جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
17 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

آخرین گروه‌بندی‌ها

داستان های پنــچ کلمه ای!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 دی 1384 20:10
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور: هري نذار که احساستت بر تو غلبه کنه. ما اینجاییم تا تو بتوني ولدمورت رو بکشي و انتقام سدریک و بقیه بی گناهایی که او براي جاودانگيش کشت را بگيري.
هري اشكاشو پاك كرد و نگاهي به مکاني که سدريک را در آنشب به خواب ابدي فرو رفت انداخت سپس قاطعانه برای کشتن ولدمورت قدم برداشت ولی ناگهان طلسمی مرگبار از کنار او گذر کرد. هری با تعجب به خانه ریدل ها نگاه کرد و لوسیوس مالفوی را دید که دور ولدهمورت می چرخد و می خندد. چهره والدمورت مانند ماری باچشم های قرمز و بدون بینی بود که به نظر چنان خشمگین می نمود انگار که تمامی دنیا را به دو نيم كند.
هري:به دريكو نيم نگاهي انداخت و ناگهان خشمی قدیمی در او پدیدار شد .
دراكو هري را نشانه گرفت و با لبخندی شیطانی وردی را زمزمه كرد.
هري سريع....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 دی 1384 20:03
نمایش جزئیات
آفلاین
هري ديگر چيزي نگفت. تازه فهمید که این خانه چقدر برايش آشناست.
هري: من اینجا رو توی رویام ديدم.ولي نه. من اينجا بودم، همینجا.
هري به تخته سنگي اشاره کرد که در کنار قبری بود.
هري: سدريك دقيقا اينجا كشته شد . قطره ای اشک از کنار گونه او سرازیر شد و یاد آن شب شوم افتاد.
دامبلدور: هري نذار که احساستت بر تو غلبه کنه. ما اینجاییم تا تو بتوني ولدمورت رو بکشي و انتقام سدریک و بقیه بی گناهایی که او براي جاودانگيش کشت را بگيري.
هري اشكاشو پاك كرد و نگاهي به مکاني که سدريک را در آنشب به خواب ابدي فرو رفت انداخت سپس قاطعانه برای کشتن ولدمورت قدم برداشت ولی ناگهان طلسمی مرگبار از کنار او گذر کرد. هری با تعجب به خانه ریدل ها نگاه کرد و لوسیوس مالفوی را دید که دور ولدهمورت می چرخد و می خندد. چهره والدمورت مانند ماری باچشم های قرمز و بدون بینی بود که به نظر چنان خشمگین می نمود انگار که تمامی دنیا را به دو نيم كند.
هري:به دريكو نيم نگاهي انداخت و ناگهان خشمی قدیمی در او پدیدار شد .
دراكو هري را نشانه گرفت و با لبخندی شیطانی وردی را ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 دی 1384 19:58
نمایش جزئیات
آفلاین
هري ديگر چيزي نگفت. تازه فهمید که این خانه چقدر برايش آشناست.
هري: من اینجا رو توی رویام ديدم.ولي نه. من اينجا بودم، همینجا.
هري به تخته سنگي اشاره کرد که در کنار قبری بود.
هري: سدريك دقيقا اينجا كشته شد . قطره ای اشک از کنار گونه او سرازیر شد و یاد آن شب شوم افتاد.
دامبلدور: هري نذار که احساستت بر تو غلبه کنه. ما اینجاییم تا تو بتوني ولدمورت رو بکشي و انتقام سدریک و بقیه بی گناهایی که او براي جاودانگيش کشت را بگيري.
هري اشكاشو پاك كرد و نگاهي به مکاني که سدريک را در آنشب به خواب ابدي فرو رفت انداخت سپس قاطعانه برای کشتن ولدمورت قدم برداشت ولی ناگهان طلسمی مرگبار از کنار او گذر کرد. هری با تعجب به خانه ریدل ها نگاه کرد و لوسیوس مالفوی را دید که دور ولدهمورت می چرخد و می خندد. چهره والدمورت مانند ماری باچشم های قرمز و بدون بینی بود که به نظر چنان خشمگین می نمود انگار که تمامی دنیا را به دو نيم كند.
هري:به دريكو نيم نگاهي انداخت و ناگهان خشمی قدیمی در او پدیدار شد .
دراكو هري را نشانه.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 دی 1384 19:52
نمایش جزئیات
آفلاین
هري ديگر چيزي نگفت. تازه فهمید که این خانه چقدر برايش آشناست.
هري: من اینجا رو توی رویام ديدم.ولي نه. من اينجا بودم، همینجا.
هري به تخته سنگي اشاره کرد که در کنار قبری بود.
هري: سدريك دقيقا اينجا كشته شد . قطره ای اشک از کنار گونه او سرازیر شد و یاد آن شب شوم افتاد.
