هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱:۰۵ شنبه ۸ مهر ۱۳۹۶
#71
نام: رون ویزلی
سن: 14
گروه: گریفیندور 
سپر مدافع: گوزن شاخدار
جارو : نیمبوس 2017
چوبدست : چوب درخت سرخدار -موی سر تک شاخ - 32 سانتیمتر 
نژاد : اصیل زاده 
ویژگی های ظاهری و اخلاقی :باهوش ، مهربان ، توانایی بالا در جادو و دوئل
زندگینامه :
او در خانواده ای پر جمعیت و اصیل زاده به دنیا آمد. در کودکی هیچ نشانه ای از اینکه  فرزند یک پدر و مادر جادوگر بود نشان نمیداد و هیچ کس فکر نمیکرد که او حتی به هاگوارتز دعوت شود ،حتی برادرانش بر سر این موضوع شرط بسته بودند از بس او بی استعداد بود. اما با ورود به هاگوارتز و قرار گرفتن در گروه گریفیندور کم کم خود را نشان داد و در همان ابتدا به درس های دفاع در برابر جادوی سیاه و گیاه شناسی علاقه مند شد. او به عضویت تیم کوئیدیچ گریفیندور هم در آمد و به یک جادوگر توانا تبدیل شد.


تایید شد.


ویرایش شده توسط رز ویزلی در تاریخ ۱۳۹۶/۷/۸ ۱۵:۰۰:۵۱



تصویر کوچک شده


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۲۳:۴۴ جمعه ۷ مهر ۱۳۹۶
#72
سلام کلاه گروهبندی. خب ببینم من چطوریم؟
باهوش و مهربونم. عاشق درس خواندن ام. در انتخاب دوستام سخت گیرم ولی دوستای زیادی دارم ولی بهشون باج نمیدم.
شجاع هستم و دنبال دردسر و ماجراجویی. دوست ندارم مثل بقیه بچه ها عادی باشم. دوست دارم همیشه برنده باشم ولی نه تنها ، در کنار دوستام.
از کسایی که فکر میکنند از بقیه برترند یا به قول معروف مغرورند متنفرم و میخوام همه افراد جامعه از اهمیت یکسانی برخوردار باشند.
فکر کنم بزرگترین اشکالم اینه که زود عصبانی میشم ولی سعی میکنم برطرفش کنم.
خودم گریفیندور رو دوست دارم اما امیدوارم در گروهی بیفتم که افرادش برای قهرمان کردن گروهشون سخت بکوشند.




تصویر کوچک شده


پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
پیام زده شده در: ۱۱:۰۱ جمعه ۷ مهر ۱۳۹۶
#73
تصویر شماره 1
به جز مرگخواران ، هری پاتر و دوستانش و همچنین دامبلدور هیچ کس قبول نداشت که لرد سیاه برگشته است.
کرنلیوس فاج وزیر سحر و جادو سر دسته کسانی بود که حرف هری را قبول نمیکرد ولی همسرش مخالفش بود به همین دلیل او را از خانه بیرون کرده بود و کرنلیوس مجبور بود شب ها در وزارتخانه‌ بخوابد.
شایعه شده بود که چوبدست کهن ( یکی از یادگاران مرگ ) دست فاج است (و همانطور که میدانیم ولدمورت دنبال چوبدست کهن است ) لرد سیاه تصمیم گرفت به بالین فاج بیاید و با کشتنش آن چوبدست را نصیب خود کند.
دامبلدور به علت کهولت سن چند وقتی بود که به مشکل راه رفتن در خواب مواجه شده بود.
از آن سمت ولدمورت با چند بادیگارد که از اعضای مرگخواران بودند به سمت وزارتخانه‌ حرکت کردند.
از قضا آلبوس دامبلدور که در خواب راه میرفت سر از جنگل ممنوعه درآورده بود و یکدفعه از خواب بیدار شد ولی تعجب نکرد چون راه رفتن در خواب برای طبیعی بود. او موبایلش را روشن کرد و بخاطر اینکه تلگرام ولدمورت را هک کرده بود متوجه پیام ولدمورت به لوسیوس مالفوی شد. دامبلدور از 《نقشه اسمشو نبر》 با خبر شد و سوار بر تسترال به سمت وزارتخانه حرکت کرد.
ولدمورت به داخل وزارتخانه رسید.
دامبلدور هم به بالای سر وزارتخانه رسید اما دو بادیگارد لرد سیاه که داخل نرفته بودند و متوجه دامبلدور هم نبودند به تسترال طلسم استوپتفای وارد کردند و دامبلدور از بالای وزارتخانه‌ها داخل آن سقوط کرد. او ولدمورت را دید.
- همیشه نصفه شب ها میای اینجا تام؟
- هر وقت کسایی مثل تو مزاحم کارم نمیشم میام.
- میخوای چوبدست کهن رو بگیری اون چوبدست هیچ وقت برای تو نمیشه. حداقل تا وقتی من زنده ام نمیتونی.
- خب پس فکر نمیکنم کشتن یک پیرمرد 150 ساله ریشو زیاد طول بکشه .استوپتفای!
- پروتگو!
- لیوکورپوس!
دامبلدور جا خالی داد.
محیط وزارتخانه پر از سر و صدای طلسم هایی بود که دو تا از بهترین جادوگران تاریخ به سمت یکدیگر پرت میکردند اما فاج هنوز خواب بود.
ولدمورت شیشه های وزارتخانه را شکست و آن ها را به سمت دامبلدور پرت کرد اما او آن ها را به آب تبدیل کرد. از صدای سر و صدای شیشه ها بالاخره کرنلیوس بیدار شد و آرام آرام به طبقه پایین حرکت کرد.
دامبلدور الکی گفت آن طرف وزارتخانه چوبدست کهن است هر که زود تر رسید چوبدست مال آن میشود.
هر دو به سرعت حرکت کردند اما دامبلدور پس از چند ثانیه در حالی که ولدمورت داشت به سرعت می دوید توقف کرد، تلگرامش را باز کرد و در گروه محفل ققنوس درخواست کمک کرد.
در حالی که فاج به پایین رسیده بود، اعضای محفل که انگار همه شان آنلاین بودند و تلگرام شان را چک کردند نزد دامبلدور آمده و ولدمورت هم فهمید که گول خورده است، با افرادی نظیر سیریوس ، ریموس ، تانکس، مودی و ... و همچنین فاج مواجه شد.
ولدمورت :
سیریوس ، مگه تو قرار نبود تو همین قسمت کشته بشی؟
- تو تاپیک گفته بودن نویسنده میتونه داستان رو به دلخواه تغییر بده بخاطر همین خواست من زنده بمونم.
فاج بیشتر از همه جا خورد و بازگشت ولدمورت را تایید کرد .
اسمشو نبر از بالا فرار کرد و دست اعضای محفل در پوست گردو ماند.
فاج استعفا داد و چوبدست کهن را به دامبلدور داد تا او بتواند در جایی بهتر از آن استفاده کند .
ادامه داستان در کتاب های بعدی ...

درود فرزندم

بهتر شد این دفعه. البته هنوزم ظاهر پستت جای کار زیادی داره. مثلا؛
نقل قول:
ولدمورت :
سیریوس ، مگه تو قرار نبود تو همین قسمت کشته بشی؟
- تو تاپیک گفته بودن نویسنده میتونه داستان رو به دلخواه تغییر بده بخاطر همین خواست من زنده بمونم.
فاج بیشتر از همه جا خورد و بازگشت ولدمورت را تایید کرد .


ولدمورت گفت:
- سیریوس ، مگه تو قرار نبود تو همین قسمت کشته بشی؟
- تو تاپیک گفته بودن نویسنده میتونه داستان رو به دلخواه تغییر بده بخاطر همین خواست من زنده بمونم.

فاج بیشتر از همه جا خورد و بازگشت ولدمورت را تایید کرد .


به هرحال بد نبود. با ورود به فضای ایفای نقش بهتر هم میشی.

تایید شد!

