حالا دنبال من بياين تا دور نشده بريم دنبالش!. همگی به دنبال دامبولدور به راه افتادند
کمی که جلو تر رفتند هری باز سر صحبتو واز کرد و پرسید: به نظر شما چرا مالفوی اون کارو کرد؟؟ دامبلدور جواب او را داد: چون مجبورش کرده بودند
هری: خب چرا فرار نكرد؟
دامبولدور: چون جراتشو نداشت.
هری : یعنی چی جراتشو نداشت؟
دامبلدور گفت:هري آخه اين چه سؤاليه؟!
هری: آخه کار اون حماقته، پروفسور . اون میتونست مقاومت کنه!! یا فرار کنه .
دامبلدور: میخواستی کجا بره؟؟؟
هري كه عصباني شده بود گفت:نمي دونم..هر جايي كه مي رفت بهتر از اين بود كه اون بلا سرش بياد! مثلا ... مثلا می تونست پناه بیاره به محفل.
دامبلدور خندید و گفت:ولی اون یه مرگ خواره. ممکنه فعالیت محفلو گزارش کنه. به هر حال ما الان کارای مهم تری داریم و لرد خودش میدونه که لوسیس چی کار کنه. ما هم باید لرد رو پیدا کنیم.
هري ديگه چاره اي نداشت براي همين دمبال دامبلدور راه افتاد.
ناگهان دامبولدور ایستاد و یه پر زرد طلایی جلوی پاش افتاد.
فاكس.درسته اين پر فاكس بود. هري از دامبولدور پرسید: معنی این چیه؟
آنلاینها
59 کاربر(ها) آنلاین هستند (48 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
59
مهمانان
0
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
داستان های پنــچ کلمه ای!
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: داستان های سه کلمه ای!
Re: داستان های سه کلمه ای!
Re: داستان های سه کلمه ای!
Re: داستان های سه کلمه ای!
Re: داستان های سه کلمه ای!
Re: داستان های سه کلمه ای!
Re: داستان های سه کلمه ای!
Re: داستان های سه کلمه ای!
Re: داستان های سه کلمه ای!
Re: داستان های سه کلمه ای!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج
