-آها بيا ... شيطون بلا ... شيطون بلايي ... شيطون بلا ... شيطون بلايي ...
رودلف: چي؟ بلا؟ بلا جون من؟ كي جرات كرده در حضور من از اسم بلا سواستفاده كنه؟
-اوه اوه اوه ...
دينگ ... دينگ ... دينگ ...
-الو بفرماييد ...
-سلام! اداره مبارزه با سواستفاده از مشنگها؟
-بله ... البته مبارزه با محصولاتشون ...
-فرقي نميكنه، اينم يه محصوله! سريع خودتونو برسونين اينجا، ما يه مورد سواستفاده داريم ...
-از چي؟
-بلا ديگه ...
-خوردنيه؟
-از خوردني هم بدتره ...
-آدرس كجاست؟
-تو بوق پسر ناقلاست ...
تق ... !(صداي قطع كردن گوشي!)
ملت: هر هر هر كر كر كر
***دقايقي بعد***
بلا: واي هاني ... جوراباي من نيست ...
رودلف: خب تو خونه جاشون گذاشتي
آنيتا: نه، ممكنه من تو رو جا بزارم ولي جورابام رو هرگز ... من جورابامو ميخوام
رودلف: ببين چقده تفاهم داريم، منم جورابم نيست
-منم جورابم نيست
-اِ .. جورابم كو؟
-...
-سلام ادي، كجا بودي تو اين مدت؟ مثلاً در حال انجام ماموريتيما ...
ادي: داشتم جوراباتونو ميشستم ... ناسلامتي به من ميگن ممدجورابشور!
-اِ؟ دستت درد نكنه ...
ادي: خيلي بو ميدادن، از بوي شير مرغ گرفته تا متان و قرمه سبزي! خب، بريم سراغ تحويل ... جوراب صورتي با گلهاي بنفش كه من رو ياد لباساي زير مادربزرگم ميندازه!
بلا: اِ .. اين مال منه! مرسي ...
ادي: جوراب سياه با دوخت تزئيني مهتاب شيطون بي تو سردمه ...
رودلف: اهم اهم .. جوراب من دست تو چيكار ميكنه؟ يالا بده ببينم ...
بلا:
رودلف:
ادي: يه جفت جوراب صورتي، يكي با گلهاي قرمز و اون يكي با گلهاي سبز ... خب اينم كه تابلوئه مال آلبوسه ...
ادي: جوراباي سفيد با سوراخاي بزرگ و كوچيك ... نه هيچي اين مال برادر حميد بود! ... جورابهاي آبي با پي نوشت استقلال قهرمانه ...
آناكين: بده من جورابمو ...
- ايول ايول ... هيپ هيپ ...
- هورا ...
- استقلال قهرمانه ...
ادي: نخيرم فقط مس كرمون! تازه ... زمينشم چمن مصنوعيه
***ربع ساعت بعد***
ادي: خب، اينم آخرين جوراب ... جوراب كه نه، شلوار جورابي سفيد توري ...
زاخي: دستت درد نكنه
ادي: خواهش ميكنم وظيفم بود! خب، حالا پول بدين ...
ملت:
ادي: چيه؟ چرا همچين نگاه ميكنين؟ من بدبختم، بيچارم، بينوام ... به جون خودم نباشه؛ به جون همين زاخي ژون، مامانم يتيمه بابام هم يتيمه!
جورابي ميشه صد تومن ... البته قابل نداره ها!-چي ميگه؟
-دستا بالا بي حركت، شما در محاصره ايد ...
-يالا اين جسد كذايي رو پس بدين ...
همه مرگخوارا اطرافشون رو نگاه ميكنن و يه عده بچه چهار تا هفت ساله رو اطرافشون ميبينن و ميزنن زير خنده!
-فرمانده ارتش وايت تورنادو صحبت ميكنه ... جنازه رو پس بدين!
آناكين: اونجارو ... برادر حميد اينجا چيكار ميكنه؟
و همه بچه ها با جيغهاي من مامانمو ميخوام چوبدستياشونو ميندازن زمين و پا به فرار ميزارن!
مرگخوارا:
آناكين: تشويق نكنين، خودم ميدونم حيله خيلي خوبي رو به كار بردم! رودلف و بلا؛ مگه قرار نبود برين اطراف رو بگردين؟
بلا: راستش ما متوجه نشديم اطراف يعني كجا؟
-يعني اينجا ...
همه بر ميگردن به طرف صدا و عده اي از محفلي ها رو جلوي روشون مشاهده ميكنن ...
____________________________________________
چيه؟
ارزشي نويسي حال ميده
... آره جون تو
نزنين ديگه
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

صدا : اولا اگر ساحره نیستی چرا صدات مثل دختراست ؟ دوما مگه شماره اونجا 34242354533 نیست ؟
- آخرش باید جای دو سه بزاری !
صدا : ولی خیلی صدات باحاله ها میخواستم ای اس ال بدم بهت
... دوربین روی بدن هدی زوم کرده ..... تمام بدن هدی پوشیده شده از انواع بمبها ، دینامیت ها ، نارنجک ها و ......
هدی : یه کار مشکوک بکنید هممون میریم هوا یالا منو ازاد کنید خودتونو ببندید
چشم !
)
(البته اون موقع هنوز مو داشت ) نمی دونست چی خوبه و چی بده . فقط اینو میدونست که نور عجیبی در چشمای دختر میدید . نوری که می تونست از فواران عاشقانه ماگماهای قلب دختر باشه و یا از انفجار سلولهای خاکستری مغز بعد از دیدن قیافه ضایع ولدی !!! 