جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

23 کاربر(ها) آنلاین هستند (16 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
21 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

آخرین گروه‌بندی‌ها

داستان های پنــچ کلمه ای!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: دوشنبه 21 آذر 1384 23:35
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور : اون الان ضعیف شده ، برای همین هم فرار كرده به خونه پدريش.
هري: اوه نه . يعني بايد بريم اونجا؟
دامبلدور : ميدونم برات سخته كه دوباره خاطرات گذشتتو به ياد بياري ولي چاره ای نیست!
هری سرش را به نشانه ی قبوله، تکان داد.
ان دو در تاريكي به راه خود ادامه می دادند که ناگهان صدای مهیب از نزدیکی آن ها به گوش رسید .هری پشت سرش را نگاه کرد و ناگهان صحنه ای رادید که برایش قابل هضم نبود.
يعني درست ميديد. اين خودشه... او سوروس اسنیپ بود !!!!
هري: تو اينجا چيكار ميكني؟ خائن تو چطور جرات کردی ...
دامبولدور حرفشو قطع کرد: چه خبره سوروس؟
اسنيپ زير چشمي به هري نگاه كردو رو به دامبلدور گفت:اونچه خواسته بودین انجام شدو اسمشو نبر در طبقه ی دوم خانه ی پدريش به همراه ورمتیل و مار دست آموزش و چند تا از مرگخواراش دارن تجديد قوا ميكنن تا بتونن در مقابل ما به برتري برسن.
دامبلدور: خوبه همه چیز داره همونجور كه ما ميخايم پيش ميره.
ولي تو چطور تونستی الان بياي اينجا بدون اينكه ولد مورت بهت شک کنه کار خطرناکی بود.
نه دامبلدور خطر ناك نبود .
هري با شنيدن اين صدا يكه خورد.
اين صداي او بود پس اشتباه نکرده بود
هری فریاد زد: سيريوس تويي
دامبلدور: بلك خوبي. كي ؟
هری به شدت یکه خورده بود سیریوس انجا.
هري: پرفوسور شما ميدونستيد؟ می دانستید که او این جاست؟
دامبولدور: هری این روح سیریوسه نه خودش. یه مرده هیچ وقت برنمی گرده.
هري: براي يك لحظه فكر کردم خودشه که برگشته !
سيريوس: درسته كه من مردم ولي می توانم خودم را به دیگران نشان دهم و به محفل کمک کنم.
هري: پس تا الان چرا.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: دوشنبه 21 آذر 1384 21:29
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور : اون الان ضعیف شده ، برای همین هم فرار كرده به خونه پدريش.
هري: اوه نه . يعني بايد بريم اونجا؟
دامبلدور : ميدونم برات سخته كه دوباره خاطرات گذشتتو به ياد بياري ولي چاره ای نیست!
هری سرش را به نشانه ی قبوله، تکان داد.
ان دو در تاريكي به راه خود ادامه می دادند که ناگهان صدای مهیب از نزدیکی آن ها به گوش رسید .هری پشت سرش را نگاه کرد و ناگهان صحنه ای رادید که برایش قابل هضم نبود.
يعني درست ميديد. اين خودشه... او سوروس اسنیپ بود !!!!
هري: تو اينجا چيكار ميكني؟ خائن تو چطور جرات کردی ...
دامبولدور حرفشو قطع کرد: چه خبره سوروس؟
اسنيپ زير چشمي به هري نگاه كردو رو به دامبلدور گفت:اونچه خواسته بودین انجام شدو اسمشو نبر در طبقه ی دوم خانه ی پدريش به همراه ورمتیل و مار دست آموزش و چند تا از مرگخواراش دارن تجديد قوا ميكنن تا بتونن در مقابل ما به برتري برسن.
دامبلدور: خوبه همه چیز داره همونجور كه ما ميخايم پيش ميره.
ولي تو چطور تونستی الان بياي اينجا بدون اينكه ولد مورت بهت شک کنه کار خطرناکی بود.
نه دامبلدور خطر ناك نبود .
هري با شنيدن اين صدا يكه خورد.
اين صداي او بود پس اشتباه نکرده بود
هری فریاد زد: سيريوس تويي
دامبلدور: بلك خوبي. كي ؟
هری به شدت یکه خورده بود سیریوس انجا.
هري: پرفوسور شما ميدونستيد؟ می دانستید که او این جاست؟
دامبولدور: هری این روح سیریوسه نه خودش. یه مرده هیچ وقت برنمی گرده.
