ـــ خب بچه ها تازگیا به جایی حمله نشده بریم دفاع کنیم؟!
آرتا که خمیازه میکشید گفت:
ـــ نه فکر نکنم! حالا حمله هم بشه ما چیکار میتونیم بکنیم؟!
نویل که بهش برخورده بود گفت:خيلی کارا میتونیم بکنیم!منظورت چی بود؟!
آرتا:بی خیال شو نویل...
همون موقع ایوانا بدو بدو اومد تو قلعه:
ــ سلام....بچه ها حمله شده....پاشین بریم حق مرگخوارا رو بذاریم کف دستشون!
رومیلدا که گوش به زنگ شده بود فوری گفت:
ــ به کجا حمله شده؟!کی حمله کرده؟!چرا....
ایوانا:هان...؟!به پارک جادوگران! (بعد از دیدن قیافه ی بقیه)چرا اینجوری نگاه میکنین؟!
مری:مارو سرکار گذاشتی....آخه پارک جادوگران به چه درد ما میخوره؟!
ایوانا:واقعا که!پاشین ببینم بابا....نکنه فقط جمع شدین اینجا شعار بدین؟!بابا ما ارتش دبلیو.تی هستیم!اگه نمیاین تنهایی برم!
اندرومیدا:صبر کن ایوی...خب بچه ها راست میگه دیگه...پاشید!
**** نیم ساعت بعد،تو پارک جادوگران!****
مرگخوارا دم در پارک وایساده بودن:
شارزاس:خب بچه ها....بپاشین تو پارک!!!هر کی رو دیدین شکنجه کنید....کسی رو نکشید...ما فقط برای تفریح اومدیم!
چوچانگ:ولی ما برای دفاع اومدیم!! بچه ها حمله!!
لارا:ای بابا....شما برین تو همون دبلیو.تی بزنین تو سر همدیگه!!برای شروع از این ماگله استفاده میکنم!
لارا چوبدستیشو به سمت یه ماگل بخت برگشته گرفت:
ـــ کروشیو!!!آخیش....خیلی وقت بود که کسی رو شکنجه نکرده بودم!
گمنام جلو پارک وایساده بود و زیر لب میگفت:
ـــ پارکمونم خراب شد رفت!! بی خیال!
ایوانا:استیو پفای!استیو....ای بابا! چو چرا این بیهوش نمیشه؟!
چو که در حال مبارزه با یه مرگخوار بود گفت:
ـــ من چه میدونم !اگه عمل نکرد با چوبت بزن تو سرش!!
ایوانا:ولی با چوبم میزنم نمیره!کمک!
مری ایوی رو عقب کشید:لابد این یکی از سایه های شارزاسه....
شارزاس:هه هه! هنر کردی!الان فهمیدی؟!
اندرومیدا:خجالت داره!! اونا فقط ۴ نفرن و ما....
***۱۰ دقیقه بعد، پارک جادوگران:***
نویل دنبال چوبدستیش میگشت .ایوی یه تیکه دستمال رو به دستش میبست.مری با چوبدستی آتیش رداشو خاموش میکرد.چو با قیافه ای دودی:
ـــ خب اینم دفاع!
ایوی غرغر کرد:عوضش پارکو از چنگشون درآوردیم!!تو واقعا چه....
اما صداش تو صدای غرش وحشتناکی گم شد....دبی هملاک اومد برای اونا دست تکون داد و گفت:
ـــ سلام بچه ها! اومدم کوچولوهامو اینجا بگردونم!!
بر و بچز سفید:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وسط نوشتن این ۴۰۰ بار خواستم نفرستم آخرشم نشد!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



...يعني اينم خوب نيست...بد تر از اين ندارم
.