هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۰:۳۸:۴۶ پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۸
#1
نام:

اورسلا

نام خانوادگی:

پنکریج

گروه:

اسلیترین

رتبه خون:

نژاد برتر

پاتروناس:

مار آتشین

چوبدستی:

چوب درخت بلوط با رگه اژدها و سیاه کاج

ویژگی‌های ظاهری:

دختری قدبلند با چشمانی قهوه ای و موهای به تاریکی شب

ویژگی‌های اخلاقی: جستجو گر خوبی هستم
دوست دارم چیزای جدید رو امتحان کنم
با توجه به نژادم دوست دارم همیشه جایی باشم که تاریکه و گرم بعضی وقتا هم سرد
خیلی صبورم
و اما نژاد من
من مادرم ملکه مارها بود و پدرم یکی از جادوگران معروف قرن ۲۰
پدرم روزی تو جنگل اسرارآمیز صدای گریه میشنوه و به سمت صدا میره و ماری رو میبینه که روی دمش سنگ گذاشتن و اون داره گریه میکنه پدر من که به زبان ماری آشنا بوده بهش میگه من نجاتت میدم به شرطی که منو نیش نزنی مار هم در جوابش میگه من نیشت نمیزنم تو داری کمکم میکنی و من هر چی که تو بخوای انجام میدم
پدرم مار رو نجات میده و در کسری ثانیه مار به انسان زیبایی تبدیل میشه که اون مادر من بوده و....

معرفیت کوتاه بود یه مقدار. بعدا برگرد و تکمیلش کن حتما.

تایید شد.

خوش اومدی.


ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۸/۱۲/۲۳ ۱۴:۲۵:۵۴

تصویر کوچک شده

Do not pity the dead, Harry. Pity the living, and, above all those who live without love

دلت به حال مرده‌ها نسوزه.
نگرانِ زنده‌ها باش مخصوصا اونایی که بی عشق زندگی می‌کنن


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۰:۰۰:۰۰ یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۸
#2
سلام دوباره کلاه جان
خب خب من رفتم و لینک گروه ها رو مطالعه کردم میدونی
من با نژاددی که دارم رو اسلیترین بودنم پافشاری میکنم
ولی گریفندور هم بد نیست

دوست دارم کلاه جان



پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۳:۲۶:۴۴ شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۸
#3
سلام سلام سلام
خب باید از خودم برات بگم من آدم چالش پذیریم
و کلا دوست دارم چیزای جدید رو تست کنم و سر از هر سوراخی در بیارم
ریوونکلاو و گریفندور و هافلپاف رو دوست ندارم
دلیلشو هم نمیدونم
شاید به خاطر اینکه من نیمی از ..... بمونه کلاه جون بعدا بهت میگم
جسورررر بودنمو دوست دارم
اسلیترین گروه مورد علاقمه



لطفاااااا کلاه عزیز 🙏🏻


تصویر کوچک شده

Do not pity the dead, Harry. Pity the living, and, above all those who live without love

دلت به حال مرده‌ها نسوزه.
نگرانِ زنده‌ها باش مخصوصا اونایی که بی عشق زندگی می‌کنن


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۱۳:۱۹:۰۳ سه شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۸
#4
تصویر شماره 11