هري: براي يك لحظه فكر کردم خودشه که برگشته !
سيريوس: درسته كه من مردم ولي می توانم خودم را به دیگران نشان دهم و به محفل کمک کنم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دامبلدر تا وقتی مردم یادش باشن زندس و نمرده!

زنده باد دامبلدور
زنده باد گریفی?
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: دوشنبه 21 آذر 1384 21:26
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور : اون الان ضعیف شده ، برای همین هم فرار كرده به خونه پدريش.
هري: اوه نه . يعني بايد بريم اونجا؟
دامبلدور : ميدونم برات سخته كه دوباره خاطرات گذشتتو به ياد بياري ولي چاره ای نیست!
هری سرش را به نشانه ی قبوله، تکان داد.
ان دو در تاريكي به راه خود ادامه می دادند که ناگهان صدای مهیب از نزدیکی آن ها به گوش رسید .هری پشت سرش را نگاه کرد و ناگهان صحنه ای رادید که برایش قابل هضم نبود.
يعني درست ميديد. اين خودشه... او سوروس اسنیپ بود !!!!
هري: تو اينجا چيكار ميكني؟ خائن تو چطور جرات کردی ...
دامبولدور حرفشو قطع کرد: چه خبره سوروس؟
اسنيپ زير چشمي به هري نگاه كردو رو به دامبلدور گفت:اونچه خواسته بودین انجام شدو اسمشو نبر در طبقه ی دوم خانه ی پدريش به همراه ورمتیل و مار دست آموزش و چند تا از مرگخواراش دارن تجديد قوا ميكنن تا بتونن در مقابل ما به برتري برسن.
دامبلدور: خوبه همه چیز داره همونجور كه ما ميخايم پيش ميره.
ولي تو چطور تونستی الان بياي اينجا بدون اينكه ولد مورت بهت شک کنه کار خطرناکی بود.
نه دامبلدور خطر ناك نبود .
هري با شنيدن اين صدا يكه خورد.
اين صداي او بود پس اشتباه نکرده بود
هری فریاد زد: سيريوس تويي
دامبلدور: بلك خوبي. كي ؟
هری به شدت یکه خورده بود سیریوس انجا.
هري: پرفوسور شما ميدونستيد؟ می دانستید که او این جاست؟
دامبولدور: هری این روح سیریوسه نه خودش. یه مرده هیچ وقت برنمی گرده.
هري: براي يك لحظه فكر کردم خودشه که برگشته !
سيريوس: درسته كه من مردم ولي می توانم خودم را به دیگران نشان دهم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: دوشنبه 21 آذر 1384 19:38
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور : اون الان ضعیف شده ، برای همین هم فرار كرده به خونه پدريش.
هري: اوه نه . يعني بايد بريم اونجا؟
دامبلدور : ميدونم برات سخته كه دوباره خاطرات گذشتتو به ياد بياري ولي چاره ای نیست!
هری سرش را به نشانه ی قبوله، تکان داد.
ان دو در تاريكي به راه خود ادامه می دادند که ناگهان صدای مهیب از نزدیکی آن ها به گوش رسید .هری پشت سرش را نگاه کرد و ناگهان صحنه ای رادید که برایش قابل هضم نبود.
يعني درست ميديد. اين خودشه... او سوروس اسنیپ بود !!!!
هري: تو اينجا چيكار ميكني؟ خائن تو چطور جرات کردی ...
دامبولدور حرفشو قطع کرد: چه خبره سوروس؟
اسنيپ زير چشمي به هري نگاه كردو رو به دامبلدور گفت:اونچه خواسته بودین انجام شدو اسمشو نبر در طبقه ی دوم خانه ی پدريش به همراه ورمتیل و مار دست آموزش و چند تا از مرگخواراش دارن تجديد قوا ميكنن تا بتونن در مقابل ما به برتري برسن.
دامبلدور: خوبه همه چیز داره همونجور كه ما ميخايم پيش ميره.
ولي تو چطور تونستی الان بياي اينجا بدون اينكه ولد مورت بهت شک کنه کار خطرناکی بود.
نه دامبلدور خطر ناك نبود .
هري با شنيدن اين صدا يكه خورد.
اين صداي او بود پس اشتباه نکرده بود
هری فریاد زد: سيريوس تويي
دامبلدور: بلك خوبي. كي ؟
هری به شدت یکه خورده بود سیریوس انجا.
هري: پرفوسور شما ميدونستيد؟ می دانستید که او این جاست؟
دامبولدور: هری این روح سیریوسه نه خودش. یه مرده هیچ وقت برنمی گرده.
هري: براي يك لحظه فكر کردم خودشه که برگشته !
سيريوس: درسته كه من مردم ولي.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: دوشنبه 21 آذر 1384 19:33
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور : اون الان ضعیف شده ، برای همین هم فرار كرده به خونه پدريش.
هري: اوه نه . يعني بايد بريم اونجا؟
دامبلدور : ميدونم برات سخته كه دوباره خاطرات گذشتتو به ياد بياري ولي چاره ای نیست!
هری سرش را به نشانه ی قبوله، تکان داد.
ان دو در تاريكي به راه خود ادامه می دادند که ناگهان صدای مهیب از نزدیکی آن ها به گوش رسید .هری پشت سرش را نگاه کرد و ناگهان صحنه ای رادید که برایش قابل هضم نبود.
يعني درست ميديد. اين خودشه... او سوروس اسنیپ بود !!!!
هري: تو اينجا چيكار ميكني؟ خائن تو چطور جرات کردی ...
دامبولدور حرفشو قطع کرد: چه خبره سوروس؟
اسنيپ زير چشمي به هري نگاه كردو رو به دامبلدور گفت:اونچه خواسته بودین انجام شدو اسمشو نبر در طبقه ی دوم خانه ی پدريش به همراه ورمتیل و مار دست آموزش و چند تا از مرگخواراش دارن تجديد قوا ميكنن تا بتونن در مقابل ما به برتري برسن.
دامبلدور: خوبه همه چیز داره همونجور كه ما ميخايم پيش ميره.
ولي تو چطور تونستی الان بياي اينجا بدون اينكه ولد مورت بهت شک کنه کار خطرناکی بود.
نه دامبلدور خطر ناك نبود .
هري با شنيدن اين صدا يكه خورد.
اين صداي او بود پس اشتباه نکرده بود
هری فریاد زد: سيريوس تويي
دامبلدور: بلك خوبي. كي ؟
هری به شدت یکه خورده بود سیریوس انجا.
هري: پرفوسور شما ميدونستيد؟ می دانستید که او این جاست؟
دامبولدور: هری این روح سیریوسه نه خودش. یه مرده هیچ وقت برنمی گرده.
هري: براي يك لحظه فكر کردم خودشه که برگشته !!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: دوشنبه 21 آذر 1384 18:46
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور : اون الان ضعیف شده ، برای همین هم فرار كرده به خونه پدريش.
هري: اوه نه . يعني بايد بريم اونجا؟
دامبلدور : ميدونم برات سخته كه دوباره خاطرات گذشتتو به ياد بياري ولي چاره ای نیست!
هری سرش را به نشانه ی قبوله، تکان داد.
ان دو در تاريكي به راه خود ادامه می دادند که ناگهان صدای مهیب از نزدیکی آن ها به گوش رسید .هری پشت سرش را نگاه کرد و ناگهان صحنه ای رادید که برایش قابل هضم نبود.
يعني درست ميديد. اين خودشه... او سوروس اسنیپ بود !!!!
هري: تو اينجا چيكار ميكني؟ خائن تو چطور جرات کردی ...
دامبولدور حرفشو قطع کرد: چه خبره سوروس؟
اسنيپ زير چشمي به هري نگاه كردو رو به دامبلدور گفت:اونچه خواسته بودین انجام شدو اسمشو نبر در طبقه ی دوم خانه ی پدريش به همراه ورمتیل و مار دست آموزش و چند تا از مرگخواراش دارن تجديد قوا ميكنن تا بتونن در مقابل ما به برتري برسن.
دامبلدور: خوبه همه چیز داره همونجور كه ما ميخايم پيش ميره.
ولي تو چطور تونستی الان بياي اينجا بدون اينكه ولد مورت بهت شک کنه کار خطرناکی بود.
نه دامبلدور خطر ناك نبود .
هري با شنيدن اين صدا يكه خورد.
اين صداي او بود پس اشتباه نکرده بود
هری فریاد زد: سيريوس تويي
دامبلدور: بلك خوبي. كي ؟
هری به شدت یکه خورده بود سیریوس انجا.
هري: پرفوسور شما ميدونستيد؟ می دانستید که او این جاست؟
دامبولدور: هری این روح سیریوسه نه خودش. یه مرده هیچ وقت برنمی گرده.
