رزمرتا:اه...دوباره سروکلشون پیداشد...
سالازار:سلام
رزمرتا زیر لب می گه:سلامو مرگ......
سالازار به همراه تام به طرف یه میز می رن و روبروی هم می شینن و شروع به صحبت می کنن.
سالازار:من انتقاممو از اوون دختره می گیرم....هنوز منو نشناخته.....من برای کشتن اوون لحظه شماری می کنم....
تام:نگران نباش ارباب این شتریه که دم خوونه ی همه می خوابه.
سالازار:خفه شو......من می خوام انتقام بگیرم....
تام:من یه فکری کردم...البته نمی دونم عملیه یه نه(این قسمت برای جذابیت بیشتر حذف می شه)
-----------
در ژاندارمری
بلیز و جاستین در حال بازی شطرنج هستن.بلیز هم طبق معمول داره به هلگا در انجام کارها کمک می کنه.سیبل هم تو ابدار خوونه در حال درست کردن چایی هست.
جاستین:تا دو حرکت دیگه کیش و ماتی.
بلیز:خواب دیدی خیر باشه.جاستین:خواهیم دید
بعد از چند دقیقه
جاستین:دیدی گفتم مات می شی.
بلیز:تو کلک زدی.من قبول ندارم تو کلک زدی
جاستین:حقیقت تلخه
جاستین داشت با بلیز جروبحث می کرد که ناگهان هلگا از دفترش خارج شد و با صدای دست بچه ها رو به طرفش خووند
هلگا:بچه ها خسته نباشین البته می دوونم که هیچ کاری نکردین مگه نه بلیز
بلیز که صورتش سرخ شده بود سرشو پایین انداخت
هلگا:خوب بریم سر اصل مطلب.باید بگم که دامبلدور از من خواسته که کل نظم دهکدرو در اختیار بگیرم...من هم به کمک هرچه بیشتر شما دوستان نیازمندم...برای همین از شما می خوام که به فعالیت های خودتون بیش از بیش ادمه بدین..
جاستین میون حرف هلگا می پره و می گه:ها..اینی که گفتی یعنی چه؟
هلگا که عصبانی شده بود سر جاستین فریاد می زنه و می گه:
یعنی اینکه باید به گشت در دهکده بری...حالا فهمیدی
جاستین:مگه تو نگفتی که حرفام همش شوخی بوده.
هلگا:گذشته ها گذشته
جاستین:باشه پس من می رم خوونه مراقب پدر و مادم باشم.
بلیز:این کلکا قدیمی شده داداش....
هلگا:خوب بچه ها شما الان باید از این مرگ خوارا بازجویی کنین
جاستین و بلیز الان شما می رین از لوسیوس باز جویی می کنین
فهمیدین
جاستین و بلیز:بله قربان
هلگا:پس دست بکار بشین
جاستین و بلیز به طرف سلول لوسیوس می رن
جاستین زی لب به بلیز می گه:من که بالاخره استعفا می دم
بلیز:تو هم که یا داری میری یا داری استعفا میدی
جاستین:حالا بذار بریم از لوسیوس باز جویی کنین.
========================
این داستان ادامه دارد
اهم اهم من خیلی وقته می بینم که این تاپیک اینجوریه و به روش قدیمی
فلانی:سلام
بهمانی:منم سلام
و... این جوری پست می زنن یه کم به توصیف صحنه به پردازید جایی که داره اتفاق می افته رو شرح بدین این روش مکالمه ای خیلی قدیمی شده امید وارم از این به بعد پست های بهتری ببینم
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج
