: ژاندارمری هاگزمید
سلام
از همه اعضای ژاندارمری دعوت میشود که به مرکز اصلی بیایند و در اونجا برای کاراگاهی ثبت نام کنند امیدوارم با حضور شما تاپیک مدیریت کاراگاهان پر طرفدار ترین تاپیک شود
ادرس مرکز فرماندهی : وزارت سحر و جادو - تاپیک مدیریت کاراگاهان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ژاندارمری هاگزمید
ارسال شده در: شنبه 21 آبان 1384 14:41
نمایش جزئیات
آفلاین
برتا جورکینز بزرگ ما نوشتند:

سلام
اول من می خوام عضو اینجا باشم
در ضمن کمتر مقام ژنرال قبول نمی کنم(این شوخی بید)
حالا اینم رول امیدوارم خوشتون بیاد:
====================================
در یک روز سرد پاییزی در یکی از کوچه های تاریک هاگزمید ژنرال برتا قدم میزد و به خاطرات خوشش در وزارتخانه فکر میکرد که ناگهان از اعماق کوچه شئ سفیدی ظاهر شد ژنرال برتا ژ-3 خودش رو درآورد که شلیک کنه که ناگهان ندای غیبی از سمت نور آمد و گفت:((ای برتا تو به مقام سر لشکر هاگزمید ارتقاء پیدا کردی))
برتا در کمال ناباوری گفت:((سر لشگر...سرلشگر که مال من نبید...مال مایکل بید....))
که ناگهان پس از درک موضوع قلب برتا ترکید و.......
=====================================
لطفا درi.c.u صحبت نکنید
دکتر مایکل به اتاق عمل
عزیزان گرامی به یک اهدا کننده قلب برای برتا جورکینز نیاز مندیم
================================


من به عنوان زننده و مسئول این تاپیک نه با عضویت شما موافقم و نه با نمایشنامه تون.

پس خودم یکی می نویسم:

بعد از اینکه شون از دفترش میره بیرون مایک دنبالش میره و صداش میکنه:

هی شون پن.. دارید کجا می رید.. من که هنوز دفترتون رو مشخص نکردم....

البه فعلا تا اطلاع بعدی دفتری نخواهی داشت... تو تا زمانی که من بگم نگهبان جلو درب هستی...

شون: بله قربان.. بعدش ادای احترام کرد و رفت....

مایک با خودش میگه عجب افسر حرف گوش کنی... خدا کنه افسر با عرضه ای باشه...

مایک دوباره پشت میزه چپه میشه که یهو.....

ادامه دارد....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img]http://www.filelodge.com/files/room24/643657/ImageUTYU.GIF[/im
Re: ژاندارمری هاگزمید
ارسال شده در: شنبه 21 آبان 1384 13:24
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام
اول من می خوام عضو اینجا باشم
در ضمن کمتر مقام ژنرال قبول نمی کنم(این شوخی بید)
حالا اینم رول امیدوارم خوشتون بیاد:
====================================
در یک روز سرد پاییزی در یکی از کوچه های تاریک هاگزمید ژنرال برتا قدم میزد و به خاطرات خوشش در وزارتخانه فکر میکرد که ناگهان از اعماق کوچه شئ سفیدی ظاهر شد ژنرال برتا ژ-3 خودش رو درآورد که شلیک کنه که ناگهان ندای غیبی از سمت نور آمد و گفت:((ای برتا تو به مقام سر لشکر هاگزمید ارتقاء پیدا کردی))
برتا در کمال ناباوری گفت:((سر لشگر...سرلشگر که مال من نبید...مال مایکل بید....))
که ناگهان پس از درک موضوع قلب برتا ترکید و.......
=====================================
لطفا درi.c.u صحبت نکنید
دکتر مایکل به اتاق عمل
عزیزان گرامی به یک اهدا کننده قلب برای برتا جورکینز نیاز مندیم
================================

