جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

31 کاربر(ها) آنلاین هستند (27 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
27 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

آخرین گروه‌بندی‌ها

داستان های پنــچ کلمه ای!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: جمعه 2 دی 1384 00:48
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدمورت: هري خوب جادو های دفاعی رو یاد گرفتی ولی نميتوني در برابر من عرض اندام کنی.
دامبلدور: چي شده تام؟ چرا داری عقب میری.
ولدمورت: من عقب نمیرم یکی داره من رو ... اما جملشو ناتمام
گذاشت و غیب شد. دامبولدور با تعجب رو کرد به هری و گفت:هری تو چی کار کردی که ولدمورت عقب نشست؟
هری بلافاصله گفت :خوب دامبلدور من باید بگم که دراکو و من با هم این کارو کردیم
چی؟
ما از یه جادوی خواص گریفندور و اسلایترین استفاده کردیم و هنگامی که این دو با هم مخلوط بشن نیروی بسیار قوی به وجود آورد که باعث شد لردولدمورت غیب بشه.
دامبلدور:ولی تام کجا رفت؟؟؟
دراکو: به قصر ریدل ها چون اونجا لرد برای یه همچین جادویی طلسم های دفاعی قویی کار گذاشته.
دامبلدور: اهان اصلا يادم نبود که اون خونه قدرتهايي داره. درسته حالا هر دوتون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Soon we must all face the choice
between what is right and what is easy




تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: جمعه 2 دی 1384 00:45
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدمورت: هري خوب جادو های دفاعی رو یاد گرفتی ولی نميتوني در برابر من عرض اندام کنی.
دامبلدور: چي شده تام؟ چرا داری عقب میری.
ولدمورت: من عقب نمیرم یکی داره من رو ... اما جملشو ناتمام
گذاشت و غیب شد. دامبولدور با تعجب رو کرد به هری و گفت:هری تو چی کار کردی که ولدمورت عقب نشست؟
هری بلافاصله گفت :خوب دامبلدور من باید بگم که دراکو و من با هم این کارو کردیم
چی؟
ما از یه جادوی خواص گریفندور و اسلایترین استفاده کردیم و هنگامی که این دو با هم مخلوط بشن نیروی بسیار قوی به وجود آورد که باعث شد لردولدمورت غیب بشه.
دامبلدور:ولی تام کجا رفت؟؟؟
دراکو: به قصر ریدل ها چون اونجا لرد برای یه همچین جادویی طلسم های دفاعی قویی کار گذاشته.
دامبلدور: اهان اصلا يادم نبود که اون خونه قدرتهايي داره.درسته....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: جمعه 2 دی 1384 00:41
نمایش جزئیات
آفلاین
در اين لحظه هری تصمیم گرفت تا با كمك روح سیریوس سراغ دراكو مالفوي برود. دراکو برای جبران کارهای دامبلدور با سفیدا همکاری خواهد کرد ولی ناگهان یک طلسم نابخشودنی از کنار هری رد شد و به دراکو خورد که تازه وارد ماجرای این جنگ صلح ناپذیر شده بود و او تازه به محفل ققنوس پیوسته بود تا به وظایفی که بر عهده اش گذارده شده بود را انجام دهد. دراکو به خودش پیچید و از درد ناله ميكرد. صورتش سرخ شده و از دهانش خون می اومد. اطرافش خون آلود بود و فقط ناله می کرد، ناله ای که فقط از درد نبود چون دراکو انتظار نداشت که خاله اش نارسیا بلک چنین طلسمی به سمتش بفرسته.هری چوبش را به طرف دراكو گرفت و زير لب وردی را زمزمه کرد در همان لحظه دراکو آرام گرفت و سرش شرمندگی بالا آورد و گفت : من واقعاً متاسفم نمی دونم این چه حماقتی بود که توی این چند سال مرتکب شدم حالا هر طوری که شده گذشته و امیدوارم که منو ببخشی. قطره ای اشک از گوشه چشمانش سرازیر شد که نمادی از آغاز یک دوستی بود ولی فرصتی برای ابراز احساسات نبود چون ولدمورت نفرين ديگه اي رو به سمتش می فرسته ولی هری آماده بود تا به اون حمله کنه و به موقع از خودش و دراکو دفاع کنه.
ولدمورت: هري خوب جادو های دفاعی رو یاد گرفتی ولی نميتوني در برابر من عرض اندام کنی.
دامبلدور: چي شده تام؟ چرا داری عقب میری.
ولدمورت: من عقب نمیرم یکی داره من رو ... اما جملشو ناتمام
گذاشت و غیب شد. دامبولدور با تعجب رو کرد به هری و گفت:هری تو چی کار کردی که ولدمورت عقب نشست؟
هری بلافاصله گفت :خوب دامبلدور من باید بگم که دراکو و من با هم این کارو کردیم
چی؟
ما از یه جادوی خواص گریفندور و اسلایترین استفاده کردیم و هنگامی که این دو با هم مخلوط بشن نیروی بسیار قوی به وجود آورد که باعث شد لردولدمورت غیب بشه.
دامبلدور:ولی تام کجا رفت؟؟؟
دراکو: به قصر ریدل ها چون اونجا لرد برای یه همچین جادویی طلسم های دفاعی قویی کار گذاشته.
دامبلدور: اهان اصلا يادم نبود که اون خونه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Soon we must all face the choice
between what is right and what is easy




تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: جمعه 2 دی 1384 00:20
نمایش جزئیات
آفلاین
در اين لحظه هری تصمیم گرفت تا با كمك روح سیریوس سراغ دراكو مالفوي برود. دراکو برای جبران کارهای دامبلدور با سفیدا همکاری خواهد کرد ولی ناگهان یک طلسم نابخشودنی از کنار هری رد شد و به دراکو خورد که تازه وارد ماجرای این جنگ صلح ناپذیر شده بود و او تازه به محفل ققنوس پیوسته بود تا به وظایفی که بر عهده اش گذارده شده بود را انجام دهد. دراکو به خودش پیچید و از درد ناله ميكرد. صورتش سرخ شده و از دهانش خون می اومد. اطرافش خون آلود بود و فقط ناله می کرد، ناله ای که فقط از درد نبود چون دراکو انتظار نداشت که خاله اش نارسیا بلک چنین طلسمی به سمتش بفرسته.هری چوبش را به طرف دراكو گرفت و زير لب وردی را زمزمه کرد در همان لحظه دراکو آرام گرفت و سرش شرمندگی بالا آورد و گفت : من واقعاً متاسفم نمی دونم این چه حماقتی بود که توی این چند سال مرتکب شدم حالا هر طوری که شده گذشته و امیدوارم که منو ببخشی. قطره ای اشک از گوشه چشمانش سرازیر شد که نمادی از آغاز یک دوستی بود ولی فرصتی برای ابراز احساسات نبود چون ولدمورت نفرين ديگه اي رو به سمتش می فرسته ولی هری آماده بود تا به اون حمله کنه و به موقع از خودش و دراکو دفاع کنه.
ولدمورت: هري خوب جادو های دفاعی رو یاد گرفتی ولی نميتوني در برابر من عرض اندام کنی.
دامبلدور: چي شده تام؟ چرا داری عقب میری.
ولدمورت: من عقب نمیرم یکی داره من رو ... اما جملشو ناتمام
گذاشت و غیب شد. دامبولدور با تعجب رو کرد به هری و گفت:هری تو چی کار کردی که ولدمورت عقب نشست؟
هری بلافاصله گفت :خوب دامبلدور من باید بگم که دراکو و من با هم این کارو کردیم
چی؟
ما از یه جادوی خواص گریفندور و اسلایترین استفاده کردیم و هنگامی که این دو با هم مخلوط بشن نیروی بسیار قوی به وجود آورد که باعث شد لردولدمورت غیب بشه.
دامبلدور:ولی تام کجا رفت؟؟؟
دراکو: به قصر ریدل ها چون اونجا لرد برای یه همچین جادویی طلسم های دفاعی قویی کار گذاشته.
دامبلدور: اهان اصلا يادم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: پنجشنبه 1 دی 1384 23:35
نمایش جزئیات
آفلاین
در اين لحظه هری تصمیم گرفت تا با كمك روح سیریوس سراغ دراكو مالفوي برود. دراکو برای جبران کارهای دامبلدور با سفیدا همکاری خواهد کرد ولی ناگهان یک طلسم نابخشودنی از کنار هری رد شد و به دراکو خورد که تازه وارد ماجرای این جنگ صلح ناپذیر شده بود و او تازه به محفل ققنوس پیوسته بود تا به وظایفی که بر عهده اش گذارده شده بود را انجام دهد. دراکو به خودش پیچید و از درد ناله ميكرد. صورتش سرخ شده و از دهانش خون می اومد. اطرافش خون آلود بود و فقط ناله می کرد، ناله ای که فقط از درد نبود چون دراکو انتظار نداشت که خاله اش نارسیا بلک چنین طلسمی به سمتش بفرسته.هری چوبش را به طرف دراكو گرفت و زير لب وردی را زمزمه کرد در همان لحظه دراکو آرام گرفت و سرش شرمندگی بالا آورد و گفت : من واقعاً متاسفم نمی دونم این چه حماقتی بود که توی این چند سال مرتکب شدم حالا هر طوری که شده گذشته و امیدوارم که منو ببخشی. قطره ای اشک از گوشه چشمانش سرازیر شد که نمادی از آغاز یک دوستی بود ولی فرصتی برای ابراز احساسات نبود چون ولدمورت نفرين ديگه اي رو به سمتش می فرسته ولی هری آماده بود تا به اون حمله کنه و به موقع از خودش و دراکو دفاع کنه.
ولدمورت: هري خوب جادو های دفاعی رو یاد گرفتی ولی نميتوني در برابر من عرض اندام کنی.
دامبلدور: چي شده تام؟ چرا داری عقب میری.
ولدمورت: من عقب نمیرم یکی داره من رو ... اما جملشو ناتمام
گذاشت و غیب شد. دامبولدور با تعجب رو کرد به هری و گفت:هری تو چی کار کردی که ولدمورت عقب نشست؟
هری بلافاصله گفت :خوب دامبلدور من باید بگم که دراکو و من با هم این کارو کردیم
چی؟
ما از یه جادوی خواص گریفندور و اسلایترین استفاده کردیم و هنگامی که این دو با هم مخلوط بشن نیروی بسیار قوی به وجود آورد که باعث شد لردولدمورت غیب بشه.
دامبلدور:ولی تام کجا رفت؟؟؟
دراکو: به قصر ریدل ها چون اونجا لرد برای یه همچین جادویی طلسم های دفاعی قویی کار گذاشته.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Soon we must all face the choice
between what is right and what is easy




تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: پنجشنبه 1 دی 1384 22:32
نمایش جزئیات
آفلاین
در اين لحظه هری تصمیم گرفت تا با كمك روح سیریوس سراغ دراكو مالفوي برود. دراکو برای جبران کارهای دامبلدور با سفیدا همکاری خواهد کرد ولی ناگهان یک طلسم نابخشودنی از کنار هری رد شد و به دراکو خورد که تازه وارد ماجرای این جنگ صلح ناپذیر شده بود و او تازه به محفل ققنوس پیوسته بود تا به وظایفی که بر عهده اش گذارده شده بود را انجام دهد. دراکو به خودش پیچید و از درد ناله ميكرد. صورتش سرخ شده و از دهانش خون می اومد. اطرافش خون آلود بود و فقط ناله می کرد، ناله ای که فقط از درد نبود چون دراکو انتظار نداشت که خاله اش نارسیا بلک چنین طلسمی به سمتش بفرسته.هری چوبش را به طرف دراكو گرفت و زير لب وردی را زمزمه کرد در همان لحظه دراکو آرام گرفت و سرش شرمندگی بالا آورد و گفت : من واقعاً متاسفم نمی دونم این چه حماقتی بود که توی این چند سال مرتکب شدم حالا هر طوری که شده گذشته و امیدوارم که منو ببخشی. قطره ای اشک از گوشه چشمانش سرازیر شد که نمادی از آغاز یک دوستی بود ولی فرصتی برای ابراز احساسات نبود چون ولدمورت نفرين ديگه اي رو به سمتش می فرسته ولی هری آماده بود تا به اون حمله کنه و به موقع از خودش و دراکو دفاع کنه.
ولدمورت: هري خوب جادو های دفاعی رو یاد گرفتی ولی نميتوني در برابر من عرض اندام کنی.
دامبلدور: چي شده تام؟ چرا داری عقب میری.
ولدمورت: من عقب نمیرم یکی داره من رو ... اما جملشو ناتمام
گذاشت و غیب شد. دامبولدور با تعجب رو کرد به هری و گفت:هری تو چی کار کردی که ولدمورت عقب نشست؟
هری بلافاصله گفت :خوب دامبلدور من باید بگم که دراکو و من با هم این کارو کردیم
چی؟
ما از یه جادوی خواص گریفندور و اسلایترین استفاده کردیم و هنگامی که این دو با هم مخلوط بشن نیروی بسیار قوی به وجود آورد که باعث شد لردولدمورت غیب بشه.
دامبلدور:ولی تام کجا رفت؟؟؟
دراکو: به قصر ریدل ها چون اونجا لرد برای یه همچین جادویی طلسم های دفاعی ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آرتيكوس الياس فرناندو الكساندرو دامبلدور

