جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

180 کاربر(ها) آنلاین هستند (151 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
179 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

**همانند يك سفيد اصيل بنويسيد**

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: "نمایشنامه نویسی لایق یک سفید!"
ارسال شده در: پنجشنبه 24 شهریور 1384 15:21
نمایش جزئیات
آفلاین
بچه های W.T نشسته بودن تو قلعه و مگس میپروندن!بعد از مدتی مری گفت:

ـــ خب بچه ها تازگیا به جایی حمله نشده بریم دفاع کنیم؟!

آرتا که خمیازه میکشید گفت:

ـــ نه فکر نکنم! حالا حمله هم بشه ما چیکار میتونیم بکنیم؟!

نویل که بهش برخورده بود گفت:خيلی کارا میتونیم بکنیم!منظورت چی بود؟!

آرتا:بی خیال شو نویل...

همون موقع ایوانا بدو بدو اومد تو قلعه:

ــ سلام....بچه ها حمله شده....پاشین بریم حق مرگخوارا رو بذاریم کف دستشون!

رومیلدا که گوش به زنگ شده بود فوری گفت:

ــ به کجا حمله شده؟!کی حمله کرده؟!چرا....

ایوانا:هان...؟!به پارک جادوگران! (بعد از دیدن قیافه ی بقیه)چرا اینجوری نگاه میکنین؟!

مری:مارو سرکار گذاشتی....آخه پارک جادوگران به چه درد ما میخوره؟!

ایوانا:واقعا که!پاشین ببینم بابا....نکنه فقط جمع شدین اینجا شعار بدین؟!بابا ما ارتش دبلیو.تی هستیم!اگه نمیاین تنهایی برم!

اندرومیدا:صبر کن ایوی...خب بچه ها راست میگه دیگه...پاشید!

**** نیم ساعت بعد،تو پارک جادوگران!****

مرگخوارا دم در پارک وایساده بودن:

شارزاس:خب بچه ها....بپاشین تو پارک!!!هر کی رو دیدین شکنجه کنید....کسی رو نکشید...ما فقط برای تفریح اومدیم!

چوچانگ:ولی ما برای دفاع اومدیم!! بچه ها حمله!!

لارا:ای بابا....شما برین تو همون دبلیو.تی بزنین تو سر همدیگه!!برای شروع از این ماگله استفاده میکنم!

لارا چوبدستیشو به سمت یه ماگل بخت برگشته گرفت:

ـــ کروشیو!!!آخیش....خیلی وقت بود که کسی رو شکنجه نکرده بودم!

گمنام جلو پارک وایساده بود و زیر لب میگفت:

ـــ پارکمونم خراب شد رفت!! بی خیال!

ایوانا:استیو پفای!استیو....ای بابا! چو چرا این بیهوش نمیشه؟!

چو که در حال مبارزه با یه مرگخوار بود گفت:

ـــ من چه میدونم !اگه عمل نکرد با چوبت بزن تو سرش!!

ایوانا:ولی با چوبم میزنم نمیره!کمک!

مری ایوی رو عقب کشید:لابد این یکی از سایه های شارزاسه....

شارزاس:هه هه! هنر کردی!الان فهمیدی؟!

اندرومیدا:خجالت داره!! اونا فقط ۴ نفرن و ما....

***۱۰ دقیقه بعد، پارک جادوگران:***

نویل دنبال چوبدستیش میگشت .ایوی یه تیکه دستمال رو به دستش میبست.مری با چوبدستی آتیش رداشو خاموش میکرد.چو با قیافه ای دودی:

ـــ خب اینم دفاع!

ایوی غرغر کرد:عوضش پارکو از چنگشون درآوردیم!!تو واقعا چه....

اما صداش تو صدای غرش وحشتناکی گم شد....دبی هملاک اومد برای اونا دست تکون داد و گفت:

ـــ سلام بچه ها! اومدم کوچولوهامو اینجا بگردونم!!

بر و بچز سفید:

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وسط نوشتن این ۴۰۰ بار خواستم نفرستم آخرشم نشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ايوانا اسمیت در 1384/6/24 19:40:51
ویرایش شده توسط ايوانا اسمیت در 1384/6/24 20:50:43
!!Let's rock 'n' ROLE

Re: "نمایشنامه نویسی لایق یک سفید!"
ارسال شده در: پنجشنبه 24 شهریور 1384 14:19
نمایش جزئیات
آفلاین
ببهترین پست من اینه.سیاهه ولی بهترینشه!!!