دامبلدور: هري نذار که احساستت بر تو غلبه کنه. ما اینجاییم تا تو بتوني ولدمورت رو بکشي و انتقام سدریک و بقیه بی گناهایی که او براي جاودانگيش کشت را بگيري.
هري اشكاشو پاك كرد و نگاهي به مکاني که سدريک را در آنشب به خواب ابدي فرو رفت انداخت سپس قاطعانه برای کشتن ولدمورت قدم برداشت ولی ناگهان طلسمی مرگبار از کنار او گذر کرد. هری با تعجب به خانه ریدل ها نگاه کرد و لوسیوس مالفوی را دید که دور ولدهمورت می چرخد و می خندد. چهره والدمورت مانند ماری باچشم های قرمز و بدون بینی بود که به نظر چنان خشمگین می نمود انگار که تمامی دنیا را به دو نيم كند.
هري:به دريكو نيم نگاهي انداخت و ناگهان خشمی قدیمی در او پدیدار شد ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 دی 1384 19:40
نمایش جزئیات
آفلاین
هري ديگر چيزي نگفت. تازه فهمید که این خانه چقدر برايش آشناست.
هري: من اینجا رو توی رویام ديدم.ولي نه. من اينجا بودم، همینجا.
هري به تخته سنگي اشاره کرد که در کنار قبری بود.
هري: سدريك دقيقا اينجا كشته شد . قطره ای اشک از کنار گونه او سرازیر شد و یاد آن شب شوم افتاد.
دامبلدور: هري نذار که احساستت بر تو غلبه کنه. ما اینجاییم تا تو بتوني ولدمورت رو بکشي و انتقام سدریک و بقیه بی گناهایی که او براي جاودانگيش کشت را بگيري.
هري اشكاشو پاك كرد و نگاهي به مکاني که سدريک را در آنشب به خواب ابدي فرو رفت انداخت سپس قاطعانه برای کشتن ولدمورت قدم برداشت ولی ناگهان طلسمی مرگبار از کنار او گذر کرد. هری با تعجب به خانه ریدل ها نگاه کرد و لوسیوس مالفوی را دید که دور ولدهمورت می چرخد و می خندد. چهره والدمورت مانند ماری باچشم های قرمز و بدون بینی بود که به نظر چنان خشمگین می نمود انگار که تمامی دنیا را به دو نيم كند.
هري:به دريكو نيم نگاهي انداخت و...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه كسي خواهد ديد مردنم را بي تو
گاه مي انديشم خبر مرگ مرا با ت
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 دی 1384 17:12
نمایش جزئیات
آفلاین
هري ديگر چيزي نگفت. تازه فهمید که این خانه چقدر برايش آشناست.
هري: من اینجا رو توی رویام ديدم.ولي نه. من اينجا بودم، همینجا.
هري به تخته سنگي اشاره کرد که در کنار قبری بود.
هري: سدريك دقيقا اينجا كشته شد . قطره ای اشک از کنار گونه او سرازیر شد و یاد آن شب شوم افتاد.
دامبلدور: هري نذار که احساستت بر تو غلبه کنه. ما اینجاییم تا تو بتوني ولدمورت رو بکشي و انتقام سدریک و بقیه بی گناهایی که او براي جاودانگيش کشت را بگيري.
هري اشكاشو پاك كرد و نگاهي به مکاني که سدريک را در آنشب به خواب ابدي فرو رفت انداخت سپس قاطعانه برای کشتن ولدمورت قدم برداشت ولی ناگهان طلسمی مرگبار از کنار او گذر کرد. هری با تعجب به خانه ریدل ها نگاه کرد و لوسیوس مالفوی را دید که دور ولدهمورت می چرخد و می خندد. چهره والدمورت مانند ماری باچشم های قرمز و بدون بینی بود که به نظر چنان خشمگین می نمود انگار که تمامی دنیا را به دو نيم كند.
هري:.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 دی 1384 13:21
نمایش جزئیات
آفلاین
هري ديگر چيزي نگفت. تازه فهمید که این خانه چقدر برايش آشناست.
هري: من اینجا رو توی رویام ديدم.ولي نه. من اينجا بودم، همینجا.
هري به تخته سنگي اشاره کرد که در کنار قبری بود.
هري: سدريك دقيقا اينجا كشته شد . قطره ای اشک از کنار گونه او سرازیر شد و یاد آن شب شوم افتاد.
دامبلدور: هري نذار که احساستت بر تو غلبه کنه. ما اینجاییم تا تو بتوني ولدمورت رو بکشي و انتقام سدریک و بقیه بی گناهایی که او براي جاودانگيش کشت را بگيري.