ملقب به سلامگنتئور(فنانشدني در همه دورانها)

[b][color=009900]آرتيكوس ..
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: پنجشنبه 1 دی 1384 18:24
نمایش جزئیات
آفلاین
در اين لحظه هری تصمیم گرفت تا با كمك روح سیریوس سراغ دراكو مالفوي برود. دراکو برای جبران کارهای دامبلدور با سفیدا همکاری خواهد کرد ولی ناگهان یک طلسم نابخشودنی از کنار هری رد شد و به دراکو خورد که تازه وارد ماجرای این جنگ صلح ناپذیر شده بود و او تازه به محفل ققنوس پیوسته بود تا به وظایفی که بر عهده اش گذارده شده بود را انجام دهد. دراکو به خودش پیچید و از درد ناله ميكرد. صورتش سرخ شده و از دهانش خون می اومد. اطرافش خون آلود بود و فقط ناله می کرد، ناله ای که فقط از درد نبود چون دراکو انتظار نداشت که خاله اش نارسیا بلک چنین طلسمی به سمتش بفرسته.هری چوبش را به طرف دراكو گرفت و زير لب وردی را زمزمه کرد در همان لحظه دراکو آرام گرفت و سرش شرمندگی بالا آورد و گفت : من واقعاً متاسفم نمی دونم این چه حماقتی بود که توی این چند سال مرتکب شدم حالا هر طوری که شده گذشته و امیدوارم که منو ببخشی. قطره ای اشک از گوشه چشمانش سرازیر شد که نمادی از آغاز یک دوستی بود ولی فرصتی برای ابراز احساسات نبود چون ولدمورت نفرين ديگه اي رو به سمتش می فرسته ولی هری آماده بود تا به اون حمله کنه و به موقع از خودش و دراکو دفاع کنه.
ولدمورت: هري خوب جادو های دفاعی رو یاد گرفتی ولی نميتوني در برابر من عرض اندام کنی.
دامبلدور: چي شده تام؟ چرا داری عقب میری.
ولدمورت: من عقب نمیرم یکی داره من رو ... اما جملشو ناتمام
گذاشت و غیب شد. دامبولدور با تعجب رو کرد به هری و گفت:هری تو چی کار کردی که ولدمورت عقب نشست؟
هری بلافاصله گفت :خوب دامبلدور من باید بگم که دراکو و من با هم این کارو کردیم
چی؟
ما از یه جادوی خواص گریفندور و اسلایترین استفاده کردیم و هنگامی که این دو با هم مخلوط بشن نیروی بسیار قوی به وجود آورد که باعث شد لردولدمورت غیب بشه.
دامبلدور:ولی تام کجا رفت؟؟؟
دراکو: به قصر ریدل ها چون اونجا لرد برای یه همچین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا ابد خیر بر شر و روشنایی بر تاریکی پیروز است
زنده باد اعضای محفل
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: پنجشنبه 1 دی 1384 16:33
نمایش جزئیات
آفلاین
در اين لحظه هری تصمیم گرفت تا با كمك روح سیریوس سراغ دراكو مالفوي برود. دراکو برای جبران کارهای دامبلدور با سفیدا همکاری خواهد کرد ولی ناگهان یک طلسم نابخشودنی از کنار هری رد شد و به دراکو خورد که تازه وارد ماجرای این جنگ صلح ناپذیر شده بود و او تازه به محفل ققنوس پیوسته بود تا به وظایفی که بر عهده اش گذارده شده بود را انجام دهد. دراکو به خودش پیچید و از درد ناله ميكرد. صورتش سرخ شده و از دهانش خون می اومد. اطرافش خون آلود بود و فقط ناله می کرد، ناله ای که فقط از درد نبود چون دراکو انتظار نداشت که خاله اش نارسیا بلک چنین طلسمی به سمتش بفرسته.هری چوبش را به طرف دراكو گرفت و زير لب وردی را زمزمه کرد در همان لحظه دراکو آرام گرفت و سرش شرمندگی بالا آورد و گفت : من واقعاً متاسفم نمی دونم این چه حماقتی بود که توی این چند سال مرتکب شدم حالا هر طوری که شده گذشته و امیدوارم که منو ببخشی. قطره ای اشک از گوشه چشمانش سرازیر شد که نمادی از آغاز یک دوستی بود ولی فرصتی برای ابراز احساسات نبود چون ولدمورت نفرين ديگه اي رو به سمتش می فرسته ولی هری آماده بود تا به اون حمله کنه و به موقع از خودش و دراکو دفاع کنه.
ولدمورت: هري خوب جادو های دفاعی رو یاد گرفتی ولی نميتوني در برابر من عرض اندام کنی.
دامبلدور: چي شده تام؟ چرا داری عقب میری.
ولدمورت: من عقب نمیرم یکی داره من رو ... اما جملشو ناتمام
گذاشت و غیب شد. دامبولدور با تعجب رو کرد به هری و گفت:هری تو چی کار کردی که ولدمورت عقب نشست؟
هری بلافاصله گفت :خوب دامبلدور من باید بگم که دراکو و من با هم این کارو کردیم
چی؟
ما از یه جادوی خواص گریفندور و اسلایترین استفاده کردیم و هنگامی که این دو با هم مخلوط بشن نیروی بسیار قوی به وجود آورد که باعث شد لردولدمورت غیب بشه.
دامبلدور:ولی تام کجا رفت؟؟؟
دراکو: به قصر ریدل ها چون اونجا....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آرتيكوس الياس فرناندو الكساندرو دامبلدور

ملقب به سلامگنتئور(فنانشدني در همه دورانها)