هري: براي يك لحظه فكر .....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: دوشنبه 21 آذر 1384 16:52
نمایش جزئیات
آفلاین
هري : خوبه.پرفوسور يعني الان همه ميان اينجا؟
دامبولدور: البته که نه. تعداد ما اینجا کافیه و اونها با مرگ خورها مبارزه ميكنن.
اين ما هستيم كه باید والدمورتو نابود کنیم. البته من و تو . فرد و چارلي هم بايد از هم جدا شیم. فرد و چارلی باید برن به ديگر اعضا كمك كنن. بيا هري.
دامبولدور: فرد و چارلی. برید به هاگزمید و به اعضا كمك كنيد.
هري بريم.
هري با فرد و چارلي خداحافظي كرد و به دنبال هم راه افتادند.
هري گفت: پرو فسور حالا كجا بريم؟
دامبلدور :الان ميريم. یه کم صبر کن. منتظر علامت فاکس هستم.
هری: پروفوسور يعني فاكس بايد راه نشونمون بده؟
دامبولدور: نه هری. اون باید جای والدمورت رو بهمون نشون بده. هري نگاه كن .ايناهاش.
صدای گرم ققنوس تاریکی شب را شکست و امید رو در دل هري پاشيد . فاكس با آواز گرمش روح امید رو زنده می کرد و ترس در دل مرگ خواران می انداخت.
هری: پروفسور صداي ققنوس مياد .
يعني الان ولد مورت كجاست؟
دامبلدور : اون الان ضعیف شده ، برای همین هم فرار كرده به خونه پدريش.
هري: اوه نه . يعني بايد بريم اونجا؟
دامبلدور : ميدونم برات سخته كه دوباره خاطرات گذشتتو به ياد بياري ولي چاره ای نیست!
هری سرش را به نشانه ی قبوله، تکان داد.
ان دو در تاريكي به راه خود ادامه می دادند که ناگهان صدای مهیب از نزدیکی آن ها به گوش رسید .هری پشت سرش را نگاه کرد و ناگهان صحنه ای رادید که برایش قابل هضم نبود.
يعني درست ميديد. اين خودشه... او سوروس اسنیپ بود !!!!
هري: تو اينجا چيكار ميكني؟ خائن تو چطور جرات کردی ...
دامبولدور حرفشو قطع کرد: چه خبره سوروس؟
اسنيپ زير چشمي به هري نگاه كردو رو به دامبلدور گفت:اونچه خواسته بودین انجام شدو اسمشو نبر در طبقه ی دوم خانه ی پدريش به همراه ورمتیل و مار دست آموزش و چند تا از مرگخواراش دارن تجديد قوا ميكنن تا بتونن در مقابل ما به برتري برسن.
دامبلدور: خوبه همه چیز داره همونجور كه ما ميخايم پيش ميره.
ولي تو چطور تونستی الان بياي اينجا بدون اينكه ولد مورت بهت شک کنه کار خطرناکی بود.
نه دامبلدور خطر ناك نبود .
هري با شنيدن اين صدا يكه خورد.
اين صداي او بود پس اشتباه نکرده بود
هری فریاد زد: سيريوس تويي
دامبلدور: بلك خوبي. كي ؟
هری به شدت یکه خورده بود سیریوس انجا.
هري: پرفوسور شما ميدونستيد؟ می دانستید که او این جاست؟
دامبولدور: هری این روح سیریوسه نه خودش. یه مرده هیچ وقت برنمی گرده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Soon we must all face the choice
between what is right and what is easy




تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: دوشنبه 21 آذر 1384 16:45
نمایش جزئیات
آفلاین
هري : خوبه.پرفوسور يعني الان همه ميان اينجا؟
دامبولدور: البته که نه. تعداد ما اینجا کافیه و اونها با مرگ خورها مبارزه ميكنن.
اين ما هستيم كه باید والدمورتو نابود کنیم. البته من و تو . فرد و چارلي هم بايد از هم جدا شیم. فرد و چارلی باید برن به ديگر اعضا كمك كنن. بيا هري.
دامبولدور: فرد و چارلی. برید به هاگزمید و به اعضا كمك كنيد.
هري بريم.
هري با فرد و چارلي خداحافظي كرد و به دنبال هم راه افتادند.
هري گفت: پرو فسور حالا كجا بريم؟
دامبلدور :الان ميريم. یه کم صبر کن. منتظر علامت فاکس هستم.