خود امپراطور سر این پست منو ناظر کرد.(کاملا اینطور نیست ولی میتونم بگم 70 درصد تاثیر داشت)

این حرفو بره این زدم که بر و بچ پست الکی نزنن

=======
لوپین با سرعت می دوید. تمام ذهنش به جمله آخر امپراطور معطوف شده بود: ما آمده ایم و یا باید به ما بپیوندید و یا آماده مرگ شوید....!

با سرعت به جلوی پله هایی رسید که تصور می کرد پله های خروجی از این جهنم تاریک است.وضع پله ها با تمام تالار فرق داشت.پله هایی سیاه با رگه هایی نارنجی که انگار از مواد مذاب پر شده اند.از پله ها بالا رفت برخلاف ظاهر داغشان سرد بودند.بعد از چند دقیقه آخرین پله را نیز پشت سر گذاشت.....
باور کردنی نبود.او در داخل ایستگاه مترو لندن ایستاده بود.پشت سرش را نگاه کرد اما اثری از پله نبود!لوپین مستاصل شده بود.او آن جادوگر بزرگ ، با آن همه قدرت(که البته در مقابل قدرت امپراطور هیچ بود) نمی دانست چه کار کند.
باورش نمیشد.آن کاخ عظیم. آیا ممکن بود.آیا ممکن بود زیر این مکان پر از ماگل باشد.

تنها کاری که میتوانست انجام دهد این بود که خود را سریعا به محفل برساند.محفل با مترو زیاد فاصله نداشت.اما اوخود را غیب نکرد.خودش هم دلیلش را نمی دانست.بعد از ده دقیقه به گریمالد شماره 12 رسید.خوشحال بود.بعد از این همه ماجرای طاقت فرسا میتوانست یکی از قهوه های خوشمزه مالی را بنوشد.با همین فکر سریعا خود را به آشپزخانه محفل رسانید.

"- سلام ریموس اوضاع چطوره؟
لوپین یک آن با خود فکر کرد.آیا ماجراهای امروز را باید به تمام محفل می گفت و یا تنها دامبلدور را از این مسئله آگاه میکرد.راه دوم را برگزید.
"- سلام خوبه.مشکلی نیست.اما اگر مالی در آن لحظه بصورت ریموس نگاه می کرد میتوانست بفهمد او دروغ می گوید......
"- چطور من فکر میکردم امروز خیلی سخت کار کرده باشی اطراف مترو پر از مرگخواره.من به آلبوس گفتم بهتره چند نفر با هم در اطراف مترو گشت بزنن.ما اون گفت ریموس از پسش بر میاد راستی...........
اما لوپین دیگر حرف های مالی را نمی شنوید.او بار دیگر در افکارش غرق شد.
"-مالی نمیدونی آلبوس امروز میاد یا نه!
"-آره میاد بعد از وقایع این چند روز اون هر روز به محفل سر میزنه.همین مواقع پیداش میشه.
در زده شد.....
لوپین آرزو کرد دامبلدور باشد و چند ثانیه بعد که ریش نقره ای او را دید آرزویش بر آورده شد.
لوپین بدون معطلی پیش دامبلدور رفت و گفت:سلام آلبوس عزیز.چند لحظه با من بیا کارت دارم.
بوضوح میتوانست چهره مالی را که از ناراحتی قرمز شده بود ببیند.
لوپین و دامبلدور به طبقه بالا رفتند و مالی به آشپزخانه برگشت.
اما هیچ کدام از ماجرایی که چند دقیقه دیگر قرار بود اتفاق بیفتد خبر نداشتند.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين
Re: "نمایشنامه نویسی لایق یک سفید!"
ارسال شده در: پنجشنبه 24 شهریور 1384 13:44
نمایش جزئیات
آفلاین
شاهزاده و امپر داشتن فرار می کردن که برو بچ W.T می ریزن تو پارکو جلوشونو میگیرن
ارتا:کجا دارید می رید ترسوها؟
شازده:چی؟
امپر با یه حرکت سریع جا خالی میده ولی 10 12 تا نور در مدل ها وانواع مختلف به شازده می خورن
شازده: بیگلی بیگلی ..... عر عر عر
شازده در اثر برخورد این همه ورد یه جورایی قاطی کرده بود و بازگشت به خویشتن خویش کرده بود
امپر دوباره یه نورافکن می زنه و سعی می کنه فرار کنه