[b][color=009900]آرتيكوس ..
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: پنجشنبه 1 دی 1384 15:54
نمایش جزئیات
آفلاین
در اين لحظه هری تصمیم گرفت تا با كمك روح سیریوس سراغ دراكو مالفوي برود. دراکو برای جبران کارهای دامبلدور با سفیدا همکاری خواهد کرد ولی ناگهان یک طلسم نابخشودنی از کنار هری رد شد و به دراکو خورد که تازه وارد ماجرای این جنگ صلح ناپذیر شده بود و او تازه به محفل ققنوس پیوسته بود تا به وظایفی که بر عهده اش گذارده شده بود را انجام دهد. دراکو به خودش پیچید و از درد ناله ميكرد. صورتش سرخ شده و از دهانش خون می اومد. اطرافش خون آلود بود و فقط ناله می کرد، ناله ای که فقط از درد نبود چون دراکو انتظار نداشت که خاله اش نارسیا بلک چنین طلسمی به سمتش بفرسته.هری چوبش را به طرف دراكو گرفت و زير لب وردی را زمزمه کرد در همان لحظه دراکو آرام گرفت و سرش شرمندگی بالا آورد و گفت : من واقعاً متاسفم نمی دونم این چه حماقتی بود که توی این چند سال مرتکب شدم حالا هر طوری که شده گذشته و امیدوارم که منو ببخشی. قطره ای اشک از گوشه چشمانش سرازیر شد که نمادی از آغاز یک دوستی بود ولی فرصتی برای ابراز احساسات نبود چون ولدمورت نفرين ديگه اي رو به سمتش می فرسته ولی هری آماده بود تا به اون حمله کنه و به موقع از خودش و دراکو دفاع کنه.
ولدمورت: هري خوب جادو های دفاعی رو یاد گرفتی ولی نميتوني در برابر من عرض اندام کنی.
دامبلدور: چي شده تام؟ چرا داری عقب میری.
ولدمورت: من عقب نمیرم یکی داره من رو ... اما جملشو ناتمام
گذاشت و غیب شد. دامبولدور با تعجب رو کرد به هری و گفت:هری تو چی کار کردی که ولدمورت عقب نشست؟
هری بلافاصله گفت :خوب دامبلدور من باید بگم که دراکو و من با هم این کارو کردیم
چی؟
ما از یه جادوی خواص گریفندور و اسلایترین استفاده کردیم و هنگامی که این دو با هم مخلوط بشن نیروی بسیار قوی به وجود آورد که باعث شد لردولدمورت غیب بشه.
دامبلدور:ولی تام کجا رفت؟؟؟
دراکو:................

چند بار باید تذکر بدم.دفعه دیگه بدون اخطار حزف میشی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img al
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: پنجشنبه 1 دی 1384 15:47
نمایش جزئیات
آفلاین
در اين لحظه هری تصمیم گرفت تا با كمك روح سیریوس سراغ دراكو مالفوي برود. دراکو برای جبران کارهای دامبلدور با سفیدا همکاری خواهد کرد ولی ناگهان یک طلسم نابخشودنی از کنار هری رد شد و به دراکو خورد که تازه وارد ماجرای این جنگ صلح ناپذیر شده بود و او تازه به محفل ققنوس پیوسته بود تا به وظایفی که بر عهده اش گذارده شده بود را انجام دهد. دراکو به خودش پیچید و از درد ناله ميكرد. صورتش سرخ شده و از دهانش خون می اومد. اطرافش خون آلود بود و فقط ناله می کرد، ناله ای که فقط از درد نبود چون دراکو انتظار نداشت که خاله اش نارسیا بلک چنین طلسمی به سمتش بفرسته.هری چوبش را به طرف دراكو گرفت و زير لب وردی را زمزمه کرد در همان لحظه دراکو آرام گرفت و سرش شرمندگی بالا آورد و گفت : من واقعاً متاسفم نمی دونم این چه حماقتی بود که توی این چند سال مرتکب شدم حالا هر طوری که شده گذشته و امیدوارم که منو ببخشی. قطره ای اشک از گوشه چشمانش سرازیر شد که نمادی از آغاز یک دوستی بود ولی فرصتی برای ابراز احساسات نبود چون ولدمورت نفرين ديگه اي رو به سمتش می فرسته ولی هری آماده بود تا به اون حمله کنه و به موقع از خودش و دراکو دفاع کنه.
ولدمورت: هري خوب جادو های دفاعی رو یاد گرفتی ولی نميتوني در برابر من عرض اندام کنی.
دامبلدور: چي شده تام؟ چرا داری عقب میری.
ولدمورت: من عقب نمیرم یکی داره من رو ... اما جملشو ناتمام
گذاشت و غیب شد. دامبولدور با تعجب رو کرد به هری و گفت:هری تو چی کار کردی که ولدمورت عقب نشست؟
هری بلافاصله گفت :خوب دامبلدور من باید بگم که دراکو و من با هم این کارو کردیم
چی؟
ما از یه جادوی خواص گریفندور و اسلایترین استفاده کردیم و هنگامی که این دو با هم مخلوط بشن نیروی بسیار قوی به وجود آورد که....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آرتيكوس الياس فرناندو الكساندرو دامبلدور

ملقب به سلامگنتئور(فنانشدني در همه دورانها)

[b][color=009900]آرتيكوس ..