هری: پروفوسور يعني فاكس بايد راه نشونمون بده؟
دامبولدور: نه هری. اون باید جای والدمورت رو بهمون نشون بده. هري نگاه كن .ايناهاش.
صدای گرم ققنوس تاریکی شب را شکست و امید رو در دل هري پاشيد . فاكس با آواز گرمش روح امید رو زنده می کرد و ترس در دل مرگ خواران می انداخت.
هری: پروفسور صداي ققنوس مياد .
يعني الان ولد مورت كجاست؟
دامبلدور : اون الان ضعیف شده ، برای همین هم فرار كرده به خونه پدريش.
هري: اوه نه . يعني بايد بريم اونجا؟
دامبلدور : ميدونم برات سخته كه دوباره خاطرات گذشتتو به ياد بياري ولي چاره ای نیست!
هری سرش را به نشانه ی قبوله، تکان داد.
ان دو در تاريكي به راه خود ادامه می دادند که ناگهان صدای مهیب از نزدیکی آن ها به گوش رسید .هری پشت سرش را نگاه کرد و ناگهان صحنه ای رادید که برایش قابل هضم نبود.
يعني درست ميديد. اين خودشه... او سوروس اسنیپ بود !!!!
هري: تو اينجا چيكار ميكني؟ خائن تو چطور جرات کردی ...
دامبولدور حرفشو قطع کرد: چه خبره سوروس؟
اسنيپ زير چشمي به هري نگاه كردو رو به دامبلدور گفت:اونچه خواسته بودین انجام شدو اسمشو نبر در طبقه ی دوم خانه ی پدريش به همراه ورمتیل و مار دست آموزش و چند تا از مرگخواراش دارن تجديد قوا ميكنن تا بتونن در مقابل ما به برتري برسن.
دامبلدور: خوبه همه چیز داره همونجور كه ما ميخايم پيش ميره.
ولي تو چطور تونستی الان بياي اينجا بدون اينكه ولد مورت بهت شک کنه کار خطرناکی بود.
نه دامبلدور خطر ناك نبود .
هري با شنيدن اين صدا يكه خورد.
اين صداي او بود پس اشتباه نکرده بود
هری فریاد زد: سيريوس تويي
دامبلدور: بلك خوبي. كي ؟
هری به شدت یکه خورده بود سیریوس انجا.
هري: پرفوسور شما ميدونستيد؟ می دانستید که او این جاست؟...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: دوشنبه 21 آذر 1384 14:46
نمایش جزئیات
آفلاین
هري : خوبه.پرفوسور يعني الان همه ميان اينجا؟
دامبولدور: البته که نه. تعداد ما اینجا کافیه و اونها با مرگ خورها مبارزه ميكنن.
اين ما هستيم كه باید والدمورتو نابود کنیم. البته من و تو . فرد و چارلي هم بايد از هم جدا شیم. فرد و چارلی باید برن به ديگر اعضا كمك كنن. بيا هري.
دامبولدور: فرد و چارلی. برید به هاگزمید و به اعضا كمك كنيد.
هري بريم.
هري با فرد و چارلي خداحافظي كرد و به دنبال هم راه افتادند.
هري گفت: پرو فسور حالا كجا بريم؟
دامبلدور :الان ميريم. یه کم صبر کن. منتظر علامت فاکس هستم.
هری: پروفوسور يعني فاكس بايد راه نشونمون بده؟
دامبولدور: نه هری. اون باید جای والدمورت رو بهمون نشون بده. هري نگاه كن .ايناهاش.
صدای گرم ققنوس تاریکی شب را شکست و امید رو در دل هري پاشيد . فاكس با آواز گرمش روح امید رو زنده می کرد و ترس در دل مرگ خواران می انداخت.
هری: پروفسور صداي ققنوس مياد .
يعني الان ولد مورت كجاست؟
دامبلدور : اون الان ضعیف شده ، برای همین هم فرار كرده به خونه پدريش.
هري: اوه نه . يعني بايد بريم اونجا؟
دامبلدور : ميدونم برات سخته كه دوباره خاطرات گذشتتو به ياد بياري ولي چاره ای نیست!
هری سرش را به نشانه ی قبوله، تکان داد.
ان دو در تاريكي به راه خود ادامه می دادند که ناگهان صدای مهیب از نزدیکی آن ها به گوش رسید .هری پشت سرش را نگاه کرد و ناگهان صحنه ای رادید که برایش قابل هضم نبود.
يعني درست ميديد. اين خودشه... او سوروس اسنیپ بود !!!!