چو چانگ:بچه ها بگیریدش تا در نرفته
در یک چشم به هم زدن چو و ارتا از سمت راست نویل و و گمنام از سمت چپ مری و برتی هم از بالا میریزن رو امپر
امپر شمشیرشو در میاره تا بزنه ارتا رو نصف کنه که نویل با گوشکوب زاخی می زنه تو دماغ امپر
امپر:اخ مماخم داخون شد ...داره خون می یاد ای مامان :mama:
.." کمک" مری دهن امپرو می گیره و امپر یه ضربه به مری میزنه و مری پرت می کنه اون ور

چو داد می زنه:اینکارسروس ...طنابهایی از چوب دستی چو خارج می شه و امپرو در بند میکنه امپر با دماغ شکسته در حال که نویل زیر یه خمشو گرفته بود تا فرار نکنه رو ی زمین می افته
امپر یه لگد به نویل می زنه ونویل پرت می شه اون ور
ارتا ومری وگمنام هر سه با هم فریاد می زنن استوپیفای ولی روی امپر تاثیری نداشت
نویل:گوشکوبو ور میداره و :chomagh: در یک لحظه امپر بی هوش میشه همه به نویل نگاه می کنن

مری:نویل چی کارش کردی؟
نویل:این گوشکو با هر چی بدرد نخورباشن به درد تو سر زدن خوب میخورن
همه:

ویلیام ادوارد مییاد:افراد حمله..... اخ و روی زمین می افته
سرژ که با گوشکوب زده بود تو سر پروفسور:بازم تو وسط ماجراهای جدی امدی تو برو پستاتو زیاد کن

ناگهان یه صدایی می یاد همه بر می گردن
همه:گراپ
گراپ:گراپی امپرشو میخواد
....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

W.T
Re: "نمایشنامه نویسی لایق یک سفید!"
ارسال شده در: پنجشنبه 24 شهریور 1384 12:54
نمایش جزئیات
آفلاین
خير سرمون اين همه گريفندوري و سفيد داريم فقط همين سه تا اومدن؟پس بقيه كجان؟دوست نداريد حق ولدمورت رو كف دستش بزاريد؟
سريع باشيد.هيچ مهم نيست كه پستتون خوب يا بد باشه من فقط ميخوام يك طبقه بندي ساده انجام بدم و برنامه هاي زيادي دارم پس سريع باشيد.

ببينيد هيچ مهم نيست كه نمايشنامتون خوب يا بده,همه ي ما اول اينجوري بوديم ولي با كمك ديگران و خودمون تونستيم نمايشنامه هامونو بهتر كنيم بهترين رااهشم تمرينه,حالا دوباره ميگم بهترين پستي كه فكر ميكنيد تا الان زديد رو بياريد دوباره اينجا بزنيد,اگرم نه يه پست دلبخواهي دوباره اينجا بزنيد.


رود ريک ببخشيد چون پست هاي ارزشي نويل و رزمتا پاک شد پست هاي تو چسبيد به هم(ققنوس!!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كارآگاه ققنوس در 1384/6/24 16:05:59
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?
Re: "نمایشنامه نویسی لایق یک سفید!"
ارسال شده در: پنجشنبه 24 شهریور 1384 09:17
نمایش جزئیات
آفلاین
ققي و حميد پشت توي يکي از اتاق هاي محفل قايم شدن
ققي:حالا چه گهي بخوريم حالا نمي شد اينا بي جامه پارتي نزارن...
حميد:حالا جايي نرفتن بخوان بيان تو خونه اينا رو مي بينن...
ققي:من مي گم بي خيل منو تو هم بريم بي جامه پارتي تقصير ما هم نيست ما که نبوديم تو خونه!!!
حميد:موافقم ما هم خبر نداشتيم حمله شده بيا از پنجر ه در بريم ققنوس تا يه پاش رو از پنجره بيرون مي کنه دراکو رو ميبينه که داري پايين پنجره راه ميره...
حميد:ققي طلسمش کن اينجوري ممکنه داد بزنه ما رو بيگيرن...
ققي:اه لا مصب چرا انقد از اين و به اون ور مي ره نميشه هدف گرفت...اي داد... چيکارش کنم...اين خيلي وول مي خوره
حميد:بيا برو اونور بابا...
تا حميد سرش رو از پنجره بيرون مي کنه دراکو رو طلسم کنه عمامش از سرش مي يفته رو سر دراکو...
حميد بيا نگهش داشتم طلسمش کن
ققي: اين کيه؟برادري با موهاي طلايي...
حميد:معطل نکن اون عمامه من افتاد رو سرش
ققي: ...واقعا که من کشته مرده جادوگريتم...
و چوبدستيشو به طرف دراکو مي گيره که وايستاده بود
دراکو عمامه رو از رو سرش بر مي داره:اه...حالم بد شد چه بوي عرق مي ده از کجا اومد اين!!
و به طرف بالا نگاه مي کنه
ققي:انجماديوس...
و بدن دراکو قفل ميشه...