- آخ خدا چقدر سرم درد میکنه ، وای وای هری از دست تو با این ندونم کاریات..!!!
این هری بود که داشت با خودش حرف میزد و درباره کاری که کرده بود با خودش بحث میکرد ،اتفاقات اون روز باعث شده بود هری تو اتاق حبس شه و تا فردا صبح حق خارج شدن از اتاق رو نداشت .
اینقدر از این موضوع ناراحت بود و فکرش مشغول بود که اصلا حضور هیچکس رو در اتاقش احساس نمیکرد ..
-هری از چی ناراحتی؟!
هری با ترس برگشت ولی کسی پشت سرش نبود !!!
-کی اینجاست ؟؟؟هرکی هستی خودتو نشون بده ؟؟ببین من یه چوب دستی دارم و راحت میتونم تورو از پا در بیارم ..!
-نه نه تو نمیتونی از اون استفاده کنی تو هنوز دانش آموز سال دومی حق استفاده از چوب دستی رو تو دنیای آدما نداری ..
-چرا چرا میتونم .خودتو نشون بده تو کی هستی ؟
و اون صدا از توی تاریکی گوشه اتاق بیرون اومد و به چشمان متعجب هری زل زد .
-تو ....تو....تووو....چی هستی ؟
-اوه آقای هری من یادم رفت خودمو معرفی کنم نترسید من دشمنتون نیستم .من از طرف یه دوست اومدم .من دابی هستم یکی از جن های خونگی و دوست دارم بهتون کمک کنم .
-دابی؟ جن خونگی؟ از طرف کی ؟
-بله بله یه جن خونگی ...از طرف کسی که گفته شده اسمش باید پنهان بمونه ..ولی شما نگران نباشید اون یه دوسته
-باشه باشه ...حالا چیکار داری که اومدی اینجا ؟
دابی نگاهی به اطراف کرد و آروم به سمت تختی که هری روی آن نشسته بود حرکت کرد .هری که دید دابی به سمتش میاد به سمت گوشه تخت رفت .
دابی نگاهی بهش کرد و خندید :اوه آقای هری اینقدر نترسید ...
و آروم تر از قبل شروع کرد به حرف زدن
-آقای هری شما امشب قبل از طلوع آفتاب باید از این خونه خارج شید و به خونه امنی که براتون در نظر گرفتن برید .
-مگه چی شده دابی ؟چرا من باید از اینجا فرار کنم؟
-آقای هری .....آقای هری خطرناکه ...اون منتظره ..اون امشب میاد ...شما باید برید....
-من ...من ...نمیتونم ....
-چراا؟
-من تا فردا تو اتاق زندانیم در اتاق قفله و من نمیتونم از این اتاق خارج شم..
دابی نگاهی به هری و سپس به در اتاق کرد و خندهه بلندی کرد .
-وای آقای هری شما خیلی خنده دارید .....در اتاق قفله....وای خدای من ....
هری که تعجب کرده بودبا تعجب پرسید :خب چرا میخندی خنده داره مگه ؟؟
دابی در حالی که سعی میکرد نخنده ولی هر کاری کرد نشد ..گفت :لطفا آقای هری وسایلتونو جمع کنید ...و خیلی محکم به سمت هری برگشت و گفت : همین الان
هری که ترسیده بود سریع همه وسایل رو جمع کرد و خوش هم سریع آماده شد ...
دابی به سمت هری اومد و گفت :چوب دستی لطفا آقای هری ..
هری چوب دستی رو با شک به دابی داد میترسید اتفاقی بیفته و شوهرخالش اونو تنبیه کنه ولی دابی با یه ورد جادویی که تا حالا نشنیده بود تمام وسایلشو غیب کرد
-خب آقای هری این هم از وسایل خب شما هم دستتونو بزارید رو شونه من و چشمانتونو ببندید..
-ولی دابی کجااا میخوایم بریم ؟
-میدونید که نمیتونم بگم آماده اید آقای هری 1...2....3...
-نهههههههه خدای من این چیییییییییی بوووووود ...
و اونها دیگه تو اتاق نبودن .....

یکم پایان پستت زیادی باز بود. ولی به طور کلی خوب بود سوژه ت.
یکم اشکالات ظاهری داشتی که اینجا میگم. برای مثال، وقتی دیالوگ هات تموم میشن و میخوای دوباره توصیف بنویسی، باید دوتا اینتر بزنی.
و از علائم نگارشی مثل علامت تعجب و سوال هم یک بار استفاده کنی کافیه.
نقل قول:
-وای آقای هری شما خیلی خنده دارید .....در اتاق قفله....وای خدای من ....
هری که تعجب کرده بودبا تعجب پرسید :خب چرا میخندی خنده داره مگه ؟؟
دابی در حالی که سعی میکرد نخنده ولی هر کاری کرد نشد .

برای مثال این قسمت، بهتره که به شکل پایین نوشته بشه.

-وای آقای هری شما خیلی خنده دارید .....در اتاق قفله....وای خدای من ....

هری که تعجب کرده بود پرسید :
- خب چرا میخندی خنده داره مگه ؟

دابی در حالی که سعی میکرد نخنده ولی هر کاری کرد نشد .


در کل با ورود به ایفای نقش اکثر مشکلاتت قابل حلن...
تایید شد!

مرحله بعد: گروهبندی


ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۸/۱۲/۱۴ ۲۳:۵۵:۴۳

تصویر کوچک شده

Do not pity the dead, Harry. Pity the living, and, above all those who live without love

دلت به حال مرده‌ها نسوزه.
نگرانِ زنده‌ها باش مخصوصا اونایی که بی عشق زندگی می‌کنن






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.