اولا:جنابعالی اول برید پستای قبلی رو بخونید بعد پست بزنید
دوما:نمایشنامه های کوتاه پاک میشه چه برسه به اینکه برره ای نوشته بشه
سوما:اگه بازم از این پستا بزنی به مدیران گزارش میدم
این پست پاک خواهد شد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img al
Re: ژاندارمری هاگزمید
ارسال شده در: جمعه 20 آبان 1384 19:12
نمایش جزئیات
آفلاین
مایک روی صندلیش نشسته و داره آروم قهوه اش رو میخوره و فکر میکنه این هاگزمید چه جای آرومیه که یهو:
......بنگ!!!!!....
مایک سریع بلند میشه و نگاه میکنه ببینه صر و صدا از کجا بود که میبینه یه نفر عین پوستر چسبیده به پنجره دفترش!!!!
مایک میره پنجره رو باز میکنه:ببخشید...شما اینجا کاری داشتین؟!!
شون از پنجره کنده میشه و ولو میشه کف دفتر.
بعد بلند میشه و در همون حال که داره خودش رو میتکونه میگه:من هیچ وقت نفهمیدم باید چی جوری جارو سواری کرد...خیلی سخته..من همون غیب شدن رو ترجیح میدم.
مایک:هوی...با تو بودم ها!!! میگم کاری داری؟
شون تازه یادش میوفته و میگه: آهان...چیزه...آره...
بعد با مایک دست میده و میگه:خوب ببخشید که اینجوری وارد شدم...من شون پین هستم....اومدم توی ژاندارمری هاگزمید استخدام بشم.
مایک:خوب...اول بگو ببینم چی کاره بودی قبلاً..چی کار کردی.
شون یه جرعه از قهوه مایک میخوره!!!و میگه:خوب من قبلاً رییس گروه ضربت جادویی بودم...ما اونجا اون طوری که روی اسناد نوشته بود با درگیری های شدید بین جادوگرها مبارزه میکردیم و وارد عمل میشدیم ولی در عمل سه چهارتا ماموریت بیشتر نداشتیم!
مایک:
شون ادامه میده:برای همین تصمیم گرفتن در دفتر من رو گل بگیرن...یه مدت هم استاد هاگوارتز بودم که اونم منتفی شد!!!! برای همین تصمیم گرفتم بر گردم سر کاری که بلدم. اصولاً جای من توی همین ژاندارمری و وزارت خونه است!
مایک میشینه روی صندلیش و میگه:خوب غیر از این دلیل دیگه ای هم داری؟
شون:خب اره....میدونی که زندگی خرج داره!..منم که نمیتونم بی کار بشینم خونه...زشته آخه...زنم هر روز یه جوری نگاهم میکنه که انگار میخواهد کلم رو بکنه!
مایک:خوب تو با این کارها آشنایی داری؟ این کار یه کم با فعالیت توی گروه ویژه فرق داره.
شون:چه فرقی داره...همش دردسر دیگه! توی هر دوتاشون هم میتونی کشته بشی!!!(البته جدی نگیرین ها اینجا توی هاگزمید از این خبر ها نیست!!!!:این رو شون در گوشی به مایک میگه)
شون:خوب من استخدام میشم یا نه؟
مایک:حالا فعلاً استخدام باش تا ببینم چه کارهایی بلدی.
شون: خوبه پس من میرم توی دفترم....با اجازه قربان.
شون احترام نظامی میذاره و از دفتر مایک میره بیرون.
مایک یه کم فکر میکنه و با خودش میگه:دفترم؟؟؟ کدوم دفتر؟!!!!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ژاندارمری هاگزمید
ارسال شده در: جمعه 20 آبان 1384 10:20
نمایش جزئیات
آفلاین
خارج از مبحث رول پلیینگ:

رئیس ژاندارمری:
فرمانده کارآگاه مایک لوری

مئاون ژاندارمری:
بازرس کارآگاه هلگا هافلپاف

گروه اجرایی:
سرجوخه کارآگاه بلیز زابینی
سرجوخه کارآگاه مایکل دیگوری


من هر چند وقت معرفی می کنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img]http://www.filelodge.com/files/room24/643657/ImageUTYU.GIF[/im
Re: ژاندارمری هاگزمید
ارسال شده در: پنجشنبه 19 آبان 1384 19:21
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام مایک منم رفیقت مایکل
مایک:کی؟
مایکل:بابا منم رفیقت مایکل....کرام بابا یه دقه منو ول کنم تا بتوونم صحبت.....کنم...بابا ول کن
مایک:مایکل دیگه کیه؟
مایکل:بگذریم...ول کن کرام اعصابمو خرد کردیا الان میزنمت...
کرام:اخ......
مایک:اروم باش اگه دست از پات درازتر کنی یه تیر می زنم تو پیشوونیتا.
مایکل:چشم قربان
مایک:قربان....؟
مایکل:نا سلامتی تو رئیس منی.
مایکل:بابا تو باید هوای دووستاتو داشته باشیا... نا سلامتی من این همه به تو توی میامی کمک کردم.
مایک:برو خدا روزیتو یه جا دیگه حواله کنه.من کسی با نام مایکل نمی شناسم.
مایکل:خیلی نامردی حتئ فکرشم نمی کردم .......
مایک:فکر نمی کردی چی؟
مایکل:یادت نیست من جوونتو تو ماموریتی که مال قاچاق قرص های اکستازی بود نجات دادم.
مایک:اولا که مسائل کاری رو با مسائل کاری قاطی نکن دوما اوون که مارکوس بود.
مایکل:حواست کجاست.مارکوس که وسط های ماجرا از میامی رفت.
مایک:چرا؟
مایکل:بابا به خاطر خواهرش.یادت نیست از خواهرش خواستگاری کردی اوونم سریع انتقالیشو گرفت
مایک:اوه راست می گی.ولی بهد از اوون من......
مایک:باشه استخدامی ولی حواست باشه اگه پاتو از گیلیمت دراز کنی میندازمت بیرون....
مایکل:باشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ژاندارمری هاگزمید
ارسال شده در: پنجشنبه 19 آبان 1384 18:40
نمایش جزئیات
آفلاین
فردا صبح:


لوری وارد ژاندارمری میشه و داد میزنه:

گرفتید خوابیدید اونم تو ژاندارمری.

هلگا و بلیز از خواب پریدند و با احترام جلو لوری ادای خدمت کردن.

لوری: قصد توهین نداشتم.. حالا برید کوچه ی دیاگون .. مغازه ی هوکی. از ارنی مک میلان مجوز بازرسی دوم رو از مغازش دارم
مجوز رو بهشون داد و رفت.

بعد از اینکه هلگا بلیز رفتند، لوری پشت میزش رفت تو فکر که یکدفعه درب اتاقش باز شد.

ویکتور کرام جلو در اتاق ایستاده بود.

لوری: اصولا اینجا در داره کرام جون.. ولی چون تویی خیالی نیس.. بگو چیکار داری دوت و رقیب قدیمیه من..!؟

کرام: اومدم بهت بگم که جلو در اصلی ژاندارمری دعوا شده..

لوری با عجله خودشه به درب اصلی رساند و ................


ادامه دارد==================

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img]http://www.filelodge.com/files/room24/643657/ImageUTYU.GIF[/im
Re: ژاندارمری هاگزمید
ارسال شده در: چهارشنبه 18 آبان 1384 16:58
نمایش جزئیات
آفلاین
هلگا:ا...قربان..جسارت نباشه ها ولي من ميگم همين الان قال قزيه رو بكنيم بهتره ها وگرنه تا فردا مجبوريم 10-20 بار در رو عوض كنيم
لوري:نه بابا مگه شهر هرته كه هر كاري دلشون ميخواد بكنن؟
بليز:قربان از اين افرادي كه من ميبينم هر كاري كه فكرش رو بكنين بر مياد
هلگا:بليز راست ميگه قربان..انگار از علي آباد كتون پاشدن اومدن!
لوري:باشه...پس ببين هلگا اينا رو يه جوري دست به سرشون كن
هلگا:آخه قربان من دست تنها چه جوري كل هاگزميد و دست به سر كنم؟
لوري:مگه چند نفرن؟
بليز:كمي بيش از يك نفر!
لوري:1..2..3..4..5..
يك ساعت بعد...!
هلگا:قربان اين شكلي كه تا پس فردا شمردن اينا طول ميكشه كه
لوري:خب مثل اينكهحق با توست بازرس..دست تنها نميشه ار پسشون براومد خيلي زيادن..بليز تو هم كمكش كن!
بليز:بله قربان!
لوري:خوبه..بهشون بگين الان يه 10-20 نفري تو هستن دارن فرم پر ميكنن..چند ساعت طول ميكشه
هلگا و بليز:
لوري:حرف نباشه اين شكلي بيشتر هيجانزده ميشن همشون ميان ثبت نام..اونوقت كارمند كه هيچي به اندازه ارتش سرخ چين هم بيشتر ميتونيم نيرو جمع كنيم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هاف[size=large][color=FF0066]ل[/co
Re: ژاندارمری هاگزمید
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 آبان 1384 07:39
نمایش جزئیات
آفلاین
خارج از مبحث ایفای نقش:

رئیس ژاندارمری: فرمانده مایک لوری

مئاون: بازرس کارآگاه هلگا هافلپاف

گروه اجرایی:

بلیز زابینی


در ایفای نقش:

لوری از اینکه تونسته بود دو نفر استخدام کنه خوشحال بود. ولی بازم نیرو می خواست برای همین اعلامیه ای رو رو درب ژاندارمری زد.

یک ساعت بعد

جلو در ژاندارمری:

تقریبا 30 نفر برای اسخدام می خواستند وارد بشن داشتند در رو از جا می کندند.

هلگا: بلیز من نمی تونم جلو درب رو بگیرم. برو لوری رو صدا کن.

بلیز: بله قربان. الان میگم بیاد.

بعد از دو دقیقه:

لوری جلو درب ژاندارمری حاضر شد.

لوری: گوش کنید ببینید چی میگم. همتون فردا بیان.

ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img]http://www.filelodge.com/files/room24/643657/ImageUTYU.GIF[/im

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.