نا گهان در اتاق باز ميشه و سام ولارا و شارزاس وارد مي شن
ققي دست حميد رو مي گيره واز پنجره مي ره بيرون تا بره تو بيجامه پارتي خونه بغلي...که ميبينه همه محفلي گله اي به طرف خونه حرکت مي کنند
جيمز:کجان؟!!شما چرا اينجايين...؟!نديديشون
ققي: ايول سازمان جاسوسي...نه ما چيزي نديدم
جيمز:قلي اومد تو بيجامه پارتي مي گفت به محفل حمله شده
ققي:راس ميگه بريم حالشون رو بيگيرم...
ققي درو باز مي کنه و ميز رو ميز توي راهرو رو مي ندازه جلوش و پشتش کمين مي گيرن...
نا گهان فرياد هر سه مرگ خوار اومد...:خرديوس
ميز خورد شد...
ققي و جيمز و حميد:ريپارو
مرگخوارها:خورديوس
ققي و...:ريپارو
حدود يک ساعت اين کار ادامه پيدا مي کنه تا در آستانه رد پشت محفلي ها هيکل امپراطور تاريکي ديده ميشه
ققي فرياد زد:ورد هاي مذهبي
مرگخوار ها:چي گفت؟
ققي چو بش رو به سمت امپراطور مي گيره:آسلاميوس
جيمز:مسيحيوس
حميد:يحوديوس
امپراطور که نمي دونه به ساز کي برقصه ميزنه به کلش و شورع مي کنه به رقصيدن
ققي:کس ورد تانتگرا اجرا کرد؟!!
امپراطور از همون راهي که اومده بود بر مي گرده
ققي:حميد تو ار تونل مخفي برو بالا و از پشت مرگ خواهر ها ظاهر شو منو جيمز مقاومت مي کنيم...
--------------------------------------
من ديگه بهتر از اين ندارم ...يعني اينم خوب نيست...بد تر از اين ندارم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
Re: "نمایشنامه نویسی لایق یک سفید!"
ارسال شده در: پنجشنبه 24 شهریور 1384 02:17
نمایش جزئیات
آفلاین
----------------یک ماه بعد----------------

همه کنار شومینه دور حمید حلقه زدن و حمید داره روضه میخونه:

حمید: در اسلام ما در دو چیز نباید معصیت کنیم.....یکی در حرامات...یکی در مسئله خواهران!...بلاخص در مسدله خواهران...بله!....خواهران خیلی ظریفن!....اصلا خواهران رو باید بگذارند در گاو صندوق و درش رو قفل کنن کلیدش رو بدن به روحانیت!....بله!....ما امین ناموسیم!.....ما اصلا خود ناموسیم!...

راجر در کف: تکبیر!!!

همه: ال.. اکبر ..ال.. اکبر...مرگ بر ضد ولایت حمید!...مرگ بر ضد ولایت حمید...مرگ بر اچ سی او...مرگ بر منافقین و صدام!...

حمید: ممنونم..ممنونم...برادرا و خواهرا اگه سوالی دراین من در خدمتم!

فلور:ببخشید بردار حکم لمس کردن یک خواهر توسط برادر چیه؟

حمید: احسنت...خواهرمون بسیار نکته سنج هستن!...و معلومه در این باره به کرات فکر کردن.....بله عرضم به محضرتون که در این مسئله شرایطی هست که اگه عجابت شود تازه حرام خواهد بود!...و اگر عجابت نشود که کلا حلال است!...شرایط را در این مجلس نمی شود عرض کرد اگر نیاز به توضیحات بیشتر بود من در کلبه هستم در خدمتتون...