مرحله بعدی: گروهبندی


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۶/۷/۷ ۱۵:۲۹:۲۵



تصویر کوچک شده


پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
پیام زده شده در: ۲۲:۱۲ پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۹۶
#74
تصویر شماره 1
به جز مرگخواران ، هری پاتر و دوستانش و همچنین دامبلدور هیچ کس قبول نداشت که لرد سیاه برگشته است.
کرنلیوس فاج وزیر سحر و جادو سر دسته کسانی بود که حرف هری را قبول نمیکرد ولی همسرش مخالفش بود به همین دلیل او را از خانه بیرون کرده بود و کرنلیوس مجبور بود شب ها در وزارتخانه‌ بخوابد.
شایعه شده بود که چوبدست کهن ( یکی از یادگاران مرگ ) دست فاج است (و همانطور که میدانیم ولدمورت دنبال چوبدست کهن است ) لرد سیاه تصمیم گرفت به بالین فاج بیاید و با کشتنش آن چوبدست را نصیب خود کند.
دامبلدور به علت کهولت سن چند وقتی بود که به مشکل راه رفتن در خواب مواجه شده بود.
از آن سمت ولدمورت با چند بادیگارد که از اعضای مرگخواران بودند به سمت وزارتخانه‌ حرکت کردند.
از قضا آلبوس دامبلدور که در خواب راه میرفت سر از جنگل ممنوعه درآورده بود و یکدفعه از خواب بیدار شد ولی تعجب نکرد چون راه رفتن در خواب برای طبیعی بود. او موبایلش را روشن کرد و بخاطر اینکه تلگرام ولدمورت را هک کرده بود متوجه پیام ولدمورت به لوسیوس مالفوی شد. دامبلدور از 《نقشه اسمشو نبر》 با خبر شد و سوار بر تسترال به سمت وزارتخانه حرکت کرد.
ولدمورت به داخل وزارتخانه رسید.
دامبلدور هم به بالای سر وزارتخانه رسید اما دو بادیگارد لرد سیاه که داخل نرفته بودند و متوجه دامبلدور هم نبودند به تسترال طلسم استوپتفای وارد کردند و دامبلدور از بالای وزارتخانه‌ها داخل آن سقوط کرد. او ولدمورت را دید.
- همیشه نصفه شب ها میای اینجا تام؟
- هر وقت کسایی مثل تو مزاحم کارم نمیشم میام.
- میخوای چوبدست کهن رو بگیری اون چوبدست هیچ وقت برای تو نمیشه. حداقل تا وقتی من زنده ام نمیتونی.
- خب پس فکر نمیکنم کشتن یک پیرمرد 150 ساله ریشو زیاد طول بکشه .استوپتفای!
- پروتگو!
- لیوکورپوس!
دامبلدور جا خالی داد.
محیط وزارتخانه پر از سر و صدای طلسم هایی بود که دو تا از بهترین جادوگران تاریخ به سمت یکدیگر پرت میکردند اما فاج هنوز خواب بود.
ولدمورت شیشه های وزارتخانه را شکست و آن ها را به سمت دامبلدور پرت کرد اما او آن ها را به آب تبدیل کرد. از صدای سر و صدای شیشه ها بالاخره کرنلیوس بیدار شد و آرام آرام به طبقه پایین حرکت کرد.
دامبلدور الکی گفت آن طرف وزارتخانه چوبدست کهن است هر که زود تر رسید چوبدست مال آن میشود.
هر دو به سرعت حرکت کردند اما دامبلدور پس از چند ثانیه در حالی که ولدمورت داشت به سرعت می دوید توقف کرد، تلگرامش را باز کرد و در گروه محفل ققنوس درخواست کمک کرد.
در حالی که فاج به پایین رسیده بود، اعضای محفل که انگار همه شان آنلاین بودند و تلگرام شان را چک کردند نزد دامبلدور آمده و ولدمورت هم فهمید که گول خورده است، با افرادی نظیر سیریوس ، ریموس ، تانکس، مودی و ... و همچنین فاج مواجه شد.
ولدمورت : سیریوس ، مگه تو قرار نبود تو همین قسمت کشته بشی؟
سیریوس : تو تاپیک گفته بودن نویسنده میتونه داستان رو به دلخواه تغییر بده بخاطر همین خواست من زنده بمونم.
فاج بیشتر از همه جا خورد و بازگشت ولدمورت را تایید کرد .
اسمشو نبر از بالا فرار کرد ولی آن تسترال او را به داخل وزارتخانه انداخت.
یکدفعه هری و دوستانش ظاهر شدند و هری با ولدمورت مواجه شد.
هری : آورا کداوارا!
ولدمورت نابود شد در ضمن هورکراکسی هم در کار نبود.
نتیجه : هیچ وقت اجازه تغییر داستان های زیبایی مانند هری پاتر را به شخصی بی جنبه مانند من ندهید.

درود بر تو فرزندم.

سوژت بسی جالب بود. اما یک سری مشکلات داشت که من میگم بهت.
اول از همه ظاهر پست. دیالوگ ها و توصیفاتت رو به این شکل بنویس.
نقل قول:
ولدمورت : سیریوس ، مگه تو قرار نبود تو همین قسمت کشته بشی؟
سیریوس : تو تاپیک گفته بودن نویسنده میتونه داستان رو به دلخواه تغییر بده بخاطر همین خواست من زنده بمونم.
فاج بیشتر از همه جا خورد و بازگشت ولدمورت را تایید کرد .


ولدمورت :
- سیریوس ، مگه تو قرار نبود تو همین قسمت کشته بشی؟
- تو تاپیک گفته بودن نویسنده میتونه داستان رو به دلخواه تغییر بده بخاطر همین خواست من زنده بمونم.

فاج بیشتر از همه جا خورد و بازگشت ولدمورت را تایید کرد .


حله؟

پستت یه مقدار حالت گزارش داشت. خیلی سریع پیش برده بودی. از روی جزئیات پریده بودی. این کار رو نکن. راحت توصیف کن. جزئیات رو بنویس و بعد برگرد همینجا.
فعلا تایید نشد.


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۶/۷/۶ ۲۲:۵۵:۴۳



تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.