هري: تو اينجا چيكار ميكني؟ خائن تو چطور جرات کردی ...
دامبولدور حرفشو قطع کرد: چه خبره سوروس؟
اسنيپ زير چشمي به هري نگاه كردو رو به دامبلدور گفت:اونچه خواسته بودین انجام شدو اسمشو نبر در طبقه ی دوم خانه ی پدريش به همراه ورمتیل و مار دست آموزش و چند تا از مرگخواراش دارن تجديد قوا ميكنن تا بتونن در مقابل ما به برتري برسن.
دامبلدور: خوبه همه چیز داره همونجور كه ما ميخايم پيش ميره.
ولي تو چطور تونستی الان بياي اينجا بدون اينكه ولد مورت بهت شک کنه کار خطرناکی بود.
نه دامبلدور خطر ناك نبود .
هري با شنيدن اين صدا يكه خورد.
اين صداي او بود پس اشتباه نکرده بود
هری فریاد زد: سيريوس تويي
دامبلدور: بلك خوبي. كي ؟
هری به شدت یکه خورده بود سیریوس انجا.
هري: پرفوسور شما ميدونستيد؟.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: دوشنبه 21 آذر 1384 14:44
نمایش جزئیات
آفلاین
هري : خوبه.پرفوسور يعني الان همه ميان اينجا؟
دامبولدور: البته که نه. تعداد ما اینجا کافیه و اونها با مرگ خورها مبارزه ميكنن.
اين ما هستيم كه باید والدمورتو نابود کنیم. البته من و تو . فرد و چارلي هم بايد از هم جدا شیم. فرد و چارلی باید برن به ديگر اعضا كمك كنن. بيا هري.
دامبولدور: فرد و چارلی. برید به هاگزمید و به اعضا كمك كنيد.
هري بريم.
هري با فرد و چارلي خداحافظي كرد و به دنبال هم راه افتادند.
هري گفت: پرو فسور حالا كجا بريم؟
دامبلدور :الان ميريم. یه کم صبر کن. منتظر علامت فاکس هستم.
هری: پروفوسور يعني فاكس بايد راه نشونمون بده؟
دامبولدور: نه هری. اون باید جای والدمورت رو بهمون نشون بده. هري نگاه كن .ايناهاش.
صدای گرم ققنوس تاریکی شب را شکست و امید رو در دل هري پاشيد . فاكس با آواز گرمش روح امید رو زنده می کرد و ترس در دل مرگ خواران می انداخت.
هری: پروفسور صداي ققنوس مياد .
يعني الان ولد مورت كجاست؟
دامبلدور : اون الان ضعیف شده ، برای همین هم فرار كرده به خونه پدريش.
هري: اوه نه . يعني بايد بريم اونجا؟
دامبلدور : ميدونم برات سخته كه دوباره خاطرات گذشتتو به ياد بياري ولي چاره ای نیست!
هری سرش را به نشانه ی قبوله، تکان داد.
ان دو در تاريكي به راه خود ادامه می دادند که ناگهان صدای مهیب از نزدیکی آن ها به گوش رسید .هری پشت سرش را نگاه کرد و ناگهان صحنه ای رادید که برایش قابل هضم نبود.
يعني درست ميديد. اين خودشه... او سوروس اسنیپ بود !!!!
هري: تو اينجا چيكار ميكني؟ خائن تو چطور جرات کردی ...
دامبولدور حرفشو قطع کرد: چه خبره سوروس؟
اسنيپ زير چشمي به هري نگاه كردو رو به دامبلدور گفت:اونچه خواسته بودین انجام شدو اسمشو نبر در طبقه ی دوم خانه ی پدريش به همراه ورمتیل و مار دست آموزش و چند تا از مرگخواراش دارن تجديد قوا ميكنن تا بتونن در مقابل ما به برتري برسن.
دامبلدور: خوبه همه چیز داره همونجور كه ما ميخايم پيش ميره.
ولي تو چطور تونستی الان بياي اينجا بدون اينكه ولد مورت بهت شک کنه کار خطرناکی بود.
نه دامبلدور خطر ناك نبود .
هري با شنيدن اين صدا يكه خورد.
اين صداي او بود پس اشتباه نکرده بود
هری فریاد زد: سيريوس تويي
دامبلدور: بلك خوبي. كي برگشتی؟ قرار بود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا ابد خیر بر شر و روشنایی بر تاریکی پیروز است
زنده باد اعضای محفل