فلور: ممنونم برادر( و میشینه)

کریچر : ببخشین برادر آیا جن ها حرام گوشت هستند یا حلال گوشت؟

حمید:...به مقدار گوشت بستگی دارد هر چقدر گوشتی تر باشد حالش ...نه ببخشید...حلالش بیشتر خواهد بود...و اگر فقط استخوان بود که مکروه است و توصیه میشود استفاده نشود....

کریچر: ممنونم برادر!...(و میشینه)

سام: برادر من به تازگی مرگ خوار شدم آیا خوردن مرگ حکمی دارد؟

حمید: صد البته ...مرگ را در دو حالت میتوان خورد...یک حالتش رو که در خوردن هلوجات هم استفاده میکنیم و حالت دیگری هم هست که در مواقع خاص و بهدانی باید اول نیت کنید و سپس غسل میت را به جا آورده و از خوردن مرگ لذت ببرید!...

سام: بسیار ممنونم!...

حمید: خب برادرا جلسه امروز به پایان رسید ..خواهش خلوت کنین بذارین باد بیاد!...خواهرا هم بمونن من باید کمی در مورده احکام خواهران با عزیزان دل برادر صحبت کنم!


=======================================

به نظر من این چیزه خوبی بود.....من که رول توپ نداشتم...ولی این چیزه بدی نبود....من خودم خوشم میاد ازش!....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: "نمایشنامه نویسی لایق یک سفید!"
ارسال شده در: پنجشنبه 24 شهریور 1384 01:13
نمایش جزئیات
آفلاین
در كافه
_هي..تو...اون جام سرخ رو برام بياد..زود..آهين
_چشم..امپراطور..چشم
جام سرخ رو براي امپراطور مياره
امپراطور جام رو ميگيره و بالا مياره...روي جام نوشته شده 55 سال عمر بيشتر با ضمانت پس از فروش0از اين جام ها اونجا زياد ديده ميشه)
ماده سرخ رنگ درون جام رو هورت ميكشه
امپراطور با حالتي خيلي خفن لبشو پاك ميكنه و ميگه:من ادعاي مرلين رو تو عمر زياد ميخوابونم.
غيب مشود...بالاي ساختمان كافه ظاهر ميشود و يك پرچم هم در دست او هست...
فرياد ميزند:اي ملت...همينك من پرچم را در اين سوراخ ميگزارم تا همگي بترسيد. .
مردم پايين پا به فرار ميگزارند
امپراطور پيش خود ميگويد :پرچم خوبيه..ولي حيف كه زياد بزرگ نيست
_هيچ پرچمي به اندازه كافي بزرگ نيست..امپراطور
سه نفر كنار امپراطور (بالاي ساختمان) ظاهر ميشوند...هر سه رداهاي بنفشي دارند كه كلاه آن صورت آن را پوشانده هست..رداي يكي از آنها كوتاه هست و كمي در ناحيه كمر و به پايين تنگ هست(به نظر ميرسد كه ساحره اي باشد كه برنامه هاي ماهواره زياد نگاه ميكند)
صداي زمزمه مانند اما تابلو از زير ردا:سرژ...پاتريشيا....تا سه شمردم رداهارو درمياريم...1...2...سه
دو نفر ردايشان را با يك حركت پرتاب ميكنند..ولي نفر سوم كه رداي كوتاه داشت چنين كاري نكرد
سرژ:پاتريشيا..چرا رداتو نميكني
پاتريشيا از زير ردا:نميدونستم ميخوايين ردا در بيارين..چيزي زيرش نپوشيدم
امپراطور:بازم شما شروع كردين به چرنديات گفتن...از اين مكان مقدس دور شين...
سرژ و زاخي گوشكوب هارو در مياورند و به طرف امپراطور ميگيرند
سرژ:يا پرچمو ور دار يا ميميري...
امپراطور خنده اي وحشتناك نيمد و فرياد ميزند:مردان كوچك ، اسلحه هاي بزرگ ، مارا نشانه رفته اند
زاخي:تو نابود ميشي...ديگر چشم انداز تو از زندگي نابود شده...
امپراطور:واقعا به نظرت من چشم انداز ندارم؟...
دستش را از زير رداي سياه خود بيرون مياورد...كف دستش را به طرف پايين قرار ميدهد..با حركتي ناگهاني كف داستش را به طرف بالا مياورد...
امپراطور:اينها چشم انداز من هستند
عده اي با رداي سياه به ارامي در حال راه رفتن به سمت ساختمان زير پايشان هستند...وارد مشوند...
امپراطور:شايد با ديدن اينها به خاطر بياوري سرژ..كه زندگي تو يك جنگل حبابي بود
امپراطور جمله اخر را با فرياد ميگويد
زاخي:ما خودمون صد ساله تو كار حباب تركوندنيم...جدمون هم حباب ساز بود...براي همين پولدار شد
عده زيادي ناگهان روي سقف ظاهر شدند..به نظر ميرسيد همان رداپوشاني باشند كه در پايين بودند
زاخي:ريش مرلين..نه ريش سرژ...اينجا چين؟(هل شده بود)
پاتريشيا:من چيزي رو نميبينم
امپراطور با يك حركت چرخشي دوراني قوسي غيب شد
ولي با غيب شدنش انعكاس صدايي همه جارار پر كرد:جنگل حبابي...جنگل حبابي...حبابي..ابي..بي..ي..ير...يرز...رز..زز..زز..زز
رداپوشان سياه به طرف سه نفر در حركت بودند
زاخي:بچه ها غيب شيم
ااااااااا..امممممممم..تممممممممم...اوي.......(صداي زور زدن براي غيب شدن)
سرژ:چرا غيب نميشيم؟
_______________________________________
جمله هاي كيليدي:
1_هيچ پرچمي به اندازه كافي بزرگ نيست..امپراطور
2_مردان كوچك ، اسلحه هاي بزرگ ، مارا نشانه رفته اند
3_زندگي تو يك جنگل حبابي بود
4_ديگر چشم انداز تو از زندگي نابود شده...