هري اشكاشو پاك كرد و نگاهي به مکاني که سدريک را در آنشب به خواب ابدي فرو رفت انداخت سپس قاطعانه برای کشتن ولدمورت قدم برداشت ولی ناگهان طلسمی مرگبار از کنار او گذر کرد. هری با تعجب به خانه ریدل ها نگاه کرد و لوسیوس مالفوی را دید که دور ولدهمورت می چرخد و می خندد. چهره والدمورت مانند ماری باچشم های قرمز و بدون بینی بود که به نظر چنان خشمگین می نمود انگار که تمامی دنیا را به

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا ابد خیر بر شر و روشنایی بر تاریکی پیروز است
زنده باد اعضای محفل
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 دی 1384 12:51
نمایش جزئیات
آفلاین
هري ديگر چيزي نگفت. تازه فهمید که این خانه چقدر برايش آشناست.
هري: من اینجا رو توی رویام ديدم.ولي نه. من اينجا بودم، همینجا.
هري به تخته سنگي اشاره کرد که در کنار قبری بود.
هري: سدريك دقيقا اينجا كشته شد . قطره ای اشک از کنار گونه او سرازیر شد و یاد آن شب شوم افتاد.
دامبلدور: هري نذار که احساستت بر تو غلبه کنه. ما اینجاییم تا تو بتوني ولدمورت رو بکشي و انتقام سدریک و بقیه بی گناهایی که او براي جاودانگيش کشت را بگيري.
هري اشكاشو پاك كرد و نگاهي به مکاني که سدريک را در آنشب به خواب ابدي فرو رفت انداخت سپس قاطعانه برای کشتن ولدمورت قدم برداشت ولی ناگهان طلسمی مرگبار از کنار او گذر کرد. هری با تعجب به خانه ریدل ها نگاه کرد و لوسیوس مالفوی را دید که دور ولدهمورت می چرخد و می خندد. چهره والدمورت مانند ماری باچشم های قرمز و بدون بینی بود که به نظر چنان خشمگین می نمود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Soon we must all face the choice
between what is right and what is easy




تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 دی 1384 12:39
نمایش جزئیات
آفلاین
هري ديگر چيزي نگفت. تازه فهمید که این خانه چقدر برايش آشناست.
هري: من اینجا رو توی رویام ديدم.ولي نه. من اينجا بودم، همینجا.
هري به تخته سنگي اشاره کرد که در کنار قبری بود.
هري: سدريك دقيقا اينجا كشته شد . قطره ای اشک از کنار گونه او سرازیر شد و یاد آن شب شوم افتاد.
دامبلدور: هري نذار که احساستت بر تو غلبه کنه. ما اینجاییم تا تو بتوني ولدمورت رو بکشي و انتقام سدریک و بقیه بی گناهایی که او براي جاودانگيش کشت را بگيري.
هري اشكاشو پاك كرد و نگاهي به مکاني که سدريک را در آنشب به خواب ابدي فرو رفت انداخت سپس قاطعانه برای کشتن ولدمورت قدم برداشت ولی ناگهان طلسمی مرگبار از کنار او گذر کرد. هری با تعجب به خانه ریدل ها نگاه کرد و لوسیوس مالفوی را دید که دور ولدهمورت می چرخد و می خندد. چهره والدمورت مانند ماری باچشم های قرمز و بدون بینی بود که به نظر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا ابد خیر بر شر و روشنایی بر تاریکی پیروز است
زنده باد اعضای محفل
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 دی 1384 12:29
نمایش جزئیات
آفلاین
هري ديگر چيزي نگفت. تازه فهمید که این خانه چقدر برايش آشناست.
هري: من اینجا رو توی رویام ديدم.ولي نه. من اينجا بودم، همینجا.
هري به تخته سنگي اشاره کرد که در کنار قبری بود.
هري: سدريك دقيقا اينجا كشته شد . قطره ای اشک از کنار گونه او سرازیر شد و یاد آن شب شوم افتاد.
دامبلدور: هري نذار که احساستت بر تو غلبه کنه. ما اینجاییم تا تو بتوني ولدمورت رو بکشي و انتقام سدریک و بقیه بی گناهایی که او براي جاودانگيش کشت را بگيري.
هري اشكاشو پاك كرد و نگاهي به مکاني که سدريک را در آنشب به خواب ابدي فرو رفت انداخت سپس قاطعانه برای کشتن ولدمورت قدم برداشت ولی ناگهان طلسمی مرگبار از کنار او گذر کرد. هری با تعجب به خانه ریدل ها نگاه کرد و لوسیوس مالفوی را دید که دور ولدهمورت می چرخد و می خندد. چهره والدمورت مانند ماری باچشم های قرمز....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
az ghalbe jangalhaye tarik amadeam baraye komak be harry potter!