خب...من تاحالا پست جالبي نزدم...ولي بين بد و بدتر من بد رو انتخاب كردم
.اين پست ربطي به محفل نداشت...ولي چون گفتي بهترين پستت..من از اين پستم خلي خوشم اومد و خيلي روش كار كردم...باي همين گزاشتم..اميدوارم قبول بشم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: "نمایشنامه نویسی لایق یک سفید!"
ارسال شده در: پنجشنبه 24 شهریور 1384 00:59
نمایش جزئیات
آفلاین
خب براي شروع از تمام كساني كه دوست دارن در حملات ما شركت كنن,خواهش ميكنم تا بهترين نمايشنامه اي رو كه فكر ميكنن تا حالا نوشتن رو بيارن اينجا بزنن و يا يه نمايشنامه جديد اينجا بزنن چون من ميخوام افراد بهتر رو براي حمله انتخاب كنم,البته همه خوبن و از همه استفاده ميشه ولي بايد نسبت به شطح رول كار كرد,ممكنه من خودم نتونم توي گروه اول جا بگيرم.
فقط سريع باشيد.
_________________
هيچم نگران نباشيد كه پستتون بده,اينجا كسي توبيخ نميشه,فقط پست ميزنيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?
Re: "نمایشنامه نویسی لایق یک سفید!"
ارسال شده در: دوشنبه 21 شهریور 1384 14:07
نمایش جزئیات
آفلاین
بابا ققنوس به خدا زبون مو در آورد از بس که به این گریف ها گفت بیاین محفل ولی انگار نه انگار.میرن برای خودشون ارتش تشیل میدن بعدشم یکی از دوستان گفته بود اصلآ این محفل اضافه است.



هرکي ميگه محفل اضافه س فعاليت نکنه به لي هم مي گم به بچه ها بگه بيان محفل حالا سرپرست جديد انخاب شه نمايش نامه نويسي شروع ميشه...کم کم محفل جون ميگيره(ققنوس)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كارآگاه ققنوس در 1384/6/21 14:51:58
ویرایش شده توسط كارآگاه ققنوس در 1384/6/21 14:53:42
Re: "نمایشنامه نویسی لایق یک سفید!"
ارسال شده در: دوشنبه 21 شهریور 1384 04:39
نمایش جزئیات
آفلاین
اليور جان اتفاقا الان همه گروه ها دور هم جمع شدن جز گيرف از گيرف فقط لي جردن مياد بقيه حتي تو خود محفل هم پست نمي زنن...به هر حال برادر حميد من شما رو بر نمي دارم جون من با يه نفر ديگه بحث کردم و با هم به نتيجه رسيديم اين انسان هاي گرامي از همه بيشتر لياقت دارن و در صورتي که شما راي بيشتري آوردي دوست نداشتي بده به نفر دومت...ولي در هر صورت ليدر تو يکي از اين 4 تاس ...بابا يه کم نمايش بزنيد من ايده به ذهنم نميرسه شما آخه چرا؟!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.